بایگانیِ آگوست, 2008

50 نظر شما و 50 پاسخ ما حاوی یادداشت های جدید و متنوع

آگوست 26, 2008

50 نظر شما و 50 پاسخ ما حاوی یادداشت های جدید و متنوع

(بخش چهارم)

بخشی از نظرات کاربران محترم و پاسخ هائی که ارائه شده، خود به تنهائی از قابلیت یک یادداشت مستقل برخوردار است، اما نظر به اینکه در بخش نظرات و ذیل بعضی از یادداشت ها منعکس می شود، ممکن است که از دید بسیاری از کاربران دیگر مغفول و مهجور باقی بماند و یا اساسا امکان مطالعه یکایک یادداشت ها و نظرات ارائه شده در ذیل آن فراهم نگردد، لذا از این پس به احترام کاربران محترم، هر چند گاه یکبار پنجاه نظر (اغلب انتقادی) شما را همراه با پاسخ هائی که ارائه شده است ،همرا با پاسخ های جدید، بصورت مجموعه ای مستقل عرضه خواهیم کرد(با انتخاب یک عنوان برای هر یک از آنها) و امیدواریم که مورد رضایت دوستان گرامی واقع شود. انتظار می رود که با مشارکت عالمانه دوستان در یادداشت هائی که تقدیم می شود، به این وب سایت و بخش “50 نظر شما و 50 پاسخ ما” غنای بیشتری بخشیده شود. ضمنا از حذف قسمت عمده ای از نظرات کاربران عزیز که تنها حاوی ابراز لطف و محبت آنها نسبت به اعلمی بوده است، جدا پوزش می طلبیم. با تشکر از همراهی شما عزیزان.

*بعضی از نظرات کاربران کمی ویرایش شده است.

(مدیر سایت)

شایعات خروج از ایران همچنان ادامه دارد؛

چرا زمانی که در ایران بودید سکوت اختیار کردید!!؟؟

151- پس از اتمام جنگ هرگز در برابر نارسائی ها و انحرافات سکوت نکرده ام!

*آقای اکبر اعلمی من نمی خواهم بگویم مطالب شما دروغ است شما را هم فرد خوبی میدانم اما یک سوال جدی دارم. شما که این مسائل را می دانستید چرا زمانی این مطالب را می گوئید که دیگر از ایران رفته اید ! چرا تا وقتی نماینده مجلس بودید این مطالب را نگفتید ؟ می بینید شما هم برای حفظ پست و منصبتان مماشات کردید و در همه مصائب این حکومت شریک هستید. والسلام.یک جانباز ( mansoor)

اعلمی : منصور عزیز!

1_ خود را جانباز معرفی کرده اید و حتما این جانبازی شما هم بخاطر دستیابی به ارزش هائی بوده است که به آن معتقدید. خوب می دانید که یکی از این ارزش ها عمل کردن به توصیه قرانی است که می فرماید: “و لا تقف ما لیس لک به علم” بر چیزی که نسبت به آن علم و یقین نداری اصرار نورز! با وجود اینکه خروج از ایران را نه تنها ننگ و عار نمی دانم بلکه اگر ایجاب نماید مفید هم می دانم ، اما مایلم بدانم که چه کسی به شما گفته است که من از ایران رفته ام و این امر از چه طریقی برای شما به اثبات رسیده است!؟ آیا می دانید که با اشاعه شایعات بی اساس چه کسانی را در کشور بدنام کرده اند؟ بر خلاف تصور شما و با اجازه شما همچنان قرص و محکم در کشورم حضور دارم. امیدوارم که از این پس سریعا تحت تاثیر شایعات دروغین قرار نگیرید؟

وانگهی آیا می پندارید وضعیت و شرایط در کشور بگونه ای است که با فراغ بال می توان همه واقعیت ها را گفت که از دیگران انتظار دارید از واهمه اینکه مبادا شریک در جرم شوند به افشاء همه واقعیات بپردازند؟

با این وصف اولا، پس از جنگ و با اولین تریبونی که در اختیارم قرار گرفته(سال های 78-70 از طریق روزنامه سلام و سال های 86-78 نیز از طریق تریبون های مجلس و رسانه های دیگر و هم اکنون نیز از طریق این وب سایت) با کمترین واهمه ای دل نگرانی ها و دغدغه های خود را بیان کرده و کم و بیش از افشاء هر آنچه که مغایر با مصالح کشورم و مردم بوده است دریغ نورزیده ام.

2- اما اگر منظورتان این است که جرا بعضی از خاطرات را پیش از این در جائی بصورت مکتوب نقل نکرده ام دلیلش این است که تریبونی برای نقل این قبیل خاطرات در اختیار نداشته ام. همچمنانکه واقفید وب سایت بنده نیز چند ماهی است که راه اندازی شده است و حتما شما انتظار ندارید که در پشت تریبون مجلس به گفتن خاطرات خود بپردازم

152- شما که اینقدر دلسوز ملت هستید، چرا دیر بفکر مردم افتاده اید!!؟؟

*آقای اعلمی شما که اینقدر دلسوز ملت و مردم هستید چگونه است که تازه اکنون به یاد مشکلات مردم و قانون اساسی افتاده اید. من از شما سئوال میکنم و شما باید پاسخ دقیقی بدهید چگونه آنموقع که اصولگرایان در اقلیت مجلس به سر میبردند و قوه مجریه و قوه مقننه و حتی شورای شهر و … در اختیار شما بود با دوستان هم حزبی که شما هم یکی از آن اکثریت بودید به یاد مردم و اصلاح قوانین نبودید. آیا بهتر نیست به جای مظلوم نمایی و گریه کردن کمی به عملکرد فردی و حزبی خود تمرکز کرده و دلیل پشت کردن ملت از اصلاح طلبها را جویا شوید. … تجربه تاریخی تیر 78 نشان داد که سیاستمدارن اصلاح طلب تنها در حد خالی کردن کامیونهای آجر برای پرتاب به سوی نیروهای امنیتی مشارکت خواهد داشت و هنگام زندان و بازپرسی و … همین مردم که امثال آقای اعلمی قصد نجاتشان را (از دست چه من نمیدانم) دارند تبدیل به ارازل اوباش و آشوبگر و سلطنت طلب و خودباخته میشوند…(هورا شیرآشتیانی)

اعلمی : جز تاسف خوردن به حال شما که مثلا تحصیلکرده این مملکت بوده و یا هستید چه می توانم بگویم. اگر از مواضع گذشته من بی اطلاع هستید بر شما خرده نمی گیرم اما حداقل از شما انتظار می رود که بخود اجازه ندهید بر مبنای جهل خویش نسبت به یک شخص، سریعا در مورد وی پیشداوری کنید. حتی اگر اندکی هم اخبار مربوط به مجلس را در طول دو دوره تعقیب کرده بودید هرگز بخود اجازه نمی دادید که اینگونه به دور از انصاف مرا متهم نمائید که اکنون به یاد مشکلات مردم و قانون اساسی افتاده ام!! اگر واقعا از مواضع گذشته ام بی اطلاع هستید قدری دندان بر روی جگر بگذارید تا مدیر سایت تا آنجا که مقدور است آنها را گردآوری و در وبسایت قرار دهد آنگاه در مقام داوری کردن و انگ زدن برآئید و اگر انصاف داشتید به اصلاح نظر خود بپردازید.

153- مرور دوباره دیده های هر روزمان به شکل نوشته زجرآور است.

جهت قبله آمال برخی از کاندیداهای ریاست جمهوری

اشخاص همیشه شاخص و همیشه مطرح!؟

*به نام خدا آقای دکتر اعلمی سلام برای اولین بار سوال مفصلی از محضرتان دارم:

با توجه به این که بحث انتخابات آینده دیگر به صورت جدی آغاز شده است ،می خواستم از شما بپرسم در شرایط فعلی کشور که امکان حضور واجدین شرایط واقعی را نا ممکن می سازد ،از میان گزینه های مطرح مانند ناطق نوری، خاتمی، ولایتی، عارف، کروبی، نجفی و… چه کسی می تواند مثبت ترین تاثیر را در اوضاع کشور باقی گذارد؟

در ضمن می خواهم تقاضا کنم هر از چندگاه از نکات مثبت این مملکت هم بنویسید ،به خدا خیلی زجراور است که دیده های هر روزمان را دوباره به شکل نوشته مرور کنیم. علی یارتان(مهدی ج)

اعلمی : پاسخ سوال اول: آیا شما شرایط حاکم را،شرایط مطلوب می دانید؟ اگر پاسخ منفی است ،با توجه به روند 30 سال گذشته آیا فکر می کنید که با جابجا شدن تعدادی از اشخاص ثابت و کلیشه ای امتحان پس داده (و بعضا سرسپرده برخی محافل و نهادها)که توسط افراد حرفه ای و صاحب تریبون و بزور تبلیغات به عنوان “اشخاص همیشه مطرح” به خورد مردم داده می شوند ،شرایط نامطلوب ،به مطلوب تغییر خواهد یافت؟

اگر شما هم مانند من می اندیشید ،در این صورت آیا فکر می کنید که با توجه به شرایط حاکم ، عملکرد ، وابستگی ها و تعلق خاطر و سوابق و خصایص افراد یاد شده این افراد می توانند تاثیر مثبتی بر اوضاع کشور داشته باشند؟

خاستگاه و مدینه فاضله و جهت کعبه آمال ناطق نوری و ولایتی و حتی کروبی پیشاپیش مشخص است و معلوم است که به سوی کدام قبله نماز می خوانند. جهت قبله نجفی و کارگزاران هم کاملا به سمت هاشمی رفسنجانی است.

عارف سالها معاون خاتمی بود و بنده خدا هرگز هم داعیه اصلاح طلبی نداشت و عملکرد او هم نشان داد که نه از توان و شجاعت لازم برای انجام کارهای اجرائی حتی در سطح یک وزیر و استاندار و … برخوردار است و نه به اصلاحات و خاستگاه آن دلبسته است ،تا چه رسد به اینکه در سطح رئیس جمهور قادر به ایجاد تحولی در کشور شود.

خاتمی با پشتوانه بیش از 20 میلیون رای دو دوره رئیس جمهور این کشور شده و در شرایطی که مجلس ششم هم کل اجمعین در پشت سر ایشان بوده است و مطبوعات هم آزادانه از او حمایت می کردند نتوانست کاری از پیش ببرد. اکنون وضع مطبوعات کاملا معلوم است. مجلس همان مجلسی است که علیرغم حرف و حدیث هائی که وجود داشته با نقل یک نظر به وزیر کشور شدن کردان رای می دهد! با فرض اینکه اراده غالب برای رئیس جمهور شدن دوباره احمدی نژاد را نادیده بگیریم آیا فکر می کنید که خاتمی از مطلوبیت و توانمندی لازم برای رئیس جمهور شدن سه باره و ایجاد تحول اساسی و موثر در کشور برخوردار است!؟

لذا اگر کماکان حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن را به افراد کلیشه ای که عملکرد و کارنامه آنها بهترین معرفشان می باشد محدود نمایند و انتخاب ها هم همچنان محدود به انتخاب میان بد و بدتر شود اساسا شرکت در انتخابات کمک به حفظ شرایط کنونی است و من و شما هم باید همچنان نقش هیزم تنور انتخابات را بر عهده بگیریم!

پاسخ سوال دوم: چندین شبکه سراسری و استانی رادیو و تلویزیون ، تریبون های نماز جمعه ، مجلس و روزنامه های دولتی و…به ذکر نکات مثبت مملکت اشتغال دارند. بنابراین اجازه بدهید تا چند وبلاگ هم نقاط ضعف را برای مخاطبین محدود خود بیان کنند تا خوشی زیادی زیر دل مردم نزند و شاید گوش شنوائی هم با شنیدن و توجه کردن به نوشته های منتقدین به رفع نواقص بپردازد. علی نگهدارتان

154- بررسی مدارک تحصیلی کردان توسط رئیس کمیسیون آموزش!؟

*سلام آقای اعلمی آیا به عقیده شما واگذاری بررسی مدارک کردان به رئیس کمیسیون آموزش مجلس نتیجه بخش خواهد بود؟ ممنون می شوم اگر پاسخ این سوال را مرقوم بفرمائید. (نظری)

اعلمی : نظر به اینکه؛

1_ به گفته روح الله حسینیان نماینده تهران ،کردان در پاسخ به نمایندگان مدعی شده است که لاریجانی در زمان ریاستش بر سازمان صدا و سیما با علم به دارا نبودن مدرک دکترا به او حقوق و مزایای مربوط به مدرک دکترا را پرداخته است؛”فرمودند من از جناب آقاي لاريجاني اجازه گرفتم ” ،فارغ از صحت و سقم این ادعا ،فعلا لاریجانی نیز بنوعی در این پرونده (تاکنون)سیاسی ذیمدخل و شریک است.

2_ برخی از نمایندگان مدعی شده اند که کردان بدون دارا بودن مدرک لیسانس از دانشگاه آزاد فوق لیسانس دریافت کرده و با عنوان دکترا هم در این دانشگاه اشتغال به تحصیل داشته است. بنابراین در این پرونده جاسبی هم ذیمدخل و شریک است.

3_ مراجعی که به استعلامات مربوط به مدرک کردان پاسخ خواهند داد ،وزارت علوم و دانشگاه آزاد است. وزارت علوم زیر نظر وزیر دولت نهم و از همکاران کنونی کردان است. دانشگاه آزاد هم تحت تسلط جاسبی است.

4_ رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات از منسوبان نزدیک جاسبی است ،بنابراین واگذاری پرونده مذکور به رئیس این کمیسیون برای بررسی مدارک کردان به هیچوجه قابل دفاع نیست و با توجه به اهمیت موضوع کمیته ای مرکب از برگزیده نمایندگان منتقد و افراد بیطرفی از کمیسیون اصل نود و سایر کمیسیون ها باید به این مساله رسیدگی کنند و برای اینکه باز مصلحت فدای عدالت نشود و از بعضی جاها برای حفظ مصلحت نظام و از این قبیل توجیهات ،توصیه و سفارشی کار را نیمه تمام نگذارد ،لازم است که هرروز از پیشرفت و چگونگی تحقیقات هم گزارش به مطبوعات ارائه شود.شخصا به نتیجه این کار خیلی خوشبین نیستم.

155- انگیزه طرح تحول اقتصادی و پیامدهای قطع برق!

*سلام اول دوست دارم از راه اندازی بخش ‘50نظر شما و 50پاسخ ما’ که این کار ارتباطی دوسویه بین شما و ‏مخاطبان شما را برقرار می کند تشکر کنم و تشکر ویژه از پاسخ شما به پرسش من.‏ در مورد تمدید سرپرستی وزارت دارایی با نامه آقای احمدی نژاد به رهبر ایران باید عرض کنم ‘کاین خانه ‏از پای بست ویران است’ چرا که آنانی که ادعای اجرای قانون اساسی و بویژه شاهکار این قانون … ‏را سر می دهند و در دفاع از آن سینه سپر می کنند و در عمل مصلحت گونه از آن نه استفاده بلکه سوء ‏استفاده می کنند چگونه می خواهند ایران را برای سال های بعد به قله پیشرفت هدایت کنند . همانطوری که ‏شما اشاره کرده اید در جمهوری اسلامی ایران هر مقامی مسئولیت محدودی دارد و حق ندارد پا فراتر از ‏مسئولیت خود پیش گذارد . اما این بدعت ناروا نه اینک که چندین سال است گذاشته شده .دوست داشتم نظر شما در مورد جمع آوری آمار خانواده ها برای پرداخت یارانه را به عنوان کسی که 2 ‏دوره نماینده مجلس بوده و از قوانین اطلاع دارد بدانم . از نظر من کاری که مربوط به بیت المال باشد باید ‏از مجرای قانونی و مجلس عبور داده شود در حالی که آقای احمدی نژاد می خواهد یک تنه هم کار مجلس را ‏انجام دهد هم کار خود را.‏ و باز نظر شما در مورد قطع مکرر برق را بپرسم و اینکه دولت به چه حقی این کار را می کند اگر ما ‏پول قبض را نپردازیم اداره برق می آید و برق ما را قطع می کند ما اینک چه می توانیم بکنیم که دستمان کوتاه ‏است ؟ در ضمن به یاد داشته باشیم که ما را با کشور هایی چون پاکستان و عراق و کشورهای دیگری که در ‏طول روز ممکن است ساعاتی برق نداشته باشند مقایسه نکنند.‏ آرزوهای خوبم را برای خوبان می فرستم.با تشکر(داود)

اعلمی : 1- طبق قانون اساسی ،همه طرح ها و لوایح اقتصادی باید به تصویب مجلس رسیده و در چارچوب قانون بودجه و برنامه پنجساله به اجرا در آید.(شما پیدا کنید مجلس و پرتقال فروش را!!)

2- با توجه به درآمدهای هنگفت نفتی در دو سه سال اخیر و نظر به اینکه در آستانه دهمین (باصطلاح انتخابات) ریاست جمهوری قرار داریم ،(باصطلاح طرح) اقتصادی رئیس جمهور که در یک مقطع حساب شده و خاص زمانی با پرداخت وجوهی به مردم همراه خواهد شد و پیش از اینکه مردم فرصت لمس کردن و فکر کردن در مورد آثار و عوارض تورمی این طرح کارشناسی نشده را بیابند ، خرسند از اینکه مقداری وجه نقد در حسابشان قرار گرفته است(و غافل از فشارهائی که متحمل خواهند شد) با انتخابات دهم ریاست جمهوری و صد البته تبلیغات وسیع برای بانی این پول تو جیبی مواجه خواهند شد و …(مرحله اندیشیدن و افسوس خوردن به بعد از انتخابات موکول خواهد شد!!)

3- در شرایط عادی که قانون بر جامعه حاکم است ،چنانچه در اثر مستقیم قطع مکرر برق و تغییرات پی در پی ولتاژ برق خسارتی به شهروندان وارد شود ،دولت و دستگاه مربوطه موظف به پرداخت خسارت می باشد و مراتب را می توان از طریق دیوان عدالت اداری و دادگاه های دادگستری پیگیری کرد. در شرایط کنونی ،لطفا اگر نتیجه ای حاصل شد ، به ما نیز اعلام بفرمائید تا در پی دریافت خسارت ناشی از سوختن موتور فریزر خود برآئیم.

156- این ‘نظام’ چیست که همه می گویند با اصل نظام موافقیم؟

*با سلام چند تا سوال داشتم که همیشه در ذهنم بوده و اون اینکه : این ‘نظام’ چیست که همه می گویند با اصل نظام موافقیم؟ آیا نظامی در ایران وجود داره؟ وقتی همه نمایندگان نظرشون تحت تاثیر نظر رهبر هست ، پس “رای اعتماد مجلس” به چه معنایی هست؟ به نظرم رای اعتماد رهبری کافی خواهد بود.(حامد)

اعلمی : حامد جان سلام!

نظام مورد نظر ،ناظر به سیستم حکومتی موعودی است که مختصات آن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تبیین شده است. به موجب اصل یک قانون اساسی مذکور ،حكومت‏ ايران‏ جمهوري‏ اسلامي‏ است‏، یعنی قالب و ساختار این نظام مبتنی بر جمهوریت است و روابط و مناسبات درون این حکومت با مردم ،مردم با مردم و مردم با حکومت هم بر اساس تلفیقی از مظاهر جمهوریت به شرح مذکور در قانون اساسی و باید ها و نبایدهای صریح دین اسلام تنظیم شده است. طبق اصل دوم همین قانون جمهور اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به پنج اصل دینی توحید ،نبوت ،معاد ،عدل و امامت و كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا. به این اعتبار از آنجا که پنج اصل نخست از امور اعتقادی است و مقدّم بر تاسیس و تشکیل نظام کنونی است، می توان گفت که تاکید و ترویج این همه برای ظهور و بروز و تقویت و تحکیم کرامت و ارزش والای انسانی و آزادی توام با مسئولیت او در برابر خالق خود(دقت بفرمائید در برابر خدا و نه مدعیان خدائی در روی زمین!) و فعلیت بخشیدن به جانشینی بالقوه خدا در روی زمین می باشد. بنابراین نظام موعود ،نظامی است که خروجی آن انسان محقق ،آزاد ،مختار و دارای کرامت و ارزش والای انسانی و متصف به صفات خالق خود باشد ،نه انسان نمای متحجر ،ضعیف ،زبون ،مرعوب ،ریاکار ،متملق ،جاهل و مقلّد! از اینرو میزان آزادی و ارزش و کرامت انسانی هر یک از شهروندان در این کشور ،مهمترین معیار و سنگ محک برای ارزیابی میزان انطباق نظام موجود با نظام موعود و مورد نظر قانون اساسی است. قهرا چنین انسانی در محیطی پرورش خواهد یافت که روابط و مناسبات درون نظام ،همچنانکه قسمت اخیر اصل دوم تاکید کرده است مبتنی بر اجتهاد مستمر ، استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها، نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ باشد. براین اساس چنانکه اصول 6 ، 9 و 56 قانون اساسی تاکید می کنند علاوه بر آنچه بیان شد ،مهمترین ویژگی نظام موعود این است که در این نظام ؛

1-یک فصل از قانون اساسی مرکب از دهها اصل ،ناظر به آزادی ها و حقوق سیاسی ،اجتماعی و شهروندی است و حتی علیرغم نواقص و انتقاداتی که متوجه قانون اساسی است با اجرای کامل آنها مطلوبیت نهائی و رضایتمندی نسبی مردم تامین خواهد شد.

2-امور كشور بايد به‏ اتكا آرا عمومي‏ اداره‏ شود، از راه‏ انتخابات

‏ 3- آزادي‏ و استقلال‏ و وحدت‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور از يكديگر تفكيك‏ ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه‏ دولت‏ و آحاد ملت‏ است‏. هيچ‏ فرد يا گروه‏ يا مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ استفاده‏ از آزادي‏، به‏ استقلال‏ سياسي‏، فرهنگي‏، اقتصادي‏، نظامي‏ و تماميت‏ ارضي‏ ايران‏ كمترين‏ خدشه‏ اي‏ وارد كند و هيچ‏ مقامي‏ حق‏ ندارد به‏ نام‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ كشور آزاديهاي‏ مشروع‏ را، هر چند با وضع قوانين‏ و مقررات‏، سلب‏ كند.

4-انسان‏ بر سرنوشت‏ اجتماعي‏ خويش‏ حاكم‏ است‏ و هيچكس‏ نمي‏ تواند اين‏ حق‏ الهي‏ را از انسان‏ سلب‏ كرده و يا در خدمت‏ منافع فرد يا گروهي‏ خاص‏ قرار دهد. قواي‏ حاكم‏ در نظام جمهور اسلامي‏ ايران‏ نیز عبارتند از: قوه‏ مقننه‏، قوه‏ مجريه‏ و قوه‏ قضاييه‏ که وزن و ارزش هر یک از این سه قوه نیز در گرو میزان همسوئی این قوا با معیارهائی است که در بالا به آن اشاره شد.

قضاوت در مورد اینکه آیا چنین نظامی در ایران وجود دارد یا خیر ،با شما و از طریق ارزیابی آثار ناشی از سیاست های رایج و میزان انطباق آن با نظام موعود است.

157- با پول ما تو بار و كازينو های آمریکا هال ميكنه مارتيني ميزنه اونوقت!

