Archive for دسامبر, 2008

می خواستم بجائی بروم که بشر از جایگاه خدائی با همنوعان خود برخورد نمی کند

دسامبر 13, 2008

یک کیلو گلابی ،یک کیلو سیب!

*می خواستم بجائی بروم که بشر از جایگاه خدائی با همنوعان خود برخورد نمی کند

اگر از این اندیشه نادرست که بعضی ها در جامعه آنرا جا انداخته اند مبنی بر اینکه در بین جمعیت 70 میلیون ایرانی یک کلکسیون محدود و مورد لطف شورای نگهبان از مادر رئیس جمهور و وزیر و وکیل بدنیا آمده اند ،صرفنظر کنیم ،حق انتخاب شدن برای همه پست ها و مسئولیت های رایج از جمله سمت ریاست جمهوری از حقوق اجتماعی است.

سئوال- در حال حاضر و پس از پایان مجلس هفتم مشغول به چه کاری هستید؟

در اغلب کشورهای جهان سوم جانبداری از مردم و موضعگیری متفاوت با عقائد مانوس و ذائقه زمامداران ،هرچند که در چارچوب قوانین جاری کشور باشد ،نوعی جرم تلقی می شود ،زیرا تعریف منافع ملّی و مصالح عمومی معمولا معطوف به منافع و مصالح قدرت های بلامنازع است و تجربه نیز نشان داده است که طرد شدن از دایره قدرت و حکومت اولین پیامد ایستادگی در برابر زمامداران جهت مطالبه کردن حقوق ملّت و استیفاء آن است. لذا کسانی که به شیوه حقیرعمل کرده و دفاع از حقوق همه جانبه ملّت و نقد قدرت را لازمه دفاع از منافع ملّی می پندارند و در دوران وکالت خود امانتداری کرده و به نیابت از موکلینشان صاحبان قدرت را که مصون از خطا نیستند بی رحمانه به نقد می کشند ،آگاهانه عطای قدرت را به لقایش می بخشند و میان حکمرانان و مردم ،مردم را انتخاب می کنند. قهرا در چنین شرایطی آینده و سرنوشت این دسته از افراد نیز پیشاپیش معلوم است ،فراموش شدن در نزد مردم و مطرود شدن از سوی حکومت و صاحبان قدرت. به همین سبب افراد نادری تن به انتخاب این راه می دهند و معمولا جانب صاحبان قدرت اعم از صاحبان زر و زور و تزویر را می گیرند تا ضمن حفظ قدرت ،زمینه لازم را برای رشد هرچه بیشتر خود فراهم کرده و برای روز مبادایشان نیز فرصت لازم را ایجاد کنند ،البته گاهی هم ممکن است که برای حفظ ظاهر گوشه چشمی نیز به مردم داشته باشند.

سئوال- آیا منظورتان این است که با این همه دانش و تجربه کاری ، پس از پایان دوران نمایندگی اتان هیچگونه کار دولتی به شما پیشنهاد نشده است؟

اگر هم پیشنهادی شود تن به پذیرش آن نمی دهم. یعنی اگر رئیس جمهور کنونی به بنده پیشنهاد وزارت کشور را هم بدهد هرگز آنرا نمی پذیرم. در کشورما بیش از آنکه توان و شایستگی افراد برای خدمت به کشور و مردم در نظر گرفته شود به میزان سرسپردگی او در برابر برخی از اشخاص توجه می شود ،بدیهی است در چنین شرایطی قبول مسئولیت یک افتخار نیست. خوشبختانه به برکت وجود تجربه ،تخصّص و بضاعت علمی اندک خود کوچکترین نیازی به دولت ندارم و اگر اراده کنم از حیث مالی قادرم که در کمترین مدّت ،عقب ماندگی های 30 سال گذشته را نیز جبران نمایم. دوستانی دارم که از طریق اشتغال به امر وکالت تنها در مدت 4 سال بیش از 30 میلیارد تومان درآمد داشته اند در حالیکه بنده با دارا بودن سه مدرک دانشگاهی از جمله حقوق ،در طول 30 سال گذشته حقوق دریافتی ام از دولت با همه سختی ها و استرس هایش از 65 میلیون تومان تجاوز نکرده است و از آنجا که هدفم از اشتغال در دستگاههای دولتی و مجلس سوء استفاده مالی ،رانتخواری های مرسوم ،دایر کردن شرکت و کارخانه و نظایر آن نبوده ،لذا از این حیث برای تامین رفاه خانواده ام فرصت های زیادی را از دست داده ام و عدم حضورم در مجلس یک فرصت بالقوه برایم ایجاد کرده است که باید آنرا به فعل تبدیل کرد.

سئوال- پس هم اکنون به چه کاری اشتغال دارید؟

فعلا با خود کلنجار می روم و اگر خود را مجاب نمایم و زنده باشم احتمالا نسبت به تاسیس یک موسسه بین المللی حقوقی و یا دفتر وکالت و مشاوره حقوقی روی خواهم آورم.

سئوال- در برخی از رسانه ها اعلام شده بود که قصد عزیمت به آمریکا را دارید ،آیا درست است؟

پس از آنکه بخاطر انجام وظایف نمایندگی و ارضای هوای نفس گروهی از خدایگان روی زمین ،از سوی آنها به عدم اعتقاد و التزام به اسلام متهم شدم ، تصمیم گرفتم که دست همسر و فرزندان خود را گرفته و برای مدتی از این کشور هجرت نمایم و در گوشه دیگری از این دنیا به زندگی و ادامه تحصیل بپردازم که در آن بشر از جایگاه خدائی با همنوعان خود برخورد نمی کند ،تقریبا مقدّمات کار نیز فراهم شده بود اما از یکسو دلبستگی ام به این مرز و بوم و علائق فرهنگی ام و از سوی دیگر ماندن و مقاومت کردن در برابر هرگونه زورگوئی و اندیشه فرعونی و نقد کسانی که خود را مالک الرّقاب عالم می پندارند ،تا کنون مانع از عملی شدن این تصمیم شده است. آمریکا کشور جالبی است ،کشوری است که علیرغم در اقلیت بودن سیاهپوستان ،یک سیاهپوست آفریقائی تبار نیمه مسلمان این امکان و فرصت را پیدا می کند که با انتخاب مردم به عالیترین مقام این کشور دست یابد.

