خرید خدمت در جبهه آقازاده با بیست هزار تومان !

By .

مرور خاطرات دوران فرمانداری مغان(5):

خرید خدمت در جبهه آقازاده با بیست هزار تومان !

ظاهرا از اواسط جنگ بود که از سوی نخست وزیری طی بخشنامه ای به ادرات دولتی ابلاغ شده بود تا 20 درصد از کارکنان خود را برای اعزام به مناطق عملیاتی، در اختیار سپاه و بسیج قرار دهند. در همین راستا روحانیون و علمای شهرهای مختلف هم از طریق وعظ و ایراد خطابه مردم را به حضور در جبهه ها تشویق می کردند.

یکروز “م” فرمانده سپاه به دفترم آمد و گفت حجت الاسلام “ر” سرپرست جامعه ر.م به من مراجعه کرده و از من درخواست می کند که پسرم را که در اداره… کار می کند و نوبت اعزامش به جبهه فرا رسیده است به جبهه اعزام نکنید من هم در رودربابستی گیر کرده ام و نمی دانم که به او چه پاسخی بدهم.

از فرمانده سپاه پرسیدم که این فرد سفارش شده، مریضی و معلولیت و گرفتاری خاصی که ندارد؟گفت؛ یک جوان برنا و تنومند و مجرّد است و از هر حیث سالم است!

از آنجا که دیوار حاشا بلند است و گاهی آدم برای اثبات ادعاهایش تنها می ماند و در تنهائی نیاز به مدرک و دلیل دارد سفارش داده بودم که در دفترم تلفن مجهز به سیستم ضبط صوت قرار دهند تا در مواقع ضروری برخی از مکالمات را ضبط نمایند(البته نه به شیوه استراق سمعی که هم اکنون نسبت به تلفن های همراه و منزل و اداره بعضی از افراد خاص صورت می گیرد)!

به مسئول دفترم گفتم که ضبط صوت را آماده کند و مکالمه ای را که چند لحظه بعد صورت خواهد گرفت بطور کامل ضبط نماید.

سپس از فرمانده سپاه خواستم تا با “ر” تماس گرفته و به او بگوید که موضوع را با فرماندار در میان گذاشته ام و تا حدودی هم رضایتش را جلب کرده ام و بعد هم تلفن را در اختیار من قرار بدهد. او هم به همین ترتیب عمل کرد و پس از آنکه پیام مرا به “ر” منتقل کرد به او گفت که من هم اکنون در دفتر فرماندارم و گوشی را می دهم تا خودت با او صحبت کنی، به محض اینک فرمانده سپاه گفت من در دفتر فرماندار هستم و در خواست شما را با او در میان گذاشته ام، از پشت تلفن صدای آن بنده خدا را شنیدم که به شدت به رعشه افتاده و هراسان به “م” می گفت آخر چرا به فرماندار گفتی!؟ که در همین لحظه من گوشی را از فرمانده سپاه گرفتم و خیلی مهرورزانه و خودمانی به احوالپرسی و خوش و بش کردن با او پرداختم، معلوم بود که خیلی شوکه شده و ترسیده است. وقتی که قدری اعتماد او را جلب کردم، پرسیدم که آیا آقازاده مشکل جسمانی دارد؟ صادقانه گفت؛ خیر، پرسیدم پس برای چه می خواهید که ما تبعیض قائل شویم؟ پاسخ داد می خواستم از لطف مسئولان برخوردار شوم و ایشان فعلا از رفتن به جبهه مستثنی شوند. به او گفتم که این کار خرج دارد! ابتدا بسیار شوکه و متعجب شد، اعلمی و تقاضای رشوه!؟ بعد گفت هر چه شما بفرمائید. از او پرسیدم چقدر می توانی بپردازی؟ در پاسخم گفت شما بفرمائید. گفتم باید بیست هزار تومان به حساب بریزید، گفت آقای فرماندار این مبلغ زیاد است، اما می توانم ده هزار تومان بدهم. گفتم کم است اگر تا یکساعت دیگر این مبلغ را به حساب ریختی “فکری به حال” پسرت می کنم در غیر این صورت متاسفم، گفت این مبلغ را به کدام حساب واریز کنم ؟ شماره حسابی را به او دادم و تاکید کردم که تا یکساعت دیگر منتظر تلفن ات هستم. هنوز بیست دقیقه از مکالمه تلفنی ما نگذشته بود که زنگ زد و گفت آقای فرماندار بیست هزار تومان را به حسابی که داده بودید واریز کردم. بنده خدا آنقدر دستپاچه شده بود که نمی دانست شماره حسابی که به او داده بودم مربوط به حساب کمک های مردمی به جبهه هاست.به قول خود عمل نمودم و”فکری بحال” شخص سفارش شده کردم تا هم پدر و هم پسر از اجر اخروی برخوردار شوند، و به فرمانده سپاه گفتم بدون فوت وقت این آقازاده را در اولین نوبت به منطقه اعزام کنید، تا او و امثال وی این آیه شریفه قران را آویزه گوش خود قرار دهند که:”لم تقولون ما لا تفعلون”!؟…

منبع : http://www.akbaralami.com/content/view/148/66/

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

يك پاسخ برايش بگذاريد