*خوب از كسي كه جاش تو ايالات متحده گرم باشه بيشتر از اينم نميشه انتظار داشت . ما رو باش كه دل به كه بستيم . … با پول ما تو بار و كازينو هال ميكنه مارتيني ميزنه اونوقت دم از عدالت و حق مردم هم ميزنه …( كاوه)

مدیر سایت: تا خود فروخته های جاهلی مثل تو در این کشور وجود دارند و یا تجاهل کرده و دیگران را بدروغ متهم می کنند، هیچ امیدی به بهبود وضع موجود نیست. اگر از اربابانت بپرسی یقینا بتو خواهند گفت که اعلمی به کوری چشم دشمنانش در ایران و در ناف تهران است. ضمنا دلیلی ندارد که مزخرفاتت را در قسمت های مختلف با اسامی مستعار متفاوت بنویسی، ادبیات چاله میدانی ات باندازه کافی معرّف شخصیت خودتت و هدایت کنندگانت هست! و نکته آخر اینکه، تو اگر پول داشتی که ناگزیر نبودی خودت را برای چندرغاز به راحتی بفروشی و به یک مسلمان به راحتی تهمت بزنی. با این وجود اگر هم پول امثال تو در جائی داره خرج میشه سوراخ دعا را اشتباه گرفته ای، طرفت اعلمی نیست که توی ایرانه و نون عرق جبینش را می خورد، پس دلتو به همون اربابات خوش کن و دلخوش کردن به اعلمی پیش کشت! راستی یادم رفت بپرسم ؛ معلومه که در حسرت “هال” کردن در کازینوهای آمریکا و مارتینی زدن دلت غش می ره ، اما خوبه توضیح بدی که مارتینی چیه و چه مزه ای داره؟ ارزونه و یا گرون تهیه اش می کنی!؟ اگر بازم با همپالکی هایت به کازینو رفتی و مارتینی زدی! اینبار حواست باشه که “حال” را “هال” ننویسی!! شیر فهم شد؟ باز تاکید می کنم که از یک اسم مستعار استفاده کنی!

158- از سلمان رشدي هم سبقت گرفتي ، پس منتظر باش!

*دشمني علني شما با ولايت مطلقه فقيه تكليف را براي همه روشن كرد . از سلمان رشدي هم سبقت گرفتي ، پس منتظر باش(ف م پ)

اعلمی : چشم منتظرم!

159- دکترا بکمک کاتالیزور های مخصوص!

*جناب دکتر اعلمی با سلام و عرض ارادت. خواهشمندم بخش مهم خاطراتتان را که مربوط به جلوگیری و مانع شدن برخی مقامات و به اصطلاح نمایندگان مجلس از مطرح و تصویب شدن اصل 15 (که همانا حق تحصیل به زبان مادری است) پوشش دهید. بسیار بجا خواهد بود که فعالین حرکت ملی و مردم آذربایجان که سالهاست در این راه مقدس و بحق تلاش می کنند، دستهای … و پنهانی را که مانع و سد راه تحقق درخواست های قانونی مردم آذربایجان هستند ،بشناسند.( مهدی)

اعلمی : سلام بر شما- آسیاب به نوبت. ضمنا آنقدر مرا دکتر خطاب می کنید تا من هم در این روزگار وانفسا البته نه مانند آندسته از نمایندگان و مسئولانی که علیرغم سه شیفته کار کردن ،بکمک کاتالیزورهای مخصوص و استفاده از بورسیه ها و سهمیه های دولتی و نیروهای غیبی و فرو کردن مدرک دیپلم و فوق دیپلم در خم رنگرزی “دکتر” شده و می شوند(ایکاش حداقل در حد لیسانس سواد لازم را داشته باشند!) ناگزیر شوم که دکترای خود را اخذ کنم تا شاید از پرستیژ اجتماعی آن استفاده نمایم!!

160- اسلام توجیه گر قدرت!؟

*با سلام خدمت هم وطن گرامی جناب اعلمی!

جناب اعلمی نظرتان را در باره؛

1- … و اینکه اقای خمینی با بستن … روزنامه ها و اینکه اگر 35 ملیون نفر بگو یند بله من می گویم نه چیست؟ 2- شما اسلامی را که بر اساس فلسفه ارسطو توجیه گر قدرت شده قبول دارید یا اسلامی را که بر اساس روش شناخت بر پایه توحید که از متن قران گرفته شده و بر اساس ان اسلام تنها مکتبی است که به استقلال و ازادی تا بی نهایت اعتقاد داردنه بر پای ثنویت دو محوری که لیبرالسم مدعی ان است؟ با تشکر در رابطه با سوال اول اگر مشکلی هست می توانید خلاصه سوال را مطرح کنید و جواب دهید(محسن)

اعلمی : آقا محسن سلام!

1-برای داوری صحیح و علمی در مورد هر پدیده ،فتوا ،نظر و عملکردی باید به دو عنصر زمان و مکان و شرایط حاکم بر ایندو هم توجه شود. نظری که در شرایط انقلاب ،جنگ و آشوب در مورد یک پدیده بیان می شود ، قهرا به زمان و مکانی که انقلاب به نظام و نظام به یک نظام مستقر تبدیل شده است ، قابل تعمیم نیست. به همین سبب آیت الله خمینی بعدها و بارها نظرات نقیض و کاملا متفاوت با جمله ای که شما نقل کرده اید را عنوان کرده اند.

2-در یک نظام مستقر و نهادینه شده که دارای قانون اساسی است و تنظیم و تبیین روابط متقابل حکومت و مردم و مردم با مردم و باید ها و نباید ها و قلمرو آزادی ها به قانون (با تاکیدی که در اصل نهم شده) محول می شود. سه اصل 6 ،9 و 56 این قانون بهترین محک برای داوری در مورد جمله مذکور است.

3-بنده اساسا معرفتی را که توجیه گر قدرت باشد ،بیگانه با اسلام راستین می دانم و معتقدم که نسبت دادن چنین فلسفه ای به اسلام ظلم به آن است و اساسا اندیشه ای که توجیه گر قدرت باشد شرک است نه اسلام. در اسلامی که ما می شناسیم و به آن باور داریم مرز آزادی و اختیار بشر تا آنجاست که حتی وقتی از سوی خداوند از نزدیک شدن به میوه ممنوعه نهی می شود ،امکان و اختیار سرپیچی از این فرمان را هم می یابد و البته بدون آنکه از بودن و هستی محروم شود با صفت “خلیفه اللهی” تنها محکوم به هبوط بر روی زمین می شود! و با وجود اینکه هزاران رسول و نبی مامور نشان دادن راه رشد و تعالی و خدائی شدن به او می شوند ،به موازات بشارت و نذیر اعلام می نمایند که؛ “لا اکراه فی الدین” ، “انّا هدیناه السبیل ،اما شاکرا و اما کفورا” و …لذا همچنانکه شما هم اشاره کرده اید ،کاشف ،معرّف و مفسّر اسلام راستین ،قران ،عقل و سنّت است.

161- نوشته های وب سایت کم و بیش معرف افکار و عملکرد مسئول آن است

*من دقیقا شما رو نمی شناسم ولی اسمتونو یه چند باری از اینور اونور شنیدم..میشه خودتونو برای بنده بی سواد معرفی کنید؟ ( مهدی)

اعلمی : اختیار دارید! گمان می کنم که نوشته های همین وب سایت کم و بیش معرف افکار مالک آن باشد!

162- اصلاح‌طلبان بي ‌بخار!

سلام از « درس كوچكي به او دادم» خيلي شادمان شديم. خدا كمي از اين بزن بهادري و نوازشگري شما را به باقي اصلاح‌طلبان ِ بي ‌بخار عطا نمايد :) ( ايماگر)

اعلمی : دوست عزیز سلام

1-اگر دقت کرده باشید این خاطره مربوط به 35 سال قبل است.

2- گرچه شما از واکنش من در برابر فحاشی یک فرد صاحب قدرت و مسلح با عنوان بزن بهادری یاد کرده اید ، اما شخصا نام آنرا زیر بار زور و ظلم نرفتن که از مقتضیات شرایط زمانی و مکانی خاص و برهه ای از نوجوانی ام بوده است، می گذارم.

163- خدا بزرگ است ،اما بعضی از بنده هایش خیلی کوچک هستند و ادعای خدائی دارند!!

*با سلام آقای اعلمی خودت را برای انتخابات ریاست جمهوری آماده کن خدا بزرگ است .منهم به شما کمک خواهم کرد.( محمود از دانشگاه علامه)

اعلمی : سلام- در اینکه خدا بزرگ است شکی نیست ، اما بعضی از بنده هایش خیلی کوچک هستند و ادعای خدائی دارند!! بهر روی از لطفت سپاسگزارم

164- رد صلاحیت اشخاص صلاحیت دار کاملا آگاهانه و توسط افراد کاملا بیدار صورت می گیرد

*جناب آقاي اعلمي ! با سلام با شناختي كه از شما داشته و دارم فقط ميتوانم از رد صلاحيت شما در انتخابات براي نظام و كشور اظهار تاسف كنم . نمي دانم مسئولين امر خوابند يا خود را به خواب زده اند چرا كه وجود نماينده صادق و سالم در مجلس اگر چه براي مقامات فاسد كشور خوب نيست ولي براي مردم ،كشور و آينده نظام خوب است . خدا يار و ياور شما باشد در همه جا و در هر حال . نه اهل تملق گويي هستم و نه تعارف و فقط نظرم را صادقانه عرض كردم .(شكيب)

اعلمی : جناب شکیب با سلام! بعضی ها خوابند و بعضی ها هم خود را به خواب زده اند و البته یقین داشته باشید که رد صلاحیت اشخاص صلاحیت دار مردمی کاملا آگاهانه و با اطلاع و توسط افراد کاملا بیدار صورت می گیرد!! از لطف شما نسبت به خود سپاسگزارم

165- اگر مي دانستيد که به شما انگ بي ديني زده مي شود آيا بازهم به جبهه مي رفتيد!؟

*جناب آقاي دكتر اعلمي عزيز سه سوال از شما دارم: 1- بنده و بسياري از افراد جامعه از وقايع و حقايق كمابيش اطلاع داريم. وقتي آدم مطلبي را مي خواند بايد نسبت به آن عكس العمل نشان دهد. حال سوال اين است ما چكار مي توانيم بكنيم وقتي از اين همه فساد مطلع هستيم( مثلا وقتي شما و امثال شما را در انتخابات رد صلاحيت كردند و مسايلي از اين قبيل، مردم دو راه داشتند: يكي سكوت مثل سي سال گذشته و يا قيام عليه اين افراد)؟

2-در مورد رياست جمهوري سال بعد سوالي دارم. به نظر شما آيا آقاي خاتمي كانديد مي شود؟ نظر شما راجع به ايشان چيست؟ ايا ايشان در صورت پيروزي كاري از پيش مي برد؟( خواهشا كلي جواب ندهيد)

3- آقاي دكتر مي خواستم بپرسم اگر به بيست و اندي سال قبل برگرديم و شما مي دانستيد بيست و اندي سال بعد با شما اينچنين رفتار مي شود و انگ بي ديني به شما زده مي شود آيا بازهم به جبهه مي رفتيد؟ ممنون از حسن توجه شما. (علي منصوري)

اعلمی : 1- پاسخ سوال اول و انتخاب نوع عکس العمل به کنش ها با خودتان است.

2- با توجه به روحیات خاتمی و تجربه 8 سال عملکرد دولت او و ناتوانی وی در برابر نهادهای انتصابی و مهمتر از همه عزم این نهادها برای کارشکنی در برابر افراد ناتوان و غیر خودی ،آمدن یا نیامدن او تاثیر چندانی در تغییر اوضاع نخواهد داشت و اغلب کسانی هم که بر این کار اصرار می ورزند بیشتر سنگ خود را به سینه می زنند تا شاید با آمدن خاتمی دوباره به نان و نوائی برسند ، گرچه تعدادی هم از روی دلسوزی و با امید رها شدن از سیاست ها و عملکرد احمدی نژاد و اینکه اربابان اجازه حضور افراد دیگر را در صحنه انتخابات نخواهند داد ، ناگزیر به او روی آورده اند. مضافا بر اینکه من تصور می کنم با توجه به تغییر و تحولاتی که صورت گرفته رئیس جمهور ّبعدی از هم اکنون مشخص شده است.

3- جبهه رفتن من و امثال من بخاطر این و آن و یا خوشایند اشخاص نبوده و گمان می کنم که قاطبه مردم کوچه و بازار برای دفاع از کشور و نوامیس خود عازم جبهه ها شدند نه بخاطر بدست آوردن مقام و موقعیت که اکنون با رد صلاحیت شدن از سوی خدایگان روی زمین، نسبت به دفاع خود از تمامیت ارضی کشورشان پشیمان شوند! اما اگر می دانستم که در اثر انقلاب مقدرات کشور بدست بعضی از این آقایان خواهد افتاد و گرفتار وضع موجود خواهیم شد، یقینا پشت دستم را داغ می گذاشتم تا حداقل به اعتقاد و باورهای مردم لطمه ای وارد نشود.

166-آرمین و بهزاد نبوی کوچکترین نقطه ضعف مالی ندارند.

*آقای اعلمی همچنانکه می دانید کیهانی ها و حسین شریعتمدارچی ها به هر تابنده ای بجز خودی هایشان در روی زمین گیر می دهند و البته در جای خود هم به مجیزه گوئی خودی هایشان روی می آورند. مثلا زمانی که بهزاد نبوی در پترو پارس بود از حیث مالی به او خیلی گیر می دادند اگر ممکن است نظر خود را در مورد مسائل مالی افرادی نظیر نبوی و آرمین بیان بفرمائید.( حسین-ل)

اعلمی : حسین شریعتمداری ماموریتش همین است و در واقع او سخنگوی برخی از نهادهائی است که مایل نیستند مواضعشان را بصورت رسمی و مستقیم بیان کنند. هر دو شخصیتی که نام برده اید یعنی محسن آرمین و بهزاد نبوی از حیث مالی جزء پاکترین و سالمترین نیروهای سیاسی کشور هستند و کوچکترین نقطه ضعف مالی ندارند و مطمئن باشید که اگر ایندو کوچکترین ضعف مالی داشتند تا کنون چندین بار تیتر نخست کیهان شده بودند و در برخی از نماز جمعه ها هم ائمه جمعه فریادشان گوش فلک را کر می کرد.

167- ای بسا ابلیس آدم رو که هست…

agaye alami bebakhshin ke mozahem shodam.agaye alami ma midanim aksare kasani ke lebase siyasat be tan kardeand adamhaye khoobi nistand. pas be nazare man dige loozomi nadare ke ingadr efshagari konim . bayad charei andishid. bayad lebase… be tan konim. mardomo ma ungadr ham nadan nistan. agaye alami man az shoma khehesh mikonam be `jaye inke efshagarane amal konid begin ke ma chi kar konim. ma hame midanim ke shoma vagean adame dust dashtani va pako salemi hastin. vali ma niyaz darim ke moshkelato hal konim. ta giyamat ham az kesafat kari haye … harf bezanid inha dorost nemishan. agaye alami ma azadi mikhahim . va in azadi da gerove rahbariye azadmardani mesle shoma va …. ast

(alireza)

اعلمی : یک- آقای علیرضا!اگر از این پس یادداشت های خود را با حروف انگلیسی ننویسید ممنون خواهد شد ،زیرا هم ممکن است که برخی کاربران در خواندن آن دچار مشکل شوند و هم ما را در پاسخ دادن با مشکل مواجه می سازد.

دو- اینکه مدعی شده اید اکثر کسانی که لباس سیاست به تن کرده اند آدم های خوبی نیستند! قضاوت ناصحیح و در حکم افتراست و تکرار همان اندیشه نادرستی است که می گوید همه فافد صلاحیت هستند مگر آنکه خلافش ثابت شود!در حالیکه ما معتقدیم مادامیکه خلاف افراد ثابت نشده اصل بر برائت اوست.

سه- هدف من افشاگری نیست، در غیر اینصورت نام و نشانی کامل فرد را هم بیان می کردم. قصدم از ذکر این خاطره انتقال دو پیام است؛

اول:”ای بسا ابلیس آدم رو که هست…پس به هر دستی نباید داد دست”. یعنی چه بسا کسانی در دستگاه های مختلف نفوذ کرده اند که خود واجد صلاحیت لازم نیستند و چه بسا برای تثبیت و ماندگار شدن در قدرت حتی ناگزیر به خودشیرینی و طرد و حذف نیروهای مردمی شوند. در این صورت تصمیم گیران اصلی کشور با میدان دادن به چنین نیروهائی خواسته یا نا خواسته “بر سر شاخ بن می برند”!

دوم:ممکن است که برخی از”واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند، چون به خلوت می روند، آن کار دیگر می کنند”!

چهار-خداوند سرنوشت هر قومی را بدست همان قوم سپرده است.

168- ارسال یادداشت با حروف انگلیسی؟

salam.agaye alami dige be nazarate man pasokh nemidahid. az man delkhor hasin?man ke az daste shoma narahat nistam. chon ungadr zarfiyat daram ke kasi behem eibhamo bege va man narahat nasham. vali mesle inke shoma az dastam narahat hastin. man mazerat mikham . gorbanet

allireza

اعلمی : علیرضا جان سلام. چه دلیلی داره که از دست شما گل پسر ناراحت شوم. اما حق بدهید که امکان پاسخ دادن به همه نظرات کاربران عزیز میسّر نیست. ضمنا اگر از این پس یادداشت های خود را با حروف انگلیسی ننویسید ممنون خواهد شد ،زیرا هم ممکن است که برخی کاربران در خواندن آن دچار مشکل شوند و هم ما را در پاسخ دادن با مشکل مواجه می سازد.

169- فعلا بجز بخش نظرات ،پاسخگوئی به ایمیل ها میسّر نیست.

*آقای اعلمی با سلام و خسته نباشید و تشکر از مقالات مستند و مستدلی که ارائه می فرمائید. گلایه کوچکی هم دارم؛ تا کنون دو ایمیل برایتان ارسال کرده ام که به هیچیک از آنها پاسخ نداده اید.چرا؟( زهرا)

اعلمی : سلام بر شما- گرچه این یادداشت شما تکراری است و در بخش دیگری به آن پاسخ داده ام با این وجود من هم دوباره پاسخم را تکرار می کنم؛ از ابراز لطف شما تشکر می کنم و لازم است که خدمت شما و همه دوستان و کاربران عزیز عرض نمایم که فعلا پاسخگوئی به ایمیل های شخصی میسر نیست و تنها به یادداشت هائی که در بخش نظرات و ذیل مقالاتم ارسال می شود و جنبه عمومی داشته و دیگر کاربران نیز کم و بیش می توانند از آن استفاده نمایند پاسخ لازم ارائه می شود.پیروز و سالم باشید

170- دارو وسیله درمان است ،اما می تواند بلای جان هم باشد!

*سلام آقاي اعلمي خسته نباشيد. از خاطرات مشابه با خاطره شما بسيار شنيده ايم ،اما من يك سوال اساسي دارم ،آيا اين امكان سوء استفاده از دين و مذهب عيب بزرگي بر اسلام نيست؟

اينكه اسلام بهترين ابزار براي بدترين افراد شده است ،آيا اين عيبي بر دين نيست؟

خيلي وقتها بخودم مي گم خوب دين ما بسيار تحريف شده است اما از خودم مي پرسم 52 كشور مسلمان در جهان وجود دارد ، هيچ يك از آنها كسي ادعا نمي كند که به اندازه حتي بعضي كشورهاي غير مسلمان، خوب (از هر نظر) هستند. مشكل از كجاست؟ چرا يك مورد نسبتا موفق از اجراي اسلام در هيچ يك از كشورهاي مسلمان سراغ نداریم؟ لطفا نظر تحليلي خودتان را بگوييد- كلي و زياد خلاصه نباشد – بسيار متشكرم(اسلان)

اعلمی : اسلان عزیز سلام!

1-هرگونه سوء استفاده از دین و مذهب از گناهان کبیره محسوب و عیب بزرگی برای سوء استفاده کنندگان از آن است و ارتباطی به مذهب ندارد. همچنانکه از انرژی هسته ای می توان برای حیات ،آرامش ،آسایش و ارتقاء دانش و سطح زندگی بشریت استفاده کرد ، آنرا می توان برای ساخت بمب اتم و سلب حیات و آرامش و آسایش بشریت هم مورد استفاده قرار داد. همچنین دارو وسیله ای برای درمان است ،اما در صورت استفاده غلط از آن ،می تواند بلای جان هم شود ،در این صورت آیا می توان گفت که مقتضای انرژی هسته ای و دارو ،استفاده بد از آن است!؟

مثال دیگری می زنم ؛در قوانین ما برای برخورد با اشرار و مزاحمین نوامیس مردم ،قانونی وجود دارد که این اواخر از آن برای سرکوب مطبوعات استفاده می شود ،آیا اشکال در قانون است یا مجریان آن؟ تصور می کنم که پاسخ کاملا روشن است.

2- مشکل اساسی از ماست که اولّا ،با کنار گذاشتن عقل و اندیشه می خواهیم تنها با توسل به اوامر و نواهی شرعی و بدون اینکه آنها را با مقتضیات روز تطبیق دهیم ،بر همه مشکلات دنیا فائق آئیم.و ثانیا ،برای به قدرت رسیدن به استفاده ابزاری از دین روی می آوریم!

3-در کشورهای غیر مسلمان مورد اشاره شما اگر از دید ما دارای قوانین بد هم باشند ،اما همین قوانین ،خوب اجرا می شود و همه در برابر آن یکسانند و هیچکس از پاسخگوئی در برابر قانون در امان نیست بنابراین در این قبیل جوامع قدرت مطلقه غیر پاسخگو هم موضوعیت ندارد و هیچ عمل خطائی از دید مردم پنهان نمی ماند و همه در برابر مردم مسئولند و با احراز خطا از سوی هرکس که باشد با او برخورد قانونی صورت می گیرد.

مهمتر از همه در این جوامع انسان ها عزیز و محترم هستند و کسی مجاز به دخالت در حریم خصوصی افراد نیست. وانگهی در چنین جوامعی فعالیت احزاب و مطبوعات آزاد است و یکی از دلایل موفقیت آنها رقابت آزاد میان احزاب برای رسیدن به قدرت و نیز آزادی مطبوعات و سایر نهاد های مدنی برای نظارت بر عملکرد صاحبان قدرت است …امیدوارم نظر شما تامین شده باشد.

171- از امام جمعه بیدار “خیلی غیور” و همیشه در صحنه تبریز بپرسید!

*جناب آقاي اعلمي بنده يك سوالي داشتم. چرا هر قانوني كه باعث اذيت و محدوديت مردم خواهد شد قبل از اينكه به تصويب برسد و يا در مرحله سخن مي باشد در تبريز به عنوان اولين شهر به نحو احسن اجرا مي شود ولي هر گاه قانوني به نفع مردم باشد تبريز فراموش مي شود؟؟ مثلا در مساله خاموشي هنگامي كه صحبت از خاموشي بود هنوز، ما در تبريز شاهد خاموشي چهار ساعته بوديم در حالي كه در ساير شهر ها به اجرا گذاشته نشده بود شايد هم اواخر مسولين با سفر به شهرهاي ديگر متوجه شدند كه چنين خبري هم نيست و ديگه قطعي برق به كل فراموش شد. ويا هنگامي كه يك امام جمعه در يك استان جنوبي با هدف مبارزه با اعتياد صحبت مبارزه با مفاسد اجتماعي مي اندازد فرداي همان روز ما شاهد گشت هاي ارشاد در تبريز مي شويم كه زورشان فقط به جوانان مظلومي مي رسد كه شايد تنها تفريحشان چند دور گشتن در خيابان باشد كه به جرم پرسه زني تبديل مي شود و اراذل اوباش واقعي كه در خفا دست به هر نا مردي مي زنند مورد مصونيت قانوني قرار مي گيرند؟(كاووس)

اعلمی : به این قبیل سوالات امام جمعه بیدار “خیلی غیور” و همیشه در صحنه تبریز و باند وی و همچنین وکلای اقماری اش در مجلس و آندسته از کسانی که چشم و گوش بسته از این مجسمه عدالت تبعیت می کنند، باید پاسخ دهند.البته فراموش نکنید که این امام جمعه متخصص در همه امور و باند وی و نیز نمایندگان حلقه بگوشش که قیم مردم تبریز و گاهی فراتر از تبریز هم می باشند، تنها زمانی که برخی از اطرافیان احمدی نژاد افاضات عجیب و غریب عنوان کرده و مقدسات مردم را ملعبه دست خود قرار می دهند در خواب تشریف دارند و نباید مزاحم آنان شد!!