سئوال- حضرتعالی در مجالس ششم و هفتم حضور داشتید ،این دو مجلس و مجلس هشتم را با هم چگونه مقایسه می کنید و آیا مجلس هشتم آنگونه که گفته می شد تمام و کمال در اختیار دولت خواهد بود ،عمل می کند و یا برعکس؟

با توجه به اینکه در انتخابات مجلس ششم فضای انتخابات برای استفاده مردم از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن نسبت به دوره های پنجم ، هفتم و هشتم بازتر و آزادتر شده بود و به همین نسبت بدلیل فشار افکار عمومی از دامنه تنگ نظری های شورای نگهبان کم و بیش کاسته شده بود ،مجلس ششم تا حدودی برآینده اراده ملت شد و از حیث شجاعت و توانائی های علمی قابل مقایسه با مجالس هفتم و هشتم نیست و به همین سبب خروجی مجلس ششم از غنای بیشتری در مقایسه با مجلس هفتم برخوردار بوده است. مجلس هفتم و بویژه مجلس هشتم بیش از اینکه عصاره فضائل مردم باشد ،عصاره خواست و اراده حاکمیت است. لذا در دو مجلس اخیر هرچه بر مداهنه گوئی و مجامله گفتن برای هیات حاکمه افزوده شده است،در مجلس ششم نقد قدرت های انتصابی و غیر پاسخگو و اشخاصی که همواره مصون از انتقاد بوده اند افزایش یافت. البته مجالس هفتم و هشتم هم نقاط قوت و مزِیت هائی داشت که مجلس ششم فاقد و یا فقیرتر از آن بود ،مثلا در مجلس هفتم چهار وزیر پیشنهادی احمدی نژاد نتوانستند رای بیاورند و یا در مجلس هشتم وزیری مورد استیضاح واقع و از وزارت بر کنار شد. اما این اتفاقات در مجلس ششم رخ نداد. همینطور مجلس هفتم ظاهرا به امر مبارزه با فساد توجه بیشتری نشان می داد. با این وصف تعداد علیرغم اینکه وکیل الدوله های مجالس ششم و هفتم تقریبا با یکدیگر برابر بودند اما خطوط قرمز و سرسپردگی مجلس هفتم در برابر نهادهای انتصابی بیشتر از مجلس ششم بود. مجلس ششم دارای ضعف هائی هم بود که در این مجال فرصت پرداختن به آن نیست. ارزیابی خروجی مجلس هشتم در حال حاضر زود هنگام است اما اگر با مجالس ششم و هفتم مقایسه شود در مدت زمان مشابه ضعیفتر عمل کرده است. اینکه مجلس هشتم تمام و کمال در اختیار دولت خواهد بود برداشت نادرستی است اما بنظر می رسد که میل این مجلس به دولت و یا به تعبیر درستتر حامیان دولت در مجلس هشتم در مقایسه با مجلس هفتم بیشتر است.

سئوال- آیا قصد ندارید عملکرد ،نطق ها و مصاحبه هایتان را بصورت کتاب منتشر کنید؟

یکی دو نفر از جمله یکی از فعالان سیاسی و مطبوعاتی اصفهانی ابرازعلاقه کرده اند که مواضع دوران نمایندگی ام را بصورت کتاب درآورند و پیگیر آن هم هستند اما شخصا انگیزه ای برای انجام این کار ندارم ، با این وصف مدتها است که در حال گردآوری مواضعم از منابع مختلف هستم ،اما چون حجم این مواضع و تنوّع آن بسیار زیاد است ،جمع آوری و تنظیم آن کمی به درازا کشیده است ،لیکن بزودی بخش آماده شده آن را بصورت موضوعی و دسته بندی شده در وب سایت شخصی ام قرار خواهم داد تا امکان دسترسی آن برای عموم فراهم شود.

سئوال- آدرس وب سایتتان چیست؟

www.akbaralami.com و www.akbaralami.ir

سئوال- جناب آقای اعلمی در حال حاضر هم اصولگرایان و هم اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری با تعدّد و کثرت کاندیداها مواجه هستند ،شما این را مثبت ارزیابی می کنید یا منفی؟

شخصا مصادیق این مرزبندی را قابل انطباق با مفاهیم دو اصطلاح اصولگرائی و اصلاح طلبی نمی دانم ،بلکه معتقدم که این عناوین هم دکانی برای بازی دادن مردم است. به عنوان مثال چطور ممکن است که در همین استان آذربایجانشرقی ،نماینده ای مرتکب انواع سوء استفاده های مالی شود اما خود را اصلاح طلب معرفی کند و یا نمایندگان دیگری دارای انواع و اقسام پرونده های مالی و اخلاقی باشند و خود را اصولگرا معرفی نمایند!؟

در دوره قبل در میان کاندیداهای ریاست جمهوری کسانی حضور داشتند که همه امکانات سازمان تحت مسئولیت خود را برای تبلیغ خود مورد استفاده قرار دادند و مدعی بودند که اصلاح طلب هستند ،در میان کاندیداهای موسوم به اصولگرایان هم کاندیداهائی حضور داشتند که دهها میلیارد تومان هزینه کردند اما معلوم نشد که منابع تامین مالی آنها کجاست!؟ در بین کاندیداهای موسوم به اصلاح طلب و اصولگرا افرادی وجود داشته و دارند که اساسا نمی دانند این واژه ها را با سین می نویسند و یا با صاد!؟ واقعیت این است که کاندیداهای مورد اشاره شما بیش از اینکه دارای یک فکر و عزم سیاسی خاص باشند ،سرسپرده و یا از نزدیکان چند محفل و باند خاص هستند و اغلب کسانی هم که سنگ آنان را به سینه می زنند برای این است که خود از برکت رئیس جمهور شدن آن افراد خاص به نان و نوائی برسند. براین اساس و با توجه به اینکه این رقابت ها ناشی از رقابت های حزبی و مبتنی بر اهداف و برنامه های خاص نیست ،فعلا تعدّد و کثرت کاندیداها را مثبت ارزیابی می کنم زیرا مردم بجای اینکه ناگزیر شوند از بین یک کیلو گلابی یک گلابی را انتخاب بکنند ،می توانند از بین یک کیلو گلابی و یک کیلو سیب یکی از ایندو را برگزینند،هرچند که بدلیل تکراری بودن این کاندیداها ،تفاوت جدّی میان آنان نمی بینم و تصور می کنم که با فیلتر تعبیه شده در نظام باز مردم به انتخاب میان بد و بدتر هدایت خواهند شد و در این صورت اگر تعداد بدها بیش از بدتر ها باشد قهرا شانس از صندوق خارج شدن بدتر بیشتر خواهد شد! بنابراین وظیفه مردم این است که به روش های مدنی تصمیم گیران اصلی را وادار به برگزاری انتخابات آزاد بکنند تا طلسم انتخاب بد از بدتر شکسته شود و مردم قادر شوند از میان کاندیداهای مختلف و متنوع برترین را متناسب با ذائقه خود انتخاب نمایند. اگر انتخابات آزاد برگزار نشود و حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن کماکان محدود به اراده هیات حاکمه باشد نه مردم ،شخصا در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد زیرا انتخاباتی وجود ندارد و مراسمی که با عنوان انتخابات برگزار می شود مغایر با قانون اساسی است.

