Archive for سپتامبر, 2008

احتجاج با مروّجان بهائیت در پرتو آزادی عقیده و آزادی بیان

سپتامبر 29, 2008
احتجاج با مروّجان بهائیت در پرتو آزادی عقیده و آزادی بیان

هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد…


مقدمه: براساس اعتقادات شخصی و آموزه های دینی خود و همچنین به موجب اصل 23 قانون اساسی معتقدم که “تفتيش‏ عقايد ممنوع‏ است‏ و هيچكس‏ را نميتوان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقيده‏ اي‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار دارد.” ، علاوه بر این قائل به هیچگونه تعارضی میان آموزه های دینی خود و مواد 1 ، 2 ، 18 و 19 “اعلامیه جهانی حقوق بشر” نیستم ،آنجا که خطاب به دولت های عضو سازمان ملل توصیه کرده است که:

تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد.

هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد.

هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحضات مرزی، آزاد باشد . “

از اینرو بموجب اصل 175 قانون اساسی حتی اصرار دارم که “در صدا و سيماي‏ جمهوري‏ اسلامي‏ ايران‏، آزادي‏ بيان‏ و نشر افكار با رعايت‏ موازين‏ اسلامي‏ و مصالح‏ كشور بايد تامين‏ گردد.”

قهرا چنانچه نقشی در تصمیم گیری های مربوط به رسانه باصطلاح ملی داشتم که این رسانه را با پول ملت به پایگاهی برای تبلیغ و بزرگنمائی و ترویج افکار و آراء عده خاصی از صاحبان قدرت و تامین منافع آنها کرده است ،بطور حتم اولین تصمیم خود را به اجرای ماده 25 قانون خط مشي كلي و اصول برنامه‌هاي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران مصوب 17/4/1361 معطوف می کردم که صراحتا یکی از وظایف این رسانه را ناظر به “تشكيل جلسات مناظره و احتجاج و برخورد سازنده با صاحبان مكاتب و انديشه‌هاي غير اسلامي و انحرافي بر اساس آيه شريفه “‌ادع الي‌سبيل ربك بالحكمه و الموعظه‌الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن”.” کرده است. زیرا اعتقاد راسخ دارم که اگر به اسلام از دریچه نگاه تنگ و تاریک برخی از کسانی که خود را متولی انحصاری دین می پندارند ،ننگریم ،دینی که خود را برترین دین ها پنداشته و همه را به مجادله و احتجاج منطقی دعوت می نماید در مواجهه با سایر ادیان و مکاتب نیز قادر است تا بر همه آنان فائق آید که خود مدعی است “الاسلام یعلو و لا یعلی عیه”.

بر این اساس و با وجود اینکه تفتیش عقاید را امری مذموم و حتی غیر قانونی می پندارم و در یادداشت پیشین نیز بارها تاکید کردم که هیچگونه تمایلی به ادامه بحث پیرامون فرقه بهائیت و اعتقادات پیروان آن ندارم ،اما بدلیل اینکه چند تن از کاربران بهائی اصرار به تداوم مناظره در مورد اعتقادات بهائیت دارند تا آنجا که آقای خسرو که به گفته خود بیش از 60 سال سن دارند و از دوران نوجوانی در تشکیلات بهائی بوده و در تاریخ و آثار بهائی هم مطالعه دارند ،خطاب به برخی از منتقدین بهائیت نوشته اند که “بهائیّت راه جدیدی از زندگی است. شما دوست دارید که در همان راه قدیمی ‏خود مشی کنید؟ بسیار خوب! امّا چرا راه جدید را که آسفالته است و به گُل و ‏سبزه آراسته میخواهید با دروغ و دغل کاری کج و معوج و ناهموار نشان دهید؟”(اینجا) و آقای “نوروز علی” نیز در پست قبلی با ارسال یادداشتی خطاب به راقم این یادداشت مدعی شده اند: “ معتقدم که شما در مورد دیانت بهایی با بی طرفی تحقیق نکرده اید، چرا که به نظر نمی آید که از هیچ بهایی مطلع در این مورد کمک گرفته باشید، با هیچ یک تماس گرفته باشید و خواسته باشید که مشکلات پیش آمده را در یک محیط صمیمانه برطرف کنید. حقیقت شعاع ساطع از مشورت است. شما در تهران زندگی می کنید و پیدا کردن بهایی ای که مرجع قابل اعتمادی باشد بسیار آسان است. چگونه است که در فراگرفتن اسلام، آنطورکه در زندگی نامه تان ذکر کرده اید، از محضر چند عالم ربانی استفاده کرده اید، اما در مورد آیین بهایی چنین نیازی احساس نکرده اید؟”!

لاجرم با فرض درستی ادعای مذکور و به منظور انجام تحقیق بی طرفانه و شناخت عمیقتر و دقیقتر نسبت به افکار و اعتقادات بهائیت ،در این پست به توصیه آقای “نوروز علی” عمل کرده و ایشان و سایر همفکرانشان را طرف مشورت قرار می دهم تا اگر مایل بودند در محیطی صمیمانه در پرتو “شعاع ساطع مشورت” به کشف بیشتر حقیقت و رفع شبهات و ابهامات معطوف به بهائیت نائل آمده و به تعبیر آقای خسرو با جاده آسفالته فرقه ای آشنا شویم که به گل و سبزه آراسته است.

پرواضح است که از نامبرده و همفکرانش انتظار دارم اگر مشتاق پاسخگوئی باشند ،بدون اینکه به تاویل و تفسیر متوسل شوند ، با رعایت اختصار و تنها با استناد به نصوص مندرج در منابع اصلی و قابل استناد جناب سید علی محمد شیرازی (باب) و جناب میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) ، نقدا به سوالاتی که عنوان می شود بصورت مفید و مختصر که در حوصله این صفحه و کاربران آن باشد ،پاسخ گویند قهرا در ادامه این بحث ضمن بیان نقطه نظرات خود ،پرسش های جدیدتری نیز ممکن است که مطرح شود؛

الف- انتظار می رود که پاسخ دهندگان به پرسش ها و نظرات عنوان شده ،تصور نمایند که با یک مخاطب و محقق بیطرف و فاقد دین و مذهب که تحقیقات مختصری هم در مورد عقاید بهائیت انجام داده و در جستجوی دین دلخواه و برتر است مواجه هستند . در این صورت مجادله و مقابله به مثل ،مغلطه ، سفسطه و شبیه سازی و مثال آوردن از ادیان دیگر و همچنین استفاده از تعابیری مانند اینکه ، فلان نظر از فلان شخص و ردیه نویس و نظایر آن به عاریت گرفته شده ،فاقد وجاهت منطقی است.

ب – اطمینان دارم که شرکت کنندگان در این تریبون آزاد برای احتراز از ملال آور شدن مباحث ، از اجتهاد در برابر نص و حاشیه رفتن در مورد نصوص خودداری خواهند ورزید ،زیرا با وجود صراحت نوشته های بنیانگذاران و رهبران بهائیت ،صرف وقت برای استدلال ،کاری لغو است و فرض خواهند کرد که مخاطب نیز دستکم به اندازه آنها عاقل است و پاسخ های مختصر را بخوبی درک می کند؛

پرسش ها:

علاوه بر ابهاماتی که در پست قبلی با عنوان (ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی) بدون پاسخ باقی ماند ، نقدا پرسش ها و ابهامات زیر درباره بهائیت در انتظار پاسخ مناسب است:

س1- پیروان بهائیت در مورد ختم نبوت و رسالت توسط حضرت محمد (ص) چه دیدگاهی دارند؟ اگر آنرا قبول دارند ، دعوی باب و بهاء الله چگونه توجیه می شود؟

اگر انقطاع وحی پس از حضرت محمد (ص) را نمی پذیرند و به ضرورت استمرار آن عقیده دارند ،دوران بهائیت کی به پایان خواهد رسید و پیش بینی بهائیت از زمان ظهور پیامبر بعدی چیست؟

س2- آیا ادعای الوهیت بهاء الله صحیح است؟

س3- اهم اصول و اعتقادات بنیادین و ویژگی های مهم و بدیع بهائیت که این فرقه را از سایر ادیان و مذاهب ممتاز می کند چیست؟ مهمترین تفاوت و آموزه هائی که ظهور دین و پیامبر جدید را ضروری ساخته تا جائیکه “بهاءالله” را وادار می کند که اعراض کنندگان از بهائیت را چهارپایان خواند1 و در کتاب “اقدس” به جز بهائیان را گمراه پنداشته و با معرفی خود به عنوان “مشرق وحی” و “مطلع امر” بنویسد: “اولین چیزی که خدا بر بندگان واجب کرده شناخت مشرق وحی او و مطلع امر اوست همان که در عالم امر و عالم خلق در جای خود اوست (بهاء الله).هرکس موفق به شناخت او شد به همه خیرها دست یافته است و کسی که از چنین شناختی محروم شد از اهل گمراهی است هرچند که همه اعمال را بجا آورد.” 2 و آقای “خسرو” را نیز تا آن حد اقناع می کند که از بهائیّت به عنوان “راه جدیدی از زندگی” ، “راه آسفالته” و “آراسته به گُل و ‏سبزه” نام برده و ادیان الهی را به جاده خاکی تشبیه نماید!؟

س4–قران می گوید: ” و ما أرسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبّین لهم” (هر پیامبری را با زبان قوم خود فرستادیم..)3 که امری ممدوح و منطقی است.با توجه به اینکه سید علی محمد و میرزا حسینعلی نوری (بهاء الله) هر دو ایرانی ،یکی اهل شیراز و دومی اهل مازندران بوده و دعوی ایندو یعنی بابیت و بهائیت نیز منشاء ایرانی داشته اند چرا کتاب های خود را به زبان عربی به نگارش در آورده اند!؟

س5- قران و پیامبر اسلام پیروان خود را از هرنوع پرستش غیر خدائی منع کرده و هرگونه “همنوع پرستی” و سجده در برابر آنانرا شرک می داند4. سفارش بهاء الله به نماز گزاردن پیروانش به سوی او ،چگونه توجیه می شود؟ 5

س6- ظاهرا پیروان بهائیت نیز می پذیرند که تشریع امری آسمانی و منبع آن وحی است و در انحصار خدا و انبیاء او می باشد ،اگر چنین است چرا این امر (ادامه تشریع) به بیت العدل واگذار شده است که ادعا می شود اعضای آن انتخابی هستند و هیچ الزام و تضمینی به آگاهی و اشراف و پیروی آنان از امور و دانش لاهوتی و ناسوتی نیست؟

س7- بر خلاف دیگران هرگز بخود اجازه نمی دهم که بهائیان را متهم به ازدواج با محارم خود نمایم ،اما مایلم بدانم که چرا بهاء الله با بیان ” قد حرّمت علیکم ازواج آبائکم … “6 (زنان پدر بر شما ، حرام گردید ) حرمت ازدواج با محارم را تنها منحصر به زنان پدر کرده است؟

س8- فلسفه تجدید اسباب خانه هر 19 سال یکبار که از اصول بهائیت می باشد چیست؟

س9- بهاء الله به پیروانش توصیه کرده است که اگر کسی خانه ای را آتش زد ،او را بسوزانید7 ،با توجه به لزوم تناسب میان جرم و مجازات ،فلسفه صدور چنین حکمی چیست؟

س10- طبق عکس هائی که در دسترس می باشد ، آقای بهاء الله خود دارای ریش و گیسوان بلندی بوده است که تا روی شانه اش را می پوشاند8 در حالیکه او با بیان ” لا تحلقوا روسکم…لا ینبغی ان یتجاوز عن حد الاذان” پیروانش را از اینکه موی سرشان از حد گوشها تجاوز کند ، برحذر می دارد؟9 ،چرا؟

آیا این درست است که او به پیروان خود سفارش کرده است که در هنگام دعا نیز این جمله را قرائت نمایند:

“اللهم انی اسئلک بشعراتک التی یتحرک علی صفحات الوجه” (خدایا ترا به موهائی که بر صورتت می جنبد قسمت می دهم)10؟ مقصود بهاء الله از ذکر این دعا چیست؟ آیا وی این جمله را در شان خود نگفته است؟

آیا استدلال سید مهدی گلپایگانی (از مبلغان بزرگ بهائیت) مبنی بر “خدائی که دست دارد و چشم دارد مگر نباید مو داشته باشد و شما می‌دانید اگر خدا با داشتن سایر اعضاء سرش بی مو باشد البته کچل خواهد بود و ما بهائیان به خدای کچل اعتقاد نداریم” که در توجیه دعای مذکور بیان شده است را موجّه می دانید؟11

*اطمینان دارم که با مشارکت دوستان صاحبنظر در این بحث ،بر غنای هرچه بیشتر این صفحه افزوده خواهد شد.