172- خائن و خادم یکیست و همه شما مجرمید!؟

*جناب اعلمی شما با زرنگی تلاش کرده اید نقش خودتان را در سرکوب حرکت های آزادیخواهانه و دمکراتیک ملیونها انسان در سراسر ایران را پنهان کنید، حرکت های دمکراتیک از دانشگاه ها تا کارخانجات و مزارع را در همان اوایل انقلاب که … تحت فرمان و عنوان: بشکنید این قلم ها را و اقتصاد مال خر است و آزادی مال حیوانات است، بوسیله امثال شما به خاک و خون کشید و تعرض و سرکوب نسبت به سازمانهای اجتماعی صنفی و سیاسی موجود در اوایل انقلاب را که نه تنها از شما بیشتر سابقه مبارزاتی ضد رژیم شاه داشتند بلکه اغلب در تشکل های دانشجوئی و دانش آموزی و کارگری و دهقانی فعال بودند را از داشتن حتی یک محل فروش نشریات به ضرب چماق و دشنه به شیوه مرسوم ثارالله که امروز نیز مردم در دانشگاه ها شاهد آن هستند، محروم کردید. کشور را تک صدائی کرده و بدست امثال جنتی، مصباح و …. دادید. قتل عام هزاران زندانی فقط در طول تابستان 1367 که محکومیت زندان خود را دریافت کرده و در مواردی آن را پشت سر گذاشته بودند، را که حتی اگر شرکت نداشته ای در قبال آن سکوت کرده و جنایت و خسارت جبران ناپذیری به جامعه و حرکت دمکراسی خواهی وارد کردید و شریک جرمید… (قشقائی)

اعلمی : خوشبختانه بنده در زندگی خود نقطه تاریک و پنهانی ندارم و هر آنچه بوده در همین سایت با مخاطبینم در میان گذاشته ام . اما بنظر می رسد شما جزو آندسته از افرادی هستید که به دلیل متراکم شدن عقده هایتان نسبت به عملکرد نامناسب برخی از اشخاص مایلید که همه را با یک چوب رانده و با زیر پا نهادن وجدان و انصاف(البته اگر داشته باشید)همه را متهم به گناه ناکرده و شریک در اشتباهات دیگران نمائید!از دید موجوداتی مثل شما دوغ و دوشاب یکی است و همه جانی و عامل سرکوب مردم هستند مگر اینکه خلافش ثابت شودا! اما ای کاش تنها یک دلیل برای اثبات ادعاهای کذب و اتهامات ناروای خود ارائه می دادید . یقین داشته باشید که دود این شیوه برخورد با کسانی که همه زندگی خود را صرف خدمت به مردم و دفاع از حقوق و آزادی های آنان کرده است پیش از هر کس چشمان خود شما را خواهد آزرد و دیگر کسی و انگیزه ای برای دیگران نمی ماند که با پشت کردن به منافع مادی فریاد رس این مردم باشد، زیرا از دید امثال شما خائن و خادم یکسانند!! وانگهی امیدوارم که مقصود شما از حرکت های دموکراتیک معطوف به قتل و کشتار مردم بی دفاع کوچه و بازار توسط برخی از ایادی سازمان های شناخته شده در ایران و خیانت آنان به ملک و ملت نباشد.

173- کارکرد این سایت دفتر مشاوره و پاسخگوئی به سوالات گوناگون نیست!

*با سلام خدمت اقاي اعلمي اول گلايه اي از شما بكنم كه اينجانب طي نامه اي خصوصي چند سوال از محضر شما پرسيدم كه البته به جز يك مورد از سولاتم كه پاسخ آن را در اين بخش نوشته ايد بقيه بي جواب مانده است در ثاني يك سوال از حضرتعالي داشتم ار در زمان فعاليت سياسي اينده را پيش بيني مي كرديد و به قول خودتان امثال جنتي را با كنتور دين سنجي مي ديد يا بازهم حاضر بوديد كه انقلاب كنيد ؟؟؟ آيا در آن زمان سخن از كنتور سنجي بود ؟؟ در زماني كه علما اسلام را در خطر مي ديدند و براي نجات آن دست به قيام زدند سخن از دين سنجي اشخاص بود ؟ شما كه به فرموده خودتان (تحول اساسی در زندگی ام و نقطه عطف اشتیاق من به مطالعه و درس خواندن، از روزی آغاز شد که با الفبای دینی آشنا شدم)آيا با برخورد نيروي محترم انتظامي با عنوان مبارزه با بدحجابي موافق هستيد؟؟ آيا اين برخورد نيروي انتظامي به مشابه اقدام كشف حجاب رضا خان نيست ؟؟ البته اگه جوابم رو بديد ممنون مي شم

مدیر سایت: قطعا دوستان انتظار ندارند که وظیفه و کارکرد این سایت دفتر مشاوره و پاسخگوئی به سوالات گوناگون باشد و یا اعلمی هم موظف شود که کار و زندگی خود را رها کرده و به همه سوالات کاربران محترم پاسخ بگوید. با این وصف اگر دقت کرده باشید،به احترام کاربران عزیز، پاسخ های ارائه شده استثنائی ،طاقت فرسا و بیش از انتظار بوده است. از اینرو ضمن تشکر از اظهار محبت دوستان و نظراتی که منعکس می کنند ، امیدواریم این حق را هم برای اعلمی قائل باشند که به تشخیص و مصلحت خود اعلام موضع نمایند.البته حتی الامکان تلاش خواهد شد به سئولاتی که جنبه عمومی دارد بتدریج پاسخ داده شود. با تشکر(موسوي)

174- رسانه های اصلاح طلب هم شما را بایکوت خبری کرده اند

*با سلام خدمت جناب اعلمی مدتی است که رسانه های اصلاح طلب هم شما را بایکوت خبری کرده اند و حتی در حالیکه وبلاگ های وابسته به آنها هر رطب و یابسی را انعکاس می دهند از انتشار مقالات و نوشته های شما امتناع می کنند.حتی سایت نواندیش که اغلب مصاحبه های شما را در دوران نمایندگی منتشر می کرد، اکنون از درج نظراتی که نام شما در آن باشد خودداری می ورزد. مثلا روز گذشته یادداشتی به این پایگاه اطلاع رسانی مدعی اصلاح طلبی ارسال کردم که در آن گلایه کرده بودم که چرا پس از معلوم شدن نتایج نظر سنجی نواندیش در مورد بعضی از شخصیت ها که اعلمی در آن بیش از 63 درصد آراء را بدست آورده است همه رسانه های مربوط به اصلاح طلبان از جمله نواندیش ایشان را بایکوت کرده اند؟ امااز انعکاس همین نظر که حتی در بخش نظرات مربوط به یادداشت مصاحبه سخنگوی اصلاح طلبان منعکس کرده بودم خودداری ورزیدند. علت آنرا چه می دانید؟(مهدی)

اعلمی : سلام- از لطف شما تشکر می کنم. خودم هم چنین احساسی را دارم و البته این برخورد تازگی ندارد هرچند در این حد نبوده است. این امر می تواند احتمالات و دلایل مختلفی داشته باشد؛

1_ انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است ،لذا بعضا دوباره تن به نوعی داد و ستد سیاسی داده اند.

2_ می ترسند!

3_ هرکه از دیده برفت از یاد برفت!

4_ دیگر در قدرت نیستم لذا نوشته هایم هم، بی اهمیت است!

5_ نوشته هایم اساسا بی اهمیت و بی ارزش است.

6_ محتویات برخی از نوشته هایم که احتمالا طیف موسوم به اصلاح طلبان را هم از انتقادات مشفقانه بی نصیب نمی گذارد.

7_ از نگاه بعضی از رسانه ها غیر قابل انتشار بودن نوشته هایم

8_ اجماع برای قطع ارتباط حقیر با مخاطبین بیشتر و بتدریج فراموش شدن و خلاصی از شر بنده.

در هریک از حالات فوق رسانه ها را نمی توان در انتشار یا عدم انتشار مطلبی شماتت کرد ،البته در این صورت آندسته از رسانه ها هم که وانمود می کنند اصلاح طلب بوده و اطلاع رسانی آزاد می کنند و در به همین بهانه هم پیوسته به جناح مقابل خود حمله می کنند ،حداقل خود نباید به چنین ادعائی خوشبین بوده و آنرا باور کنند!

175- بیوگرافی شما دارای ابهام است ،آیا شما اطلاعاتی بوده اید؟

*سلام بیوگرافی نوشته شده توسط جنابعالی دارای ابهامات عدیده ای است. به نظر می رسد تعمدآ مقاطعی از دوران زندگی خود را به صورت کاملا گذرا اشاره کرده اید. این در حالی است که بخشی از منتقدین شما، جنابعالی را متهم می کنند که دارای سابقه اطلاعاتی بودن هستید و بخشی از مصونیتی که تا قبل از مجلس هفتم داشتید مربوط به همین سابقه است. لطفا به صورت شفاف نسبت خود را با این موارد اعلام فرمایید تا حداقل آنهایی که صادقانه پشتیبان مواضع جنابعالی هستند تکلیف خود را با این صحبت ها مشخص نمایند. البته خدا را در اعلام مواضعتان در نظر بگیرید.( سعیده)

اعلمی : سلام – هنوز هم هردم از این باغ بری می رسد و ظاهرا بنده پس از پایان دوران نمایندگی خود هم باید کسی را استخدام کنم تا پاسخگوی شایعات باشد! ابتدا پیشداوری کرده و بنده را متهم کرده اید که در بیوگرافی متنشر شده ام، ابهامات عدیده ای وجود دارد و تعمدا به مقاطعی از دوران زندگی خود بصورت گذرا اشاره کرده ام و سپس مدعی شده اید که بخشی از منتقدینم مرا متهم به دارا بودن سابقه اطلاعاتی کرده و بر همین اساس نتیجه گیری می کنند که بخشی از مصونیت قبل از نمایندگی مجلس هفتم بدلیل دارا بودن همین سوابق بوده است و در خاتمه هم تاکید کرده اید که در اعلام مواضع و نوشتن زندگی نامه ام، خدا را هم در نظر بگیرم!! گرچه برای نخستین بار چنین ادعائی در مورد من عنوان و یا حداقل به خودم اعلام می شود، اما چون این سوال و جواب آن در بخش زندگی نامه به عنوان متمم و مکمل بیوگرافی ام باقی خواهد ماند، لذا بصورت مبسوط و از جهات مختلف به این توهم پاسخ می دهم.

1-بیوگرافی بنده در این وبسایت بدون کم و کاست بیان شده و تحت هیچ عنوانی در وزارت اطلاعات عضو نبوده و دارای سابقه اطلاعاتی در این دستگاه و دستگاههای اطلاعاتی موازی که در طول دو دهه اخیر شکل گرفته نیستم. تمام مشاغل و مسئولیت های بنده هم تنها محدود و معطوف به همان مواردی است که در زندگی نامه خود ذکر کرده ام. پس بقول خودتان ، با خیالی آسوده و قاطعانه “تکلیف خود را با قاطعیت با این قبیل صحبت ها مشخص کنید” و بدون اینکه نیازی به توصیه شما باشد، یقین داشته باشید که در اعلام مواضع خود و در نوشتن بیوگرافی، ان شاءالله خدا را در نظر گرفته و حتی برای شفافیت هر چه بیشتر، شما را وارد حریم خصوصی و جزئیات زندگی خود نیز کرده ام! با این وصف ذکر چند نکته را هم لازم می دانم؛

2- اگر سوالی دارید می توانید بدون پیشداوری هم آنرا بیان بفرمائید. زیر ادعای شما مبنی بر اینکه “بیوگرافی نوشته شده دارای ابهامات عدیده ای است”، ممکن است این شائبه را بوجود آورد که مدعی آنقدر به من و زندگی ام نزدیک است که حتی برخلاف خودم از ابهامات و نقاط کور زندگی ام هم مطلع می باشد! در این صورت ممکن است ظریفی بگوید که اگر واقعا اینطور فکر می کنید، محبت بفرمائید و بیوگرافی مرا هم شما بنویسید!

3-از کدام مصونیت تا قبل از مجلس هفتم برخوردار بوده ام که پس از مجلس هفتم زائل شده است!؟ بد نیست بدانید که فقط در مجلس ششم 14 بار به دادگاه احضار شدم. با فرض اینکه دارای مصونیت بوده ام، آیا مصونیت هم بصورت کوپنی و جیره بندی اعمال می شود؟ اگر پاسخ منفی است ،پس بفرمائید که چرا این مصونیت تنها شامل قبل از مجلس هفتم شده و به پس از آن تسری پیدا نکرده است!؟

4-اگر همکاری با وزارت اطلاعات برای کسی مصونیت می آورد، در اینصورت شخصیت هائی مانند سعید حجاریان که زمانی از موسسین و معاون این وزارتخانه بوده اند، امروز نباید دچار سرنوشتی می شدند که بر کسی پوشیده نیست.

5-آیا گمان می کنید که هرگونه عضویت در دستگاه اطلاعات و امنیت یک کشور چنان مذموم است که اگر فردی در این دستگاه کار کرد، مرتکب ذنب لایغفر و گرفتار کفر ابلیس شده و باید این بخش از سوابق خود را پنهان کند؟ تنها کسانی از کار خود باید شرمنده باشند که با رفتار و گفتار و اندیشه خود سبب تقویت و تحکیم یک سیستم مبتنی بر ظلم و جور و استبداد شده و اهتمام خود را صرف ایجاد خفقان و سرکوب مردم و سلب آزادی های مشروع آنان و گرفتار ساختن افراد بی گناه و تحدید و یا تهدید حقوق ملت و محروم کردن آنان از حقوق شهروندی و اجتماعی می نمایند، در این صورت تفاوتی نمی کند که آن شخص در دستگاه اطلاعات و امنیت یک کشور شاغل باشد و یا دستگاه ها و نهادهائی مانند؛ ارتش ،نیروی انتظامی ، شورای نگهبان ،وزارت امور خارجه ،مجلس و سایر دستگاه های دولتی و غیر دولتی. از اینرو من معتقدم که حتی همه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رژیم سابق را نیز نمی توان با یک چوب راند. به عنوان کسی که 8 سال در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس و بدلیل موقعیت شغلی خود با بعضی از مسئولان و کارکنان وزارت اطلاعات ارتباط داشته، تاکید می کنم که از حیث تعهد ،سلامت مالی و اخلاقی و مردمداری و قانونگرائی در میان این افراد کسانی حضور دارند که از این جهت می توان به آنها اقتدا کرد. البته بارها گزارش هائی هم در مورد عملکرد غیر قانونی و سرکوبگرانه عده ای از عوامل اطلاعاتی در شهرستان های مختلف دریافت کرده ام که بخاطر آن چندین بار وزرای اطلاعات را به مجلس فراخوانده و یا در قالب نطق و مصاحبه و سوال به انتقاد از عملکرد چنین عناصری پرداخته ام.(پس از تکمیل شدن مطالب سایت می توانید این مواضع را هم مطالعه بفرمائید.)

6- فارغ از برخوردهای غیر قانونی و سرکوبگرانه برخی از عوامل اطلاعاتی و امنیتی، آیا تاکنون اندیشیده اید که اگر کشورمان فاقد دستگاه اطلاعات و امنیت بود، مانند عراق و افغانستان، در اطراف و اکناف کشور هر روزه شاهد چند خرابکاری و بمب گذاری که اغلب هم مردم عادی را قربانی می گیرد، بودیم! بنابراین بهتر است افراد را نه بخاطر عضویت در یک نهاد بلکه بخاطر نوع تفکر و کارنامه عملکردش مورد ارزیابی قرار دهیم. حتما فراموش نکرده اید که قتل های زنجیره ای هم توسط عوامل اطلاعاتی و عناصر شاغل در وزارت اطلاعات افشاء شد.در خاتمه باز تاکید می کنم که هرگز و در هیچ مقطعی از عمر خود عضو و یا همکار وزارت اطلاعات نبوده ام .

176- سیاستمداران همیشه زیر ذره بین هستند!

*جناب اعلمی عزیز با سلام از اینکه به مطلب بنده به صورت مبسوط پاسخ دادید نهایت تشکر و امتنان را دارم. در باب آنچه پیشداوری عنوان فرمودید، باید عرض شود که بنده به هیچ وجه ادعای اشراف بر سوابق شما را ندارم. در بیوگرافی به نظر می رسد که وسواس و حساسیتی که برای مقاطع قبل از 1360 و بعد از 1378 داشتید در مورد دوره زمانی حدودا 18 ساله کمتر به چشم می خورد. به هر حال بنده به عنوان فردی که همواره پیگیر مواضع و دیدگاههای شما بوده ام و ضمن معرفی آرا جنابعالی با سوال ذکر شده در یادداشتم مواجه می شدم، ترجیح دادم در مقابل عدم ارائه مدرک ادعا کنندگان چنین سخنی، از زبان شما واقعیت را به آنان منتقل کنم. امیدوارم مواضع بر حق شما همچنان به دور از افراط و تفریط راهنمای جوانانی باشد که به پیشرفت کشور می اندیشند. (سعیده)

اعلمی : گمان می کنم که نظر شما بیشتر معطوف به قسمت “تحصیلات و خلاصه سوابق و مسئولیت های قبل و بعد از انقلاب” باشد تا بیوگرافی، زیرادر بخش بیوگرافی، اساسا چندان اشاره ای به سوابق کاری خود نکرده ام.اگر در بخش مربوط به زندگی نامه هم در بیان دوره زمانی و مقاطع خاصی، حساسیت و وسواس به چشم می خورد، به این دلیل است که به کالبد شکافی مقاطعی از زندگی خود پرداخته ام که در تکوین حالات و شخصیت کنونی ام موثر بوده است. در بخش خلاصه سوابق و مسئولیت ها هم صرفا به ذکر عناوین مسئولیت ها اشاره شده است بدون اینکه در آن وسواس و حساسیتی بچشم بخورد.”موفق باشید”

177- علاج واقعه را پس از وقوع باید کرد!؟

*برادر عزیز من به صداقت و امانت شما ایمان دارم اما سوالم از شما این است که:

1- آیا اگر همان زمانی که قرار بود کردان به عنوان وزیر نفت معرفی شود جنابعالی موضع گیری نمیکردید و در زمان رای اعتماد همان اطلاعات خود را در مجلس بیان میکردید بهتر نبود تا اینکه حالا ایشان وزیر شوند و شما دیگر نماینده نیستید؟

2- هم اکنون نیز در مقاله شما در برخی جاها شفافیت لازم نیست . چرا مردم را نامحرم میدانید و همه چیز را نمی گویید؟ با سپاس (معلم)

اعلمی : آیا منظورتان این است که وقتی مورد سوال واقع شدم، سکوت اختیار می کردم تا شاید وی را در مجلس هفتم برای وزارت نفت پیشنهاد می کردند آنگاه بنده در مقام مچ گیری و رسوا کردن یک شخص بر می آمدم!؟ مفهوم یادداشت شما این است که پیشگیری از وقوع یک حادثه تلخ بدتر از علاج بی نتیجه آن پس از وقوع حادثه است؟ با این توضیح حتما می پذیرید که این روش خیلی منطقی به نظر نمی رسد. وانگهی چه تضمینی داشت که اگر وی برای وزارت نفت مطرح می شد و من هم مخالف او صحبت می کردم مجلس هفتم به او رای اعتماد نمی داد؟ اتفاق من معتقدم اگر امثال ما صحبت می کردیم به سیاق گذشته پادوهای باهنر و احمدی نژاد و حتی توکلی در مجلس، مانند داستان تحقیق و تفحص از شهرداری و هزینه های تبلیغاتی ریاست جمهوری که بنده طراح آن بودم راه می افتادند و برای خنثی کردن سخنان من، شایع می کردند که این برخورد اعلمی سیاسی است و از اصلاح طلبان و…خط گرفته است و نظایر آن و در این صورت با توجه به ترکیب مجلس دستچین شده شورای نگهبان ،رای “کردان” در آن مجلس افزایش می یافت و ما بجای نمایندگان منتقد کنونی سنگ روی یخ می شدیم!! مدعی شده اید که برخی از جاهای این مقاله از شفافیت لازم برخوردار نیست و مردم را نامحرم دانسته ایم و همه چیز را با آنها در میان نگذاشته ایم!؟ شما اگر اطلاعات مستند دارید با نام و نشان خود ایمیل بفرمائید تا در ذیل مقاله با امضای محفوظ منعکس و مقاله حاضر بیش از این شفاف شود.ضمنا فراموش نکنید که شفافیت بیش از حد آستانه تحمل بعضی ها را به شدت کاهش می دهد! موفق باشید.

178- چرا لاریجانی این بار برای رای دادن به اعتبار نامه نماینده ای که متهم به مسائل غیر اخلاقی است اجازه برگزاری جلسه غیر علنی را داد!؟

*شنیدیم پس از یک ماه لابیگری مداوم عاقبت مجلس به …نماینده ای که در همه مراحل اعتبار نامه اش به اتهام دارا بودن پرونده اخلاقی رد شده بود با کمال افتخار رای داد!!؟؟ اکنون سوال ما این است که اولا چرا اینبار لاریجانی بر خلاف روز رای اعتماد به کردان اجازه داد جلسه غیر علنی رسیدگی به اعتبار نامه … بصورت غیر علنی رسیدگی شود!!؟؟ ثانیا آیا پرونده این نماینده در دستگاه قضائی هم دچار همین سرنوشت خواهد شد یا در کشور هنوز می توان به رگه هائی از عدالت اعتماد داشت؟ ثالثا آیا مجلس با این نماینده های اصولگرا می خواهد از اصول و ارزش ها دفاع کند. فقط به عنوان یک خبرنگار که شاهد لابی های گسترده این نماینده و همکاران اغلب ترک زبانش با سایر نمایندگان بودم می گویم که خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر نماید. آخر وقتی این نماینده حتی جرئت دفاع از خود را هم نداشته چگونه این نماینده ها خدا را نادیده می گیرند؟ (یک خبرنگار پارلمانی)

اعلمی : خوب ان شاء الله که مبارک است.

179- عقده گشائی کسانی که سوابقشان برای مردم آشکار است!