سئوال- آیا هردو جناح سیاسی کشور موفق می شوند به وحدت رسیده و هرکدام یک کاندیدا معرفی کنند یا اینکه احتمال دارد کاندیداهای دیگری نیز از سوی احزاب هردو جناح نامزد شوند و در این بین شما این کار یعنی کثرت کاندیداها را به نفع جناح های سیاسی می دانید یا به ضررشان؟

همچنانکه گفتم جناح های مورد اشاره شما فاقد برنامه هستند و اگر کارنامه عملکرد آنان را از ابتدای انقلاب تا کنون مورد بررسی قرار دهید ملاحظه خواهید کرد که در مقاطع مختلف دو جناح مورد اشاره شما بارها جا پای یکدیگر گذاشته اند و همان تصمیمات و سیاست هائی را اتّخاذ کرده اند که ارتکاب آنرا از سوی رقیب خود برنمی تابیدند لذا شخصا تفاوت جدی میان این دو جناح نمی بینم و رقابت های موجود بیش از هرچیز بر پایه مچگیری از رقیب استوار است. در واقع تفاوت زمانی آشکار خواهد شد که هر یک از دو جناح رسما منشور و برنامه خود را در باره مقولات و مباحث مختلف از جمله ؛ولایت فقیه و دامنه اختیارات او ،قانون اساسی ،رفراندوم ،نقش مردم در حکومت ،جایگاه آزادی ،حق انتخاب شدن و حق انتخاب کردن ،جایگاه نهادهای انتصابی و روش پیشنهادی خود برای پاسخگو کردن آنان ،شیوه و ابزارهای اصلاح امور ،جایگاه اقلیت ها در نظام سیاسی کشور،شیوه اعمال حاکمیت مردم بر سرنوشت خود و اداره کشور و سازوکارهائی که برای تحقق این امر پیشنهاد می دهند ،سیاست خارجی ،…و بالاخره برنامه های اقتصادی خود را تبیین نمایند.

اگر مرزبندی جناح های کشور براین اساس استوار شود ،این جناح ها مستقل از اشخاص حقیقی که خود را متولّی و ریش سفید جناح سازی های رایج می دانند ،شناسنامه دار شده و به حزب مبدّل خواهند شد ،در این صورت با برگزاری انتخابات درون حزبی می توانند کاندیدای دلخواه و برگزیده خود را معرفی کنند و در این صورت بدیهی است که تکثر کاندیداها موجب سرشکن شدن آرای آن حزب در میان چند نامزد خواهد شد که به هیچ وجه به مصلحت نیست.

سئوال- ایده شما در شرایط فعلی مطلوب و آرمانی است اما عملی شدن آن نیاز به زمان دارد،در مدت باقیمانده تا انتخابات چه می توان کرد؟

دلیلش این است که جناح های مورد اشاره شما هم در آستانه انتخابات جان گرفته و ابراز وجود می کنند والّا 30 سال فرصت داشته اند که به سبک مورد اشاره عمل کنند اما همواره از زیر بار این کار شانه خالی کرده اند زیرا متولیان آنها اساسا برنامه ای ندارند تا آنرا مدوّن نمایند و اگر هم داشته باشند شهامت طرح اهداف و برنامه های خود را ندارند و لذا بیشتر مایلند که به همان سبک سنّتی قیم مآبانه و برپایه مراد و مرید پروری عمل نمایند. از اینرو بهترین روش این است که در مدت باقیمانده تا انتخابات هریک از داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست جمهوری به فعالیت خود ادامه دهند و در آستانه انتخابات هریک از آنها که از مقبولیّت بیشتری برخوردار بود در میدان باقی بماند تا به رقابت با کاندیدای طیف مقابل خود بپردازد مشروط بر اینکه از هم اکنون اعلام نمایند که اگر هریک از کاندیداها بدون دلیل رد صلاحیّت گردید ،از شرکت در انتخابات امتناع خواهند ورزید.

سئوال- نظرتان در مورد شورای حکمیّت برای تعیین کاندیدای واحد ریاست جمهوری در میان اصلاح طلبان چیست؟

تن دادن به چنین شورائی به مفهوم تسلیم شدن در برابر تفکر قیم مآبانه همان کسانی است که مقبولیت اجتماعی و مشروعیت سیاسی خود آنها در نزد مردم احراز نشده است.

سئوال- گفته می شود جنابعالی هم قصد کاندیداتوری را دارید ،آیا صحت دارد؟

اگر از این اندیشه نادرست که بعضی ها در جامعه آنرا جا انداخته اند مبنی بر اینکه در بین جمعیت 70 میلیون ایرانی یک کلکسیون محدود و مورد لطف شورای نگهبان از مادر رئیس جمهور و وزیر و وکیل بدنیا آمده اند ،صرفنظر کنیم ،حق انتخاب شدن برای همه پست ها و مسئولیت های رایج از جمله سمت ریاست جمهوری از حقوق اجتماعی است و هر کس که از صلاحیت و شایستگی های لازم برای احراز آن برخوردار باشد مجاز است که از این حق استفاده نماید و ملّت تنها مرجعی است که می تواند با استفاده از حق انتخاب کردن خود ،لباس مسئولیت را بر تن کاندیدای مورد نظر خود بپوشاند ، مشروط بر اینکه مردم به روش مدنی در مقام عملیاتی کردن خواست و اراده خود برآیند. براین اساس بنده نیز مانند آحاد ملت استفاده از این حق را برای خود محفوظ می دانم و اگر زمینه مناسب برای تحمّلم در نزد کسانی که خود را در جایگاه خدایگان زمین می پندارند فراهم شود ،برای ایجاد تحوّل اساسی در کشور و برچیدن مناسبات غلط پیشقدم خواهم شد.