زیر نویس:

(1)نفوسی که از امر بدیع معرض اند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی الله محشور و ‏مذکور” ‏ (کسانی که از بهائیت روی می گردانند، پوشش نام و صفت انسانی از آنان فرو می افتد و همگی در ‏روز قیامت در پیشگاه خداوندی به صورت حیوانات چهار پا محشور و مذکور خواهند بود.‏)

(2) “انّ اوّل ما کتب الله علی العباد عرفان مشرق وحیه و مطلع امره الذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق من فاز به قد فاز بکل الخیر والذّی منع من اهل الضّلال و لو یاتی بکل الاعمال
(3)- قران / ابراهیم آیه 4

(4) وَ قَالَ النَّبِیُّ ص لَا تَتَّخِذُوا قَبْرِی قِبْلَة….(پیامبر ص فرمودند که قبر مرا قبله قرار مدهید) – من ‏لایحضره الفقیه ج 1 ص 178

(5) اقدس بندهای 14،15 و 107 و نیز درس نوزده کتاب دروس الدیانه

(6) کتاب اقدس یادداشت 107

(7) ومن احرق بیتا متعمدا فاحرقوه… و ان تحکموا لهما حبسا ابدیا لا باس علیکم ( کتاب اقدس)

(8)- فیضی در صفحه 240 کتاب خود بنام بهاء الله به افشان بودن گیسوان و محاسن بهاء الله اشاره کرده است

(9)صفحه 313 گنجینه حدود و احکام

(10)- کتاب ادعیه محبوب ص 123

(11)- مصابیح هدایت ،جلد سوم / صفحات 26 و 27

خرید خدمت در جبهه آقازاده با بیست هزار تومان !

سپتامبر 24, 2008

مرور خاطرات دوران فرمانداری مغان(5):

خرید خدمت در جبهه آقازاده با بیست هزار تومان !

ظاهرا از اواسط جنگ بود که از سوی نخست وزیری طی بخشنامه ای به ادرات دولتی ابلاغ شده بود تا 20 درصد از کارکنان خود را برای اعزام به مناطق عملیاتی، در اختیار سپاه و بسیج قرار دهند. در همین راستا روحانیون و علمای شهرهای مختلف هم از طریق وعظ و ایراد خطابه مردم را به حضور در جبهه ها تشویق می کردند.

یکروز “م” فرمانده سپاه به دفترم آمد و گفت حجت الاسلام “ر” سرپرست جامعه ر.م به من مراجعه کرده و از من درخواست می کند که پسرم را که در اداره… کار می کند و نوبت اعزامش به جبهه فرا رسیده است به جبهه اعزام نکنید من هم در رودربابستی گیر کرده ام و نمی دانم که به او چه پاسخی بدهم.

از فرمانده سپاه پرسیدم که این فرد سفارش شده، مریضی و معلولیت و گرفتاری خاصی که ندارد؟گفت؛ یک جوان برنا و تنومند و مجرّد است و از هر حیث سالم است!

از آنجا که دیوار حاشا بلند است و گاهی آدم برای اثبات ادعاهایش تنها می ماند و در تنهائی نیاز به مدرک و دلیل دارد سفارش داده بودم که در دفترم تلفن مجهز به سیستم ضبط صوت قرار دهند تا در مواقع ضروری برخی از مکالمات را ضبط نمایند(البته نه به شیوه استراق سمعی که هم اکنون نسبت به تلفن های همراه و منزل و اداره بعضی از افراد خاص صورت می گیرد)!

به مسئول دفترم گفتم که ضبط صوت را آماده کند و مکالمه ای را که چند لحظه بعد صورت خواهد گرفت بطور کامل ضبط نماید.

سپس از فرمانده سپاه خواستم تا با “ر” تماس گرفته و به او بگوید که موضوع را با فرماندار در میان گذاشته ام و تا حدودی هم رضایتش را جلب کرده ام و بعد هم تلفن را در اختیار من قرار بدهد. او هم به همین ترتیب عمل کرد و پس از آنکه پیام مرا به “ر” منتقل کرد به او گفت که من هم اکنون در دفتر فرماندارم و گوشی را می دهم تا خودت با او صحبت کنی، به محض اینک فرمانده سپاه گفت من در دفتر فرماندار هستم و در خواست شما را با او در میان گذاشته ام، از پشت تلفن صدای آن بنده خدا را شنیدم که به شدت به رعشه افتاده و هراسان به “م” می گفت آخر چرا به فرماندار گفتی!؟ که در همین لحظه من گوشی را از فرمانده سپاه گرفتم و خیلی مهرورزانه و خودمانی به احوالپرسی و خوش و بش کردن با او پرداختم، معلوم بود که خیلی شوکه شده و ترسیده است. وقتی که قدری اعتماد او را جلب کردم، پرسیدم که آیا آقازاده مشکل جسمانی دارد؟ صادقانه گفت؛ خیر، پرسیدم پس برای چه می خواهید که ما تبعیض قائل شویم؟ پاسخ داد می خواستم از لطف مسئولان برخوردار شوم و ایشان فعلا از رفتن به جبهه مستثنی شوند. به او گفتم که این کار خرج دارد! ابتدا بسیار شوکه و متعجب شد، اعلمی و تقاضای رشوه!؟ بعد گفت هر چه شما بفرمائید. از او پرسیدم چقدر می توانی بپردازی؟ در پاسخم گفت شما بفرمائید. گفتم باید بیست هزار تومان به حساب بریزید، گفت آقای فرماندار این مبلغ زیاد است، اما می توانم ده هزار تومان بدهم. گفتم کم است اگر تا یکساعت دیگر این مبلغ را به حساب ریختی “فکری به حال” پسرت می کنم در غیر این صورت متاسفم، گفت این مبلغ را به کدام حساب واریز کنم ؟ شماره حسابی را به او دادم و تاکید کردم که تا یکساعت دیگر منتظر تلفن ات هستم. هنوز بیست دقیقه از مکالمه تلفنی ما نگذشته بود که زنگ زد و گفت آقای فرماندار بیست هزار تومان را به حسابی که داده بودید واریز کردم. بنده خدا آنقدر دستپاچه شده بود که نمی دانست شماره حسابی که به او داده بودم مربوط به حساب کمک های مردمی به جبهه هاست.به قول خود عمل نمودم و”فکری بحال” شخص سفارش شده کردم تا هم پدر و هم پسر از اجر اخروی برخوردار شوند، و به فرمانده سپاه گفتم بدون فوت وقت این آقازاده را در اولین نوبت به منطقه اعزام کنید، تا او و امثال وی این آیه شریفه قران را آویزه گوش خود قرار دهند که:”لم تقولون ما لا تفعلون”!؟…

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/148/66/

ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی

سپتامبر 18, 2008

ملاحظاتی پیرامون بهائیت و حقوق شهروندی

خانم یا آقای “دانشجو” نوشته اند:

آقای اعلمی عزیز جریان دوم خرداد هم بدون تریبون متولد شد. شما بهتر از من میدانید که جریان انتخابات زمانیست که مردم ناراضی این سرزمین به شدت سیاسی میشوند و هرکس با شعارهای مبتنی بر خواسته های مردم خیلی راحت میتواند آنها را بسوی خود جلب کند ،مضاف بر اینکه نباید از جریان قوی دانشجویی غافل شد. جمعیت دانشجویی ایران با بیش از 2 میلیون دانشجو و تشکلهای استخواندار در صورت اقناع شدن درباره مفید بودن شخص یا حرکتی قطعا با ریشه در خانواده ها و شهرها خواست خود را به حکومت تحمیل خواهد کرد. درباره گروهی که عرض کردم مشخصا منظورم بچه های تحکیم و ادوار تحکیم بود که به حامیان عبدالله نوری مشهورند. قطعا نقدهای زیادی بر این جریان و خصوصا شخص آقای نوری وارد است و من امیدوارم که شما هم وارد عرصه نقد و یا حمایت از این جریان شوید.

1) درباره ادامه بحث با دوستان هم آقای مولازاده عزیز منظورم از توهم احمدی نژادی همه را موافق خویشتن دانستن بود که مشخصا اشاره ام به جمله شما مبنی بر ‘تمام دانشمندان اسلامي و غير اسلامي بر جهان شمول بودن اين دين گواهي ميدهند’ بود.دوست عزیز من هیچ تعهدی نسبت به مناسبات سیاسی ندارم چرا که خود را عضو کوچکی از جامعه مدافعان حقوق بشر ایران میدانم. زمانیکه کشور من رکورد دار اعدامها در دنیاست من هیچ احترامی برای مسئولینش (افراد مربوطه) قائل نیستم و خوشحالم که آن صدایی که در دنیا احمدی نژاد را به نقد و چالش میکشد پژواک صدای دانشجویان ما در دانشگاهها و زندانهاست! درباره مظلومیت اسلام تشیع و افیون بودن بهاییت همین بس که امسال بیش از 500 دانشجوی بهایی در همین مملکت از تحصیل محروم شدند. اموالشون ضبط میشه و …! من فکر میکنم اگر ادیان را جدا کنیم اینجا ما … (افراد) ظالم و بهاییان مظلومند. کسی که همه زندگیش را بخاطر افکارش از دست میده ظالم نیست چراکه اصولا ابزاری برای ظلم نداره و مسلما شما که چند خط نقد ساده به دین را نشانه مظلومیت دین میدانید در زمره مظلومین قرار نمیگیرید چراکه به لطف لایحه مجازات اسلامی بناست هرکه از دین مظلوم اسلام برگردد به جرم ارتداد اعدام شود! دوست عزیز هر دینی توسط پیامبری اعلام شده و نه خود خدا. پیامبر بهاییان هم چنین ادعایی کرده. اگر قبول داریم که اصول دین تحقیقی است و اصل نبوت جزئی از اصول دین ماست پس باید بپذیریم که هرکس حق دارد بر اساس تحقیق خود بر صدق یا کذب بودن پیامبری اعتقاد بیابد وگرنه تحقیقی که از اول نتیجه آخرش تحمیلی باشد عملیست زائد. بازم میگم که من بهایی نیستم. سر کلاس هم وقتی اساتید متعصب دینی پیامبران و ادیان دیگر را به سخره می گرفتند و دانشجویان غیر مسلمان بخاطر ترس از تبلیغ دینی غیر از دین مظلوم اسلام تشیع و نمره و اخراج سکوت می کردند با همین اصل ساده که ‘خوشتون میاد کسی به دین خودتون اینجوری بگه’ به پشتیبانی از اونا برمیخواستم. اما چند نکته دیگه : آقا یا خانم صمدی عزیز تعصب چیز بدیست چه دینی و چه قومی چه نژادی و … به قول قدیمیها تعصب چشم آدم را کور میکنه

2) اولدوز گرامی که فرموده بودید ‘آقاي دانشجو؛دست از لجاجت بردار،تاريخ مصرف اين افكار گذشته است’ تو این مملکت خیلی وقته که واسه افکار دیگران تاریخ انقضا تعیین میکنند ولی آیا این جمله را خطاب به خود میپذیرید؟

3) و دست آخر جناب صادقی نیا: دوست گرامی پلیس قصد داره سر بچه های مردم را تو خیابون بتراشه فرقه شیطان پرست کشف میکنه. یادمه گفته بودند زنانی که موقع دستگیر شدن جیغ و داد و مقاومت میکنند تو جیبشون مواد مخدر دارند. یادم نمیره روزی که پلیس ریخت تو پارک و دختر بچه ای پرید بغل مامانش که مامان عراقیها حمله کردند و پلیس جلوی چشم وحشت زده مردم پسری را بخاطر ظاهرش زیر مشت و لگد گرفت و برد. هیچ به شباهت لباس پلیس ایران (جامه سبز و کلاه کج) به سربازان عراقی زمان جنگ دقت کردید؟ اینجاست که خون شهیدان ما پایمال میشه و زن و بچه های همون شهیدان تو خیابون طعم چکمه های کسانی زا میچشند که لباس عراقی برتن دارند و ملت را بخاطر ساده ترین حقش (پوشش) تحقیر و ضرب و شتم میکنند و دست آخر ادعای پاسداری از خون شهیدان را دارند. سوال من از همرزمهای شهدا اینه که چرا به کتک خوردن خانواده همسنگر شهیدشون هیچ واکنشی نشون نمیدند که ما همه یک خانواده ایم با یک سرنوشت … آقای اعلمی ممنون میشم اگه نظرتون را درباره ادامه مباحث مذهبی بیان کنید.(دانشجو)


دوست عزیزم آقای “دانشجو” در ادامه مباحثات قبلی خود ضمن بیان دیدگاه سیاسی خود مبنی بر شکل گیری یک جریان سیاسی مستقل آنهم بدون برخورداری از تریبون های لازم ،نظرم را در باره مباحث مذهبی و گفتمانی که میان وی و آقای مولازاده شکل گرفته است،جویا شده اند:

اول) جریان دوم خرداد بکمک تریبون هائی نظیر روزنامه سلام و با پشتوانه ای به وسعت همه نیروهای موسوم به چپ و امکاناتی که در اختیار آنها بود و البته با همت و تلاش گسترده دانشجویان به عنوان تریبون های موثر و پویا و تحریک عقده های انباشته شده طیف وسیعی از ملت ناراضی نسبت به وضع موجود و امیدوار ساختن آنان به آینده ای روشن و مطلوب شکل گرفت و به هیچوجه با شرایط کنونی و سرخوردگی ناشی از شکست جریان اصلاح طلبانه مردم قابل قیاس نیست و قهرا در شرایطی که حتی رسانه ها و تریبون های محدود دانشجوئی هم لطفشان معطوف به عدم انتشار افکار افراد مستقل و غیر وابسته ای است که همچنان بر آرمان های مردم در انقلاب و دوم خرداد پای می فشارند و کم و بیش از باندهای قدرت و رسانه های آنان خط می گیرند ،فعلا معتقدم که تلاش برای جریان سازی ،بدون برخورداری از تریبون و پشتوانه نیروی انسانی ،حکم آب در هاون کوفتن را دارد. نقدجریان مورد اشاره شما و شخص مورد حمایت این جریان را هم به فرصت دیگری موکول می کنم.