*آقای اعلمی سلام وبلاگ مربوط به جبهه …استان…مقاله اخیر شما را منتشر کرده و در ذیل آنهم گرداننده این وبلاگ عقده گشائی کرده و بنام یک کاربر بدون نام و نشان مدعی شده است که ما در انتخابات چنین و چنان کردیم و در آخر هم قیاس به نفس کرده و نوشته…. من هم از این ناسپاسی کسانی که سوابقشان برای مردم روشن است و من و شما می دانیم که این …ها در … جه سوء استفاده ها که نکردند و حتی …. شدند- ناراحت شده و از روی عصبانیت مطلب زیر را برایشان ارسال کردم که تا این لحظه از انتشار آن خودداری کرده اند. نوشته من به این شرح بود: … این مزخرفات چیست که می نویسید؟ … … مانند شما هستند که خود را به دیگران فروخته اند نه اعلمی که همیشه نماینده مردم آذربایجان می باشد. جبهه … … کی باشد؟ حداقل من که شما … را که فقط بدنبال …بودید را می شناسم…. در … چه کسی به شما محل … می گذاشت و می گذارد؟ چند بار در انتخابات مختلف لیست داده اید و کدامتان مورد حمایت مردم واقع شده اید؟ تو کدام …هستی چرا جرات معرفی خودت را نداری و بدون نام و نشان چنین ادعائی می کنی؟ … ها اگر مردید این نظر را هم بدون سانسور در وبلاگتان بگذارید. اگر قدری شرف داشته باشید حداقل کلمه (…) را که بار حقوقی دارد و قابل پیگرد حقوقی از سوی دکتر اعلمی است و تنها لایق مزدوران … ای مثل شماست را به اعلمی نسبت نمی دادید زیرا توهین به این راد مرد توهین به مردم آذربایجان است که او را دوست دارند. ضمنا من این توهین …هائی مانند شما را از طریق ایمیل به آقای اعلمی اطلاع خواهم داد تا از این پس چنین غلطی نکنید! … به روی شما که اینجور از نماینده محبوب آذربایجان قدردانی می کنید. (اسلان)

اعلمی : از شما بخاطر محبتی که نسبت به من دارید تشکر می کنم اما لازم است چند نکته را به شما گوشزد کنم؛

1- آیا توهین منعکس شده در آن وبلاگ بیشتر از توهین هائی است که شما علیه آن فرد بی خرد انجام داده اید؟ اینکه فحاشی علیه یک فرد قابل پیگیری است در آن شکی نیست ،اما آیا فحاشی های شما هم علیه او حداقل در نزد خدا قابل پیگیری هست یا خیر و آیا توهین یک فرد جاهل می تواند مجوزی شود برای شما و یا من که ما هم از این طریق مقابله به مثل نمائیم!؟

2-اگر آنچه را که شما مدعی شده اید درست باشد ،امیدوارم سایت مذکور خود این اشتباهش را جبران کند و البته شما هم بروش صحیحی می توانید نسبت به آنها معترض شوید. من بجز یکنفر بقیه دست اندرکاران سایت مذکور را نمی شناسم و شناختی که از همین یکنفر دارم بعید می دانم که او آگاهانه مبادرت به درج مطلبی کند که شما ذکر کرده اید. در هر صورت نوشته و گفته افراد معرف شخصیت گوینده و نویسنده و انتشار دهنده آن است و معمولا فرد زمانی به توهین کردن متوسل می شود که فاقد منطق لازم برای انتقاد سالم باشد.امیدوارم با تذکر منطقی که به این وبلاگ می دهید آنها را از اشتباهشان و مسئولیتی که متوجه آنها می شوید با خبر کنید. البته همیشه از انتقادات سازنده دیگران استقبال خواهم کرد.

3-الان وقت دامن زدن به این قبیل اختلافات نیست و بهتر است که به اتفاقات و مسائل اساسی ای که در کشور در حال رخ دادن است توجه کنیم. موفق باشید

180- از پیرموذن چه خبر؟

*با سلام جناب آقای اعلمی از جریان آقای پیرموذن چه خبر آیا ایشان به ایران بازگشته است؟ (صلح کل)

اعلمی : متاسفانه خبری از ایشان ندارم و گمان می کنم که همچنان در آمریکاست و هنوز به ایران بازنگشته است.

181- افراد نادر!

*آقای اعلمی به نظر من شما و شجاع پوریان مردان بزرگی هستید که دنبال منافع خود نبودید امثال شما خیلی نادرند و من برای شما احترام زیادی قائلم (رضا)

اعلمی : از لطف شما سپاسگزارم

182- ایرانیان مهاجر و علل پیشرفت کشورها و دلیل پسرفت ما؟

*به ياد دارم در دوران آموزشي خدمت سربازي يكي از مدرسان عقيدتي داشت علل پيشرفت كشورها را بيان مي كرد:

‘ 1-مذهب،پيامبران،امامان2-جانشين آنها ولي فقيه (…!!!)3 -مردم 4-نخبگان’

در ادامه گفت:’ در كشورما 2 مورد اول مشكلي ندارند و مشكل مردم و نخبگان ما هستند كه اين 2 عامل مانع پيشرف ما هستند’

يكي از دوستان گفت: دين ما كامل ترين دين است ،پيامبر و ائمه هم معصوم هستند و خطا ندارند و مشكل آنها نيستند، در مورد مردم و نخبگان جامعه هم مثال واضح آن ايرانيان مهاجري است كه به هر كشوري فراي ايران رفته اند نام آفرين ،زبانزد و ممتاز اقتصادي و علمي شده اند، مورد دوم هم قضاوت با خودتان است.پس چرا ما بمانند ديگر كشورها پيشرفت نمي كنيم!!!!!!؟( علي منصوري)

اعلمی : سوال خوبی است ،گرچه پاسخ آن هم در دل سوال مستتر است!

183- دل نگرانی ها نسبت به آینده حوزه های علمیه و خروجی های آن

*آقای اعلمی آیا توجه کرده اید که با این همه حوزه علمیه که شعباتش از دانشگاه آزاد هم زیادتر است، چه کار خواهند کرد؟ سرنوشت این همه جوان و نوجوانی که از راهنمایی و دبیرستان بیرون آورده و وارد حوزه می کنند و در تمام طول تحصیل هم در اختناق شدید قرار می دهند چه خواهد شد؟ آیا جزء این نخواهد بود که یک جمعیت بزرگ طلبه جوان که نان شبشان توی دست حضراتی مثل مجتهد شبستری … علیه ،خواهد بود و در اصل فرمانبردار آنها و آن روحانیتی که می بایست طرف مردم را بگیرد طرف حکومت و منتسبانش را خواهد گرفت و یک بیراهه ای که سابقه اش در طول تاریخ روحانیت شیعه اتفاق نیافتاده ،اتفاق خواهد افتاد. این جریان به کجا می رود؟

مصداقش همان مطلبی است که در مورد سخنرانی خودتان در جلفا نوشته بودید و آن روحانی که به شما توصیه کرده بود با پرداخت وجهی تبلیغ دیگر روحانی ها علیه خودتان را کم کنید ،چون که اونها … مخالفان شما هستند.

آقای اعلمی بنده و امثال بنده در مورد تحلیلهای شرایط پیرامون خود تجربه و اطلاعاتی نداریم از جناب عالی در این باب تحلیلی انتظار داریم با تشکر (رضائییان)

اعلمی : جناب رضائیان عزیز!

اولا، شکسته نفسی می فرمائید در همین جند جمله شما یک دنیا مطلب وجود دارد.

ثانیا ،حتما سخنرانی بنده در زنجان و حواشی ناجوانمردانه ای که به ناحق پیرامون آن ایجاد کردند را فراموش نکرده اید. دغدغه های فراوانی برای گفتن و ارائه تحلیل در باره آنها دارم اما دغدغه دیگرم این است با بیان آنها این آب باریکه هم از میان برود. با این وصف تا آنجا که مقدور باشد اگر زنده بودیم بتدریج بخشی از دل نگرانی هایم را با دوستان خوبی چون شما در میان خواهم گذاشت.

184- بیشتر از این آبروی خودت را نبر !؟

*بنظرم بیشتر از این آبروی خودت را نبری بهتره ! مردم تو را بعنوان یک نماینده فعال و خوشنام می شناسند…( doost)

اعلمی :عجب!!! یقینا از نوشته هایم آزرده خاطر شده ای ،در این صورت نمی توان شماتت کرد زیرا هر کسی را به نحوی بار آورده و تربیت کرده اند. اما از آنجا که خود مدعی شده ای که مردم مرا “بعنوان یک نماینده فعال و خوشنام می شناسند” ، فقط ایکاش دلیلی که می تواند از این پس باعث بی آبرو شدنم شود را هم بیان می کردی تا مشخص گردد که در فرهنگ و قاموس امثال تو معیار آبروداری و بی آبروئی چه معنا و مفهومی دارد و من هم اگر سخن و دلایلت را بر حق تشخیص می دادم قطعا به تجدید نظر در نوشته هایم و اصلاح آنها می پرداختم (البته مشروط بر اینکه به قواعد امر به معروف و نهی از منکر هم پایبند باشی!)!؟

185- در صف دین به دنیا فروشان!؟

*جناب آقاي اعلمي اگر دين نداريد حداقل آزاده باشيد. ( محمد)

اعلمی : از بد اقبالی شما ،انشاء الله هر دو را داریم و خوبش را هم داریم و اگر خدا قبول کند مواضع بنده هم ناشی از وجود و تلفیق ایندوست . چنانچه این دو را نداشتم یقین بدانید که من نیز به صف دین به دنیا فروشان می پیوستم. فقط ایکاش برای یکبار هم که شده بخود آئید و بدون سرسپردگی نسبت به دیگران و تنها با در نظر گرفتن خدا(البته اگر اعتقاد داشته باشید) بفرمائید چه دلیل و اماره ای باعث این بدبینی و تردید شما نسبت به دینداری و آزادگی من شده است؟

186- از این خاطرات که همه ما هم داریم

*سلام آقای اعلمی این یادداشت شما جالب بود ولی از شما انتظار نوشته های سطح بالاتری را داریم. از این خاطرات که همه ما هم داریم و دردی از جامعه دوا نمی کند. بنظر من نوشته های تحلیلی شما در جامعه اثر گذارتر می باشد. آرزوی موفقیت شما را دارم. (رضا-کبک –کانادا)

اعلمی : آقا رضای عزیز!سلام- این وبسایت مخاطبینی با سلیقه های متفاوت دارد ،وانگهی همچنانکه ملاحظه کرده اید وبسایت بخشی هم بنام خاطرات دارد و لازم است که همه این بخش ها تکمیل شوند. خاطراتی هم در این وبسایت منتشر می شود که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم حامل پیام خاصی به مخاطبین باشد. گمان می کنم که شما نیز با تنوع مطالب در یک سایت مخالف نباشید. بهرروی از توصیه و توجهتان سپاسگزارم.

187- این خشونت نیست ، بلکه احتراز از درماندگی و توسری خوردن است.

خشونت از سر و روی شما می بارد!

*آره هر کس یه دو تا از پست های شما را بخونه خیلی راحت میتونه بفهمه که خیلی خشنید.( مریم)

مدیر سایت: با این IP تا کنون و بارها بنام یک شخص مذکر و با اسامی …پیام می گذاشتید و ظاهرا تغییر …داده اید. به هر تقدیر نامش را خشن یا لطیف و یا هر عنوان دیگری بگذارید ، اعلمی از آن دسته آدم های تو سری خور و درمانده نیست که هر کس برسد بتواند توی سرش بزند.حالا اگر شما خوشحال می شوید می توانید او را خشن معرفی کنید!

188- چرا شما و يا احمد توكلي عليه كردان شكايت نميكنيد؟

*چرا شما يا احمد توكلي عليه كردان شكايت نميكنيد؟ آيا شما هم به بي عدالتي قوه قضائيه باور داريد؟ گويا كردان شكايت كرده كه به او افترا زده اند، به نظر شما آخر اين قضيه چه ميشود و اكثريت خاموش به هدف خود ميرسند؟(خرابي چون كه از حد بگذرد آباد ميگردد)( آرش)

اعلمی : به همان دلایلی که شما و امثال شما شکایت نمی کنند!

189- پژواک صدایم دیگر بلند نیست و خانه نشین شده است!!

*سلام. خسته نباشید من یک بغضی در گلو دارم که فقط این سایت را لایق شکستن آن دانستم. مسئول تضییع حقوق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و … آذربایجان کیست؟ آیا قانون ناقص است یا مجریان آن ناقص العقل و یا حکومت؟ این مملکت قانون دارد. قانون هم بند و تبصره دارد. اعداد 15 ، 19 ، 21 و… اعداد آشنایی هستند. اعدادی که ظاهرا به ضرر حکومت هست. البته معطل ماندن آنها بیشتر مضر است. جای شرم و … و بد و بیراه گفتن دارد که اجرای قانون را بدست (برخی از)معتقدان به شوونیسم و نژادپرستی بسپاریم. این قانون اساسی، حداقل حداقل حق اقوام را نوشته است ولی جریان چیست، خدا می داند. خدایا چه انسانهایی آفریده ای؟ چرا کارشان نداری؟ چرا نا… نمیکنی؟ ما که توان مقابله با آنها را نداریم. خدایا خودت کاری کن. هویتم، زبانم، موسیقی ام، ارکم، قلعه ام و … ویران شده است.. به دادم برس. (ابراهیم)

اعلمی : مسئول هر آنچه که بر شمردید خودتان هستید و نه هیچکس دیگر

190- ترمیم بیت مشهور و شاید کلیشه ای حافظ!

*با سلام و آرزوی سلامتی می توان تمامی نوشتار شما را در بیت مشهور و شاید کلیشه ای حافظ خلاصه کرد: (بعضی از)واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند ‘آن کار دیگر’ می کنند…( صحرایی)

اعلمی : از آنجا که اطلاق بیت مذکور نادرست و ظلم در حق جمع کثیری از اهل محراب و منبر درست کردار و پاک اندیشه است ،با اجازه شما عبارت (بعضی از) را به ابتدای یادداشت شما اضافه کردم

191- به امید روزی که مجلس محل اجتماع عصاره فضائل ملت شود!

*آقاي اعلمي…به اين اعتقاد دارم كه شما جز معدود كسانی هستين كه زرق و برق قدرت ذره اي شما را فريب نداد…. آرزو دارم باز هم شما را هنگامي كه نطق پيش از دستور مجلس را ميخوانيد ببينم….( مهرداد)

اعلمی : از لطف جنابعالی سپاسگزارم. به امید روزی که صاحب یک مجلس واقعی و مردمی و مرکب از نمایندگانی باشیم که واقعا منتخب و برآیند اراده مردم و عصاره فضائل آنان بوده و به نمایندگی از سوی ملت در راس امور واقع و مقدّرات کشور و اداره امور را در اختیار بگیرد. در این صورت تحقق آرزوی شما و حضور در خانه واقعی ملت، مطبوع و مطلوب خواهد بود و لاغیر!

192- خفتگان جامعه را باید بیدار کرد!

*جناب آقای اعلمی یادداشت ها و تحلیل های استثنایی جنابعالی بدون اغراق علمی ترین و قابل استناد ترین مطالبی است که در این روزهای خفقان منتشر می شود. پس از خواندن یاداشت شما در باره وزارت آقای کردان و حواشی ایشان، به یاد مقاله فوق العاده حضرت عالی در باره میزان شرکت مردم در انتخابات افتادم و با اینکه روزانه چند ساعت به تعقیب اخبار مختلف در اینترنت مشغولم و تا کنون حتی یک خط یادداشت و اظهار نظر ننوشته ام، لازم دیدم از شما تشکر کنم. شجاعت، شیوه نگارش علمی و تلاش شما در جمع آوری مراجع، مقالات شما را در سطحی بسیار فراتر از محصولات ادب سیاسی امروز قرار می دهد. امیدوارم زحمات شما و دوستان در حرکت بخشی به اکثریت منفعل و ناامید جامعه تاثیر لازم را بگذارد. بی شک در شرایطی که همه ما با بی مسئولیتی وامدار سرزمین خویشیم شما باعث سر بلندی و غرور اطرافیان می باشید. باید به مردم تبریز برای انتخاب شما(در دورانی که کلمه انتخابات بی معنا نبود) افرین گفت. با آرزوی موفقیت(فواد)

اعلمی : از اینکه نوشته هایم مورد توجه شما واقع شده است خوشحالم و امیدوارم که در بیدار کردن خفتگان جامعه و آگاهی دادن به آنان هم بتوانم سهم کوچکی را ایفاء نمایم.پیروز و سربلند باشید.

193- رای مجلس به کردان و نماینده ای که افتضاح اخلاقی داشته چه مفهومی دارد؟

*آقای اعلمی سلام در خبرها آمده بود که بیش از 150 نفر از نمایندگان مجلس هشتم به کردان رای اعتماد دادند. در خبر دیگری آمده بود که نزدیک به همین تعداد هم به …نماینده…که پس از آن افتضاح اخلاقی که در همه مراحل اعتبارنامه اش مردود اعلام شده است و پرونده اش همچنان مفتوح است رای دادند!اکنون سوالم از شما این است با توجه به روشن شدن حقایق در مورد افراد مذکور ،مفهوم رای اعتماد این تعداد از نمایندگان چیست و در مورد این دسته از نمایندگان… چه قضاوتی می توان کرد و چه نامی برازنده آنان است؟( عبدالله)

اعلمی : سلام بر شما. تصور می کنم که پاسخ این سوال را خود شما و نمایندگان مذکور بهتر از من می دانند! وانگهی اتفاق مهمی رخ نداده است که در اثر آن اسلام و انقلاب و نظام به مخاطره بیفتد.اسلام تنها زمانی با خطر مواجه خواهد شد که خدای ناکرده به برخی از مقامات خاص بگوئید بالای چشمتان ابروست و یا ناشیگری کرده و بر خلاف عقاید مانوس انتقاد مشفقانه ای را بر زبان جاری سازید.!!

194- به دیگران متکی نباشید!

*سلام آقای دکتر اعلمی به جای اینکه به دیگران تکیه دهید خودتان یک خبرگذاری یا روزنامه تاسیس کنید بهتر از آن است که منتظر شوید دیگران از شما حمایت کنند.مطالب و افکارتان را منتشر کنند. قطع ارتباط شما با مخاطبین یعنی از بین رفتن تلاش شما در این سالها البته در تاریخ از شما به عنوان یک قهرمان یاد خواهند کرد(شیوا)

اعلمی : سلام بر شما و از توجه تان متشکرم. اما مایلم بدانم که از کدام بخش از نوشته هایم استباط کرده اید که می خواهم به دیگران متکی باشم! گرچه معتقدم که بدون مشارکت همراهان و همفکران انگیزه دار به تنهائی نمی توان کار بزرگی را به سرانجام رسانید. ضمنا در فکر راه اندازی یک پایگاه اطلاع رسانی مستقل و غیر وابسته به اشخاص و جریانات سیاسی و منابع قدرت هستم و لذا در جستجوی یافتن چند نیروی انگیزه دار و آشنا با حرفه خبرنگاری می باشم.بسم الله

195- روح سیاسی در مردم مرده و شعور سیاسی در آنها خشکیده است!؟

*با سلام و عرض ادب خدمت آقای اعلمی اولین بار است که به سایت شما وآن هم اتفاقی سر زدم و چرخی در مطالب سایت شما زدم.باید بگویم دارم دیوانه می شوم .با توجه به اینکه به شما اعتماد کامل را دارم ودر صحت حرف های شما به اندازه سر سوزنی شک به دل خود راه نمیدهم.یک سوال هم داشتم و آن اینکه مردم چرا در برابر این همه بی عدالتی سکوت اختیار کرده وهیچ حرکتی از خود نشان نمی دهند.من احساس می کنم که روح سیاسی در مردم مرده و شعور سیاسی در آنها خشکیده است.آن اتحادها چه شده که الان هر بلایی که سر مردم می آورند ولی کسی جرات اعتراض ندارد.در پایان باید بگویم که من کارمند صدا وسیما هستم و همانگونه که میدانید گزینش صدا وسیما یکی از سخت ترین گزینش هاست ولی افتخار می کنم که همچون شما من نیز خود را به ریا وتملق نیالوده ام.با تشکر(رحیم)

اعلمی : مردم ایران به اندازه کافی سرد و گرم روزگار را چشیده اند و در مقاطع مختلف تاریخی هم تجربیات گرانسنگی اندوخته اند، بنابراین خود باید راهشان را انتخاب کنند.موفق باشید!

196- به روز کردن اشعار و ضرب المثل ها!

*آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند

درکشورما وضع چنین است بدانید؛

آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند (jahan )

اعلمی : به این می گویند به روز کردن و انطباق ضرب المثل های ایرانی با واقعیات!

197- اصلاح طلبان از پشت میز و میتینگ بیان پائین!

*جناب آقاي اعلمي درود برشما با تارنماي شما تازه آشنا شدم و بسيار خوشحال شدم كه زبان اصلاح طلبي هيچگاه خاموشي بردار نيست. كاش يه مقدار باقي سياستمداران هم از پشت ميز و ميتينگ چند نفره بيان پايين و يه مقدار اينطوري فعاليت كنند بالاخره هميشه كه مجلس نميتونه صدا پخش كنه. نگران فيلتر شدن هم نباشین اينروزا همه تو ايران همراه مودم يه فيلتر شكن دارن.( ايران)

اعلمی : سلام- کاچی بعض هیچیه!

198- باز جای شکرش باقی است!؟

*من شما را وقتی که شعر شهریار را با صدای مردانه و طنین اندازتان در مجلس خواندید بعنوان یک آذربایجانی وارث اخلاق ستارخان و فرزند حقپرست این ملت بخاطر سپردم. از این میترسم که شما را به خاطر تبریز دوستی و آذربایجان دوستی تان اذیت کنند. تانری سیزه یار اولسون(گونتای گنجآلپ)

اعلمی : از لطف شما هم سپاسگزارم . باز جای شکرش باقی است که شما حداقل یکی از صدها نطق و مذاکرات مرا شنیده اید و بخاطر دارید.

199- در بند 209 اوین بودم بعد خدا امیدی هم به شما داشتم که متاسفانه شما هم…!؟

اجازه دهید برای یکبار هم که شده بنده گلایه کنم!