سئوال- با توجه باینکه در انتخابات مجلس رد صلاحیت شده اید آیا احتمال دارد که شورای نگهبان صلاحیت حضرتعالی را تائید کند؟

رد صلاحیت بنده در هشتمین دور انتخابات مجلس بدون مبنا و دلیل قانونی بوده است ،لذا بنده خود را از بسیاری از اعضای شورای نگهبان صالحتر می دانم. وانگهی (با خنده) ممکن است که شورای نگهبان با این استدلال صلاحیت مرا در انتخابات مجلس رد کرده که شان مرا بیش از نمایندگی می دانسته و مایل نبوده که در این مجلس در کنار آندسته از نمایندگانی بنشینم که مسائل اخلاقی و مالی آنان برکسی پوشیده نیست! از شوخی گذشته قرار نیست که ما از ترس مرگ خودکشی نمائیم ،بنده اگر تصمیم به کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری گرفتم ،در این انتخابات شرکت می کنم ،شورای نگهبان هم مرا رد صلاحیت نماید ،اگر بنده در میان مردم از مقبولیت و پایگاه اجتماعی برخوردار باشم در این صورت چنانچه مردم مشاهده کنند که نامزد مورد نظرشان بدون دلیل قانونی رد صلاحیت شده است چه دلیلی دارد که در یک انتخابات فرمایشی شرکت کنند!؟ این حداقل واکنش مدنی است که می توان به انحصار طلبی شورای نگهبان نشان داد. به همین سبب بخشی از تصمیمات شورای نگهبان هر چند بصورت ناچیز به مردم و واکنش آنان بستگی دارد.

سئوال- گفته می شود که برخی از اشخاص شناخته شده تبریز بیشترین نقش را در رد صلاحیت شما داشته اند.آیا در این مورد اطلاعاتی دارید؟

از افراد موثق و دو تن از نمایندگان روحانی مجلس هفتم و همچنین از یکی از روحانیون شاخص کشور شنیدم که کوچک فرعون(1) تبریز و دو تن از پادوهایش در مجلس ،در شورای نگهبان بست نشسته بودند و وانمود می کردند که با تائید صلاحیتم مومنین و خانواده های شهدا و ایثارگران آزرده خاطر خواهند شد و افزوده اند که اگر اعلمی رد صلاحیت نشود آبروئی برای ما باقی نخواهد ماند و باصطلاح پشم و پیله هایمان خواهد ریخت. یکی از دوستان می گفت که در یک مقطع زمانی در محفلی بودم و اعلام کردم که اعلمی تائید صلاحیت شده است ، در این جلسه یکی از نمایندگان حسود و چند چهره که زمانی همه امکانات سازمان تحت امر خود را برای تبلیغ خویش در مساجد صرف می کرد تا به هر نحو ممکن به مجلس راه یابد در آن جلسه حضور داشت که با شنیدن این خبر نزدیک بود قالب تهی نماید و به همین سبب با دستپاچگی تمام پرسید برای تهران تائید شده است و یا تبریز ؟ که باو گفتم از تبریز . وی گفت چنین چیزی ممکن نیست و بلافاصله جلسه را ترک کرد و پس از اینکه با فردی تلفنی صحبت کرد به داخل اتاق بازگشته و با شادی اعلام کرد که این خبر تکذیب می شود! یکی از روحانیون عضو شورای نگهبان نیز تلویحا بمن تفهیم کرد که کوچک فرعون(2) تبریز نیز از جمله کسانی است که اصرار زیادی دارد تا شما رد صلاحیت شوید.

سئوال- با قوانین و شرایط جدیدی که برای نامزدهای ریاست جمهوری گذاشته شده است آیا می توانید کاندیدا شوید؟

اصل 115 قانون اساسی در مقام بیان شرایط نامزدهای ریاست جمهوری بوده و آنها را بصورت حصری شمارش کرده است و اضافه کردن شرایط جدیدتر در قانون انتخابات مغایر با قانون اساسی است .با این وصف حتی اگر طرح مجلس و شرایط اضافه شده هم قانونی باشد باز واجد شرایط لازم هستم ،کافیست که شورای نگهبان بطور سلیقه ای عمل نکند.

سئوال- با چه اهداف و برنامه هائی در زمینه های مختلف مثل اقتصادی ،سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی وارد عرصه انتخابات می شوید؟

هنوز که نه به بار است و نه به دار. هرگاه زمینه حضورم در عرصه انتخابات ریاست جمهوری توسط مردم فراهم شد در این صورت برنامه هایم را نیز در زمینه های مورد اشاره شما بیان خواهم کرد. تردید نداشته باشید کسی که قبل وپس از انقلاب بیش از 35 سال در عرصه سیاست حضور داشته،به موازات کارهای اجرائی حداقل ده سال کار روزنامه نگاری کرده ، در سه رشته علوم اقتصادی ،اقتصاد بین الملل و حقوق تحصیلات آکادمیک دارد ، بیش از بیست سال سابقه کارهای اجرائی ،سیاسی ،نظامی و انتظامی دارد ،دو دوره عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس بوده ، دو دوره ریاست مهمترین گروههای دوستی پارلمانی را برعهده داشته است و… نمی تواند بدون برنامه باشد و قطعا نسبت به کسانیکه فاقد این ویژگی ها می باشند اما رئیس جمهور شده اند و یا کاندیدای ریاست جمهوری هستند ،اطلاعات و اشراف بیشتری نسبت به مقولاتی نظیز حقوق اجتماعی ،امنیت و سیاست داخلی ،سیاست خارجی و اقتصاد و فرهنگ کشور دارند. اما در یک جمله کوتاه می توانم بگویم که اگر کاندیدای ریاست جمهوری شوم ،آزادی ،کرامت انسانی ،عدالت ،فقر زدائی و احیای دوباره اعتبار ملّت ایران در دنیا محور و سرلوحه برنامه هایم خواهد بود.

سئوال- در دوره های قبل افرادی مانند مهرعلیزاده ،جاسبی ،زوّاره ای ،قالیباف ،معین ،هاشمی طبا ،محسن رضائی ،توکّلی و…صلاحیت گرفته اند ،در مقایسه با آنها جنابعالی شناخته تر می باشید. با در نظر گرفتن این حالت آیا نباید به جنابعالی هم صلاحیت داده شود؟

اوّلا- خداوند تنها کسی است که می تواند در مورد صلاحیّت بندگانش داوری نماید و پس از او مردم مسئول کشف افراد شایسته و صالح هستند. من معتقدم که ابتدا لازم است صلاحیت اعضای شورای نگهبان و میزان مقبولیت آنان در نزد مردم احراز شود. شورای نگهبان طبق قانون اساسی تنها مسئول برگزاری یک انتخابات سالم است و باید نظارت نماید تا حق انتخاب کردن و انتخاب شدن مردم تضیع و مخدوش نشود. به عبارت دیگر حق نظارت شورای نگهبان برای پاسداری از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن است ،نه ایجاد مزاحمت و محدودیت برای ایندو .اما عملا حق نظارت به ابزاری برای تهدید و تحدید حق انتخاب مبدّل شده است. در واقع این مردم هستند که باید از این شورا و عقبه آن بپرسند که در افراد مذکور چه ویژگی ها و امتیازاتی وجود دارد که دیگران فاقد آن هستند و اساسا چه کسی به آنها اجازه داده است که به نیابت از مردم این تفکر طبقاتی و قبیله گرایانه را در کشور به اجرا درآورند؟ طبعا وقتی شورای نگهبان مشاهده می کند که هر تصمیمی که بگیرد برای مردم تفاوتی ندارد و مردم حق انتخاب کردن را تکلیف شرعی خود می پندارند و همچنان در پای صندوق های رای حضور یافته و بیکی از گلابی های مورد نظر شورای نگهبان رای می دهند ،چه دلیلی دارد که در روش خود تجدید نظر نماید و نه تنها تجدید نظر نمی کند بلکه مصمّم تر می شود که منفذ انتخاب مردم را بیش از گذشته تنگتر هم نماید!