دوم) شخصا بهائیت را یک فرقه سیاسی ،تشکیلاتی و پنهان کار می شناسم (فارغ از پیروان ساده و عادی آن) و به دهها دلیل معتقدم که بهائیت یک دین الهی و آسمانی نیست و از نگاه ما مسلمانان و به اعتبار آیاتی نظیر: “ما کان محمّد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیّین” ،”الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا” و “و من یبتغ غیر الاسلام دینا ، فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین” ، بر این باورم که پس از پیامبر اکرم(ص) پیامبری نیامده و نخواهد آمد.

از اینرو اعتقاد راسخ دارم ، بهائیت که توشه و همه داشته های مبنائی بانیانش در سه کتاب “اقدس” ، “بیان” و “ایقان” گردآوری و عرضه شده (سه کتابی که می تواند مبنا و معرّف اصلی و قابل استناد افکار و اعتقادات این فرقه باشد) ، نوعا با تحریف ، شبیه سازی و اقتباس از آیات قران و روایات اسلامی تورات و انجیل و آمیزش آن با جعلیات و تراوشات ذهنی رهبر فرقه بهائیت ،”سیدعلی محمد شیرازی ملقب به باب”* که در کتابش خود را ” الورقاء في هذاالسجن البعيد” یا “کبوتر زندانی” نیز معرفی کرده است! ،”میرزا حسینعلی نوری یا بهاء الله” و “عبدالبهاء” یا “عباس افندی” فرزند “بهاء الله” تدوین ، تکمیل و ترویج شده است،حاوی نکات ممتاز ،جذاب و در خور توجهی نیست که قادر به جلب توجه و جذب ناآگاهتری جوانان ما نسبت به دین شود و اگر هم در مواردی باعث انحراف بعضی از جوانانی می شود که مسلمان شناسنامه ای هستند ،این پدیده را باید ناشی از حمایت های مالی و معنوی ، مظلوم نمائی بهائیان بواسطه پاره ای از تنگناهای ایجاد شده علیه آنان و تحریک حس کنجکاوی مخاطبین ، عملکرد برخی از مسئولان (موثر در فرهنگ و باورهای دینی جامعه) و همچنین ضعف و ناتوانی دستگاههای عریض و طویل موجود درجمهوری اسلامی نظیر صدا و سیما ،وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ،حوزه های متعدد علمیه ،سازمان تبلیغات اسلامی و دهها نهاد کوچک و بزرگ تبلیغاتی دانست که سالانه صدها میلیارد تومان بابت تبلیغ و ترویج اسلام دریافت می کنند!

با این وصف اعتقادات و عشق من به یک دین که امری شخصی است و مخالفت و حتی نفرتم نسبت به یک فرقه و یا مذهب و اعتقادات دیگران که آنهم یک امر شخصی است ،نمی تواند دلیل و مجوزی بر نادیده گرفتن حقوق شهروندی و حقوق انسانی پیروان فرق و مذاهبی شود که در وطن خود به عنوان یک انسان و یک ایرانی پایبند به تکالیف شهروندی ،حق حیات داشته و باید از حقوق انسانی و حقوق شهروندی و آزادی های ناشی از آن بهره مند شوند و به همین دلیل است که دین و مذهب ما با اعتماد به نفس خارق العاده ضمن توصیه بر”فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه” و با تاکید بر”لکم دینکم ولی دین” ،جهانیان را مخاطب قرار داده و با صدای رسا به آنها اعلام می نماید که “الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه”. پرواضح است که با زندانی کردن سایر اندیشه ها و مانع شدن از عرضه تفکرات و باورها و اعتقادات دیگران ،”شنیدن قول و تبعیت احسن” و” یعلوا و لا یعلی علیه” موضوعیت و جلوه خود را از دست خواهد داد و چنانچه تعبد ما نسبت به دین بصورت شناسنامه ای و در یک فضای بدون تحقیق و شناخت باشد، چه بسا مصداق “اسب عصّاری” در کلام حضرت علی(ع) شویم که فرمود: “المتعبد بغیر العلم کحمارالطّاحونه یدور و لا بیرح من مکانه”!

سوم) گرچه دلیلی مبنی بر تائید نظر شما مبنی بر ضبط اموال بهائیان و اینکه ” امسال بیش از 500 دانشجوی بهایی در همین مملکت از تحصیل محروم شدند” و برخی از اتهامات دیگر در اختیار ندارم ،اما همچنانکه در شورای نگهبان و در حضور دو تن از اعضای این شورا (آیت الله کعبی و عزیزی) و کارشناس مربوطه! هم اعلام کردم ،معتقدم که درصورت پایبندی بهائیان و یا هر فرقه دیگری به تکالیف شهروندی ، آنها نیز مجاز به استفاده از حقوق شهروندی و حقوق اجتماعی بوده و بموجب بند 3 اصل سوم قانون اساسی دولت‏ جمهور اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ براي‏ نيل‏ به‏ اهداف‏ مذكور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امكانات‏ خود را براي‏ آموزش‏ و پرورش‏ و تربيت‏ بدني‏ رايگان‏ براي‏ “همه‏ در تمام‏ سطوح”‏، و تسهيل‏ و تعميم‏ آموزش‏ عالي‏ بکار برد و اصل 30 همین قانون نیز تصریح دارد بر اینکه دولت‏ موظف‏ است‏ وسايل‏ آموزش‏ و پرورش‏ رايگان‏ را براي‏ “همه‏ ملت‏” تا پايان‏ دوره‏ متوسطه‏ فراهم‏ سازد و وسايل‏ تحصيلات‏ عالي‏ را تا سر حد خودكفايي‏ كشور به‏ طور رايگان‏ گسترش‏ دهد . اصل بیستم نیز تاکید می کند که ” همه‏ افراد ملت‏ اعم‏ از زن‏ و مرد يكسان‏ در حمايت‏ قانون‏ قرار دارند و از همه‏ حقوق‏ انساني‏، سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ با رعايت‏ موازين‏ اسلام‏ برخوردارند.” بر این اساس با توجه به اینکه در هر سه اصل یاد شده واژه “همه” ،در اصل بیستم جمله “همه افراد ملت” و در اصل سی ام عبارت “همه ملت” بکار رفته و بیانگر عمومیت و اطلاق اصول مذکور است،لاجرم مستند به سه اصل اشاره شده ، محروم کردن هر یک از آحاد ملت از تحصیل در دانشگاه ها فاقد وجاهت قانونی است و حتی بموجب ماده 570 قانون مجازات اسلامی می توان مرتکب و آمرین محروم کردن افراد موصوف از ادامه تحصیل در دانشگاه ها را تحت پیگرد قانونی قرار داد.

زیر نویس:

*به فرمان امیرکبیر در تبریز ، تیرباران شد

http://www.akbaralami.com/content/view/147/71/

ما در جبهه ها می جنگیم که تیرآهن بگیریم!؟

سپتامبر 16, 2008

مرور خاطرات مربوط به دوران فرمانداری مغان(4): ما در جبهه ها می جنگیم که تیرآهن بگیریم!؟ در دهه نخست انقلاب همزمان با جنگ ایران و عراق ،برخی از مصالح ساختمانی نظیر سیمان و تیرآهن به قیمت دولتی و بصورت سهمیه بندی شده ،تنها با ارائه جواز ساختمانی و با معرفینامه از دستگاه هائی مانند فرمانداری و بخشداری ها و …توزیع می شد. در همان اوایل ورودم به شهرستان مغان دفتری بنام دفتر حمایت از محرومان و ایثارگران در فرمانداری دایر کردم تا خانواده های بی بضاعت و یا ایثارگری که برای تعمیر خانه و سرپناه خود به حداکثر سه تا پنج شاخه تیرآهن نیاز داشتند ،بدون اینکه در نوبت قرار گیرند ،می توانستند به این دفتر مراجعه و پس از تائید بازرسین دفتر ،حداکثر ظرف یکی دو روز ،تیرآهن مورد نیاز خود را دریافت کنند. در یکی از روزها که در دفتر کارم مشغول رتق و فتق امور بودم صدای داد و فریادی بگوشم رسید ،علت را از مسئول دفترم جویا شدم ،گفت پاسداری به دفتر حمایت از محرومان و ایثارگران مراجعه و بدون اینکه جواز ساختمانی داشته باشد خواستار دهها شاخه تیرآهن خارج از نوبت شده و وقتیکه با جواب رد مسئول دفتر مذکور مواجه شده او را مورد هتاکی و ضرب و شتم قرار داده است و در ادامه افزود هم اکنون نیز اصرار دارد که شما را بیبند ،در همین اثنا پاسدار مزبور بدون اجازه وارد دفتر کارم شد و با حالت طلبکارانه ای گفت که؛ آقای فرماندار! علیرغم اینکه شما دستور داده اید تا نسبت به رفع مشکلات رزمندگان اقدام شود اما کارمندان فرمانداری نسبت به اجرای دستورات شما تعلل می ورزند. با توجه به اینکه فرد یاد شده با سوء استفاده از موقعیت خود ،کارمند فرمانداری را به ناروا مورد ضرب و شتم و اهانت قرار داده بود و هم اکنون بدلیل سابقه سپاهی بودن من انتظار جانبداری از خود را هم داشت ،با ناراحتی به او گفتم که شما با اجازه چه کسی وارد اتاق من شدید و چرا کارمند فرمانداری را در حین انجام وظیفه کتک زده اید؟ هنوز جمله من به پایان نرسیده بود که پاسدار یاد شده با کمال بی پروائی گریبان مرا نیز گرفت و گفت باید دستور بدهی که سریعا تیرآهن مورد نیاز مرا تحویل بدهند، ما در جبهه ها می جنگیم و این … ها در کار ما کارشکنی می کنند !از آنجا که اینگونه زیاده خواهی ها در فرهنگ و مرام بر و بچه های آنروز سپاه پاسداران که من آنها را می شناختم امر غریب و استثنائی بود و به حیثیت پاسدارانی که با نثار جان و مال و خانواده خویش در راه آرمان های انقلاب ،برای خود آبرو کسب کرده بودند لطمه می زد ،از این حرکت و استدلال فرد مذکور بسیار ناراحت شدم و در حالیکه گریبانم همچنان در اختیار او بود ،از وی خواستم که از دفتر خارج شود ،اما او مانند کسیکه سنگر عراقی ها را فتح و یکی از بعثی ها را به اسارت خود درآورده است ،نه تنها از دفتر خارج نشد بلکه گریبانم را محکمتر از قبل نیز فشرد. اگر در برابر این رفتار غلط او به عنوان یک نیروی مسلح کوتاه می آمدم بقیه عمر فرمانداری خود را هم باید با زورگوئی های افرادی مانند او طی می کردم و با توجه به اینکه رفتارهائی از این دست در شهرستان گرمی مسبوق به سابقه بود ،لذا به مسئول دفترم گفتم که اتاقم را ترک کرده و درب آنرا از پشت قفل نماید ،… دو سه دقیقه بعد مسئول دفترم را به داخل فراخواندم . وقتیکه که او وارد اتاق شد ابتدا از غیبت پاسدار مذکور در اتاقم یکّه خورد ،اما وقتی به او گفتم که از شهربانی بخواه تا ماموری را برای انتقال این فرد به کلانتری ،به دفتر اعزام کند ،با انگشت اشاره من متوجه شد که اختلاف پدید آمده متناسب با رویه و روحیه فرد مهاجم مرتفع شده و او در زیر میزم برای انتقال به کلانتری لحظه شماری می کند! پس از آنکه مامور شهربانی پاسدار یاد شده را به کلانتری منتقل کرد ،بعضی از همکاران او و به عبارتی همکاران سابق من نیز عکس العمل نشان داده و ظاهرا با گرفتن حکم ار یک مرجع قضائی! چند تن از کارمندان فرمانداری را در بیرون از فرمانداری بازداشت کردند و تهدید کردند که اگر فرماندار هم بیرون بیاید با او نیز همین برخورد صورت خواهد گرفت! برای اینکه به این قبیل خودسری ها برای همیشه پایان دهم تلفنی با فرمانده سپاه که جوان فهیم و متواضعی بود تماس گرفته و از او خواستم که سریعا دستور دهد که کارمندان فرمانداری آزاد شوند، او ابتدا گلایه مندی خود را نسبت به واکنش من نسبت به همکار خود ابراز کرد، برای اینکه به افراد خودسر تفهیم نمایم بیدی نیستم که از باد تهدیدات آنها بلرزم ،بجای اینکه قرار ملاقات را در دفترم تعیین کنم از فرمانده سپاه گرمی خواستم که ادامه صحبت را در نقطه ای از شهر ادامه دهیم .چند لحظه بعد در مقابل دیدگان نگران و هراسان کارکنان حاضر در فرمانداری ،محل کار خود را پیاده و به تنهائی به مقصد میعادگاه ترک کردم. در واقع از برگزاری این ملاقات در خارج از فرمانداری دو هدف را تعقیب می کردم ،اول اینکه به افراد خود سر بفهمانم که با حضور من در فرمانداری مغان باید برای همیشه با سیاست زورگوئی و اولدورم بوالدورم کردن و تهدید دیگران برای پیشبرد خواسته های خود خداحافظی کنند و دوم اینکه فرمانده وقت سپاه نیز بی جهت در مقام دفاع از نیروهای خاطی خود بر نیاید و از این واقعیت هم غفلت نکنند کسیکه بر صندلی فرمانداری مغان تکیه زده خود از خانواده سپاه است و با زبان و ادبیات آنها آشناست. در پایان گفتگو با این فرمانده سپاه از وی موکدا خواستم که از این پس اجازه ندهد تا چند نفر انگشت شمار ،با عملکرد غلط خود چهره پاسدارانی را که به خاطر هموطنان خود در جبهه ها می جنگند ،به ناروا مخدوش سازد. با توجه به اینکه هردو از یک خانواده در دو مسئولیت متفاوت کمر خدمت به مردم بسته بودیم ،نتیجه این تعامل تفاهم بود و مادامیکه بنده در پست فرمانداری مغان خدمت می کردم دیگر چنین پدیده ناصوابی تکرار نشد. از آنجا که همان پاسدار خاطی هم فرد دل پاکی بود ،با پی بردن به اشتباه خود و با وجود اینکه تاوان این اشتباه را هم در دفتر کارم پرداخته بود ،چند سال پس از ترک فرمانداری مغان طی نامه ای از عملکرد گذشته خود پوزش خواست و بدینوسیله شجاعت واقعی خود را به نمایش گذاشت. اکنون خیلی دوست دارم که او را یکبار دیگر و البته از نوع دیگرش ملاقات نمایم و من هم مستقیما از وی حلالیت بطلبم و به او بگویم که در آنروز واکنش من هم اجتناب ناپذیر بوده است ، یقین دارم که ایشان هم بدلیل درک همین واقعیت است که چند سال پس از آن واقعه ،بخود اجازه داد تا نسبت به رفتار آنروزش از فرماندار اسبق شهرستان اشان پوزش بخواهد! از خداوند برای او سلامتی و موفقیت و اجری بسیار بزرگتر از تیرآهن و سایر مصنوعات دنیوی آرزو می کنم…ادامه دارد.