*سلام. آقای اعلمی من با چند تا ازنمایندگان مردم آذربایجان از نزدیک آشناییتی دارم وقتی با آنها هم صحبت می شوم به مظلومیت این مردم شریف می گریم اما حیف که شما را در زمان نماینده گی زیارت نکردم فقط زمانی که در بند 209 اوین بودم بعد خدا امیدی هم به شما داشتم که متاسفانه شما هم… عیبی ندارد ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است تا دیر نشده صدای مظلومیت آذربایجان باش که واقعا تنها تر از همیشه است (یاشاسین ائلیمین غیرتلی اوغلانلاری) – آیدین

اعلمی : آیدین عزیز!متاسفانه چی!؟ انتظار داشتید که در این رابطه چکار کنم و چکار می توانستم انجام دهم اما کوتاهی کردم؟ آیا 10 دیدار از زندان های تبریز و تهران از جمله زندان اوین و پیگیری مستمر مشکلات زندانیان و دهها مکاتبه و ملاقات با مسئولان ذیربط برای رهائی دهها زندانی، و در همین رابطه انجام چندین نطق و تذکر و مصاحبه حاکی از کوتاهی بنده است؟ آیا فراخواندن وزیر اطلاعات به مجلس بخاطر جلوگیری از بازدید ما از بند 209 هنگام بازدید از اوین و به همین دلایل هم متهم شدن به حمایت از تجزیه طلبان در یکی دو نشریه مزدور محلی و شنیدن انواع اهانت های دیگر بخاطر ملاقات با زندانیان و پیگیری مطالبات آنان و در مقابل سکوت و بی تفاوتی موکلینم نسبت به آنچه علیه من در جریان بود و هست، بیانگر بی تفاوتی بنده نسبت به شماست؟ چرا منت می گذارید؟ در طول مدتی که مجلس تشکیل شده، کدامیک از نمایندگانتان به اندازه حقیر برای شما و آذربایجان تلاش کرده است و کدامیک به اندازه من تحت فشار بوده است؟ حال که اینطور است، من از شما می پرسم در ازای تحمل انواع فشارها و اهانت ها و مشقات و تحمل انواع برخوردها، شما برای وکیلتان چه کردید، که هر از چند گاه اینگونه گلایه و شماتت می کنید؟ اجازه دهید برای یکبار هم که شده بنده گلایه کنم، 8 سال تمام بجای اینکه مانند بقیه همکارانم در مجالس عیش و نوش صاحبان قدرت سپری کنم، صبح تا شب بدنبال کار مردم دویدم و از خانواده ام باز ماندم و شکر خدا بر خلاف خیلی ها هیچ چیز هم برای خود و خانواده ام پس انداز نکردم. نه درمانگاه و بیمارستان و دانشگاه و شرکت دارم و نه کوچکترین سهمی در کارخانجات و شرکت ها!. بزودی بخشی از اطلاعات و مدارکی که در اختیارم هست در وب قرار میدهم، دوست دارم آنها را مطالعه کنید و بعد بگوئید که من بدهکار شما هستم یا بالعکس؟

200- کدام تاج گل را به سر بنده زده اید که اینگونه منّت می گذارید؟

salam.agaye alami modir masuole shoma ye kam vage bin nist. chera nazarate mano nogte chin karde? mage man chizi be joz vageyat goftam.shomaha bayad cheshmatuoono baz konid. vageyat ineke rahbari dar barabare hazfe shoma eterazi nakrad. yani rahbar nemitiine dar barabare jannati be iste?pas man dochare tavahhom nashodam . shoma dochare tavahhom hastin . agaye alami vagti shoma in harfaro mizanid man az shoma naomid misham . man ta jayi ke toonestam az hemayate shoma darigh nakardam . hamishe az shoma defa kardam . vali mesle inke eshtebah mikardam . soale man eine harfahaaye shoma roko raste va javabesh ham bayad roko rast bashe. zemnan mikhaham nazre shoma ro dar morede azarbayjan bedoonam. shoma vagean khodetuoono torke azari midoonid ya farse azari? bazam migin nabayad in soalharo beporsam . zemnan ensaf nist ke nazarate man hazf konid. (alireza)

اعلمی : علیرضای عزیز! سلام- از آنجا که گاهی بعضی از دوستان دیگر هم با همین ادبیات ارتباط برقرار می کنند، لازم می دانم که از روی خیر خواهی و برادرانه چند نکته را در پاسخ به این قبیل نظرات بطور صریح خاطرنشان نمایم؛ قبول دارم که اگر مدیر سایت واقع بین نبود قطعا قسمتی از نظرات شما را نقطه چین نمی کرد! اما اگر بنده را به عدم واقع بینی در طول 8 سال نمایندگی ام و شنا کردن برخلاف جریان آب و عقاید مانوس متهم می کردید، حق را به شما می دادم! آیا فکر می کنید که فقط ما متعهد شده ایم و اساسا می توانیم همه واقعیت ها را در این سایت منعکس نمائیم؟ اگر واقع بینی را در نقطه چین نکردن نظریاتتان می بینید ،لطف کرده همه نظریات خود را با نام و نشانی دقیق ارسال بفرمائید تا ما هم علیرغم همه محدودیت هائی که در این کشور وجود دارد، نظرات شما را عینا و بدون نقطه چین منتشرکنیم. دوست عزیز! چرا عادت کرده اید که همیشه خود را طلبکار و دیگران را بدهکار خود بپندارید؟ کدام تاج گل را به سر بنده زده اید که اینگونه منّت می گذارید؟ مگر بنده خودم نمی دانم که شورای نگهبان بدون اجازه و بر خلاف نظر رهبری نمی تواند تصمیمی بگیرد و منتظر هستم که شما مرا از توهم در آورید!؟ نه اینکه امثال شما بخاطر برخوردهای غیر قانونی با من و اهانت ها و جنجال آفرینی هائی که علیه نماینده اتان (که همه دوران وکالتش را صرف دفاع از حقوق موکلینش کرده بود)، صورت گرفت، هفت شبانه روز عزاداری کرده و از خود بیخود گشته و به این قبیل اقدامات معترض شدید، حالا از روی شفقت انتظار دارید که دیگران به خاطر رد صلاحیت شدنم از سوی کسانی که خود فاقد صلاحیت های لازم هستند، به شورای نگهبان اعتراض کنند!!؟ از طرفی شما که بر خلاف ما چشماتون به روی واقعیات باز است، از این پس اشتباه نکنید و هیچ اجباری هم به امیدوار شدن به من ندارید ، مرحمت فرموده به نمایندگان محترمی که هم اکنون در مجلس دارید امید ببندید. مدعی شده اید که همیشه از من دفاع کرده اید و حالا دچار تردید شده اید!! این هم از آثار عشق های زود گذر است، اگر دفاع کردنتان پایه و اساسی داشته در اینصورت نباید بخاطر نقطه چین شدن نظرتان در این وبسایت اینگونه دستخوش تغییر می شد و اگر همه فاقد مبنا و دلیل بوده ،همان بهتر که زود متوجه اشتباهتان شدید. ضمنا بنده صغیر نیستم که به حمایت و دفاع شما و یا دیگری محتاج باشم، شما از خودتان حمایت و مراقبت بفرمائید، حمایت از من پیشکش! اما اگر به این تشخیص رسیده اید که بخشی از اعمال و رفتار و گفتار و اندیشه هایم حق بوده و قابل دفاع است، بدون اینکه منت بگذارید موظف به دفاع از حقیقت هستید. پاسخ سوال آخرتان را هم از نمایندگانی بپرسید که هم منصفند و دچار توهم نیستند و هم اکنون به دفاع شما نیازمندند و هم می توان به آنها دل بست!(اگر در برقراری ارتباط بجای نازک نارنجی بودن و تهاجمی برخورد کردن، قدری دوستانه و غیر طلبکارانه عمل کنید، کماکان می توان دوستانه تر هم به گفتگوها ادامه داد) موفق باشید.

http://www.akbaralami.com/content/view/138/71/

امام جماعت انقلابی!

آگوست 21, 2008

مجموعه خاطرات؛

امام جماعت انقلابی!

این خاطره ناخوشایند را به بخاطر اتفاقی که پس از انقلاب رخ داد، در اینجا منعکس می کنم؛

امام جماعت مسجد یکی از محله های قدیمی ما، روحانی خوش بر و روی نسبتا باسوادی بنام (ع) بود که بر روی درب منزلش هم پلاکی با مضمون “الاحقر شیخ …ع” نصب شده بود. با توجه به خاطرات و شناختی که از من داشت، وانمود می کرد که برایم احترام ویژه ای قائل است و به من علاقه مند می باشد، اما من بدلایل مختلف بخوبی می دانستم که کمی هم ترس و اهل تعارف و ملاحظه نبودنم ، چاشنی این علاقه و احترام کذائی او به من شده بود!*

در یکی از نمازهای مغرب و عشاء که به او اقتدا کرده بودیم متوجه شدم که یکی از کلمات سوره حمد را اشتباهی ادا می کند، از اینرو طی یادداشتی و بدون آنکه خود را معرفی کنم، اشتباه او را نوشته و آنرا از طریق یکی از خدام مسجد به دست او رساندم، چند لحظه نگذشته بود که امام جماعت مسجد چنان نعره ای کشید که همه از این رفتار او شوکه شدند. وی از یادداشت مزبور بگونه ای برآشفته و برافروخته شده بود که تو گوئی نویسنده آن جنایتی را مرتکب شده است و مستحق شماتت و مجازات آنی است، از اینرو با صدای بلند و تحکم آمیز فریاد زد؛ چه کسی این یادداشت را نوشته است؟ قدری با خود مزه مزه کردم و عاقبت با توصیه دوستان که لبخند شیطنت آمیزی هم بر لب داشتند، تصمیم گرفتم که عامل اصلی این جنایت نابخشودنی را که در اصل خودم بودم ،معرفی کنم، لذا برخاسته و خطاب به او گفتم که حاج آقا من نوشته ام چرا اینقدر عصبانی شده اید!؟

بنده خدا وقتی متوجه شد که نویسنده نگون بخت یادداشت من هستم مانند آنکه آب بر روی آتش ریخته باشند، چنان لبخند ملیحی تحویلم داد که تو گوئی چند لحظه قبل اصلا خشم چهره او را بر نیافروخته بود و بلافاصله ساکت شد، اما من از این برخورد غیر منطقی او با یک انتقاد ساده و غیر علنی بسیار ناراحت شدم و نماز عشاء را بصورت فرادا ادا کرده و مسجد را ترک کردم. با چند نفر از دوستان سر کوچه با یکدیگر در حال اختلاط کردن بودیم که پیشنماز محل به ما نزدیک شده و پس از سلام و علیک کردن خطاب به من گفت من فکر می کردم که کسی قصد آزار و اذیتم را دارد، زیرا گاهی از این یادداشت ها برایم می نویسند و از نحوه خواندن نمازم بر من خرده می گیرند. باو گفتم که حاج آقا گیریم کسی هم با همین نیت برای شما یادداشت بفرست، اما این دلیل نمی شود که شما اینگونه از خود واکنش نشان دهید. پس کاربرد امر به معروف و نهی از منکر و یا احادیثی مانند “المومن مراه المومن” و نظایر اینها که مرتب در بالای منبر تبلیغ می کنید کجاست؟ بهر حال از من معذرت خواهی کرد و بنحوی این کدورت را از دلم درآورد.

رفتن به مسجد محل و اقتدا کردن باو همچنان ادامه یافت تا اینکه در یکی از شب های ماه رمضان اتفاق ناخوشایندی رخ داد که حلقه وصل من و جمع قابل توجهی از نمازگراران آن مسجد با وی را از هم گسست.

در یکی از شب های ماه رمضان با جمعی از اهل مسجد مراسم قرائت قران برگزار کرده بودیم و امام جماعت مسجد هم در این جمع حضور داشت، اما در همان دقایق اول از ما عذر خواهی کرده و جلسه را ترک گفت. حول و حوش ساعت یک نیمه شب بود و هنوز جلسه قرائت قران ادامه داشت که خبر رسید امام جماعت مسجد را گرفته اند!

قصه از این قرار بود که “الاحقر ع” پیشنماز مسجد محله، با یک زن شوهردار(خانم جلسه ای و روضه خوان!) ارتباط نامشروع برقرار کرده بود و برادر زاده های این خانم از ماجرا بو برده و پس از کنترل مکالمات تلفنی امام جماعت مذکور و آگاهی یافتن از یکی از قرار های ایندو ، در انتظار مچ گیری و پذیرائی از او کشیک می دهند، از بد حادثه این قرار حاج آقا مقارن با جلسه قرائت قرانی بود که ما در مسجد محل برگزار کرده بودیم. امام جماعت هوسباز پس از ترک جلسه قران ،ساعت یک نیمه شب در غیاب همسر آن زن به درب خانه او مراجعت می کند و برادر زاده های شوهر زن هم که در انتظار آمدن حاج آقا کشیک می دادند ،با دیدن امام جماعت عبا و عمامه او را از تنش در آورده و کتک مفصلی به او می زنند و نامبرده را تحویل کلانتری می دهند، این ماجرای تلخ در مطبوعات آنروز هم بازتاب نسبتا گسترده ای یافت ،اما با توجه به نفوذ این روحانی در دستگاه و وساطت واسطه ها و القاء اینکه با کش پیدا کردن این موضوع به اسلام و آبروی امام زمان لطمه خواهد خورد!، همان شب از خانواده مذهبی آن زن رضایت گرفته و قبل از سحر ظاهرا با گرفتن یک تعهد کتبی وی را آزاد می کنند.

پس از ختم جلسه قران سر کوچه با دوستان در حال گپ و گفتگو بودیم که حول وحوش ساعت 30/2 بیکباره مشاهده کردیم که حاج آقا به تنهائی با سر و کله خونی تشریف آورده و یکسره رهسپار منزل خود شدند.

پس از انقلاب وی فرمانده یکی از مناطق کمیته انقلاب اسلامی شد و با انتشار اطلاعیه هائی بنام فدائیان اسلام در روزنامه ها ،از جوانان برای اعزام به جبهه ثبت نام می کرد، اما نه تنها خودش جبهه را از نزدیک ندید بلکه برای پسر رشیدش هم معافیت از خدمت سربازی را گرفت تا مبادا آقا زاده ایشان مصداق “پسر كو ندارد نشان از پدر، تو بيگانه خوانش مخوانش پسر” شود!

زیدی تعریف می کرد که امام جمعه غیور تبریز را هم با اصرار زیاد برای آموزش اسلحه به مسجد…واقع در تهران … آورده بودند ،وقتی ژ-س را در اختیار او قرار دادند رنگ از رخسارش پرید و وقتی با اصرار زیاد ناگزیر به شلیک یک تیر شد برای مدتها حال و هوای درستی نداشت ،اما همین فرد در مدح جهاد و تشویق پیر و جوان برای اعزام به جبهه ،یکی از پیشتازان عرصه تبلیغ بود و …!

به خاطر خدمات این عزیزان به اسلام و مسلمین ،از خداوند مسئلت می نمایم که به او هم طول عمر فراوان عطا نماید!  آمین

زیر نویس:

*پدر داماد این روحانی که در مجاورت خانه او سکونت داشت، ظاهرا با ساواک همکاری می کرد و هیکل بسیار رشید و تنومندی هم داشت و همیشه کلتی را بصورت آشکار به کمر می بست و با هیمنه و هیبت خاصی در محل تردد می کرد. به همین سبب نیز همه همسایه ها بدون استثناء از او حساب می بردند و به وی احترام می گذاشتند(اگر جانب انصاف را در نظر بگیریم آدم با معرفت ،بی آزار و خوش مشربی هم بود و شخصا بجز یکبار ،دیگر ندیدم که از این موقعیت خود سوء استفاده ای نماید). یکروز که با اتومبیل خود از محل عبور می کردم، ظاهرا در اثر تماس لاستیک ماشین با جوی باریک کوچه، کمی از آب این جوی به شلوار او که کنار درب خانه اش ایستاده بود پاشید و همین امر باعث عصبانیت وی گردید، بنحویکه ناسزای بسیار رکیکی را حواله من کرد. اتومبیل را در گوشه ای پارک کردم و در مقابل درب منزلش درس کوچکی باو دادم که این نوازش مانند توپ در محل صدا کرد و از همانروز با من خیلی رفیق شد و البته این رفاقت به روحانی مذکور که پدر عروسش محسوب می شد نیز سرایت کرد!!

کالبد شکافی پدیده ای بنام وزارت کردان

آگوست 15, 2008

کالبد شکافی پدیده ای بنام وزارت کردان؛

باش تا صبح دولتت بدمد، این هنوز از نتایج سحر است!

["عملکرد احمدی نژاد نشان داده است که وی با افرادی که نمی توانند سرسپرده مطلق او باشند، مشکل جدی دارد ...از اینرو بجای دو وزیر کنونی قطعا از مهره هائی استفاده خواهد کرد که عملا از روحیات اطاعت پذیری و سرسپردگی بالاتری نسبت باو برخوردار هستند و مطمئنا این افراد از حیث شخصیتی نمی توانند افراد بلند قدتری نسبت به اسلاف خود باشند. ... از اینرو احمدی نژاد به شرایط کنونی به عنوان یک فرصت می نگرد زیرا بعید است که مجلس هفتم در باقیمانده عمر خود به وزرای پیشنهادی احمدی نژاد رای اعتماد دهند و مجلس هشتم نیز تا خود را تثبیت کرده و سوار براوضاع شود حداقل چند ماهی بطول خواهد انجامید. تجربه نیز نشان داده است که ابر و باد و مه و خورشید همه در کارند تا موانع قانونی بیش از سه ماهه سرپرستی اداره یک وزارتخانه هم نادیده گرفته شده و طبق معمول نسبت به بعضی از اقدامات غیر قانونی دولت نهم اغماض شود و احمدی نژاد هم نسبت به این موضوع کاملا واقف است..."(1)اینجا

"... تاخیر احمدی نژاد در معرفی وزیر اقتصاد و توسل وی به رهبری برای توجیه کوتاهی خود، پیش بینی راقم را تائید کرد...با توجه به ترکیب و چیدمان نمایندگان مجلس، معضل تلقی شدن فقدان وزیر امور اقتصادی و دارائی از سوی رهبری، می تواند مجلس را در رای اعتماد به وزیر پیشنهادی نیز در تنگنا قرار داده و حامل این پیام غیر مستقیم برای مجلس باشد که بدلیل شرایط موجود، تاوان تاخیر رئیس جمهور در معرفی بموقع وزیر را مجلس پرداخته و با رای اعتماد دادن به اولین وزیر پیشنهادی او، از تداوم معضل خود ایجاد کرده رئیس جمهور پیشگیری نمایند و این دقیقا همان چیزی است که احمدی نژاد می خواهد...!"](2)اینجا

مطالب فوق قسمتی از دو یادداشت نویسنده در آستانه تغییر وزرای کشور و اقتصاد و توسل احمدی نژاد به رهبری برای توجیه تعلل خویش در معرفی وزیر امور اقتصادی در مهلت قانونی است. رای اعتماد مجلس به هر سه وزیر پیشنهادی و بویژه وزیر کشور با حاشیه هائی که پیرامون وی وجود دارد ،درستی پیش بینی های قبلی ام را به اثبات رسانید! لاریجانی رئیس مجلس در تائید پیش بینی اخیرم برای توجیه این رفتار مجلس مدعی شد”.‏… ما برای تأیید سه وزیر پیشنهادی می‌توانستیم وقت بیشتری را صرف کنیم ولی با توجه به ‏اینکه برخی از این ‏وزارتخانه‌ها نظیر وزارت اقتصاد و دارایی بیش از سه ماه توسط سرپرست اداره می‌شد ‏مجلس سامان یافتگی وزارتخانه‌ها را به مصلحت ‏کشور دانست.“!(3)

با این وصف این بار دست پخت احمدی نژاد چنان شور بود که حتی صدای بعضی از حامیان بعضا افراطی خود را هم در آورد. با توجه به نقش کلیدی وزیر کشور بر مقدّرات کشورمان ،جا دارد که این رخداد مهم بصورت دقیق تری مورد بررسی و کالبدشکافی قرار گیرد.

الف- زمزمه ها و خیزهای نخستین

زمانی که زمزمه معرفی “کردان” برای وزارت نفت بطور جدی در مجلس هفتم مطرح شد ،یکی از نمایندگان استان های شمالی کشور به من مراجعه کرده و پرسید ،شنیده ام که مدارک و اطلاعاتی در مورد سوابق “کردان” در اختیار داری ،اگر احمدی نژاد او را معرفی کند ،واکنش تو چه خواهد بود؟ از آنجا که می دانستم ماموریت وی ارزیابی من است ،خیلی صریح به او گفتم با توجه به سقف دولت نهم تا کنون در هنگام معرفی وزرا به مجلس در باره هیچیک از آنها به عنوان مخالف و یا موافق صحبت نکرده ام ،اما اگر این شخص را به عنوان وزیر آنهم وزیر نفت معرفی کنند، سنت شکنی کرده و حتما به عنوان مخالف سخن خواهم گفت و همه مدارک و اطلاعاتی که در مورد وی بدستم رسیده است را از تریبون رسمی مجلس با مردم باز گو خواهم کرد. نماینده مذکور گفت با توجه به اینکه بقیه وزرا هم چندان آش دهان سوزی نیستند ،خواهش می کنم که بخاطر ما در این مورد هم کوتاه بیائی زیرا از استان ما وزیری در کابینه وجود ندارد! در پاسخ او گفتم، اگر بقیه وزرا آش دهان سوزی هم نباشند ،حداقل مطمئن هستم که تعداد قابل توجهی از آنها فاقد مسائل مالی و اخلاقی بوده و از این حیث حاشیه ای ندارند ،لذا به “کردان” پیغام بدهید که اگر او را به عنوان وزیر معرفی کنند، حتما تمام اطلاعاتی که در مورد وی در اختیار دارم را با مردم در میان خواهم گذاشت. این نماینده وقتی از ناحیه من قطع امید کرد دیگر پی موضوع را نگرفت، اما یکی دو روز بعد ،یکی از نمایندگان روحانی عضو فراکسیون اقلیت به نزدم آمد و گفت، شنیده ام گفته ای که اگر “کردان” را به عنوان وزیر معرفی کنند قصد مخالفت داری؟ گفتم آری ،لبخندی زد و سعی کرد مجابم نماید که از این اقدام صرفنظر کنم، به دست او هم آب پاکی را ریختم و وقتی مطمئن شد که در این مورد مصمم هستم دیگر چیزی نگفت.

پس از آنکه “وزیری هامانه” وزیر پیشین نفت ظاهرا بدلیل عدم پذیرش قائم مقامی “کردان” برکنار و “نوذری” به عنوان جانشین وی به مجلس معرفی و در جمع نمایندگان فراکسیون اقلیت حضور یافت، به او گفتم؛ قبل از وزیر شدن، شما را وادار کردند که کردان را به عنوان قائم مقام وزارت نفت منصوب نمائی ،یقینا پس از وزارت هم او وزیر در سایه خواهد بود. نوذری که پاسخ روشنی برای این موضوع نداشت پس از قدری مکث فقط به اینکه “انشاء الله اینطور نخواهد شد” بسنده کرد!

با تکیه زدن لاریجانی بر کرسی ریاست مجلس فرصت برای احمدی نژاد مغتنم شد ،شانس و اقبال به سراغ نوذری وزیر نفت رفت و البته بیش از آن یار غار “لاریجانی” و محرم اسرار مگوی وی یعنی “کردان”(4) را بی نصیب نگذاشته و بستر لازم برای تسلط وی بر وزارت کشور و زمینه سازی برای تحقق مکنونات قلبی “احمدی نژاد” در آینده نه چندان دور را ،کاملا مهیا کرد تا جائیکه با فعل و انفعالات نامتعارف و البته کاتالیزور حمایت های آشکار و نهان لاریجانی و مایه گذاشتن از رهبری ،و به برکت التزام عملی نمایندگان مجلس هشتم به اسلام و ولایت مطلقه فقیه(5) ،”کردان” فرماندار معزول گنبدكاوس در واقعه غائله گنبد با کسب 169رای از 269 رای ماخوذه ،دوباره به وزارت کشور بازگشته و اینبار بر عالیترین مسند این وزارتخانه جلوس کرد!