سئوال- عملکرد دولت در برخی زمینه ها مثل مسکن ،مهر رضا ،افزایش حقوق بازنشستگان و … آیا می تواند منجر به این شود که به آرای احمدی نژاد اضافه شود؟

دولت احمدی نژاد مسئول بحران در بخش مسکن می باشد و سیاست های همین دولت باعث شد تا قیمت مسکن بطور سرسام آوری افزایش یابد. ایده مهر رضا در قالبی دیگر از مصوّبات مجلس هفتم بود که احمدی نژاد با نادیده گرفتن آن مصوبه عنوان آنرا به مهر رضا تغییر داد.

افزایش حقوق بازنشستگان هم از مصوبات مجلس هفتم بود و دولت قانونا موظّف به اجرای آن بوده است. با این وصف با توجه به اینکه صدا و سیما بطور بی سابقه ای همه اقدامات مثبت را بنام دولت احمدی نژاد تبلیغ می کند ،قطعا اقدامات فوق در افزایش آراء احمدی نژاد بی تاثیر نیست. اما اگر مردم بدانند که درآمد ارزی ایران در طول سه سال ریاست جمهوری احمدی نژاد تا‎ ۲۶۰ ‎ميليارد‎ ‎دلار‎ ‎افزايش‎ ‎يافته‎ ‎که‎ ‎حدود‎ ۵۸ ‎درصد‎ ‎کل‎ ‎درآمد‎ ‎ارزي‎ ‎اين‎ ‎کشور‎ ‎در‎ ۲۷ ‎سال‎ ‎قبل‎ ‎از‎ ‎دولت‎ ‎نهم‎ ‎بوده‎ ‎است ، با این وصف مردم این چنین با تورم و مشکلات بی سابقه دست و پنجه نرم می کنند در این صورت بدون شک آراء احمدی نژاد با ریزش جدی مواجه خواهد شد ،مشروط به اینکه آنچه از صندوق ها بیرون می آید همان چیزی باشد که در صندوق ها واریز خواهد شد.

س- شرایط حاکم بر وضعیت استان در تمام زمینه ها را آیا رصد می کنید و اگر پاسختان مثبت است آنرا چگونه ارزیابی می کنید؟

کم و بیش مسائلی که در استان رخ می دهد را تعقیب می کنم اما نه باندازه زمانی که نماینده مردم در مجلس بودم. مشکل اصلی استان و علت عقب ماندگی آن این است که فضای سیاسی و فرهنگی این استان خصوصا در تبریز بسیار بسته است و لذا فاقد جذابیّت های لازم برای جذب نخبگان و یا حفظ آنان در این منطقه است ،به عبارت دیگر مناسبات حاکم بگونه ای است که بصورت ضد انگیزه عمل می کند. مهمترین دلیلش نیز به نوع بینش و رفتار… تبریز (با پوزش این قسمت را ناگزیر شدیم که نقطه چین نمائیم) و کوتوله های فکری و سیاسی و گروههای فشاری که گرد او آمده و ار ناحیه وی تغذیه و حمایت می شوند مربوط است. این افراد با دخالت های بیجای خود در شئونات مختلف استان و قانون شکنی و ایجاد رعب و وحشت و محدودیت های فراقانوی مانع از حضور افراد توانمند در این منطقه می شوند و چنانچه فرد و یا افرادی هم در برابر آنان ایستادگی کرده و به آنان باج ندهند با تمام قوا به تخریب و تضعیف او روی خواهند آورد. بی تفاوتی مردم مهمترین عامل حیات و بقاء این گروه خودسر است. متاسفانه در اثر زیاده خواهی خواهی های این طیف ،روحانیت اصیل و مردمی منزوی و خانه نشین شده است. نیروهای سیاسی استان هم یا اساسا منفعل هستند و یا اینکه تابع گروههای سیاسی خارج از استان بوده و از تهران خط می گیرند که این امر در پیدایش چنین وضعیتی مزید بر علت شده است.

سئوال- زمانیکه شما را رد صلاحیت کردند ،اعلام کردید که اگر علت رد صلاحیتم را نگویند در یکی از میادین شهر تبریز آخرین نطق خود را ایراد خواهم کرد ،با توجه باینکه جنابعالی پیوسته به حرفی که می زنید عمل می نمائید چه شد که از ایراد این نطق صرفنظر کردید؟

همچنانکه خود اشاره کردید ،بنده تهدیدکرده بودم که اگر دلایل ردّ صلاحیتم را اعلام نکنند ،در اعتراض به این اقدام غیر قانونی در یکی از میادین تبریز آخرین نطقم را ایراد خواهم کرد.

چنانکه در مقاله ام با عنوان در شورای نگهبان چه گذشت اشاره شده است و بازتاب گسترده ای هم در داخل و خارج از کشور داشت و هم اکنون در وب سایت شخصی ام نیز موجود است ،شورای نگهبان مرا به این نهاد دعوت کرده و دلایل عدم اعتقاد و التزامم به اسلام و نظام و قانون اساسی و ولایت فقیه را ناشی از نطق ها ،سخنرانی ها و دفاعم از حقوق ملّت بیان کرد ، بنابراین خواسته من تامین شد و پی بردم که در این کشور هر نماینده ای که به وظایف نمایندگی اش عمل کرده و به سوگندی که در هنگام ورود به مجلس ایراد کرده است پایبند باشد ،از دید شورای نگهبان و بخشی از هیات حاکمه فاقد التزام عملی به اسلام و نظام و قانون اساسی است و این خود دلیل بسیار قانع کننده ای بود!

با این وصف ،بجای اینکه در یکی از میادین تبریز به ایراد نطق بپردازم که تعداد مخاطبین آن نامعلوم بود ،در مقابل دیدگان بیش از 250 نماینده و از پشت تریبونی به وعده خود عمل کرده و به ایراد نطق پرداختم که دهها میلیون نفر آنرا شنید.