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/146/66/

دولت نهم و باز تولید نظریه کارل مارکس و ترویج آن!؟

سپتامبر 13, 2008

دولت نهم و باز تولید نظریه کارل مارکس و ترویج آن!؟


صرفنظر از سنگینی سایه پرونده مربوط به سازمان صدا و سیما بر سر کردان معاون اسبق این سازمان ،اتهامات دیگری که تا کنون در کسوت مسئولیت وزارت کشور علیه او مطرح و نوعا نیز بدون پاسخ قانع کننده باقی مانده است به شرح زیر می باشد:

1-استفاده از مدرک جعلی دکترا با علم به جعلی بودن آن و اختیار کردن عنوان مجعول برای خود

2-عدم تائید مدرک لیسانس و فوق لیسانس وی از سوی دانشگاه آزاد

3-عدم تائید مدارک مورد ادعای او از سوی وزیر علوم

4-دریافت حقوق و مزایای مدرک دکترا طی سالهای متمادی بدون آنکه قانونا استحقاق دریافت آنرا داشته باشد.

5-تدریس در دانشگاه با عنوان مجعول دکترا ،بدون دارا بودن مدرک لازم و بدون آنکه قانونا استحقاق تدریس در دانشگاه را داشته باشد.

6-ارائه گزارش کذب به مجلس مبنی بر دارا بودن مدرک تحصیلی مورد ادعا

7-عدم اعتقاد به برگزاری انتخابات در نظام ولائی1

8-ایفای نقش فعال در پرونده مربوط به جريان مذاكرات با شركت كرسنت که اخیرا توسط حسین شریعتمداری مدافع سرسخت و افراطی احمدی نژاد و “برادر عزیز و ارزشی”! کردان ،افشاء شده است2.

گرچه شریعتمداری در پایان دومین یادداشت خود این بی احتیاطی را هم تا حدودی جبران کرده و در مقام دلجوئی از کردان و رحیمی برآمده است3. [با توجه به نزدیک بودن دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ،نشست مشترک کردان وزیر کشور (کسی که بنابر ادعای یکی از نمایندگان تهران معتقد است که در نظام ولائی به انتخابات نیازی نیست) ،رحیمی معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور (با توجه به سوابق درخشانش در انتخابات ریاست جمهوری هفتم)، با مدیر عامل شرکت کرسنت جهت انعقاد یک قرارداد پر رمز و راز و قطعا با اطلاع کسانی که پیش از انتصاب وزیر نفت ،آگاهانه کردان را به قائم مقامی وزارت نفت و پس از آن به سمت وزارت کشور منصوب کرده اند) موضوع قابل تاملی است و نباید به آسانی از کنار آن عبور کرد (توصیه می شود که یکبار دیگر این مقاله را دقیقا مطالعه بفرمائید!)]

9-ادعای عبدالرضا شیخ‌الاسلامی رئیس دفتر رئیس‌جمهور مبنی بر تایید مدرك علی كردان از سوی آکسفورد و همچنین ادعای محمدرضا رحیمی، معاون حقوقی و پارلمانی رئیس‌جمهور مبنی بر حذف مستندات صحت مدرك كردان از سایت رسمی دانشگاه آكسفورد توسط مسوولان این دانشگاه و اینکه “وكیل انگلیسی کردان از طریق مقامات قانونی به سایت اصلی دانشگاه آكسفورد مراجعه و همه اطلاعات مربوط به دكترای كردان را كه در جلسه اخذ رای اعتماد توزیع شده بود، از آن سایت استخراج كرد وبعد از مراجعه به مقامات قضایی مراتب صحت مدرك را تایید كرد و از طریق سفارت ایران برای آقای كردان فرستاد كه این مدرك شنبه گذشته به دست وی رسید و من شخصا مدرك را ملاحظه كردم”4 و متعاقب آن واکنش مجدد دانشگاه آكسفورد مبنی بر تکذیب رسمی همه ادعای محمدرضا رحیمی ،شیخ الاسلامی و کردان!!

10-…

بدون تردید انتساب هریک از اتهامات مذکور به افراد غیر خودی به تنهائی کافی بود تا با دستاویز قرار دادن آن ،فرد یاد شده را رسوای خاص و عام نمایند، چنانکه زمانی با خاتمی چنین کردند. فراموش نکرده ایم که تا پیش از رئیس جمهور شدن خاتمی بعضی از رسانه ها و نزدیکان وی از او با عنوان دکتر خاتمی یاد می کردند ،به محض اینکه نامبرده در هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نامزد ریاست جمهوری شد ،مخالفین او و در راس آنها کیهان یکی از بزرگترین انتقاداتی را که متوجه او کرده و به این بهانه جار و جنجال فراوانی هم علیه وی به راه انداختند این بود که چرا خاتمی با دارا بودن مدرک لیسانس خود را دکتر معرفی می کند و این در حالی بود که عنوان دکترا را رسانه ها به او داده بودند نه شخص خودش!

پر واضح است که حتی اگر در کشوری مانند پاکستان هم ،پدیده ای مشابه با کردان و نظیر او در عرصه سیاست ظهور می کرد، با افشای تخلفات او ،اگر چنین فردی برای حفظ آبروی خود داوطلبانه استعفا نمی داد، حداقل یکی از گزینه های ؛برکناری توسط مقامات بالاتر ؛استیضاح توسط مجلس و یا برگزاری اجتماعات اعتراض آمیز مردم علیه او ،در انتظارش بود، اما در ایران کماکان نه تنها آب از آب تکان نخورده بلکه وزیر کشور دولت نهم بی اعتنا به آنچه که در موردش گفته و یا نوشته می شود ،در کمال خونسردی در محافل مختلف حضور یافته و از کمالات خود و رئیس جمهور صاحب کراماتی سخن می گوید که با حمایت از او همچنان به مجلس و ریش منتقدینش می خندد !

در همین راستا این وزیر بی بدیل و صاحب کرامت ،به ديدار با آیت الله بهجت شتافته و در حضور ایشان می گوید: “وقتي پيشنهاد پذيرش مسئوليت وزارت كشور به من شد بنده قبول آن را مشروط به مثبت بودن استخاره قرآن از سوي حضرتعالي كردم و پاسخ شما به درخواست استخاره براي قبول مسئوليت اين بود كه قبول مسئوليت از سوي بنده به نفع كشور مي‌باشد و پس از آن من اعلام آمادگي كردم.”!!

کردان به این هم اکتفا نکرده و طبق گزارش برخی از رسانه ها در ديدار با نمايندگان آذربايجان شرقي درباره ماجراي روز راي اعتماد خود مدعی شده است: “در آن روز مجلس پر از نور شده بود و من نور خدا را در فضاي مجلس كاملا‌ مشاهده مي‌كردم! وي افزوده است: در اين ماجرا از بي‌بي (اشاره به حضرت فاطمه (س) )كمك گرفتم و وي در جريان راي‌گيري همراه من بود. كردان ادامه داده است ، حتي اگر راي نمي‌آوردم آن روز بهترين روز زندگيم بوده و آن خاطره را هيچگاه فراموش نخواهم كرد”!!5

گرچه در دولت نهم بازی با مذهب و سوء استفاده از آن برای نیل به مقاصد سیاسی امر بدیعی نیست و از هاله نور پیرامون احمدی نژاد در سازمان ملل گرفته تا مراودات مربوط به برخی از اعضای دولت با چاه جمکران ،ادعای گزاف مدیریت و کارگردانی جلسه احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا و رتق و فتق امور بهم ریخته سیاسی و اقتصادی کشور توسط امام زمان و نظایر آن با هدف توجیه ضعف ها و شکست ها امری مرسوم و بصورت عقاید مانوس درآمده است ،لیکن به نظر می رسد که استفاده از حربه مذهب و اعتقادات مذهبی مردم برای فرافکنی ،تحمیق ،سرپوش گذاشتن بر خطاها و منحرف کردن افکار عمومی از اتهاماتی که متوجه وزیر کشور جمهوری اسلامی شده بدعتی نو و پدیده ای بسیار خطرناکتر می باشد ،روندی که باز طبق معمول عامدانه و جانبدارانه از نگاه همیشه کنجکاو کفن پوشان رسمی همچنان مغفول مانده است؛

از آنجا که که در فرهنگ دینی ، استخاره به مفهوم مدد گرفتن افراد از خداوند با توسل به قران و تسبیح و نظایر آن ،برای انتخاب راهی است که در گزینش آن مردّد مانده اند ،در این صورت اگر اتهامات کردان و نتیجه استخاره مذکور و سایر اظهارات وی صحت داشته باشد ،ممکن است که اولین نتایج ناشی از چنین ادعائی در جامعه ،معطوف به القاء شبهات خطرناکی به شرح زیر باشد:

یک- خداوند یک فرد جاعل را به پذیرش مسئولیتی هدایت و راهنمائی می کند که شایستگی احراز آن را ندارد.

دو- واگذاری مسئولیت وزارت کشور به فردی با مشخصات مذکور ،از نظر قران به نفع کشور تلقی شده است!

سه- فرد معتقد و متشرعی که حتی برای پذیرش مسئولیت بزرگی مانند وزارت کشور نیز بدون استخاره و مشورت با قران تن به پذیرش آن نمی دهد ، فردی است که سال های متمادی با مدارک جعلی و بصورت غیر قانونی حقوق و مزایای مدرک دکترا را گرفته است!

چهار- کسانی که دارای سوابقی به شرح مذکورند ،مشمول کمک و عنایت “بی بی”(حضرت فاطمه) واقع می شوند تا جائیکه حتی برای جلب رای اعتماد نمایندگان بنفع آنها به مجلس هم می روند !!

پنج- هاله های نور همواره اطراف کسانی را احاطه می کند که متهم به سوء استفاده های مالی و اخلاقی ،جعل عنوان و مدرک و یا تحمیق مردم هستند!