ب- وزیر کشور جدید در نگاه موافقین و مخالفانش

اولین سوالی که ممکن است به ذهن هر مخاطبی خطور نماید، این است که رای اعتماد 169 نماینده مجلس هشتم نصیب چه کسی شد و سایر نمایندگان برای چه با او به مخالفت برخاسته و رای منفی و یا ممتنع به او دادند؟

بنظر می رسد که برخی اظهارات نمایندگان همسو با جریان حاکم ،خود به تنهائی حاوی پاسخ لازم برای این سوال بوده و ما را از بررسی سایر گزارشاتی که در مورد سوابق و عملکرد وی در وزارت نفت و بویژه معاونت صدا و سیما در زمان مسئولیتم در شورای نظارت بر سازمان صدا و سیما، به دستم رسیده است، بی نیاز سازد. لذا در این مجال توجه خود را صرفا معطوف به ادعاها و اظهارات نمایندگانی می کنم که همه آنها در طیف موسوم به اصولگرایان قرار داشته و بعضا جزء حامیان سرسخت احمدی نژاد محسوب می شوند ،اما پیش از هرچیز جا دارد که پاره ای از سوابق و اوصاف و امتیازات کردان(بخش مرتبط با این نوشتار) را از نگاه رئیس جمهور و یکی از نمایندگان هم استانی و مدافع جدی وی مرور نمائیم؛

ب/1- اهم نظر موافقان(بخش مرتبط با این نوشتار):

- “يک روز در زندگي آقاي کردان وجود ندارد که در جبهه مخالف يا کنار منحرفان باشد بلکه يک روز هم نيست که سينه به سينه منحرفان نايستاده باشد“.(6)

- ” من خدمت آقا گفتم كه مي خواهم اين سه نفر را معرفي كنم، ايشان فرمودند چقدر شناخت داريد، ويژگي ها و سوابق را براي ايشان گفتم. ايشان نيز موافقت كردند و فرمودند برويد براي رأي آوري آنها تلاش كنيد“!(7)

-” اين فرد از جمله كساني است كه سه شيفت كار مي‌كند. ایشان فردی بسیار پركار هستند به گونه‌ای كه ۵ صبح سركار می‌آمدند و ۱۰ شب به منزل بازمی‌گشتند…سلوك فردي او به گونه‌اي است كه همواره مطيع محض رهبر انقلاب در تمام 30 سال بوده و آنچه كه مد نظر امام و رهبري بود انجام مي‌داد.(8)

-”وزير اطلاعات به آقاي بروجردي گفته است “كردان نزد ما چيزي ندارد.”(9)

ب/2- اهم نظر مخالفان(بخش مرتبط با این نوشتار):

“کردان در زمان تصدی معاونت اداری مالی سازمان صدا و سیما بسیاری از خویشان، نزدیکان و هم ولایتی های خود را در آنجا استخدام کرد ...بنده در آن دوران با صدا و سیما همکاری داشتم و از نزدیک شاهد بودم و دیگر اینکه ملاقات با کردان هم چیزی نزدیک به محال بود ... هم اکنون روحانیان موجه و مورد وثوق در مجلس هستند که می گویند پرونده آقای کردان را بررسی کردیم که شامل مسایلی از جمله مسئله اخلاقی و مسئله مدرک تحصیلی وی می شود“.(10)

“- فوق لیسانس آقای کردان هم پایه و مبنا ندارد عضو هیات علمی شدن ایشان با مدرک فوق دیپلم بوده و وی طی نامه ای در تاریخ 12/4/79 از رییس دانشگاه آزاد به علت داشتن دانش نامه دکترای حقوق درخواست کرده عضو هیات علمی شود و در تاریخ 19/11/79 نیز درخواست صدور قطعی و رسمی آن را بدون مصاحبه و ارزیابی علمی کرده که موافقت شده است.طی چند روز گذشته با وزیر پیشنهادی کشور دو ساعت صحبت کرده ایم و ایشان بخشی از این موضوعات را قبول کرده اند، … سه نفر از این جمع شش نفره قضات پاکدامنی هستند که اهل اجتهاد بوده و این افراد بعد از جلسه بالاتفاق اظهار داشتند ایشان صلاحیت ندارد که وزیر کشور شود...موضوع دیگر مورد اعتراض خود را نگاه کردان نسبت به آراء مردم دانست و عنوان کرد: وزیر پیشنهادی کشور معتقد است که نظام ولایی است و نیازی به انتخابات وجود ندارد.“!(11)

- “در آن جلسه از آقاي كردان راجع به دكتراي افتخاري حقوق اساسي از دانشگاه آكسفورد سوال كرديم كه اين دكترا را از كجا گرفتيد … ايشان فرمود بنده يك رساله‌اي در خصوص تربيت و تعليم در اسلام! نوشتم و برايشان فرستادم و آنها نيز اين مدرك را برايم فرستادند.
وي افزود: به ايشان گفتيم تعليم و تربيت در اسلام ربطي به دكتراي حقوق اساسي ندارند و چگونه در مقابل نوشتن چنين رساله‌اي به شما دكتراي حقوق اساسي دادند. مجددا از ايشان سوال كرديم كه آيا شما از اين رساله دفاع هم كرديد كه ايشان فرمودند نه دفاع نكردم. ايشان صبح همان روز هم در جلسه‌اي گفته بودند كه من از رساله دفاع كردم و وقتي از ايشان پرسيده بودند كه شما كه انگليسي نمي‌دانيد چگونه دفاع كرديد ايشان فرمودند كه مترجم گرفتم. از ايشان پرسيديم كه شما در جلسه صبح گفتيد دفاع كردم، چه طور الان مي‌گوييد دفاع نكردم كه رسما فرمودندخلاف گفتم. از او سئوالاتي كردند كه چرا دروغ گفتيد، فرمودند كه اشتباه كردم. بنده مجددا از آقاي كردان سئوال كردم كه شما تاكنون بر چه مبنايي حقوق مي‌گرفتيد، فرمودند بر مبناي همين دكترا. من از او سوال كردم كه شما كه چندين سال بر اساس مدرك خلاف حقوق مي‌گرفتيد براي اين كار خود چه توجيهي داريد؟ كه فرمودند من از جناب آقاي لاريجاني اجازه گرفتم بعد هم توضيح دادند من ماموريت زياد رفتم حق ماموريت نگرفتم و اين مبلغ اضافه را بر مبناي آن حق ماموريت‌ها حساب كردند. …يك شخصي اگر داراي يك شخصيت ذاتي باشد چگونه به خودش اجازه مي‌دهد با يك چنين مدرك تحصيلي خود را معرفي و حقوق چندين ساله خود را دريافت كند.”!
(12)
- “در جلسه روز گذشته انتصابی به وزارت اطلاعات نسبت داده شد که براساس آن وزارت اطلاعات نسبت به صلاحیت وزیر پیشنهادی کشور اعلام کرده است که کردان هیچ مساله ای ندارد. روز گذشته مکررا به وزیر اطلاعات مراجعه شد و وی اصل مساله را تکذیب کرد. وزیر اطلاعات گفت که اساسا از این وزارتخانه استعلامی صورت نگرفته است که ما نسبت به صلاحیت این وزیر پیشنهادی بخواهیم اظهارنظر کنیم.(13)

- ” ديروز، برادر عزيزم جناب آقاي دكتر احمدي نژاد، رئيس جمهور محترم … براي دفاع از وزراي پيشنهادي خود …، سخني از قول رهبرمعظم انقلاب درباره وزيران پيشنهادي نقل كرد … كمترين ترديدي ندارم كه متأسفانه اين نقل قول، مخدوش و غير واقعي بوده است و با نظر ارائه شده از سوي رهبرمعظم انقلاب، تفاوتي نزديك به تناقض دارد … بديهي است كه با اين نقل قول مخدوش قاطبه نمايندگان محترم مجلس كه خود را مطيع و مريد رهبرمعظم انقلاب مي دانند، چنانچه نگاه و نظر منفي داشته اند، آن را وانهاده و رأي مثبت مي دهند....(14)

- “كردان ليسانس ندارد و آنطور كه مي‌گويند وي مستقيما مدرك فوق‌ليسانس را از دانشگاه آزاد گرفته استدر سايت اكسفورد جستجو شده و مشخص شده كه اين فرد در دانشگاه اكسفورد وجود ندارد.(15)

- “دانشکده حقوق دانشگاه آکسفورد، اعطای دکتری به علی کردان را رد کرد و اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد نیز اعطای دکتری از طرف این دانشگاه را رد کرد؛ آقای کردان مدرک “دکتری افتخاری” (Honorary Doctorate) از دانشگاه آکسفورد نگرفته است. بررسی های ما سابقه ای از ارایه “دکتری” (Doctor of Philosophy ، اختصارا Ph.D) نیز به آقای علی کردان نشان نمی دهد.( با احترام جرمی درو اداره تایید مدارک دانشگاه آکسفورد)”(16)

- “علی کردان با ادعای دریافت مدرک دکتری حقوق از دانشگاه آکسفورد، از اواخر دهه 70 تا سال 1384 در سالهایی معاونت مالی – اداری و بعدها معاونت امور مجلس و شهرستانهای صدا و سیما را به عهده داشته و از سال 1384 به این سو نیز با عنوان “دکتر علی کردان” رئیس سازمان فنی و حرفه ای و قائم مقام وزیر نفت بوده است.” (17)

- “نفرات غیر متخصص را از تلویزیون آورد نفت و مسوول دفترش را با مدرک دیپلم گذاشت روی پست D دفتر وزیر! حالا هم تمام نفراتش را گذاشته روی سمتهای مختلف برای اینکه روزی وزیر شود. بدتر از همه نحوه برخورد تند و از موضع بالای وی با پرسنل نفت است، غیر از اینکه کردان 25 میلیون تومان روی دست وزارت نفت خرج گذاشت که سوییت برای خودش در طبقه 15 بسازد با توالت و حمام و اتاق خواب!” (18)
“دانشگاه آکسفورد هیچ سابقه‏ای از آقای علی کردان برای دریافت مدرک دکتری افتخاری یا هیچ مدرک دیگر از این دانشگاه ندارد.
پروفسور ادموند رولز، پروفسور پیتر برایانت و پروفسور آلن کاوی همگی در مقطعی، مناصبی در دانشگاه آکسفورد داشته‏اند، اما هیچ کدام متخصص در زمینه حقوق نیستند و هیچکدام نمی‏توانسته‏اند مدارک دانشگاهی امضا کنند...(19)

اکنون این پرسش مطرح است که آیا می توان سکانداری وزارت کشور توسط “کردان” را که نوعا باعث افزایش مطلوبیت نهائی احمدی نژاد ،لاریجانی ،شخص کردان و نیروهائی است که این سه برای اشغال مناصب مختلف وابسته به وزارت کشور در آب نمک خوابانده اند ،به فال نیک گرفت و آیا کردان صلاحیت انجام وظایف و ماموریت های این وزارتخانه را داراست؟

برای بررسی دقیقتر تناسب ظرف و مظروف با یکدیگر و پی بردن به این مطلب که آیا لباس وزارت کشور برازنده “کردان” هست یا خیر، پیش از هر چیز لازم است ابتدا مروری داشته باشیم به قلمرو اهم وظایف و اختیاراتی که به “کردان” و وزارتخانه متبوع وی واگذار شده است؛

ج- وظایف و اختیارات وزیر کشور:

* متولی تعیین استانداران ،فرمانداران و بخشداران

* مسئول برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ،مجلس ،شوراهای اسلامی و خبرگان رهبری

* عضو كميسيون بررسي تبليغات رياست جمهوري

* عضو دائمی شورای عالی امنیت ملی و دخالت در؛ تعيين‏ سياستهاي‏ دفاعي‏ – امنيتي‏ كشور ،هماهنگ‏ نمودن‏ فعاليت‏ هاي‏ سياسي‏، اطلاعاتي‏، اجتماعي‏، فرهنگي‏ و اقتصادي‏ در ارتباط با تدابير كلي‏ دفاعي‏ – امنيتي و بهره‏ گيري‏ از امكانات‏ مادي‏ و معنوي‏ كشور براي‏ مقابله‏ با تهديدهاي‏ داخلي‏ و خارجي‏.(20)

* رئیس شورای امنیت کشور برای اتخاذ تصميمات و تدابير هماهنگ در جهت پيشگيري و مقابله‌ با مسائل مربوط به امنیت کشور با ماموریت هائی مانند؛ مشخص نمودن سياستهاي عام امنيت داخلي كشور ،تبيين حدود وظايف و اختيارات هر يك از ارگانها و نهادهای مرتبط با امنيت داخلي كشور و نظارت مستقیم بر دبيرخانه شوراي امنيت كشور

* مسئول امضای حکم شهرداران سراسر کشور

* رئیس شوراي هماهنگي اجرائي اتباع بيگانه

* عضو هيأت مركزي گزينش نیروهای انتظامی که مسئولیت تعيين ‌سياست‌هاي گزينش كاركنان و تدوين دستورالعملهاي مورد نياز و نظارت بر كار هسته‌هاي گزينش در نيروي انتظامي را بعهده‌ دارد.

د-
پرسش ها و پیامدهای احتمالی ناشی از واگذاری مسئولیت وزارت کشور به کردان

با توجه به مسئولیت مهم و کلیدی و تاثیر گزار دستگاهی که به “کردان” واگذار شده است و یافتن پاسخ سوالاتی که پیش از این مطرح شد ،کنکاش پیرامون صحت و سقم اتهامات مطرح شده امری اجتناب ناپذیر است. با این وصف از دو حال خارج نیست ؛

د/1- در حالت خوشبینانه اش ،نمایندگان و رسانه های مذکور عمدا و یا سهوا دروغ می گویند و به کردان نسبت ناروا داده اند که در این صورت برای جبران نشر اکاذیب و تشویش افکار عمومی باید نسبت به کردان و حیثیت جمهوری اسلامی ،رئیس جمهور ،رئیس مجلس و کلیه مسئولان ریز و درشتی که بنحوی نامشان با این موضوع گره خورده است ،اعاده حیثیت شود.(البته اگر مطابق با روش معطوف به نمایندگان اکثریت مجلس ششم و اقلیت مجلس هفتم عمل شود ،در اینصورت می توان نمایندگان مذکور را تحت تعقیب هم قرار داد!)

با وجود اینکه برای روشن شدن حقیقت عمدا چند روزی از انتشار این مقاله خودداری ورزیده ام، اما تا کنون بجز فیلتر شدن سایت “الف”نه تنها هیچ اقدام جدی برای رفع ابهامات و اتهامات مزبور به عمل نیآمده است بلکه بعضی از مدعیان همچنان بر ادعای خود اصرار می ورزند و در این میان رئیس جمهور هم بدون اینکه اصل اتهامات را انکار نماید تنها به گفتن این جمله اکتفا کرده است که؛ ” مگر خدمتگزاري به اين كاغذپاره ها نياز دارد؟”!؟(21)

د/2- در حالت بدبینانه اش ،فرض می کنیم که اظهارات و ادعاهای مطرح شده مقرون به صحت باشد، در این صورت علاوه بر اینکه نمایندگان و رسانه هائی که مبادرت به افشای این واقعیت کرده اند باید مورد تشویق و قدردانی( همراه با شماتت بخاطر بیان نکردن صریح و بموقع مراتب در روز رای اعتماد درصحن علنی) قرار گیرند، برای جبران مافات و پیشگیری از پیامدهای احتمالی و دفاع از حیثیت کشور و مجلس نیز ،لازم است بدون فوت وقت نسبت به استیضاح وزیر کشور اقدام نمایند ،زیرا؛ در صورت صحت و اثبات اظهارات عنوان شده و احراز جعلي يا قلابي بودن مدارک ،سوء استفاده از یک عنوان مجعول و دریافت حقوق با همین عنوان ،می تواند بعضی از اتهامات سنگین نظیر ؛ “جعل عنوان” ، “خیانت در امانت” ، “حیف و میل اموال عمومی” ،”کلاهبرداری” و “انتشار گزارشات دروغ و خلاف واقع به مجلس و …” ، را متوجه کردان و همچنین اتهام مشارکت و یا معاونت در بعضی از جرائم مذکور را متوجه مسئولانی نماید که در این خصوص به نحوی با کردان همکاری کرده اند،همچنانکه قانون صراحتا بیان می دارد؛

“هر كس مدارك اشتغال به تحصيل يا فارغ‌التحصيلي يا تأييديه يا ريز نمرات تحصيلي دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي و تحقيقاتي‌داخل يا خارج از كشور يا ارزشنامه‌هاي تحصيلات خارجي را جعل كند يا با علم به جعلي بودن آن را مورد استفاده قرار دهد علاوه بر جبران خسارت، به‌حبس از يك تا سه سال محكوم خواهد شد.

‌در صورتي كه مرتكب، يكي از كاركنان وزارتخانه‌ها يا سازمان‌ها و مؤسسات وابسته به دولت يا شهرداري‌ها يا نهادهاي انقلاب اسلامي باشد يا به‌نحوي از انحاء در امر جعل يا استفاده از مدارك و اوراق جعلي شركت داشته باشد به حداكثر مجازات محكوم مي‌گردد”.(22)

“هر كس از راه حيله و تقلب … اسم يا عنوان يا سمت مجعول اختيار كند و به يكي از وسائل‌مذكور يا وسائل تقلبي ديگر وجوه يا اموال يا اسناد و امثال آنها را تحصيل كرده از اين راه مال ديگري را ببرد‌كلاهبردار محسوب و به حبس از شش ماه تا سه سال و تا 74 ضربه شلاق محكوم مي‌شود.

‌در صورتي كه مرتكب عنوان يا سمت مجعول مأموريت از طرف سازمان‌ها و مؤسسات دولتي يا وابسته به دولت يا شهرداريها يا نهادهاي انقلاب اتخاذ‌كرده يا اين كه جرم با استفاده از تبليغ عامه از طريق وسائل ارتباط جمعي از قبيل راديو و تلويزيون، روزنامه و مجله يا نطق در مجامع يا انتشار آگهي‌چاپي يا خطي صورت گرفته باشد به حبس از يك تا پنج سال و بعلاوه تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد”. (23)

از طرفی در صورت صحت ادعا های فوق ،حتی با در نظر گرفتن سقف کوتاه برای مدیریت کلان کشور، جهت تصدی چنین مسئولیتی قهرا فردی باید منصوب شود که؛ امین ،صادق ،پرهیزگار ،مورد وثوق ،آگاه به مسائل امنیتی و دفاعی و صاحب نگاه ملی و فرا جناحی باشد.

وانگهی گرچه بقول احمدی نژاد “خدمتگزاري به اين كاغذپاره ها نياز ندارد”.(از زمانی که مدرک زدگی بدون دارا بودن دانش و سواد لازم و خصوصا پس از پیوستن حوزه علمیه به این پدیده و معادل سازی دوره های حوزوی با مدارج دانشگاهی و “دکتر آیت الله” و “دکتر حجت الاسلام “شدن بعضی از روحانیون ،بصورت یک اپیدمی درآمده است ،تعداد قابل توجهی از مدیران و مسئولان قد و نیم قد و نمایندگان مجلس، کم و بیش مشابه با کردان مفتخر به اخذ لیسانس ،فوق لیسانس و دکترا شده و یا با بورسیه دستگاه های دولتی موفق به اخذ چنین مدارکی شده اند) ،اما اگر حق با منتقدان کردان باشد در این صورت مساله تنها داشتن و یا نداشتن این “كاغذپاره ها” نیست بلکه پرسش های زیادی در پیش روی دولت مدعی ارزشگرائی ،انحراف زدائی ،عدالت خواهی ،فساد ستیزی و ضد رانت جوئی و همچنین مجلس اصولگرا و باب میل نهادهای انتصابی قرار خواهد گرفت و در همین راستا برای تنویر افکار جامعه باید پاسخ دهند که؛

1-آیا ادعای مطهری نماینده تهران مبنی بر اینکه” هم اکنون روحانیان موجه و مورد وثوق در مجلس هستند که می گویند پرونده آقای کردان را بررسی کردیم که شامل مسایلی از جمله مسئله اخلاقی و مسئله مدرک تحصیلی وی می شود ” صحت دارد ،یا خیر؟ اگر پاسخ منفی است ،چرا در مجلس به چنین اتهاماتی پاسخی ارائه نشد ؟

2-چنانچه “كردان” بدون دارا بودن لیسانس از دانشگاه آزاد فوق لیسانس گرفته و در طول سال های 84-70 طبق ادعای منتقدین او بر اساس مدرك جعلی دکترای افتخاری آکسفورد(که حتی در صورت غیر جعلی بودن نیز دکترای افتخاری در ایران منشاء آثار مالی و اداری نیست!) حقوق دکترا گرفته و بر همین مبنا هم از تاریخ 19/11/79 به بعد در دانشگاه آزاد تدریس و حقوق دریافت کرده باشد و نیز اگر این ادعا که “من از جناب آقاي لاريجاني اجازه گرفتم” بر اساس مدرك دكترا حقوق بگیرم ،درست باشد(لاریجانی در برابر این ادعا در مجلس تنها سکوت کرد!؟) نام این اقدام کردان و لاریجانی را چه می توان گذاشت؟ آیا مصداق عناوین مجرمانه ای که در بالا به آن اشاره شد نیست؟ با توجه اینکه وی مدتی جانشين دادستان آمل در غائله ششم بهمن سال 60 و دادستان شهرهاي هشت‌پر، آستارا و خلخال بوده و یقینا به قوانین موضوعه اشراف کامل دارد ،آیا می توان توجیه مذکور را از او پذیرفته و آنرا ناشی از اشتباه و جهل او نسبت به قوانین دانست؟

3-آیا ادعای مقیمی نماینده هم استانی کردان مبنی بر؛” سه شيفت كار مي‌كند. ایشان فردی بسیار پركار هستند به گونه‌ای كه ۵ صبح سركار می‌آمدند و ۱۰ شب به منزل بازمی‌گشتند” صحت دارد؟ اگر پاسخ مثبت است ،چگونه ممکن است فردی که سه شیفته کار می کند و بار سنگین مشاغل مختلف مدیریتی را بر دوش می کشیده، بتواند مدارج تحصیلی خود را از فوق دیپلم به فوق لیسانس (و نوشتن رساله‌اي در خصوص تربيت و تعليم در اسلام! برای اخذ دکترای افتخاری حقوق! از دانشگاه آکسفورد)ارتقاء دهد!؟

4-آیا ادعای روح الله حسینیان نماینده تهران و از حامیان سرسخت احمدی نژاد مبنی بر؛” …رسما فرمودند خلاف گفتم. از او سئوالاتي كردند كه چرا دروغ گفتيد، فرمودند كه اشتباه كردم.” صحت دارد؟(اگر خلاف واقع است ،چرا کردان در برابر آن در مجلس سکوت کرد؟) اگر پاسخ مثبت است ،کسی که به نمایندگان دروغ می گوید،چه تضمینی وجود دارد که در انجام وظایف قانونی خود و بویژه برگزاری انتخابات و اعلام نتایج آن این رفتار تکرار نشود؟

5-آیا ادعاهائی که در بخش نظرات سایت “نفت نیوز”(سایتی که در طول مسئولیت کردان در وزارت نفت به وضوح اهتمام خود را مصروف تبلیغ و بزرگنمائی شخص وی کرده بود!)،عنوان گردیده مبنی بر؛ “مسوول دفترش را با مدرک دیپلم گذاشت روی پست D دفتر وزیر! … بدتر از همه نحوه برخورد تند و از موضع بالای وی با پرسنل نفت است، غیر از اینکه کردان 25 میلیون تومان روی دست وزارت نفت خرج گذاشت که سوییت برای خودش در طبقه 15 بسازد با توالت و حمام و اتاق خوابو اینکه دستور داده تا سرويس بهداشتي جداگانه اي در اتاق خواب اختصاصي وي تدارك ببينند ،صحت دارد یا خیر؟ اگر این ادعا درست باشد ،اینگونه رفتار وی با اصولگرائی مورد نظر احمدی نژاد و تظاهر او به ساده زیستی چه نسبتی دارد و چه تضمینی وجود دارد که این رویه در وزارتکشور هم تکرار نشود؟

6- آیا ادعای مطهری نماینده تهران مبنی بر اینکه”کردان در زمان تصدی معاونت اداری مالی سازمان صدا و سیما بسیاری از خویشان، نزدیکان و هم ولایتی های خود را در آنجا استخدام کرد … بنده در آن دوران با صدا و سیما همکاری داشتم و از نزدیک شاهد بودم و دیگر اینکه ملاقات با کردان هم چیزی نزدیک به محال بود” و همچنین آیا ادعائی که در بخش نظرات سایت “نفت نیوز” مطرح شده مبنی بر؛”نفرات غیر متخصص را از تلویزیون آورد نفت” ،مقرون به صحت می باشد یا خیر؟ در صورت صحت اظهارات فوق و با توجه به اینکه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم، آیا همین روال در وزارت کشور هم تکرار خواهد شد؟

7-رئیس جمهور در وصف کردان مدعی شده است که “ يک روز در زندگي آقاي کردان وجود ندارد که در جبهه مخالف يا کنار منحرفان باشد “. آیا منظور رئیس جمهور از جبهه مخالف ، ناظر به جریان سیاسی رقیب اصولگرایان(راست قدیم) است؟ اگر چنین باشد ،در اینصورت کسی که از چنین تعصب خطی و جناحی (مطهری نماینده تهران هم انگشت اشاره خود را متوجه همین خصلت کردان کرده بود) برخوردار است ،آیا صلاحیت سکانداری وزارت کشور را که ایجاب می کند در اختیار یک شخصیت ملی باشد، داراست؟ و اساسا چنانچه نظرات منتقدین صحیح و منطبق بر حقیقت باشد ،آیا چنین خصلت هائی خود مصداق بارز انحراف نیست؟

8-چنانچه شبهاتی که از سوی منتقدین هم خط و ربط رئیس جمهور و وزیر کنونی کشور متوجه کردان شده است صحیح باشد ،آیا احمدی نژاد هم از اتهامات مذکور مطلع بوده است؟ اگر پاسخ مثبت است ،در این صورت انتصاب چنین فردی در سمت وزارت کشور همراه با پیشینه ای که در موردش عنوان شده است ،با کدام توجیه صورت گرفته است؟ و اگر پاسخ منفی است ،باید پاسخ دهد برای رئیس جمهوری که اطلاع یافتن از توطئه ربودنش و مکالمات رئیس جمهور آمریکا با فرماندهان نظامی این کشور و کشف توطئه مخالفانش در ایجاد تورم و…،سهل و ممتنع بوده و حتی در مواردی چنانکه وانمود می کند از اموراتی باخبر می شود که حتی قدیسین صدر اسلام نیز قادر به کشف آن نبوده اند! چگونه ممکن است که در کشف سوابق یکی از حساسترین و کلیدی ترین وزرای پیشنهادیش این چنین دچار اشتباه و یا تسامح و سهل انگاری شده است؟ گیریم دستیابی به چنین اطلاعاتی دشوار بوده است ،رئیس جمهور فساد ستیزی که وانمود می کند دغدغه برخورد با مفسدین خواب را از چشمانش ربوده است چرا پس از آگاهی از سوابق او همچنان اصرار بر حمایت از وی دارد؟ مگر اینکه ادعا شود که رئیس جمهور با آگاهی از این سوابق عمدا وی را برای این سمت انتخاب کرده است!