زیر نویس:

(1و 2)نشریه مذکور عبارت “کوچک فرعون” را نقطه چین کرده است ،در حالیکه ضمیر مرجع خود را پیدا می کند!

حاشیه های مصاحبه:

با توجه به دخالت بیش از حد گروه فشار در شئونات زندگی مردم تبریز و فضای فرهنگی و مطبوعاتی نسبتا بسته این شهرستان و جو رعب و وحشت موجود که از ناحیه اقلیتی اقتدارگرا بر منطقه سایه افکنده است ،نشریات این شهرستان به سه گروه عمده تقسیم شده اند ؛یک گروه اندک همه تلاش خود را مصروف انجام رسالت مطبوعاتی خود می کنند تا به وظایف خویش در اطلاع رسانی آزاد و ارتقاء سطح آگاهی های مردم عمل نمایند ،ایندسته از نشریات همواره تحت فشار و تنگنا قرار داشته و از حداقل امکانات دولتی برخوردار می شوند و برخی از آنها چنان مورد بی مهری و فشار واقع می شوند که ناگزیر عطای انتشار نشریه را به لقایش می بخشند. نوع دیگری از این نشریات هم برای بقاء و حفظ موقعیت خود ،کجدار و مریز رفتار کرده و یکی به میخ و یکی هم به نعل می زنند!

دسته دوم نشریات وابسته ای هستند که بادسنجشان همواره آنان را به سمت قدرت و پول هدایت می کند و با وجود دارا بودن کمترین مخاطب و حداقل تیراژ ،از حداکثر امکانات و مواهب دولتی برخوردار می شوند. ایندسته از نشریات همیشه به سمت پول و قدرت حاکم بر منطقه غش می کنند و لذا اغلب در دستگاه های دولتی توزیع می شوند.

دسته سوم شامل نشریاتی است که بلندگوی اقتدارگرایان منطقه می باشند و علیرغم تیراژ بسیار کم ،ماموریت آنها معطوف به شستشوی مغزی کارکنان برخی از ارگانها و نهادهای دولتی با سوء استفاده از ارزش ها است و بیشتر به سمپاشی علیه شخصیت های مردمی می پردازند. برخی از دست اندرکاران این نشریات بخاطر مساله دار بودن خود و اطرافیانشان در منطقه ،با زیر پا نهادن همه اصول اخلاقی براحتی به عنوان مهره های سر سپرده عمل کرده و منویات قلبی اربابان خود را به رشته تحریر در می آورند.

ماه گذشته در اثر اصرار بیش از حد دو تن از خبرنگاران شهرستان تبریز ،گفتگوئی را با آنها انجام دادم و قرار بود که این گفتگو در دو نشریه محلّی منتشر شود، اما بدلیل وجود همان فضای بسته ،علیرغم اصرار بیش از حد خبرنگاران نشریات مزبور برای انجام این مصاحبه ،مدیران مسئول مربوطه از انتشار آن خودداری ورزیدند و قطعا مصلحت چنین ایجاب می کرد و اساسا مصلحت ایجاب می کند که پیوسته یک یا چند نفر هزینه اصلاح امور را بپردازند و بقیه هم در غنائم بدست آمده سهیم شوند!

تا اینکه ماهنامه تدبیر تیتر اصلی روی جلد خود را به این مصاحبه اختصاص داده و اقدام به انتشار آن کرد و البته این نشریه نیز آنگونه که مسئول مربوطه استدلال می کرد ،از بیم برخورد گروه فشار و در امان ماندن از گزند و هجمه اقتدار گرایان ،مصلحت را در آن دیده است که علیرغم باور و اعتقادات قلبی خود ، ابتدا در لید این مصاحبه چندین ادعای کذب ،تهمت و افترا را نثار حقیر کرده و تمام تلاش ها و خدمات مرا در دوران نمایندگی برای آذربایجان نادیده گرفته و حقایق را کاملا وارونه جلوه دهد آنگاه مبادرت به درج مصاحبه نماید (اینهم شیوه دیگری از قدرشناسی و یاد کردن از خادمان یک دیار است و اساسا خدا بعضی ها را خلق کرده است که همیشه چوب دو سر طلا باشند و از هر دو طرف بخورند، یعنی هم از سوی صاحبان قدرت طرد شوند و هم از سوی گروهی از مردم خوش انصاف شماتت شوند ،تاریخ ما مملو از این قبیل رفتارهاست)!!

در رابطه با انتشار این مصاحبه در ماهنامه تدبیر و لید منتشره ،حرف و حدیث هائی وجود دارد که با توجه به توضیحات مسئول این نشریه ،فعلا از انجام هرگونه اقدام و ارائه توضیح بیشتر خودداری می شود تا بعد…!
http://www.akbaralami.com/content/view/171/1/

واقعیت های سفر احمدی نژاد به تبریز

دسامبر 10, 2008

واقعیت های سفر احمدی نژاد به تبریز*


پیش از انقلاب همزمان با یکی از سفرهای محمد رضا شاه و همسرش به تبریز ،میهمان یکی از خویشاوندانم بودم که منزلشان در نصف راه واقع شده بود. آنروز قرار بود که شاه و کاروان همراهش از مسیر نصف راه به سمت مرکز شهر و استانداری عبور نمایند. از روستاهای اطراف جمعیت زیادی را با اتوبوس به شهر آورده و بدست هریک از آنها نیز پرچم سه رنگ شیر و خورشید داده بودند تا در مسیر عبور شاه از این خیابان از او استقبال کنند. با دیدن این جمعیت دیگران نیز کنجاو می شدند و بدون آنکه خود بخواهند به صف مستقبلین می پیوستند تا بالاترین مقام کشور را از نزدیک ببیند. فامیلی که آنروز میزبانی مرا برعهده داشت و اتفاقا کمی هم تحت تاثیر بدگوئی های من وانمود می کردند که نسبت به شاه و سیاست هایش دل چرکین هستند ،از جمله کسانی بودند که ولع شدیدی برای پیوستن به جمعیت حاضر در خیابان مجاور منزلشان از خود نشان می دادند و با وجود اینکه خیلی تلاش کردم تا هنگام عبور کاروان شاه مانع از حضور آنها در خیابان شوم اما موفق نشدم و حس کنجکاوی آنها برای مشاهده شاه و شهبانو بر تقاضای من فائق آمد و به هر قیمتی که بود مرا در خانه خود تنها گذاشته و به جمع مستقبلین پیوستند تا شاه و شهبانو را از نزدیک ببینند و پس از بازگشت به خانه می گفتند ازدحام جمعیت در خیابان بحدی بود که موفق به دیدن فرح نشده اند!