براستی با استمرار این روند آیا از این پس چیزی از اعتقادات و باورهای مذهبی مردم باقی خواهد ماند و آیا آن نظریه معروف کارل مارکس و لنین مبنی بر اینکه “مذهب افیون توده ها” و در خدمت ارتجاع است ،دوباره در میان جوانان و قشر روشنفکر احیاء و ترویج نخواهد شد؟

اگر چنین خطری در کمین جوانان و روشنفکران ماست ،پس چرا دیگر کفن پوشان رسمی و حرفه ای نظیر امام جمعه تبریز و انصار آنها در قبال این پدیده خطرناک و رفتار دولت کریمه سکوت اختیار کرده و برای نجات دین دیگر گریبان چاک نداده و فریاد وااسلاما سر نمی دهند!؟

بهر تقدیر اگر اتهاماتی که متوجه کردان شده درست باشد ،به عقیده راقم این یادداشت بهترین راه مقابله با توهمات ایجاد شده برای کسانی که به استخاره و نتایج حاصل از آن ایمان دارند این است که تفسیر استخاره موصوف را باید در دو آیه؛ “یهدی من یشا و یضلّ من یشاء” و “تعزّمن تشاء و تذّل من تشاء بيدك اخير انك علي كل شيء قدير “6 و رسوا شدن افرادی با مشخصات بیان شده و کسانی که با سوء استفاده از مذهب در مقام حکومت کردن بر مردمند ،جستجو کرد. در این صورت یقینا حاصل چنین رسوائی ای بیش از هر چیزی به نفع کشور خواهد بود ،از اینرو باید منتظر ماند و دید که دست تقدیر چه می کند. اما از این حقیقت هم نباید غافل شد که “و عسی ان تحبّوا شیئا و هو شرلکم”.

پی نوشت ها:

1-بنا بر ادعای نماینده تهران که تا کنون از سوی کردان تکذیب نشده است.

2- کیهان سه شنبه 87.6.19 ،ستون نكته -یادداشت “جلسه ساعت 12″

3- “همانگونه كه در يادداشت(نكته) روز سه شنبه كيهان آمده بود باور اوليه ما اين است كه آقايان كردان و رحيمي در اين ماجرا مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند و حريف با بهره گيري از ساده انديشي اين برادران آنها را فريب داده است و صد البته كيهان كمترين نسبت سويي را متوجه آقايان نكرده و نمي كند، بلكه مانند همه مردم انتظار توجه بيشتر از جانب آنان را دارد.”_ کیهان

4-ایرنا 1387/6/6

5- نواندیش پنج‌شنبه – ۲۱ شهريور

6-قران کریم، آل عمران آیه 26

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/145/71/

لطفا استادیوم یکصد هزار نفری را برای این منظور در نظر بگیرید!

سپتامبر 7, 2008

آقای جنتی! اگر توبه شما ، توبه نصوح است؛

لطفا استادیوم یکصد هزار نفری را برای این منظور در نظر بگیرید!


یا ایّها الّذین آمنوا توبوا الى اللّه توبة نصوحاً عسى ربّکم أن یکفّر عنکم سیّئاتکم


قران و سنّت ،پاکسازى دل، دوستی با خدا و جبران گناهان پیشین و تبدیل آن به حسنات را از آثار و نتایج توبه برشمرده است .با توجه به همین آثار و پیامدهای توبه است که حضرت امیر مى‏فرماید:” درباره مرگ، پیوسته هوشیار و محتاط باش تا مبادا تو را در حالى دریابد که در دام گناه گرفتاری و با خویشتن از توبه مى‏گویى اما مرگ میان تو و توبه فاصله انداخته است. در این صورت یقین بدان که خود را به هلاکت و سقوط خواهی سپرد”

در اصطلاح ،توبه به مفهوم رجوع و ناظر به ندامت و پشیمانى از عمل ناپسند و توام با عزم جدّی بر عدم بازگشت به سوى آن و در صدد جبران کارى برآمدن است. در واقع توبه به معناى عذر خواهی و ترک گناه به زیباترین و شیواترین روش و وسیله ای برای نجات محسوب می شود. به بیان دیگر کسی که استغفار می کند به منزله این است که به زشتی عمل ناپسند خود واقف گشته و در پیشگاه خداوند با خود عهد می کند که از این پس مرتکب آن رفتار نشود.

با این وصف گاهی عواملی نظیر ؛تسویف (امروز و فردا کردن) ، غفلت از مرگ ،استدراج و غرور و برداشت ناصحیح از رحمت و رحمانیّت خدا موجب نهراسیدن از عذاب و جلوگیری از انجام توبه می شود. از اینرو فراهم شدن شرایط برای غلبه بر عوامل مذکور و معطوف شدن میل و اراده واقعی به استغفار و طلب مغفرت و در همین راستا حلالیت خواستن از دیگران ،خود نعمت بزرگی است که نصیب هرکس نمی شود ،اما سخنان دیروز آیت الله جنتی در نماز جمعه و حلالیت‌طلبیدن او از كسانی كه حق‌ اشان ضایع شده است حاکی از این است که در ایام ماه مبارک رمضان این نعمت و فرصت گرانبها برای دبیر شورای نگهبان فراهم شده تا وی به توصیه حضرت علی عمل کرده و برای اصلاح خود به محاسبه نفس خویش مبادرت و از عیب‏هاى خود آگاه و با پی بردن به گناهانش به توبه و استغفار متوسل و لاجرم در صدد جبران آن برآمده و مالا به حلالیت طلبیدن از کسانی روی آورد که پیش از این حتی از پی بردن به دلیل تضییع شدن حقوق خود نیز محروم بوده اند ،تا آنجا که در جمع نمازگزاران جمعه می گوید: “اگر كساني از طرف من حقشان ضايع شده ؛اول مراجعه كنند، اگر بتوانم حقشان را به آنها باز مي‌گردانم، اگر نه حلالم كنند و بعد هم همه همديگر را حلال كنيم. اين‌ها مقدمات شب قدر است تا فرصت باقيست بايد مقدمه‌چيني كرد… بايد حداكثر بهره‌برداري را از فرصت به دست‌آمده انجام دهيم، يك سكته و يك تصادف ممكن است به يكباره زندگي افراد را در هم بپچيد، آن وقت فرصت وصيت هم نداريم؛ پس خودمان به وصيت خودمان عمل كنيم”

پیش از هرچیز نخست آرزو می کنم که خداوند این توفیق را نصیب ما هم بگرداند تا قبل از رسیدن به سن 83 سالگی به توبه و حلالیت طلبی روی آوریم و بقول دبیر شورای نگهبان “اگر مي‌گوييم الهي العفو ،خداوند عفومان كند” و بدینوسیله در نزد خداوند، در زمره محبوب‏ترین ها و مصداق آیه اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَوَّابِین و مشمول آیه 222 سوره بقره و دعاى فرشتگان نسبت به توبه‏کنندگان شویم!

بهر روی این اظهارات خطیب نماز جمعه تهران و طلب حلالیّت وی از مخاطبینش از یکسو بیانگر این است که او پذیرفته است که حداقل بعضی از اقدامات و تصمیمات وی که ناظر به دیون و مطالبات مردم بوده ،بدلیل وارد ساختن ضرر مادی یا معنوی به صاحبان حق ،ضمان آور بوده و از همین رو حلالیت طلبیدن و جلب رضایت صاحب حق را نیز لازم دانسته است و از سوی دیگر می تواند در دل میلیون ها نفر از کسانی که بنحوی حقشان در اثر موضعگیری ها و رفتار و تصمیمات او ضایع گردیده است ،کور سوئی از نور امید را تابانیده و آنانرا متناسب با تابش نور همان کورسو به آینده امیدوار سازد. مشروط بر اینکه دبیر شورای نگهبان در فرصت مناسب دیگر به پرسش های زیر نیز بروشنی پاسخ دهند:

1_آیا حلالیت طلبیدن دبیر شورای نگهبان از صاحبان حق به مفهوم پذیرفتن این واقعیت است که حق بعضی از افراد را ضایع کرده است؟ چنانچه پاسخ مثبت است ،آیا تضیع حقوق آنان آگاهانه بوده ؟ اگر باز پاسخ مثبت است ،در اینصورت آیا چنین شخصیتی صلاحیت ادامه حضور در شورای نگهبان را داراست؟

2_آیا طلب حلالیّت دبیر شورای نگهبان از صاحبان حق تنها به مفهوم پشیمانى نسبت به رفتار گذشته است و یا اینکه ناشی از توبه نصوح است و می توان اطمینان یافت که از این پس ضایع کردن حقوق دیگران تکرار نشده و عزم او بر ترک هرگونه حق کشی در آینده جزم شده است؟

3_اگر تضییع حقوق افراد نتیجه نوع بینش و معرفت دبیر شورای نگهبان و همفکرانش در این شورا باشد ،آیت الله جنتی چگونه می تواند جبران مافات کرده و حقوق آنان را بازگرداند؟ در این صورت اگر دبیر شورای نگهبان واقعا مصمّم به استیفاء حقوق افراد موصوف است ،آیا تنها راه بدست آوردن حلالیّت صاحبان حق و پیشگیری از تکرار حق کشی ها در گرو استعفای ایشان و همکاران همفکرش از سمت خود و واگذاری این مسئولیّت به کسانی نیست که نوع معرفت آنان نسبت به دین و قانون ،موجب زوال حقوق دیگران نمی شود؟

4_آیا موارد زیر نیز می تواند مشمول اشخاصی شود که دبیر شورای نگهبان از آنها حلالیّت خواسته است:

-محروم کردن مجلس ششم از حقوق مصرّح در قانون اساسی برای تصویب طرحها و لوایحی که هیچ تعارضی با شرع و قانون اساسی نداشته است.

-محروم کردن دولت هفتم و هشتم برای استفاده از حقوق مصرّح در قانون اساسی و تصویب لوایح دلخواه خود که هیچ تعارضی با شرع و قانون اساسی نداشته است.

-سلیقه ای و بی دلیل محروم کردن مردم از حق انتخاب کردن نامزدهای دلخواهشان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی

-بی دلیل محروم کردن طیف وسیعی از مردم از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری

-برخوردهای دوگانه و تبعیض آمیز با دولت ها و مجالس مختلف در تریبون نمازجمعه و در برخورد با مصوبات آنان در شورای نگهبان ،بنفع دولت ها و مجالس سوگلی ،بنام دین و مصلحت.

-به ناحق متهم کردن طیف وسیعی از داوطلبان ریاست جمهوری ،خبرگان رهبری و نمایندگی مجلس به عدم اعتقاد و التزام به اسلام و عدم ابراز وفاداری به قانون اساسی و عدم صلاحیت

-محروم کردن مردم از حقوق و آزادی های مصرّح در قانون اساسی نظیر؛ حق استفاده از همه پرسی موضوع اصل 59 ؛ اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی موضوع اصل ششم ؛ آزادی مردم برای اعمال حق حاکمیت در تعیین سرنوشت خود موضوع اصل 56 ؛حق استفاده از امتیازات ناشی از جرم سیاسی موضوع اصل 168 ؛حق استفاده از آزادی مطبوعات موضوع اصل 24 و … ،از طریق تفسیر های مغایر با نص صریح قانون اساسی و ردّ مصوبات مجلس

5_آقای جنتی با ماده 62 مكرر قانون مجازات اسلامی که در تاريخ 27/2/1377به تصویب مجلس و در 6/3/1377 به تاييد شوراي نگهبان رسیده است کاملا آشناست . در این ماده آمده است:

-محكوميت قطعي كيفري در جرايم عمدي به شرح ذيل، محكوم عليه را از حقوق اجتماعی محروم مي‌نمايد و پس از انقضاء مدت‌تعيين شده و اجراي حكم رفع اثر مي‌گردد:

- محكومان به قطع عضو در جرايم مشمول حد، پنج سال پس از اجراي حكم.

- محكومان به شلاق در جرايم مشمول حد، يك سال پس از اجراي حكم.

- محكومان به حبس تعزيري بيش از سه سال، دو سال پس از اجراي حكم.

‌تبصره 1 - حقوق اجتماعی عبارتست از حقوقي كه قانونگذار براي اتباع كشور جمهوري اسلامي ايران و ساير افراد مقيم در قلمرو حاكميت آن منظور‌نموده و سلب آن بموجب قانون يا حكم دادگاه صالح مي‌باشد ازقبيل:

الف - حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي و خبرگان و عضويت در شوراي نگهبان و انتخاب شدن به رياست جمهوري.

اکنون انتظار می رود که آقای جنتی به این سوال هم پاسخ دهند که آیا تضییع حقوق اجتماعی به شرح مذکور و محروم کردن هزاران نفر از اشخاصیکه با استفاده از این ماده قانونی می توانستند و می خواستند از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مردم در مجلس و ریاست جمهوری بهره مند شوند نیز مصداق « وجوب ردّ المظالم اًّلى اهلها» و کسانی است که باید رضایت آنان را جلب کرد یا خیر؟

6_برخلاف جانبداری های آشکار آیت الله جنتی از دولت نهم و حتی مجالس هفتم و هشتم ،در گذشته برخی از روسای جمهور ،وزرا و نمایندگان قبلی در اثر شماتت و بدگوئی های ایشان در نماز جمعه ،از سوی هواداران وی مورد اهانت واقع شده اند ،در حالیکه عملکرد آنان تفاوتی با عملکرد دولت و مجالس سوگلی و مورد نظر ایشان نداشته است ،آیا این افراد نیز مخاطب آقای جنتی هستند یا خیر؟

7_آیا کسانی که حقشان در اثر ابطال ناروای صندوق های رای ضایع شده است هم جزء مخاطبین آقای جنتی هستند؟

8_آیا خانواده هائی که در اثر رد صلاحیت های غیر قانونی خویشاوندانشان نسبت به اسلام و انقلاب بدبین شده اند ،نیز مشمول مخاطبین آیت الله جنتی هستند و از آنها هم باید حلالیت طلبید؟

چنانچه پاسخ به سوال های فوق مثبت است و توبه آیت الله جنتّی نسبت به برخوردهای مذکور مصداق توبه نصوح است و ایشان مصمّم به مواجهه حضوری با اشخاص صاحب حق برای حلالیّت طلبیدن هستند ،در این صورت پیشنهاد می کنم که در چندین نوبت استادیوم یکصد هزار نفری را برای این منظور رزرو نمایند!