9-در صورتیکه اظهارات منتقدین کردان درست باشد و ادعای احمدی نژاد مبنی بر تائید وزرا توسط رهبری هم مقرون به واقعیت باشد، ابتدا این سوال متوجه رئیس جمهور خواهد بود که آیا سوابق مذکور نیز به اطلاع ایشان رسیده است؟ و چنانچه مقام رهبری از حاشیه های مذکور هم مطلع بوده اند، آیا چنین فردی از قابلیت و صلاحیت اینکه تحت حمایت مقام رهبری ،سکاندار وزارتخانه مهمی چون وزارتکشور شود برخوردار است؟ از طرفی ادعای مقیمی نماینده بهشهر مبنی بر؛”همواره مطيع محض رهبر انقلاب در تمام 30 سال بوده و آنچه كه مد نظر امام و رهبري بود انجام مي‌داد.” صحت داشته باشد؟ چه نسبتی با اتهامات منتقدین دارد!؟

10-و بالاخره اگر اظهارات منتقدین به شرحی که بیان شد ،واقعیت داشته باشد ،از آنجا که دارا بودن صداقت و سلامت اخلاقی و مالی شرط اولیه هر مدیریت اعم از مسلمان و نامسلمان است ،باید به تاریخ پاسخ داده شود که با کدام توجیه شرعی و عقلائی فردی با خصوصیات فوق قادر خواهد بود تا حافظ آرا مردم ،نظم ،قانون ،امنیت ،جان ،عرض و ناموس آنان باشد؟ این است که فرمود؛ “ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها”

11- اگر شبهات عنوان شده درست باشد ،در این صورت آیا نمی توان گفت که منشاء اصلی چنین انحرافاتی متوجه سیستمی است که در آن به مقامات ،اشخاص حقیقی و جریانات سیاسی و حتی نمایندگان مردم که بر خلاف رئیس جمهور و وزرا طبق قانون اساسی تنها در برابر ملت مسئول هستند، بر اساس سر سپردگی و تبعیت نمره داده و مورد ارزیابی قرار می گیرد؟ و آیا می توان نتیجه گرفت که این هنوز از نتایج سحر و از خروجی های مجلس دلخواه نهادهای انتصابی و مجلسی است که افتخارش ظاهرا باید معطوف به تبعیت و پیروی محض باشد؟(اقتباس از سخنان رئیس مجلس و حسین شریعتمداری). اساسا آیا می توان به مجلسی که در شکل گیری آن اراده نهادهای انتصابی و شورای نگهبان غالب بر اراده ملت بوده و بر اساس اطلاعات نگارنده ،حداقل نائب رئیس یکی از کمیسیون هایش لیسانس خود را در ظرف کمتر از یکماه از باکو دریافت کرده و رئیس یکی از کمیسیون هایش در حوزه انتخابیه اش به زمین خواری و …اشتهار دارد و سایه پرونده مالی چند میلیارد تومانی در دیوان محاسبات بر سر رئیس دیگر کمیسیونش سنگینی می کند و نیز آن یک نماینده اش پیش از این بصورت متقلبانه با امکانات دولتی هم حزبی خود را به مجلس فرستاده و باز بصورت متقلبانه از طریق شرکت پیمانکاری خود و شرکایش دهها میلیون تومان رانت خواری کرده و عاقبت با فریب دادن مردم به مجلس راه یافته است و …،دل بست و انتظار داشت که بجز این به مصلحت کشور بیاندیشد؟

اگر پاسخ به سوال فوق مثبت است و با همه اوصافی که ذکر شد نمایندگان متعهد و مردمی همین مجلس به سوگند خود پایبندند ،انتظار می رود که عزم خود را برای بررسی صحت و سقم موارد مطرح شده جزم و با احراز درستی اظهارات منتقدین و اثبات تخلفات فوق، به حداقل وظیفه و مسئولیت خود عمل کرده و با استفاده از سازوکار استیضاح ، اجازه ندهند تا عدالت بیش از این قربانی مصلحت ها شود. نباید از نظر دور داشت که اگر مشابه این پدیده در یکی از کشورهای توسعه یافته لامذهب(که ظاهرا بعضی ها سودای مدیریت آنها را هم در سر می پرورانند!)رخ می داد،در اثر فشار رسانه های جمعی و افکار عمومی ،نه تنها وزیر مربوطه استعفا داده و تحت تعقیب قرار می گرفت، چه بسا طبل رسوائی دولت هم تا آستانه استیضاح اش از صدا باز نمی ایستاد!

ه-سالی که نکوست از بهارش پیداست!

پیش از این بارها طی نطق و مصاحبه و یادداشت های خود گفته و نوشته ام که نگرشی در کشور وجود دارد که مشتاق و مصرّ است که جمهوریت نیم بند کنونی را هم به حکومت تبدیل کنند(پس از دولت نهم ،بدلیل اشتیاق فراوان آیت الله مصباح یزدی و پیروانش برای تحقق این امر ،این اندیشه بیش از گذشته تقویت شده است).

در تائید این برداشت ذکر این نکته خالی از فایده نیست ؛در آستانه انتخابات هشتم یکی از روحانیون و مسئولان برجسته نظام به یکی از روحانیون سرشناس( که نقش مهمی هم در اداره یک حزب دارد) توصیه کرده بود که تا می توانید تلاش خود را صرف کنید که به هر قیمت ممکن نیروهای خود را وارد مجلس هشتم نمائید ، استدلال او هم این بود که اگر در این دوره نیروهای موسوم به اصلاح طلب نتوانند وارد مجلس شوند، دست هائی در کار است تا مناسبات موجود در نظام سیاسی کشور را به روابط و مناسبات سیستمی مشابه با نظام سیاسی سوریه تبدیل نمایند!

فارغ از صحت و سقم اظهارات این منبع موثق، چنانچه ادعای مذکور در کنار این بخش از نطق “زاکانی” مسئول سابق بسیج دانشجوئی کشور و نماینده اصولگرای مجلس هشتم قرار گیرد(صرفنظر از انتقاداتی که به برخی از دیدگاه هایش وارد است ،اما در سلامت و صداقت وی تردیدی ندارم و متاسفانه این بخش از اظهاراتش هم در رسانه ها کمتر مورد توجه و رمز گشائی واقع شد) ،اهمیت و حساسیت این امر و پدیده ای که رخ داد ،بیش از پیش آشکارتر و قابل تامل ترخواهد شد، آنجا که می گوید؛ “وزیر پیشنهادی کشور معتقد است که نظام ولایی است و نیازی به انتخابات وجود ندارد.!!(11)

حتی در صورتیکه پیش بینی آن مقام سرشناس را حمل بر صحت نمائیم ،قهرا افرادی که سرسپرده محض نبوده و دارای تخصص و سوابق روشن و فاقد هرگونه مشکل مالی و اخلاقی و ابهاماتی در زندگی خویش هستند و مهمتر از همه به آرمان های اصیل انقلاب همچنان وفادارند ،هرگز مانند موم تغییر شکل نداده و از هر خواسته ای تمکین نخواهند کرد! و برای این مقصود لازم است از کسانی در برخی مناصب حساس استفاده کرد که از آمادگی و استعداد لازم برای تبعیت و انجام هرگونه تغییرات دلخواه آمران خود برخوردارند.

از رسول گرامی اسلام نقل شده است که فرمود؛ “خانه تقلب و تزویر بالاخره روزی زیر و رو خواهد شد ولی کاخ درستی و امانت همیشه محکم و پا برجا است.”

“والسلام”

زیر نویس:

(1) بررسی چرائی تغییرات کابینه نهم و پیامدهای آن (2) معضل از تولید به مصرف رئیس جمهور

(3) خبرگزاري انتخاب- 16 مرداد ماه ۱۳۸۷

(4) علي كردان در زمان وزارت لاریجانی در فرهنگ و ارشاد ، قائم مقام جهانگردی او بود و در زمان ریاست وی در سازمان صدا و سیما و هنگام تحقیق و تفحص از این سازمان معاون اداری و مالی در سازمان صدا و سیما و قائم مقام او بوده است.

(5) اقتباس از افاضات حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان ،بنگرید نوشته مربوط به ردیف (14)

(6) آفرینش 16/5/87- احمدی نژاد رئیس جمهوری (7) احمدي نژاد به هنگام دفاع از وزراي پيشنهادي

(8) فارس شماره: 8705150627 و ایرنا _ 15/05/ 87 _احمدعلي مقيمي نماينده بهشهر

(9) کردان وزیر کشور (10) خبرگزاري انتخاب ۱۵مرداد ماه ۱۳۸۷_علی مطهری نماینده تهران

(11) خبرگزاري انتخاب 15 مرداد ماه ۱۳۸۷_علیرضا زاکانی نماينده تهران

(12) خبرگزاری فارس، شماره:8705150644 _ 15/05/87_ روح‌الله حسينيان نماينده تهران

(13) سایت الف_ الیاس نادران نماینده تهران

(14) خبرگزاري انتخاب، بنقل از کیهان- ۱۶ مرداد ماه ۱۳۸۷_حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان

(15) تابناک كد خبر: ۱۵۱۰۷ تاريخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ به نقل از خبرگزاری فارس_احمد توکلی نماینده تهران

(16) سایت الف (۱۶ مرداد ۱۳۸۷ _6 آگوست کد مطلب: 30692, P.View: 5447 )

(17) الف 16/5/87 روزنامه های سرمایه شماره 803 و دنیای اقتصاد 19/5/87

(18) نفت نیوز- پایگاه خبری تحلیلی نفت ایران و جهان سه شنبه 1 مرداد 1387
(19) بیانیه دانشگاه آکسفورد؛ اداره مطبوعات و اطلاعات روابط عمومی دانشگاه آکسفورد_


<!–
var prefix = ‘ma’ + ‘il’ + ‘to’;
var path = ‘hr’ + ‘ef’ + ‘=’;
var addy7982 = ‘press.office’ + ‘@’ + ‘admin’ + ‘.’ + ‘ox’ + ‘.’ + ‘ac’ + ‘.’ + ‘uk’;
document.write( ‘<a ‘ + path + ‘\” + prefix + ‘:’ + addy7982 + ‘\’>’ );
document.write( addy7982 );
document.write( ‘<\/a>’ );
//–>
press.office@admin.ox.ac.uk این آدرس ایمیل در برابر اسپم ها محافظت می شود، برای دیدن آن می بایست جاوااسکریپت فعال باشد
کد مطلب: 30946, P.View: 6064سایت های ” الف” تاریخ 21/5/87_ و “تابناک” كدخبر: ۱۵۳۱۵ تاريخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۸۷

(20) اصل 176 قانون اساسی (21) آفرینش 16/5/87-احمدی نژاد رئیس جمهوری

(22) ماده 527 قانون مجازات اسلامي (23) ‌ماده 116 قانون مجازات اسلامی

منبع : وب سایت شخصی اکبر اعلمی

خلاصه ای از فراز و فرود های زندگی اکبر اعلمی

آگوست 5, 2008

بجای بیوگرافی:

خلاصه ای از فراز و فرود های زندگی من

در مرداد ماه سال 1333 در خانواده ای از اهالی آذربایجانشرقی چشم به جهان گشودم. نسل اندر نسل آذربایجانی بوده و پدر و مادرم هر دو متولد منطقه ای بنام هادیشهرند که از توابع شهرستان های جلفا و مرند به شمار می آید و در حاشیه رودخانه ارس واقع شده است، همان رودخانه ای که صمد بهرنگی را با همه خاطره ها ،دغدغده ها و آرزوهایش در کام خود کشید. پدرم از کارکنان راه آهن بود و حوالی سال 1320 باتفاق یکی از برادرانش از زادگاه خود به تهران منتقل شد. پس از ازدواج با مادرم در سال 1332، مدتی را در تبریز و تهران سکونت داشت تا اینکه در فاصله(1334-1333)محل خدمت او در رودسر و بندر شاه (بندر ترکمن ) تعیین گردید. شناسنامه مرا هم از همین بخش گرفت و در سال 1334 برای همیشه به تهران منتقل گردید.

در واقع من اولین محصول وصلت این زوج آذربایجانی بودم، اما اشتیاق فراوان پدر و مادر به ازدیاد نسل (و شاید هم بدلیل وفور نعمت و ارزانی مایحتاج اولیه) باعث شد تا صاحب پنج خواهر و سه برادر هم شوم. این استعداد و اشتیاق فراوان برای تکثیر نسل بین پدر و دو برادر مرحوم دیگرش، تقریبا یکسان بود، زیرا عموهای بنده نیز هر یک صاحب نزدیک به دوجین اولاد دختر و پسر شدند و ظاهرا این سه برادر در این خصوص رقابت تنگانتگی با یکدیگر داشتند و سعی می کردند تا گوی سبقت را از یکدیگر بربایند! یکی از برادرانم که پس از من به جمع خانواده پیوست، بیش از یکسال نتوانست مهمان ما باشد و در همان دوره شیر خوارگی به دیار باقی شتافت. همه برادران و خواهرانم زاده تهران هستند و بخش عمده ای از عمر و زندگی دستجمعی خانواده ما هم در جنوب تهران سپری شده است.

*دردسر های استقلال طلبی در نوجوانی

تا آنجا که بیاد دارم از همان ابتدا از غرور و روحیه خود اتکائی ،استقلال طلبی و عزت نفس خاصی برخوردار بودم و به همین سبب نیز از حول و حوش سنین 14یا 15 سالگی، تابستان ها از طریق انجام کارهای آزاد سعی می کردم که بخشی از پول توجیبی و نیازهای اولیه خود را تامین کنم. از انجام هیچ کار حلالی هم دریغ و ابائی نداشتم ،لذا در طول چند تابستان، مشاغلی نظیر؛ رانندگی و سرویس دادن به مدارس ،نقاشی ساختمان ،کار در کارگاه های نجاری، الکتریکی ،آهنگری و تعمیرگاه اتومبیل و حتی فروش محصولاتی نظیر بستنی(اسکیمو)، بلال، برنج، پشمک و قطاب را هم تجربه کردم، همه این کارها را هم شریف می دانستم و صد البته به تن پروری، وابستگی و دست نیاز به سوی دیگران دراز کردن ترجیح می دادم. همین امر و البته برخورداری از حس کنجکاوی و روحیه اعتماد به نفس نسبتا بالا و چاشنی شدن خرابکاری هائی که بر روی وسائل خانه پدری و گاهی خویشاوندانم انجام می دادم، باعث شد که تقریبا دربسیاری از کارها کم و بیش خودکفا شده و تعمیرکار خانواده و یا بقول یکی از پسر عموهایم همه کاره و هیچ کاره باشم. از اینرو نقاشی ،شیشه بری ،سیم کشی ساختمان ،تعمیر وسائل برقی ،بنائی و حتی بعضی از ظریف کاری های خانه را خود انجام می دادم.

* از گردو بازی تا بسکتبال برای گذران اوقات فراغت

تکواندو ،کشتی ،شنا ،فوتبال ،والیبال ،بسکتبال و شطرنج ،ورزش های مورد علاقه ام بودند و اوقات فراغتم را هم کم و بیش صرف انجام این ورزش ها می کردم (اغلب در باشگاه البرز واقع در سلسبیل- مرتضوی)، برای مدت بسیار کوتاهی “بکس” را هم تجربه کردم. در فوتبال در پست های دروازه بانی ،دفاع(بک) و خط حمله(فوروارد) بازی می کردم و اگر بجای وارد شدن به دنیای سیاست ،یکی از ورزش هائی را که برشمردم، بطور جدی و حرفه ای پیگیری کرده بودم، بطور حتم در یکی از رشته های فوق به مقام های قهرمانی هم نائل می آمدم.

در دوران نوجوانی(بین10تا 16سالگی) به فراخور سن، بازی هائی نظیر؛ الک دولک ،گانیه ،هفت سنگ ،قائم با شک، دوک بازی ،گل یا پوچ ،دوز بازی و البته گاهی هم تیله و گردو بازی،بهترین سرگرمی ما را در آنروزها تشکیل می داد. از ورق بازی(پاسور) و تخته نرد سر در نمی آوردم و به همین خاطر هم از دید بعضی ها در این خصوص امّل و واپسگرا به حساب می آمدم. اگر اشتباه نکنم، “کیهان بچه ها”، “دختران و پسران”، “جوانان” و بویژه مجله “دانشمند”، نشریات دلخواهم بودند و بدون استثناء آنها را مطالعه می کردم.

جد مادری ام پس از مرگ همسر اولش، اینبار در سال 1320 در تبریز تجدید فراش کرده و تا پایان عمر خود مقیم این شهرستان شد و تا آنجا که من بیاد دارم همیشه ساکن شمس تبریزی(دوه چی) بوده است. یکی از عموها و دو تن از خاله ها و تعداد زیادی از عموزاده ها و خاله زاده هایم نیز زاده و یا مقیم همین شهر بوده اند، از اینرو هر سال حداقل یکماه از اوقات فراغت و تعطیلات عید نوروز و تابستانی خود را هم بصورت انفرادی و یا همراه با خانواده در تبریز و یا زادگاه پدر و مادرم سپری می کردم.

چند سال پیش از انقلاب در یکی از تابستان ها برای اولین بار کشتی را در باشگاه و زورخانه “گیو” تحت مدیریت برادران سفیدی واقع در کوی حرمخانه (باغميشه قاپوسی) آغاز کردم.(1)

*شیطنت های دوران نوجوانی

تا 17 سالگی با درس و مشق میانه خوبی نداشتم. از همین رو در کلاس های چهارم ابتدائی، هفتم و هشتم (متوسطه)، برای کسب تجربه بیشتر در جا زدم! اما تا بخواهید در شیطنت و بزن بهادری نسبت به همسالان خودم پیشتاز بودم و بقول معروف از کسی نمی خوردم و در برابر دیگران هم کم نمی آوردم (فقط بجز ناظم مدرسه و دبیرستان که ناگزیر بودم تاوان درس نخواندن و شیطنت های کودکانه و نوجوانی را به آنان پس دهم).

از یکسو بدلیل کثرت جمعیت خانواده و از سوی دیگر دست و دلبازی پدر و کمی هم عدم دور اندیشی ایشان و مادرم ،بهترین روزهای زندگی ما از اول ماه با پاکت های پر از میوه پدر در بغل و هنگام عزیمتش از محل کار به خانه آغاز و تا بیست ،بیست و یکم برج ادامه می یاقت و پس از آن رو به افول می گذاشت تا جائیکه معمولا هفت ،هشت روز آخر ماه، اغلب هشتمان گروی نه مان بود و باز از اول برج روز از نو و روزی از نو، دوباره خوشی ها طلوع می کرد و در اواخر ماه همچنان به غروب می گرائید.

* تا دلتان بخواهد تعصبات کورکورانه ،امّا نماز ،بی نماز!

تا 17 سالگی نماز، بی نماز ،یعنی با وجود برخورداری ازتعصبات شدید به ظاهر مذهبی ،به انجام تکالیف دینی مانند نماز پایبند نبودم (اگر سن بلوغ مذهبی را 16 سال ملاک بگیریم و جنتی و سایر کسانی که کنتور دین سنجی آنها فعال است ،این قسمت را نادیده بگیرند ،یک سال نماز به خدا بدهکار شده بودم). با این وصف خواهرانم از هفت ،هشت سالگی ببعد(از 4-5 سالگی هم همیشه سرشان روسری بود)، کمی تا قسمتی بخاطر روحیات و تعصبات من! (از 12 سالگی ببعد هم بدلیل خواست و علاقه خود و تعصبات مادرم) هرگز بدون “چادر”(2) به خارج از خانه نمی رفتند و یا مانند همبازی های خود صبح تا شب در کوچه اتراق نمی کردند(در محله ما بجز خانواده من، سه خانواده دیگر هم سکونت داشتند که عمیقا پایبند آئین و رسومات مذهبی بودند. حاجی اعلائی معاون اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون اداری و مالی اسبق سازمان غله ،داماد یکی از این خانواده ها شد و تا قبل از انقلاب همسر او با روبند در محل تردد می کرد). در کوچه ما هم کسی جرئت ایجاد مزاحمت برای دختران محل را نداشت والا سرو کارش با من بود!

تا آنجا که بیاد دارم بدون آنکه بدانیم که اساسا امام حسین(ع) برای چه به شهادت رسید و بدون آنکه بیاندیشیم که آیا امام حسین به عزاداری ما نیازمند است و یا این مائیم که باید در سوگ کرامت و انسانیت از دست رفته و فراموش شده خود ماتم بگیریم، از 12 تا 19 سالگی همیشه از اول ماه محرم به کمک چند تن از هم محلی های خود، بانی دایر کردن تکیه ای برای عزاداری امام حسین(ع) بودم، وانگهی در اعیاد مذهبی هم مسئولیت آذین بندی و چراغانی محل ،اغلب به عهده من بود و در محل پر جمعیت ما کمتر کسی راسا برای این قبیل امور داوطلب می شد و از خود اشتیاقی نشان می داد، همچنانکه گفتم با وجود اینکه یکسال پس از رسیدن به سن بلوغ نماز نمی خواندم اما به تقلید از مادر و خواهرانم از 12 سالگی اغلب روزه می گرفتم و افطار که می شد، با انواع و اقسام خوراکی هائی که مادرم تدارک دیده بود شکمی از عزا در می آوردیم.