شکی ندارم که شاه و شهبانو هم با دیدن جمعیتی که اینچنین باستقبالشان آمده بودند بوجد آمده و سر از پا نمی شناختند و آنرا به حساب رضایتمندی مردم از خود گذاشته و تصور می کردند که مردم شیفته آنها هستند، اما یکی دو سالی بیشتر طول نکشید که از همین تبریز نهضتی آغاز شد و دودمان شاه و طومار سلطنت را در هم پیچید و جالب اینجاست که همین فامیلم هایم نیز از جمله کسانی بودند که در خیابان های تبریز به صف مرگ بر شاه گویان پیوستند!

دومین سفر استانی تبلیغاتی احمدی نژاد به تبریز و نمایش و سازمان دهی به عمل آمده برای استقبال از او و هیات همراهش ،ناخود آگام مرا بیاد سفر آنروز شاه به تبریز و بهره برداری های تبلیغاتی پس از آن انداخت .

عباراتی نظیر: ” ازدحام شديد جمعیت، استقبال گرم مردم تبريز ،ابراز احساسات هزاران نفر ، استقبال کم نظیر مردمی ،حضور چشمگیر اقشار مردم ، ازدحام بیش از حد جمعیت ، جمعیت 50 هزار نفری حاضر در ورزشگاه ، ازدحام استقبال کنندگان ، اغلب خيابان هاي منتهي به ورزشگاه تختي با ترافيك شديد مردمي مواجه بود ،حضور پرشمار مردم ، حضور حماسی مردم تبریز در استقبال از هیات دولت ، ورزشگاه “تختی” تبریز مملو از مشتاقان ديدار با رييس جمهوري است. استقبال مردم تبريز از رئيس جمهوري به حدي بود که بسياري از آنان مجبور به تجمع در پشت درهاي ورودي ورزشگاه شدندکه بنوعی تکرار همان تبلیغات اغراق آمیز گذشته است ، کم و بیش مهمترین و برجسته ترین ترجیع بند و پیام نسبتا مشترک اخبار رسانه های دولتی و نیمه دولتی بود که در رابطه با دومین سفر استانی دکتر احمدی نژاد به تبریز ،به خورد مخاطبینشان داده شد.

به موازات انتقال این قبیل پیام های نوشتاری و گفتاری ،صدا و سیما نیز طبق معمول در کنار عکاسان خبرگزاری های دولتی بکمک دوربین های پیشرفته و لنزهاي تله و وايد در پرسپکتيو صحنه، جمعیت پراکنده شرکت کننده در مراسم استقبال از هیات دولت را که در خیابان ها و پیاده رو های باریک مسیر عبور کاروان هیات دولت مجموعا از 15- 20 هزار نفر تجاوز نمی کرد را چنان اغراق آمیز و بیش از واقعیت و بصورت فشرده و انبوه نشان داد که رئیس جمهور را نیز به اشتباه انداخته و در جلسه استانی هیات دولت اظهار داشت: “دیروز دریای انسان های مومن و شجاع به بهانه استقبال از خادمان خود به صحنه آمده بودند”! جالب است بدانیم که همین رسانه ها و مسئولین تظاهرات دهها هزار نفری مردم و خصوصا جوانان تبریزی در اول خرداد 1385 را که از دانشگاه تبریز تا اواسط خیابان امام ادامه داشت را تظاهرات چند صد نفره عده ای اوباش که از بیگانگان خط گرفته اند وانمود می کردند!

گرچه میهمان دوستی ، حقشناسی و قدرشناسی مردم نسبت به زحمتکشان و خدمتگزاران واقعی خود جزء عناصر غیر قابل تفکیک فرهنگ ایرانی و آذربایجانی است و عملی نیکو و مستحسن محسوب می شود و حضرت محمد(ص) می فرماید: “کسیکه سپاس مخلوق را در برابر کار نیکش نگوید از عهده سپاس خالق بر نیاید” اما این قدرشناسی باید مستحق و موجه و توام با دلیل باشد. مردم تبریز در دور اول سفر رئیس جمهور به شهرشان نشان دادند که احمدی نژاد از چنین استحقاقی برخوردار نیست. حال در شرایطی که سیاست های نادرست این دولت و شخص احمدی نژاد امان از روزگار مردم بریده و عرصه را بر مردم تنگ کرده و در عرصه های گونگون تنگناهای فراوانی را برای آنان ایجاد کرده است ،چه اتفاق جدیدی رخ داده است که مردم تبریز در پایان عمر دولت احمدی نژاد این چنین مشتاق دیدار یار شده اند!!

چرا دوسال قبل که نخستین سفر استانی رئیس جمهور به تبریز صورت گرفت ،احمدی نژاد با سردترین استقبال مردم این شهرستان مواجه شد و علیرغم تبلیغات و تدارکات گسترده به عمل آمده و گسیل نیروهای بسیج ادارات و پایگاه ها و سایر نیروهای تشریفاتی ،در هنگام استقبال از رئیس جمهور حتی نیمی از استادیوم 20 هزار نفری تختی نیز پر نشد!

واقعیت این است که تقریبا از یکماه قبل دست اندرکاران دولتی همه تلاش خود را صرف این کرده بودند تا به هر قیمت ممکن حداقل 50 هزار نفر از مردم را در مسیر حرکت اتومبیل حامل رئیس جمهور قرار دهند.

برای همین منظور طبق گزارش رسا نیوز و سایر منابع موثق ،از سوي ارگان هاي دولتي و شهرداري تبريز 50 هزار پرچم، هزار متر بنر و 5 هزار تراكت در استقبال از رئيس جمهور چاپ و توزیع شده بود.(1)

ماه گذشته که در تبریز حضور داشتم بنرهای تبلیغاتی برای سفر رئیس جمهور به در و دیوار نصب شده بود. مناطق مختلف آموزش و پرورش با برگزاری جلسات مختلف از مسئولان و دست اندرکاران آموزش و پرورش با اصرار می خواستند که به هر نحو ممکن عدم استقبال مردم در نخستین دور سفرهای تبلیغاتی احمدی نژاد به تبریز را جبران کنند. مسئولیت دو یا سه ناحیه از نواحی پنجگانه آموزش و پرورش تبریز معطوف به بسیج دانش آموزان برای استقبال خیابانی از رئیس جمهور و دو ناحیه دیگر حضور در ورزشگاه تختی شده بود.