ارتشبد زاهدی را به دفترم راه ندادم!

سپتامبر 4, 2008

مرور خاطرات دوران فرمانداری مغان(3):

ارتشبد زاهدی را به دفترم راه ندادم!


همواره بر این باور بوده ام که انجام اصلاحات در یک جامعه ،در گرو اصلاح کسانی است که در آن جامعه به عنوان الگوهای اجتماعی نقش فرهنگ ساز را ایفاء کرده و گفتار و کردار و به طریق اولی اندیشه آنها در روابط و مناسبات اجتماعی بطور مستقیم و غیر مستقیم تاثیر گذار است ،روحانیون ،مسئولان و صاحبان قدرت ، روشنفکران و ثروتمندان هر جامعه ای ،مهمترین اصناف و طبقاتی هستند که گروههای مختلف اجتماعی از آنها تاثیر پذیرند ،بنابراین برای انجام هرگونه اصلاحاتی نگاه مصلحان جامعه در وهله نخست باید معطوف به این چهار قشر گردد.

لذا یکی دو روز پس از استقرار در فرمانداری، با یکی از دوستان مورد وثوق دوران دانشجوئی خود بنام ابوالعلائی تماس گرفته و از او تقاضا کردم که برای کمک به من به گرمی بیاید، او هم پذیرفت و تا آنجا که بیاد دارم فردای تماس در گرمی بود.

اولین کاری که کردم، بکمک ابوالعلائی و پرس و جوهائی که از منابع و مراجع مختلف به عمل آوردیم ،پرونده و عملکرد حال و گذشته تعدادی از افراد متنفذ اعم از روحانی و غیر روحانی و صاحبان قدرت که با زیاده خواهی ها و دخالت های بیجای خود در همه شئونات شهر، به دامن زدن اختلاف میان اقشار مختلف مردم مبادرت می کردند را بدست آوردیم.

ابتدا از رئیس اداره اطلاعات شهرستان …آغاز کردم که بدلیل موقعیتش و اطلاعاتی که از عملکرد اشخاص مختلف داشت ،اسلاف من و سایر مسئولان و از جمله رئیس وقت کشت و صنعت مغان از او حساب می بردند و از وی پذیرائی خوبی هم به عمل می آمد! اولین روزی که به دیدارم آمد پس از پایان گفتگوها و تعارفات مرسوم وقتی که با او خداحافظی می کردم به شوخی و جدی لب به شکوه گشود و گفت؛ “قبلا هر وقت با فرماندار ملاقاتی داشتم ،آقای فرماندار چلوکبابی هم به ما می داد” ، در پاسخ او گفتم با خرج خودت حاضرم میهمانت نمایم! او لبخند زنان خداحافظی کرد و دفترم را ترک نمود.

وقتی که کلانتری رئیس اسبق کشت و صنعت مغان ،وزیر کشاورزی شد ،این شخص هم در آن وزارتخانه مسئولیت مهمی گرفت اما چند سال بعد…!

استاندار وقت آذربایجانشرقی هم هرگاه در حوزه مسئولیت خود به شهرستانی می رفت ،فرمانداران سنگ تمام گذاشته و با غذاهای متنوع و لذیذ از او پذیرائی گرمی به عمل می آوردند ،یکروز که با آیت الله ملکوتی امام جمعه وقت تبریز به مغان سفر کردند از من پرسید که آیا برای ناهار به ما هم می خواهی  نان و پنیر بدهی ؟ گفتم نان و پنیر نیست اما یک نوع غذا آنهم چلوکباب است و میزبان شما هم مهمانسرای ژاندارمری است. با این حال مسئولان ژاندارمری در پذیرائی خود حرمت مهمان را در حد معقول حفظ کردند و سختگیری های آنروز مرا جبران نمودند!

برخلاف برداشت استاندار ،خیلی هم اهل ریاضت و نان و پنیر خوردن نبودم و ضمن مخالفت با افراط و بریز و بپاش های مرسوم از تفریط و ریاضت کشیدن هم بیزار بودم ،لذا هرگز از چلو مرغ و چلوکباب های لذیذ و طبیعی مغان چشم پوشی نکردم و هرگاه که ایجاب می کرد دلی از عزا در می آوردم.

در همین راستا با تحقیقات جامعی که در میان روحانیون رسمی و مطرح آنروز مغان، به عمل آوردیم و با توجه به انتظارات بالای من از روحانیت (حكومت را نانخورش و طعمه ای برای خود و اطرافیانشان نپندارند ،با مردم فروتن و گشاده رو باشند ،با نفس خویش به پیكار برخیزند و…) و همچنین الگو در نظر گرفتن روحانیونی نظیر آیت الله خمینی ،طالقانی ،منتظری ،سعیدی ،مطهری ،قاضی طباطبائی ، تعداد معدودی از آنها را مردمی و قابل احترام یافتم .البته روحانیون پاک نهاد دیگری بودند که بدلیل کناره گیری از قدرت و عدم دخالت در امور اجرائی و معطوف شدن فعالیتشان به وظایف اصلی خود در حوزه دین ،در بازار سیاست با وجود اینکه گمنام باقی مانده بودند ولی مورد علاقه مردم  بودند.

یکی از روحانیون محترم آنروز که ذی روحانیت را همچنان حفظ کرده بود ،شخصی بنام حجت الاسلام میکائیلی پدر شهید بود که پس از شهادت تنها پسرش حتی توان پرداخت خرج کفن و دفن او را هم نداشت و به همین سبب مردم کوچه و بازار برای برگزاری مراسم ختم فرزند شهیدش سنگ تمام گذاشته بودند و دیگری هم طلبه ای بنام موسوی بود که آنروز ها بتازگی به امامت جمعه گرمی منصوب شده بود. البته نمی دانم که آیا او هم بعدا گرفتار تحولات و دگرگونی های ناشی از قدرت شد یا خیر؟ اما اینرا می دانم که در دوره ششم به عنوان نماینده مردم گرمی به مجلس راه یافت و هم اکنون نیز به او علاقمندم. به هر روی به مسئول دفترم سفارش کرده بودم که هرگاه میکائیلی مایل به دیدار با من باشد ،مجاز است که بدون وقت قبلی به دفترم بیاید .الحق والانصاف در طول مدتی که فرماندار مغان بودم او حتی برای یکبار هم به دفترم نیامد و هرگز تقاضائی را مطرح نکرد.

بعضی از روحانیون منطقه قبل از انقلاب جزو مستمری بگیران اوقاف در رژیم گذشته بودند و پس از انقلاب با تغییر موضع سریع خود به نان و موقعیتی رسیده بودند که برجسته ترین و پر نفوذترین آنها در دستگاه های دولتی، مسئول ک… و رئیس … گرمی بود!

این فرد بدلیل مسئولیت هائی که عهده دار بود در بین بعضی از خواص شهر از چنان نفوذی برخوردار شده و در امور مختلف دخالت می کرد که بقول خودش و کارمندان فرمانداری، فرماندار وقت بدون اجازه او آب هم نمی خورد و اگر برای سرکشی به جائی می رفت لاجرم او را هم با خود همراه می کرد، بنحوی که دیگران می پنداشتند فرماندار محافظ و “بادی گارد” اوست!

وی به سیاق گذشته انتظار داشت که موقعیت پیشین خود را در فرمانداری تثبیت نماید، اما با توجه به پاره ای از رفتارها و سوابق او و دخالت های بیجایش در اموری که به او مربوط نمی شد ،رفت و آمد او به دفترم را محدود کرده و تنها یک بار در سرکشی به طرح ها او را با خود همراه کردم ،از دست دادن موقعیت گذشته چنان برای او سخت بود که یکروز به دفترم مراجعه کرده و صراحتا به من گفت؛ آقای فرماندار من پیش از شما هرگاه که اراده می کردم بدون وقت قبلی به دیدار فرماندار می آمدم و او را اغلب همراهی می کردم، محدودیت هائی که شما ایجاد کرده اید باعث تضعیف موقعیت من در نزد دیگران شده است و بلافاصله افزود شما اجازه دهید که من به روال گذشته در فرمانداری رفت و آمد کنم من هم لیست همه روحانیونی که از ساواک و اوقاف حقوق می گرفتند همراه با سوابقشان را به شما خواهم داد!! از این درخواست مغایر با کرامت انسانی این شخص چنان ناراحت شدم که در واکنش به پیشنهاد وی گفتم؛ “شما خودتان هم طی این شماره از ساواک حقوق دریافت می کردید” . او که از این عکس العمل سریع من یکّه خورده بود گفت؛ “اوقاف این مستمری را به من پرداخت می کرد”! پس از این گفتگوی کوتاه وی ادامه آنرا به مصلحت ندید و خداحافظی کرد.

روزهای نخست حضورم در ساختمان فرمانداری مغان بود که از پنجره مشرف به خیابان دفترم مشاهده کردم استیشنی با شیشه های استتار شده در مقابل فرمانداری متوقف گشت و سربازی از اتومبیل خارج و با تشریفات خاصی درب اتومبیل را به روی سرنشین آن گشود. روحانی آبله روئی با جاه و جلال و جبروت خاصی از اتومبیل خارج و عازم دفترم شد، در همین فاصله از مسئول دفتر پرسیدم که او کیست؟ گفت وی حجت الا… مسئول عقیدتی سیاسی … گرمی است و آدم بی سوادی است که پس از انقلاب با استفاده از این عنوان به نان و نوائی رسیده و برای خود مال و منال زیادی هم دست و پا کرده و از مردم فاصله گرفته است. پرونده این شخص را هم قبلا مطالعه کرده بودم. به گفته بعضی از اهالی گرمی ،این “معمّم” بدلیل برخی از مشابهت های رفتاری اش با یکی از فرماندهان ارتش در رژیم گذشته و دارا بودن پاره ای از ویژگی های شبیه به او، در میان مردم به ارتشبد زاهدی شهرت یافته بود! مسئول دفترم برای یادآوری همین موضوع تاکید کرد که او همان ارتشبد زاهدی کذائی است. انصافا چنین تشبیهی ظلم در حق ارتشبد زاهدی بود که با پشت سر نهادن دوره های آموزشی زیادی به مقام ارتشبدی رسیده بود! از مسئول دفترم پرسیدم که کارش چیست ؟ گفت برای خیر مقدم گفتن به شما آمده است. چون با خود عهد کرده بودم که توصیه های حضرت امیر به مالک اشتر را نصب العین کارهای خویش قرار دهم ،از او خواستم که او را به داخل دفترم راه ندهد و محترمانه دکّش کند! او هم دست از پا درازتر برگشت تا بدینوسیله پیام مرا به کسانی برساند که لباس روحانیت بر تن دارند و ذی روحانیت را زیر پا می نهند ، ضمنا از این طریق و بکمک دافعه خود یکنفر دیگر را نیز به صف مخالفینم افزودم…!ادامه دارد.

http://www.akbaralami.com/content/view/142/66/

مهار گردن افرازان سرکش و جلوگیری از آهن خوری!

سپتامبر 3, 2008

مرور خاطرات من در دوران فرمانداری مغان(2):

مهار گردن افرازان سرکش و جلوگیری از آهن خوری!

در کتاب “جهاد اکبر” آیت الله خمینی خوانده بودم که اگر عالمي منحرف شود و به عمل زشتي دست زند، عالمي را منحرف خواهد كرد، و بر اسلام و علماي واقعی اسلام زيان وارد خواهد ساخت. لذا انجام هرگونه اصلاحاتی در کشور و روابط و مناسبات حاکم بر آنرا در گرو توجه جدی به این موضوع می دانستم ، از اینرو از بدو پذیرش مسئولیت فرمانداری مغان بجای ضعیف و یا مظلوم کشی ،انجام اصلاحات در روابط و مناسبات رسمی حوزه ماموریت خود را نیز معطوف به همین مقوله و نیز مهار گردن افرازان کردم ،زیرا یقین داشتم که مردم شریف و نجیب و پاکدل مغان قربانی مناسبات غلطی بودند که دیگران برای آنها تدارک دیده بودند ،بدون اینکه خود در ایجاد آن سهم و نقشی داشته باشند ،بنابراین برخلاف روال مرسوم و عملکرد اغلب همتایان خود این بار نیز به شنا کردن درخلاف جریان آب روی آوردم؛

اولین روزی که در فرمانداری مستقر شدم ،دو تن از مسئولان وقت سپاه و شهربانی گرمی به دفترم مراجعه و با ناراحتی از بازداشت دو تن از ماموران عقیدتی سیاسی شهربانی و سپاه توسط سازمان قضائی نیروهای مسلح آذربایجانشرقی(یا اردبیل) خبر دادند. وقتی علت را جویا شدم اظهار داشتند که  ایندو ،مسئول … را باتهام روابط غیر اخلاقی با …،سربزنگار بازداشت و همراه با صورتجلسه ای که تنظیم شده بود تحویل مراجع قضائی می دهند، اما چند ساعت بعد ورق بر می گردد و ماموران معذور شهربانی و سپاه بجای روحانی نمای مزبور روانه بازداشتگاه می شوند!