*پیوند عقل و دین، نقطه عطف زندگی، غروب جهل و طلوع زندگی نوین

تحول اساسی در زندگی ام و نقطه عطف اشتیاق من به مطالعه و درس خواندن، از روزی آغاز شد که با الفبای دینی آشنا شدم. روزی دو تن از دوستان هم محله ای ام به اسامی “ه” و “م”(3)، که پدر یکی ظاهرا با ساواک همکاری داشت و پدر دیگری استوار شهربانی بود، به من گفتند که ما یک هیات داریم و هر هفته هم در خانه یکی از اعضا تشکیل می شود. از آنها خواستم که آن هفته هیات را در خانه ما برگزار کنند. پس از آنکه هیات تشکیل شد ،حاج امیدی متولی اصلی هیات در همان ابتدای تشکیل هیات رو به من کرده و پرسید که مقلد چه کسی هستی؟ من که برای اولین بار این واژه عجیب و غریب را شنیده بودم از او پرسیدم مقلد یعنی چه؟ در پی این پرسش،”ه” با صدای بلند زد زیر خنده و من هم برای اینکه کم نیاورم رو به او کرده و از او پرسیدم خوب تو بگو مقلد یعنی چه؟ او هم که از این واکنش من یکه خورده بود در پاسخم گفت؛ “نمی دانم”، بلافاصله باو گفتم پس بتو باید خندید، نه من! حاجی امیدی پیرمرد خوش مشرب و دنیا دیده سنتی هم بجای اینکه مهر تکفیر و ارتداد را بر پیشانیم بکوبد، با خوشروئی هرچه تمامتر خطاب به من گفت؛ “آفرین پسرم! لا اکراه فی الدین” در دین اجبار و اکراهی نیست و انسان چیزی را که نمی داند ،با شجاعت می گوید که نمی دانم و آنرا سوال می کند”.

این جلسه با قرائت چند آیه قران و ذکر چند مساله از رساله عملیه به پایان رسید، اما نقطه عطفی شد برای آغاز زندگی جدید ، طرح سوال های نو و تحقیق پیرامون آنچه که اغلب از آن تقلید می کنند و لاجرم تقلیل و کمرنگ شدن خوشی های دنیوی و شروع مسئولیت ها و دردسر های جدید!

فردای همانروز از “ه” و “م” تقاضا کردم که با هم به مسجد محل برویم و آنها نماز خواندن را به من بیآموزند. امام جماعت آنروز مسجد محل، روحانی نسبتا باسوادی بنام (ع) بود.(4)امام جماعت که به نماز ایستاد، “ه” و “م” هم مانند دیگر نمازگزاران به او اقتدا کردند و من هم به تقلید از دیگران الله اکبر گفته و با آنها دولا راست می شدم. بعد از اینکه نماز جماعت به پایان رسید از دو دوستم با سماجت در خواست کردم که این بار بصورت انفرادی با صدای بلند نماز بخوانند و من هم به تقلید از آنها همه افعال و اذکار آنانرا تکرار می کردم. بعد از آن که از یکدیگر خداحافظی کرده و هر یک رهسپار خانه خود شدیم، در خانه از مادرم خواستم که با صدای بلند نمازش را بخواند تا من هم از او تقلید کنم. مادرم تاکید داشت که زن نمی تواند با صدای بلند نماز بخواند، با این وصف بنا بر اصرار من بدون اینکه نیت کند، چند رکعت نماز خواند و این تقلید ها از مادر و دوستانم همچنان ادامه یافت تا اینکه از مرز تقلید عبور کرده و وارد سرزمین بی کران تحقیق شدم و علاوه بر نماز ،بطور کامل با قرائت قران و تجوید و کم و بیش با تفسیر آن آشنا نیز شدم و از آنروز جلسات؛ قرائت قران محمد تقی مروتی (پس از انقلاب به مصر رفت و ظاهرا در همانجا هم اقامت گزید. بسیاری از اساتید و قاریان برجسته امروزی نظیر آقای موسوی از شاگردان ایشان هستند) و حاج هوشنگ بادپا (پسرش محسن هم جزء قاریان و تواشیح خوان ها بود)(5)، تفسیر قران و آموزش صرف و نحو عربی مرحوم حاج آقا دمشقی (روحش شاد، اهل آذربایجان و مرد وارسته ،نیک سرشت، روشنفکر و زاهدی بود. علی صدقی مدیر عامل کنونی بانک ملی ایران هم پای ثابت و از شاگردان آنروز ایشان بود)، معارف مرحوم حاج آقا مظلومی و حاج آقا مظاهری، سخنرانی های مرحوم آیت الله مطهری و حسینیه ارشاد و سخنرانی ها و درس های اسلام شناسی و تاریخ ادیان مرحوم دکتر شریعتی(6)، تا زمانیکه دایر بود ،پاتوق همیشگی من شد.

محسن بادپا(5)که چند سالی هم از من کوچکتر بود تقریبا یار غار و همراه دائمی من در رفت و برگشت به جلسه قرائت قران استاد محمد تقی مروتی بود و لذا گاهی هم در شکستن شیشه بزرگ مشروب فروشی پشت پادگان حرّ و مشروب های رنگارنگی که پشت آن چیده بودند و اغلب هم پاتوق چتر بازان و درجه داران پادگان همجوار بود(با پوزش از میگساران این میکده که در تعقیب و گریز ما متحمل زحمات فراوانی می شدند!!)، شریک جرم من می شد و با وجود پر نفس بودن در قرائت قران، همیشه در هنگام فرار از نفس کم می آورد!

همچنانکه پیش از این اشاره شد، نقطه عطف زندگی و اشتیاق زیادم برای ادامه تحصیل و مطالعه، از زمانی آغاز شد که با قران مانوس و با معارف دینی آشنا شدم. از این پس بر خلاف گذشته ،سوم متوسطه ببعد را بدون در جا زدن پشت سر نهادم و چنان پیشرفت کرده بودم که گاهی دبیر ریاضی از من می خواست که بجای او ریاضی را به همکلاسی هایم تدریس نمایم. دو سال آخر دبیرستان را بصورت شبانه خواندم و روزها هم کار می کردم و به فعالیت سیاسی می پرداختم، بخش عمده درآمدم هم صرف خرید کتاب های مذهبی ،علمی و سیاسی و نوارهای کاست عبدالباسط ،مصطفی اسماعیل، شیخ علی بنّا و شیخ طوخی و قادری می شد. در این مرحله جدید از زندگی ام خرید و مطالعه مجله دانشمند همچنان ادامه پیدا کرد اما نشریاتی مانند دختران و پسران و جوانان و اطلاعات هفتگی جای خود را به نشریاتی مانند “مکتب اسلام” داد. موسیقی دلخواه آنروز من هم اغلب خلاصه می شد در تواشیح و قرائت قران اساتید بزرگ مصری و سرودهای فلسطینی و گاهی اگر فرصت پیدا می کردم بعضی از نوارهای عارف ،گلپایگانی و ایرج را هم می شنیدم و به صدای آنها علاقمند بودم.

تا به امروز هم هرگز از شنیدن قرائت قران با صوت زیبای اساتید یاد شده سیر نمی شوم، با این تفاوت که آواز خوش خواننده های شهیری چون؛ شجریان، محمد اصفهانی، سراج الدین حسام، شهرام ناظری ،علیرضا عصار،بنان ،معین ،قمیشی (البته یکی دو تا از نوارهایش که از مضامین و محتوای ارزشمندی برخوردارند)، احسان خواجه امیری و رضا صادقی و چند نفر دیگر که در برخی سریال های صدا و سیما می خوانند ،به فهرست موسیقی ها و خوانندگان دلخواهم اضافه شده است.

صرفنظر از برخی کتاب هائی که مطالعه می کردم، زندگی ، عملکرد و آثار چند شخصیت در انتخاب مشی و شخصیت سیاسی، انقلابی آنروز من بسیار تاثیر گذار بودند. این شخصیت ها عبارتند از علی(ع) و نهج البلاغه اش، امام حسین(ع) ،چه گوارا ،فیدل کاسترو ،زنده یاد دکتر علی شریعتی ،مرحوم تختی و زنده یاد خسرو گلسرخی و دفاعیات جانانه اش در بیدادگاه آنروز.

از دانشکده خلبانی تا انجام عملیات پارتیزانی برای نیل به اتوپیا یا ناکجاآباد!؟

پس از گرفتن دیپلم، با انگیزه سیاسی در آزمون دانشکده خلبانی شرکت کردم و پس از پشت سر نهادن آزمایشات و مراحل بسیار سخت، به عنوان دانشجوی خلبانی پذیرفته شدم.(7)

پس از چند ماه آموزش ،هنگامی که متوجه شدم دستیابی به اهداف سیاسی(7)در این دانشکده و شغل انتخاب شده ناممکن است، پس از تعطیلات نوروزی متاسفانه دانشکده را برای همیشه ترک کرده و دیگر به آنجا بازنگشتم و لاجرم به عنوان سرباز سفر مرا به پادگان 05 کرمان اعزام (تبعید) کردند.

در پادگان 05 کرمان هم به فعالیت های سیاسی خود همچنان ادامه دادم تا اینکه پس از پایان دوره آموزشی به توپخانه اصفهان(واحد کاتیوشا) اعزام شدم و فعالیت های سیاسی در شهر اصفهان و این پادگان گسترش بیشتری یافت و با فتوای آیت الله خمینی و قبل از اینکه توسط رکن 2 ارتش دستگیر شوم شبانه با اسلحه از پادگان فرار کرده و خود را به تهران رساندم(8) و چون می دانستم که ماموران رکن 2 و یا ساواک به منزل ما مراجعه خواهند کرد، به نحوی به پدرم اطلاع دادم که اگر او را برای یافتن من تحت فشار قرار دادند، چگونه از خود عکس العمل نشان دهد و فردای همانروز خود را به سنندج رسانده و مدتی را در آنجا در منزل یکی از پسر خاله هایم که استوار ژاندارمری بود، به سر بردم. همانطور که پیش بینی کرده بودم، ماموران به خانه پدری ام مراجعه و او را با خود می برند و وقتی از او سراغ مرا می گیرند، پدرم خود را بی تاب و نگران وانمود کرده و از آنها می پرسد نکند که اتفاقی برای پسرم رخ داده است؟ آنها هم وقتی با نگاه های نگران و طلبکارانه او مواجه می شوند با گفتن اینکه پسرت با سرقت اسلحه از خدمت سربازی فرار کرده است و گرفتن تعهدی از او مبنی بر معرفی ام به آنها، پدر را آزاد می کنند.

قدری که آبها از آسیاب افتاد، دوباره به تهران بازگشتم و با امید دستیابی به مدینه فاضله ای که در رویاهای خود پرورش داده بودم،(غافل از اینکه مقدرات کشور و دین بدست امثال جنتی ها خواهد افتاد و پوستین وارونه ای را بر تن اسلام خواهند کرد و مدینه فاضله ما سر از ناکجاآباد در خواهد آورد!) بکمک م.پهلوان یکی از دوستانی که در لبنان دوره چریکی دیده بود(9)گروه مسلحانه سیاسی- فرهنگی “صدای حق” را تشکیل دادیم و علاوه بر تهیه و توزیع اعلامیه های انقلابی(اغلب شامل اعلامیه های آیت الله خمینی بود) و دیوار نویسی ،در مبارزات خیابانی هم مشارکت فعال داشتیم. در یکی از همین مبارزات خیابانی(میدان انقلاب و مقارن با حمله گارد شاهنشاهی به دانشگاه تهران_ 8/11/1357) در درگیری مسلحانه با ماموران(10)، به شدت از ناحیه دست و صورت و شکم مصدوم و توسط مردم و آمبولانسی که برای انتقال مجروحان به بیمارستان، در میدان انقلاب مستقر شده بود، ابتدا به بیمارستان هزار تختخوابی(امام خمینی) منتقل و چون توسط ساواک شناسائی شده بودم شبانه از طریق دوستانم در 10/11/57 به بیمارستان شفا یحیائیان منتقل و در بخش زنان با نام “حسین طاهری فرزند اسماعیل” و آدرس مجعول (نظام آباد- کوچه قاسمی پلاک 50) و شماره پرونده 09- 05- 10 تحت معالجه دکتر اکبرنیا قرار گرفتم(یکی از پزشکان بسیار مجرب و معتقد و متعهد که پس از انقلاب بدلیل بی مهری هائی که نسبت به او شد ایران را ترک کرده و به آمریکا رفت و امیدوارم که هنوز هم همچنان سالم و سر زنده باشد) و بالاخره پس از 25 روز در اثر اصرار زیاد من، دکتر اکبرنیا با ترخیصم موافقت کرد و در تاریخ 5/12/1357 از بیمارستان خارج گشته و برای حاکمیت یافتن یک طبقه جدید و رسیدن به وضعیتی که امروز در آن گرفتار شده ایم، دوباره به صف مبارزات مردمی پیوستم!(11)

چپ و راست دو تیغه یک قیچی؟

تا سال 1378 هیچیک از دوجریان موسوم به چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا که قدرت را در انحصار خود و پیاده نظام های خویش داشتند ،به دلایلی که بتدریج در خاطرات خود به آنها اشاره خواهم کرد (بویژه بدلیل حفظ استقلال ،آزادگی ،صراحت لهجه ،و اجتناب از هر گونه باند بازی و سرسپردگی در برابر پدر خوانده های جریانات بی مبنای سیاسی )، مایل نبودند و اجازه نمی دادند تا در عرصه مدیریت کشور از یک سقف خاص و سهمیه ای که باند های قدرت برای شهروندان در نظر می گرفتند، عبور کرده و توانائی های خود را ظهور و بروز دهم.

در سال 1378 بطور مستقل (در اردوگاه اصلاح طلبان) در ششمین دور انتخابات مجلس ششم شرکت کردم و علیرغم تقلبات گسترده و همه کارشکنی هائی که در آن زمان صورت گرفت، با هزینه کردن تنها ده هزار تومان و حداقل امکانات ، در همان مرحله اول با کسب بی سابقه ترین رای مردم تبریز آذرشهر و اسکو در تاریخ انتخابات آذربایجانشرقی(12)، به عنوان نماینده اول این حوزه انتخابیه انتخاب و وارد نهاد موسوم به خانه ملت شدم و تا خرداد ماه 1387دو دوره متوالی در سمت و کسوت نماینده مردم تبریز ،آذرشهر و اسکو در مجلس شورای اسلامی خدمت کردم و عاقبت پاداش یک عمر خدمات و زحمات صادقانه و بدون کوچکترین طمع و چشمداشتی به مردم و کشورم را با مردود اعلام شدن اعتقاد و التزامم به اسلام، از سوی خدایگان عافیت طلب روی زمین دریافت کردم!!انّا لله و انّا الیه راجعون (13)

ترکیب و موقعیت کنونی اعضای تیم خانوادگی(برای شفافیت هر چه بیشتر!) ؛

در سال 1360 با همسرم که اهل تهران است ازدواج کردم. خطبه عقد این وصلت را رهبر و بنیانگذار انقلاب آیت الله خمینی خواندند و متناسب با جو آنروز ،یک مراسم بسیار کوچک و ساده هم با حضور اعضای درجه یک هر دو خانواده برگزار کردیم .

*بجز همسرم که از ابتدای زندگی خانه دار بوده اند ،دارای پنج فرزند می باشم که یکی از آنها پسر است و بقیه قرار است که چهار درب بهشت را برویم بگشایند. همه فرزندانم متولد تهران هستند و بجز دختر ته تغاری ام که امسال پیش دانشگاهی می خواند ،سه دخترم بترتیب سن؛ فارغ التحصیل دانشگاه در رشته های مهندسی علوم خاک ،مهندسی منابع طبیعی (از دانشگاه تهران) و تغذیه (از دانشگاه آزاد- واحد علوم تحقیقات تهران) هستند. پسرم نیز دانشجوی سال اول مهندسی مکانیک می باشد.

**پدرم اوایل (58) و قبل از اینکه سر و سامان یافتن فرزندانش را مشاهده کند، در اثر فشارهائی که متحمل گردید، دق مرگ شده و جان به جان آفرین تسلیم کرد و پس از او رسما مسئولیت نگهداری و تر و خشک کردن هفت دختر و پسر قد و نیم قدش و سامان دادن به آنها به دوش و من و مادرم افتاد(یکی از خواهرانم زمانیکه پدر در قید حیات بود ازدواج کرد). مادرم به لطف خدا در قید حیات است و بزرگترین نعمتی است که در حال حاضر از آن برخورداریم. از میان پنج خواهرم که همگی مزدوج می باشند، یکی از خواهرانم 2،3 سال اول انقلاب(61- 59) عضو سپاه بود و در قسمت حفاظت بیت آیت الله خمینی اشتغال داشت و پس از ازدواج با یکی از سپاهیان برای همیشه خانه دار شد و هم اکنون بجز یکنفر که از دهه اول انقلاب کارمند وزارت ارشاد بوده ،بقیه به شغل شریف خانه داری مشغولند و همسران آنها هم از همان شغل و سمتی برخوردارند که از بیست سال قبل دارا بوده اند و با کمال خوشوقتی بجز یکی از همسران خواهرانم که مهندس راه و از سال 59 عضو سپاه پاسداران بوده(از 15 سال پیش معاون یکی از کارخانجات وابسته به سپاه بوده و هست)، همگی کارمند ساده هستند. دو برادرم یکی به کار آزاد مشغول بوده و هست و دیگری هم بیست سال است که همچنان بصورت قراردادی کارمند ساده وزارت بازرگانی است. بجز دو تن از خواهر زاده ها که کارمند ساده و قرار دادی هستند، بقیه آنها یا بیکارند و یا به تحصیل اشتغال دارند.

یک برادر زن نیز دارم که از حدود بیست سال قبل به شغل قضاوت در محاکم دادگستری اشتغال دارد و متاسفانه بدلیل سلامت کاری و مالی اش، در چندین نوبت به عنوان قاضی نمونه انتخاب شده است!

در تبریز هم هیچگاه برادر و خواهر و برادر زاده و خواهر زاده ای نداشته ام تا کار و مسئولیتی را عهده دار شده باشند! همه افرادی که اشاره شد بجز مادر متولد و مقیم تهران بوده و هستند و خوشبختانه(از نگاه من) و شوربختانه(از نگاه آنان)، نه تنها هیچیک از آنان از کوچکترین امتیاز و نعمات دو دوره نمایندگی ام در مجلس برخوردار نشده اند، بلکه گاهی هم نقمات و ترکش های دوران نمایندگی ام متوجه آنها شده است.

*تحصیلات و خلاصه سوابق و مسئولیت های قبل و بعد از انقلاب را می توانید در بخش مسئولیت ها “اینجا ” مطالعه بفرمائید.

زیر نویس:

(1) به همت بعضی از مسئولان غیور و دلسوز این شهرستان، اخیرا این اثر تاریخی ثبت شده ارزشمند در آثار ملی هم با خاک یکسان شده است.

(2) گرچه هم اکنون نیز کم و بیش رگه هائی از این نوع تعصبات را نسبت به خانواده خود یدک می کشم ،اما یقین دارم که حجاب مساوی با چادر نیست و حتی چادر های مشکی که امروزه همسر و دختران و مادر و خواهرانمان بر سر می کنند ،نه تنها واجب نیست و هیچ نسبتی با اوامر و نواهی شرعی و دین اسلام ندارد ،چه بسا بدلیل آثار سوء آن بر روحیه بانوان ،استفاده از آن جایز نیز نباشد.

(3) اوایل انقلاب،”ه” مسیر زندگی خود را تغییر داد و “م” هم که شخص فهمیده ،مودب ،محجوب و با هوشی بود ، اوایل انقلاب توده ای شد و هم اکنون عضو هیات علمی دانشگاه است.

(4) داستان هوس بازی این فرد در قبل از انقلاب و مسئولیت پس از انقلاب و اتفاقاتی که برای وی رخ داد را در بخش خاطرات بخوانید.

(5) حاج هوشنگ بادپا از مردان بشاش ،با صفا و معتقدی است که در ارتش خدمت می کرد و تلاش زیادی را برای آشنا کردن و آموزش جوانان محل با قران صرف کرد. من همیشه پای ثابت هیات ایشان بودم و تقریبا مانند یکی از اعضای خانواده او شده بودم. در واقع یکی از بهترین و لذت بخش ترین خاطراتم مربوط به ایامی است که با حاج هوشنگ بادپا گذرانده ام. اگر دکوراسیون خانه اش تغییر نکرده باشد، یادگاری من باید همچنان در سقف یکی از اتاقهای خانه اش باقی مانده باشد. محسن بادپا پسر ارشد حاج هوشنگ بادپا اوایل انقلاب مدت کوتاهی را به عنوان مجری و مدرس قران در صدا و سیما مشغول بکار بود بر خلاف ما عاقلانه عمل کرد و ظاهرا در حال حاضر به کار خرید و فروش آهن اشتغال دارد.

(6)آنروز ها آخوندهای درباری و واپسگرا و پیروان چشم و گوش بسته آنها تبلیغ می کردند که شریعتی وهابی است!

(7) انگیزه و هدف اصلی از انتخاب این رشته، چگونگی ورود به دانشکده خلبانی، اتفاقاتی که در دوران دانشجوئی ام رخ داد ،شیوه ترک خدمت و همچنین استخاره هائی که حاج آقا دمشقی در این زمینه انجام داد را در بخش خاطرات “اینجا” مطالعه بفرمائید.

(8) خاطرات دوران سربازی و حوادث مربوط به این دوره و شیوه فرار از پادگان را می توانید در بخش خاطرات “اینجا” مطالعه بفرمائید.

(9) او هم پس از انقلاب به عضویت سپاه درآمد و هم اکنون کوچکترین خبری از وی ندارم و فقط آرزو می کنم، هر جا که هست سالم و در پناه خدا باشد.

(10) با توجه به اینکه در روز درگیری سر و صورت خود را با چفیه(همان پارچه ای که امروزه بعضی از بسیجیان جبهه ندیده و مخالفین هر منتقدی به گردن خود آویزان می کنند!)پوشانده بودیم، ظاهرا روزنامه آیندگان از این در گیری به عنوان درگیری چریک های فدائی خلق با ماموران رژیم یاد کرد، هر چند که شنیدم چریک های فدائی خلق هم در همانروز عملیاتی را انجام داده بودند، اما از کم و کیف آن اطلاعی ندارم.

(11) علت و نحوه جابجائی و بستری شدنم در بخش زنان را می توانید در بخش خاطرات “اینجا” مطالعه بفرمائید.

(12) پس از اعلام نتایج انتخابات مرحله اول انتخابات ششم مجلس ،در پی شکایت اینجانب از میان بیش از 800 صندوق رای، 5 صندوق بصورت تصادفی(رندوم) انتخاب و آرای آنها باز شماری شد که فقط در این 5 صندوق 1042 رای مرا منظور نکرده بودند(عدم قرائت بیش از 160 هزار رای در 800 صندوق)! ،مسئولان امر با این توجیه که شما اتخاب شده اید چه تفاوتی می کند که با چند رای کمتر به مجلس بروید، بر تقلبات گسترده سرپوش گذاشتند! با این وصف با حدود 190 هزار رای اعلام شده(بدون احتساب آرای قرائت نشده) که باز بی سابقه ترین رای تاریخ انتخابات این حوزه محسوب می شود ،به عنوان نماینده حوزه مذکور به مجلس ششم راه یافتم.

(13) خاطرات مربوط به انتخابات ششم را در بخش خاطرات “اینجا” مطالعه بفرمائید.

منبع : وب سایت شخصی اکبر اعلمی