پس از شنیدن این گزارش بلافاصله دست بکار شده و با دوستانی که در سازمان قضائی نیروهای مسلح تهران داشتم تماس گرفته و موضوع را با آنها در میان گذاشتم. صورتجلسه سپاه و شهربانی را نیز از طریق نمابر برای آنها ارسال کردم و از فرمانده سپاه و رئیس شهربانی خواستم که به نحو مقتضی به اطلاع آن روحانی نما برسانند که فرماندار می خواهد موضوع این پرونده را از طریق مقامات بالاتر پیگیری کند. فردای انتشار این خبر آن دو مامور آزاد و روحانی نما خودش را از دید مردم پنهان کرد ،اما دست اجل باو مهلت نداد و چند روز بعد رئیس شهربانی به دفترم مراجعه کرده و کارت دعوت به مراسم ترحیم وی را تحویلم داد! با عصبانیت به رئیس شهربانی گفتم که خجالت نمی کشی پس از آن افتضاحی که بقول خودتان این شخص به بار آورده و بلائی که بر سر مامورت آورده است، تو حامل کارت دعوت به مراسم ترحیم او شده ای!؟ در پاسخ گفت؛ قربان اگر ما به این مراسم نرویم چنین و چنان خواهد شد. آمرانه و با تحکم باو گفتم که بهیچوجه حق نداری در این مراسم شرکت کنی، مسئولیت آن نیز با من، در حالیکه نمی توانست رضایت و خوشحالی خودش را از نحوه برخورد من با این موضوع پنهان کند ادای احترام کرده و با گفتن چشم دفترم را ترک کرد. البته بعدها شنیدم که برای اعلام حضور هم که شده، در آن مراسم خودی نشان داده بود!

در آستانه چهارمین دوره انتخابات مجلس شورای ملی (پسوند اسلامی بعد از بازنگری قانون اساسی اضافه شد) قرار داشتیم. در آن سال ها شهرستان مغان تنها یک نماینده در مجلس داشت، از سه بخش گرمی،بیله سوار و پارس آباد در مجموع 20 نفر داوطلب شرکت در انتخابات شده بودند. به منظور رسیدگی به صلاحیت داوطلبان نمایندگی طبق قانون هیات اجرائی را در دفتر فرمانداری تشکیل و ظرف دو روز به پرونده همه داوطلبان رسیدگی کردیم. اگر تسلیم خواسته اعضای هیات اجرائی می شدم، تقریبا باید نیمی از داوطلبان را رد صلاحیت می کردیم ، اما با استدلال حقوقی من، همه اعضای هیات اجرائی مجاب شدند که بجز یکنفر (علاوه بر سوء شهرت ، پرونده قطوری هم در مورد مسائل اخلاقی و مالی داشت) 19 داوطلب دیگر را تائید کنند.

پس از رسیدگی به صلاحیت داوطلبان شرکت در انتخابات و قبل از اعلام اسامی تائید شده ها ، به منظور توجیه داوطلبان و آشنا ساختن آنها با قانون و روحیات خودم جهت پیشگیری از تکرار حوادثی که در ادوار گذشته به ایجاد تنش و در نتیجه ابطال انتخابات منجر می شد، هر 20 داوطلب را به فرمانداری دعوت کردم . پیش از اینکه من سخنان خوذ را آغاز کنم ،یکی از داوطلبان که معمم بود و بدلیل گرفتن سهمیه های فراوان مصالح ساختمانی و آهن از فرماندار قبلی برای احداث یک حمام بزرگ (نمونه آن حتی در تبریز هم کم بود) به ” س” آهن خور مشهور و با آمدن من از دریافت چنین جیره و سهمیه ای محروم گشته بود، فرصت را مغتنم شمرده و به گمان خود برای بدست آوردن دل من، ورقه ای را از جیبش در آورد و شروع به خواندن آن کرد: ” بسم ا…الرحمن الرحیم – باعث افتخار اهالی گرمی است که فرمانداری همچون مالک اشتر به این منطقه آمده است. من به امام زمان بابت وجود چنین فرمانداری تبریک عرض می کنم و…” به اینجا که رسید دیگر اجازه ندادم تا به خواندن بقیه ادامه دهد و بدون اینکه ملاحظه او را بنمایم خطاب به وی گفتم : بنشین آقای “س” اینجا محل تملق گوئی نیست! بنده خدا بیکباره وا رفت و گوشه ای نشست.

آنزمان “د” نماینده مجلس بود و چون در طیف باصطلاح چپ های مجلس قرار داشت، خود و یا هوادارانش در شهر شایع کرده بودند که فرماندار قبلی با اصرار او تغییر کرده است، قهرا چنین استنباط می شد که مرا هم با توصیه او فرماندار مغان کرده اند و این مساله با حرف و حدیث هائی که به همراه خود داشت، باز همچون گذشته می توانست باعث ایجاد تنش در انتخابات پیش رو شود، به همین سبب برای اینکه خیال همه را از این حیث راحت کنم بدون در نظر گرفتن پیامدهای احتمالی آن خطاب به “د” گفتم که شنیده ام در شهر شایع کرده اید که “ن” (فرماندار قبل از من) را شما معزول کرده اید تا از اینطریق وانمود کنید که من هم آلت دست شما هستم، اما بدانید که بزرگتر از شما هم نمی تواند مرا بخرد! بنده خدا با شنیدن این سخن من به شدت شوکه شد ،خواست انکار کند که یکی دیگر از داوطلبان که او هم یک طلبه بود بنام (ب) به دشتی مهلت نداد و خطاب به من گفت که “آقای فرماندار! ما شنیده ایم که هاشمی رفسنجانی (رئیس جمهور وقت) اعلام کرده است بنفع کسانی که هم اکنون نماینده هستند 40 هزار رای در صندوق ها ریخته خواهد شد”!!

این طلبه تنها رقیب جدی ” د” نماینده وقت مغان در مجلس محسوب می شد و معلوم بود که این شایعه خود ساخته را صرفا برای تخریب دشتی مطرح کرده است. (ب) در آنزمان فرمانده “ک” پارس آباد بود و برادرش هم فرمانده (س) همان شهر که در جبهه شهید شده بود و به همین دلیل هم در پارس آباد برای خود برو بیائی داشت و از او خیلی ها حساب می بردند.

از آنجا که وصف او را هم شنیده بودم، به محض اینکه سخنش به پایان رسید خطاب به او گفتم؛ آقای (ب) اگر در اینجا من مطلبی را بیان می کنم به صفت مسئولیتم هست و شما به هیچوجه مجاز نیستی که علیه دیگزان به جوسازی و نشر اکاذیب بپردازی!

(ب) که انتظار شنیدن این پاسخ مرا نداشت با تحکم هرچه تمام گفت: “آقای فرماندار مثل اینکه مدیریت شما ضعیف است”، اما نمی دانست که با یکی سرکش تر از خود مواجه است، لذا باو گفتم که آقای (ب) برای اینکه مدیریت خود را بتو نشان بدهم کاری نکن که … و پیرامون ساختمان فرمانداری طوافت بدهم! بقول معروف هنوز کلامم منعقد نشده بود که (س مشهور به آهن خور) هم فرصت را مغتنم شمرده و ظاهرا در حمایت از (ب)  و در واقع برای جبران برخوردی که در آغاز جلسه با او شده بود،  خطاب به من گفت: “آقای فرماندار مثل اینکه شما ضد روحانی هستی”! و (ب) هم بلافاصله سخن او را تائید کرد. بنده هم به آنها مهلت ندادم و در پاسخشان گفتم: “آنها که باید مرا بشناسند ،می شناسند ،برای اینکه آب پاکی را به روی دستتان بریزم و دستاویز لازم را برای تخریب من داشته باشید، بروید و در شهر جار بزنید که اعلمی در حضور شهود زیادی گفته است که من  بجز  روحانیون اصیل و واقعی به هیچیک از روحانی نماهائی که با عملکرد خود  ،عملا به دین و باورهای مذهبی مردم لطمه وارد می سازند اعتقادی ندارم”! این سخن من در آن جلسه و بیرون از فرمانداری زلزله ای به قدرت چند ریشتر ایجاد کرد. حاضران که مات و مبهوت نظاره گر نوع جدیدی از دیالوگ یک فرماندار با نماینده مجلس و دو تن از داوطلبان روحانی بودند، فقط لبخند رضایتبخشی را بر لب داشتند.” د” هم با وجور برخورد تندم با وی، از اینکه اجازه ندادم تا رقیبش برنده این جلسه شود بسیار خوشحال بود. در پایان جلسه خطاب به همه حاضران گفتم که من یک انتخابات سالم و توام با شور و نشاط می خواهم، لذا انتظار دارم که دوستانه و بدور از هر گونه تنش و درگیری به رقابت بپردازید! سپس داوطلب رد صلاحیت شده را به نزد خود فراخواندم و آهسته به او گفتم که تو پرونده ات سنگین است و رد صلاحیت شده ای برای حفظ آبروی خودت، شخصا کناره گیری کن تا ناگزیر نشویم که نامت را با اشاره به بند قانونی مورد نظر رسما به عنوان رد صلاحیت شده اعلام کنیم، تشکری کرد و گفت چشم و از فرمانداری با رضایت خارج شد. یکایک داوطلبان به نزدم آمدند و تشکری کردند و با خوشحالی هر چه تمام محوطه فرمانداری را ترک گفتند. پس از اینکه داوطلبان نمایندگی اطاق جلسه را ترک کردند، آندو “معمم” که در گوشه ای کز کرده بودند به آرامی به من نزدیک شده و با حالتی محتاطانه ،نرم و محترمانه ابراز گلایه مندی کرده و گفتند که ایکاش در حضور دیگران با ما چنین برخوردی نمی کردید. در پاسخ گفتم با توجه به سوابق و عملکردی که دارید بروید و خدا را شکر کنید که خیلی هم ملاحظه شما را کردم! از آنجا که “ب” بدلیل موقعیتی که در بخش خود داشت هر جا سخنرانی می کرد در آنجا آشوب به پا می کرد به او گفتم از این پس هر جا که خواستی به منبر بروی و سخنرانی تبلیغاتی بکنی باید فرمانداری را در جریان بگذاری! او هم خیلی مودبانه قول داد که به همین ترتیب عمل کند و هر دو فرمانداری را ترک گفتند.

اتفاقاتی که در این جلسه رخ داد، کافی بود که در کوتاهترین مدت اهالی مغان از حضور پدیده ای در فرمانداری باخبر شوند که آمده است تا بدون ملاحظه کسی ،داد ضعیفان و مظلومان را از زور گویان و قلدرها بگیرد!…ادامه دارد.

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/141/66/

خاطرات من از دوران فرمانداری مغان؛ تحویل گرفتن کلید دروازه مغان!

سپتامبر 3, 2008

خاطرات من از دوران فرمانداری مغان(1):

تحویل گرفتن کلید دروازه مغان !

اواخر سال 1366 سال های پایانی جنگ بود که از طریق یکی از دوستانم در وزارت کشور به من پیشنهاد شد تا فرماندار مغان شوم. در آنزمان ” علی اکبر محتشمی” وزیر کشور و “سروش” مدیر کل سیاسی این وزارتخانه بود.

در آن سال ها با وجود طبیعت سرسبز و مدهوش کننده مغان و استعداد های بالقوه فراوان آن، بدلیل کیفیت نامطلوب بهداشت، درمان و آب آشامیدنی و سایر خدمات و امکانات اولیه گرمی و حتی محل اقامت فرماندار، کمتر خانواده ای حاضر می شد تا رفاه شهری را رها کرده و در آنجا مسئولیت بپذیرد، اما از یکسو صفا و صمیمیت ، خونگرمی و یکرنگی مردم آن دیار و از سوی دیگر وفادار ماندن و پایبندی بر و بچه های آنروز سپاه به فرهنگ و ارزش های انقلاب که اصطلاحا پنجاه و هشتی فکر می کردند، مشوق من و خانواده ام بود تا سختی های اقامت در آنجا را بجان و دل خریده و کمر خدمت به مردم این خطه را ببندیم.

با وجود اینکه پیش از این طی سال های 58-66 در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از رزمندگی ساده گرفته تا مسئولیت هائی مانند فرماندهی حفاظت فرودگاه مهرآباد، فرماندهی واحد سیاسی- فرهنگی سپاه تهران و جانشینی عملیات یکی از مناطق جنگی در غرب کشور و… را بر عهده داشتم، اما برای اولین بار بود که مسئولیت سیاسی و اجرائی یکی از محرومترین نقاط کشور آنهم در حساسترین شرایط زمانی (20-30 روز به برگزاری انتخابات مجلس مانده ) را تجربه می کردم. به هر تقدیر با سبک و سنگین کردن پیشنهاد وزارتکشور و مذاکره با مدیر کل سیاسی این وزارتخانه، این پیشنهاد را با پیش شرط هائی پذیرفتم. پس از قرار و مدارهای اولیه با خانواده خداحافظی کرده و بوسیله اتومبیلی که وزارتکشور همراه با راننده در اختیارم گذاشته بود عازم تبریز شدیم. غروب بود که به استانداری آذربایجانشرقی رسیدیم.

در آنزمان اکبر پرهیزکار استاندار آذربایجانشرقی بود و آیت الله ملکوتی هم امامت جمعه تبریز را بر عهده داشت که علیرغم همه سادگی های خاص خود بدلیل مردمدار بودن و برخورداریش از پاره ای ویژگی های مثبت و دوری از برخی صفات رذیله نظیر تکبر و نخوت بیجا، بخش قابل توجهی از مردم تبریز هنوز هم از او به نیکی یاد می کنند.

پس از وارد شدن به بنای قدیمی استانداری آذربایجانشرقی، از اتومبیل پیاده گشته و یکراست راهی دفتر استاندار شدم. پرهیزکار در دفتر کارش انتطارم را می کشید .پس از خوش و بش ها و تعارفات اولیه، موقعیت مغان و مشکلات این شهرستان را برایم تشریح کرد و گفت که انتخابات این منطقه بخاطر باند بازی ها و دخالت های غیر مسئولانه بعضی از متنفذین منطقه همیشه ابطال شده است، از اینرو با توجه به سوابق و قاطعیتی که در شما سراغ داریم انتظار می رود با تدبیر و درایت لازم این شهرستان را بخوبی اداره کرده و انتخابات سالمی را در آنجا برگزار نمائی. پس از آنکه توصیه های او بپایان رسید من هم شرط و شروط خود را برای پذیرش مسئولیت فرمانداری مغان با او در میان گذاشتم و گفتم که با توجه به شرایط (آنروز) مغان در مذاکره با مدیر کل سیاسی وزارتکشور، مسئولیت فرمانداری این شهرستان را با این شرط پذیرفته ام که درچارچوب قوانین از اختیار و آزادی عمل لازم برخوردار و در یک کلام فرمان شهر واقعا در اختیارم باشد. پرهیزکار هم لبخندی زد که بوی رضایت می داد !

شب را در میهمانسرای استانداری به صبح کردم و فردای آن باتفاق استاندار ، در حالیکه رئیس وقت شهربانی و فرمانده وقت ژاندارمری آذربایجانشرقی هم ما را همراهی می کرد عازم مغان شدیم تا کلید فرمانداری این شهرستان را تحویلم دهند!

پرهیزکار در بین راه توصیه های لازم را به عمل آورد، از جمله با گفتن اینکه من “خانه زاد روحانیت” هستم ، بطور غیر مستقیم به من پیام داد که روحانیت مغان هم یکی از خط قرمزهائی است که نمی توانی از آن عبور کنی! از اینرو راه موفقیت و پیشرفت تو در این است که با روحانیت آنجا تعامل و همدلی داشته باشی و البته با احتیاط بنحوی که مرا در نیمه راه پشیمان نکند توصیه کرد که با سه امام جمعه شهرستان مغان و سایر روحانیون آنجا (که شنیده بودم خود با یکدیگر اختلاف شدید دارند) بسازم.

در میان راه تقریبا وانمود می کردم که شنونده هستم اما در واقع در همان حال و هوای اولیه انقلاب و آرمان های آن بودم و توصیه های امام علی(ع) به مالک اشتر را با خود مرور می کردم . از اینرو بجای جر و بحث کردن با پرهیزکار حرف دلم و انرژی خود را نگاه داشتم تا یکجا در هنگام معارفه در فرمانداری مغان بازگو نمایم. با رویاهای خود و مختصات مدینه فاضله ای که امام اول در پیش روی ما باصطلاح شیعیان قرار داده است و نیز شیوه تعامل او با مردم بی پناه و صاحبان قدرت کلنجار می رفتم که به ساختمان یک طبقه فرسوده ای رسیدیم که بر سر در آن تابلوئی نصب شده بود که بر روی آن عبارت “فرمانداری شهرستان مغان” به چشم می خورد.

به محض توقف اتومبیل ،فرماندار وقت که همراه با روسای ادارات برای خیر مقدم گفتن در مقابل ساختمان به صف ایستاده بودند به استقبالمان آمدند. از آنجا که امامان جمعه هر سه شهر گرمی، بیله سوار و پارس آباد با یکدیگر سرناسازگاری داشتند، فقط امام جمعه مرحوم پارس آباد در مراسم استقبال حضور یافته بود. پس از طی تشریفات مرسوم، استاندار به بهانه معارفه به تعریف و توصیف از من پرداخت و سوابق جبهه و همچنین سوابق قبل و پس از انقلاب و میزان تحصیلاتم را به رخ حاضرین کشید و گفت که با اصرار زیاد این مسئولیت را پذیرفته ام و تعارفات دیگر…

وقتی نوبت سخنرانی به من رسید پس از ذکر مقدمات اولیه، از آنجا که توصیف مناسبات حاکم بر شهرستان مغان و زیاده خواهی ها و دخالت های بیجای افراد متنفذ این شهرستان و مزاحمت هائی که باعث بهم ریختن منطقه و انتخابات می شود را شنیده بودم، بقول معروف تصمیم گرفتم که همان روز اول گربه را دم در حجله سر ببرم و سنگ های خود را در روز نخست در جمع مسئولان و افراد با نفوذ شهر وا بکنم! از اینرو بعد از ذکر مقدمات کوتاه دو نکته را مورد تاکید قرار دادم تا توسط حاضرین در شهر منتشر شود:

اول اینکه، ملاک و مبنای کار من به عنوان فرماندار عمل به توصیه های حضرت امیر خطاب به مالک اشتر در نهج البلاغه است، لاجرم هرکس که درستکار باشد و وظایفش را بدرستی انجام داده و با مردم بسازد و از هرگونه خدمت به آنها دریغ نورزد، عزیز و مورد احترام است و از ناحیه فرماندار حمایت خواهد شد، در غیر این صورت همکاری با او مشکل خواهد بود. بنابراین هریک از صاحبان قدرت که خلاف کارند و یا از این پس از آنها خلافی سر بزند در امان نخواهند بود!

دوم اینکه در این شرایط همچنانکه استاندار هم اشاره کردند، با اصرار زیاد مسئولان امر، مسئولیت فرمانداری مغان را پذبرفته ام و شرط کرده ام که در چارچوب اختیارات یک فرماندار هیچکس حق مداخله در کار فرمانداری را ندارد ،از اینرو فرمان امور در اختیار من است و روحانیت و ائمه جماعات تا جائی مورد احترام هستند که تنها به وظایف خود عمل کرده و پایبند به ذی روحانیت ،غالب بر نفس خود و مخالف با هوا و هوس بوده و در امور مربوط به فرمانداری نیز دخالت نکنند. به بیان دیگر به حاضرین اینگونه تفهیم کردم که لباس روحانیت تنها مسئولیت با خود به همراه می آورد ،نه مصونیت ،لذا ارج نهادن به کسانی که در سلک روحانیتند در گرو عمل به مسئولیت خطیری است که بر دوش آنهاست ،در غیر این صورت هیچ امتیازی بر دیگران ندارند و از دیدگاه من روحانی نما به شمار می آیند و نه روحانی!

این طرز سخن گفتن برای حاضران در جلسه ،غیر منتظره و خیلی تازگی داشت و به همین سبب آنها را تا حدود زیادی شوکه کرد. به این ترتیب کلید مغان را با قاطعیت! تحویل گرفتم و استاندار را راهی تبریز کرده و خود بر صندلی رنگ و رو رفته فرماندار سابق تکیه زدم تا به استقبال رویدادهائی بروم که در انتظارم لحظه شماری می کرد!…ادامه دارد.

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/140/66/

مجموعه خاطرات ؛ نقش “کاتالیزور” بلند پروازی و غلبه کردن بر ترس، در آموختن شنا!

سپتامبر 3, 2008

مجموعه خاطرات؛

نقش “کاتالیزور” بلند پروازی و غلبه کردن بر ترس، در آموختن شنا!


در سن 14 یا 15 سالگی برای نخستین بار آموختن شنا را از استخر معینی واقع در هفت چنار تهران آغاز کردم. در این محل دو استخر کم عمق(5 ریالی) و عمیق (15 ریالی) وجود داشت. اولین روزی که رفتن به استخر را تجربه می کردم، یک بلیط پنج ریالی تهیه کرده و وارد استخر کم عمق معینی شدم، یک مقدار که آب بازی کردم از یکنواختی استخر حوصله ام به سرآمد و از آنجا که استخر عمیق هم دقیقا در مجاورت همین استخر واقع شده بود و آدم های کوچک و بزرگ در آن به شیوه های مختلف هنرنمائی می کردند و از دایو بلند آن شیرجه رفته و پشتک وارو می زدند، بدلیل روحیه بلند پروازانه ای که داشتم ادامه حضور در استخر کم عمق را نتوانستم تحمل کنم و از همانجا بلیط 15 ریالی تهیه کرده و وارد محوطه استخر عمیق شدم. ابتدا در قسمت کم عمق آن قدری دست و پا زدم و با وجود اینکه از شنا کردن چیزی سر در نمی آوردم، اما تصمیم گرفتم که به قسمت عمیق(چهار متری) بروم! در یکی از زاویه های قسمت عمیق، باصطلاح شیرجه رفتم و مسافت یکی دو متر را دست و پازدم تا دستم به ضلع دیگر رسید، غرور خاصی به من دست داد ،با خود گفتم مگر من از کسانی که از دایو به داخل آب شیرجه می روند چه کمتر دارم!؟ و ناگهان بدون آنکه کوچکترین تردیدی به دل راه دهم، تصمیم گرفتم که از دایو 4 متری بالا رفته و بداخل آب بپرم و همین کار را هم کردم و پس از پریدن بداخل آب در حالیکه پاهایم کف استخر 4 متری را لمس کرده بود با دست و پا زدن خود را به سطح آب رساندم و با همین روش مسافت دو سه متری را بصورت چاله حوضی پشت سر نهاده و خود را به کناره استخر رساندم، ترسم کاملا فرو ریخته بود و آماده می شدم که راه ترقی در شنا کردن را بیآزمایم اما خیلی عجولانه و بدون توجه به اصل آموزش! این بار تصمیم گرفتم که شانس خود را در شیرجه زدن از دایو چهار متری هم آزمایش کنم، لذا بدون پروا بر بالای دایو رفته و به تقلید از کسانی که بصورت حرفه ای شیرجه می رفتند، من هم باصطلاح به داخل آب شیرجه زدم و … از این لحظه تنها صدائی مانند صدای قاچ خوردن هندوانه رسیده و احساس یک سوزش بسیار شدید در ناحیه شکم به خاطرم مانده است!!(پیامد بی توجهی به آموزش)

از آن پس برای مدت کوتاهی از هر گونه شیرجه رفتن از دایو بلند، توبه کرده و فقط به پریدن از روی آن اکتفاء می کردم، اما همین تجربه و فرو ریختن ترس از آب در من، باعث شد تا بدون اینکه در نزد مربی خاصی آموزش ببینم، در زمینه شنا کردن هم کم و بیش خود کفا شوم و در هنگامه جنگ، غواصی را هم بیآزمایم و بیاموزم و بدینوسیله حداقل جان دو نفر را در ایام جنگ و دو نفر دیگر را در هنگام شنا کردن در دریا، از خطر حتمی غرق شدن نجات دهم. عکس دو برادر عزیزی که در زمان جنگ از غرق شدن نجات یافتند، در قسمت گالری عکس ها موجود است، اما از معرفی آنها معذورم. انگیزه اصلی من از ذکر این خاطره ، صرفنظر از تکمیل بخش خاطرات و ایجاد تنوع در این وب سایت ،انتقال این پیام به مخاطبین جوانم بود که خواستن ،توانستن است و ترس عامل اصلی شکست و اغلب بدبختی ها و عقب ماندگی هاست و از طریق غلبه بر ترس است که می توان بسیاری از سدها و موانع را در هم شکست و حتی بر خلاف جریان آب نیز شنا کرد! قهرا ترس در دنیای سیاست نیز از این قاعده مستثنی نیست و می تواند عامل بازدارندگی و عدم پیشرفت به شمار آید ،گرچه در کشور ما برای بعضی ها ترس دلیل اصلی پیشرفت محسوب می شود!

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/139/66/