طبق گزارشات موثق برخی از پایگاه های بسیج ماموریت یافته بودند تا از اطراف و اکناف شهر تبریز تا آنجا که می توانند مردم را در مسیر عبور کاروان همراه رئیس جمهور قرار دهند. بنا برگزارش خبرگزاری رسا که از حامیان دولت است ،بسياري از استقبال كنندگان از شهرهاي مجاور تبريز و نيز روستاهاي اطراف براي استقبال از رئيس جمهور حضور يافته بودند.(2)

برای جلب توجه گروهی از مردم و کشاندن آنها به خیابان ها ،شهرداری تبریز ده ها ايستگاه صلواتي و پذيرايي از مردم در خيابان هاي مركزي شهر و در مسیر تردد کاروان هیات دولت برپا کرده بود.(3)

صدا و سیمای تبریز از مدتها قبل از سفر احمدی نژاد به تبریز ،در یک تبلیغات بسیار وسیع مردم را به استقبال از رئیس جمهور تشویق می کرد.

مسير 17 كيلومتري حركت رئيس جمهور از فرودگاه تبريز تا ورزشگاه تختي توسط دستگاه های دولتی و شهرداری آذين بندي شده بود.

در روز ورود هیات دولت به تبریز ،اغلب مدارس و دبیرستان های تبریز و خصوصا مدارس و دبیرستان های مجاور استادیوم تختی و مسیر حرکت کاروان هیات دولت تعطیل شده بود. حدود 2000 نفر را در اطراف فرودگاه گردآورده بودند.

با این وصف و علیرغم تبلیغات گسترده دو ضلع استادیوم 20 هزار نفری تختی و بسیاری از جایگاه ها خالی بود. خبرگزاری رسا در توجیه حضور کمرنگ مردم تبریز در استادیوم تختی می نویسد: تاخير دو ساعته سخنراني رئيس جمهور در جمع مردم تبريز باعث برهم خوردن نظم ورزشگاه و پراکنده شدن برخي از جايگاه ها شد. (4)

اگر از این نمایش های تبلیغاتی صرفنظر نمائیم ،مصوبات دولت نیز بنوبه خود در خور توجه و قابل نقد و بررسی است؛

واقعیت این است که مصوبات سفرهای استانی هیات دولت ،اقدامی پوپولیستی و غیر اخلاقی برای شخصی جلوه دادن تلاش و تصمیمات جمعی قوای سه گانه و جایزه و عطیه وانمود کردن وظایف حاکمیتی و سهم مناطق مختلف از درآمدهای ملی با هدف بهره برداری های شخصی و تبلیغاتی است که اگر در جوامع توسعه یافته چنین روشی(تبلیغ شخصی با بودجه عمومی) اتخاذ شود ،چه بسا مرتکب به عنوان قانون شکنی و سوء استفاده از بودجه عمومی برای انجام تبلیغات انتخاباتی تحت تعقیب قرار گیرد.

احمدی نژاد در این سفر نیز مدعی شد که از میان ٢هزار و ٥١٠ پروژه تصويب شده در دور اول سفر هیات دولت به استان آذربایجانشرقی 2 هزار و ٣٧پروژه به مرحله نهايي رسيده است!(مصوبات مذکور در واقع کلیه طرح ها و پروژه های ملی ،استانی سهم آذربایجانشرقی در طول چند سال است که ارتباطی با سفر هیات دولت ندارد و در بودجه های سنواتی منظور می شود) و این در حالی است که پس از گذشت دو سال برخلاف ادعای احمدی نژاد ارزش ریالی پروژه های باجرا در آمده حتی یکسوم ارزش کل مصوبات قبلی هیات دولت نیز نبوده است و همچنانکه اشاره شد کل این مصوبات سهم استان آذربایجانشرقی از بودجه عمومی است و دولت به بهانه سفرهای استانی خود برای عوامفریبی آنرا به سفر استانی خود پیوند زده و بنام خود تمام می کند!

در این دور از سفر استانی هیات دولت به تبریز هم ،رسانه های دولتی خبر دادند که هیات دولت برای شتاب بخشيدن به روند توسعه و آباداني در دور دوم سفرهای استاني خود به استان آذربايجان شرقي بيش از 220 مصوبه داشته است!!

برای آگاهی مردم از ماهیت مصوبات و اینکه احمدی نژاد وانمود می کند که مصوبات استانی در حکم پاداش دولت به به منطقه ای است که به آنجا سفر کرده است ،لازم است به چند اصل از اصول قانون اساسی اشاره نمایم تا معلوم شود که مصوبات هیات دولت پدیده جدیدی نیست که بدون سفر قابل تحقق نباشد و در واقع سهم همان استان از درآمد ملی است که به عنوان عطیه و نتیجه سفر دولت به آن مناطق به خورد ملت داده می شود:

یک- طبق اصل 74 قانون اساسی ،لوایح قانونی پس از تصویب مجلس قابلیت اجرا دارد.

دو- بموجب اصل 53 قانون اساسی همه پرداختهای دستگاه های دولتی در حدود اعتبار مصوب و به موجب قانون انجام می گیرد.

سه- بموجب اصل 52 قانون اساسی ، بودجه سالانه کل کشور از سوی دولت تهیه و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی قابل اجراست. هرگونه تغییر در ارقام بودجه نیز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.

چهار- طبق اصل 51 قانون اساسی هرگونه معافیت و بخشودگی و تخفیف مالیاتی به موجب قانون مشخص می شود.

پنج- مستفاد از اصل 55 قانون اساسی هزینه های هیچ دستگاهی نمی تواند از اعتبارات مصوب تجاوز کند و هر وجهی باید در محل خود به مصرف برسد.

با توجه به محدودیت های قانونی فوق الاشاره ،هیات دولت خارج از چارچوب های تعیین شده در قانون اساسی و سقف بودجه مصوب مجلس و سایر قوانین مصوب اساسا نمی تواند بصورت خودسرانه تصمیم گرفته و یا مازاد برآنچه در قانون آمده است را حاتم بخشی نماید ،بنابراین ؛براساس بررسی های بعمل آمده ماهیت مصوبات سفرهای استانی و مشخصا 220 مصوبه اخیر هیات دولت در استان آذربایجانشرقی و منابع تامین اعتبارات آن را می توان به چند دسته تقسیم کرد:

- قسمتی از مصوبات ،همان چیزی است که قبلا در قانون بودجه سنوات گذشته و سالجاری به تصویب رسیده است و در واقع سهم استان از درآمدهای ملی و نفتی و درآمد های استانی (بودجه عمومی دولت) محسوب و ارتباطی به سفرهای نمایشی و تبلیغاتی ندارد.

- اعتبار بخشی از مصوبات از محل جابجائی اعتبارات ملی ، استانی و اعتبارات دستگاه های اجرائی سهم قانونی استان می باشد و اعتبار جدیدی را برای استان بارمغان نخواهد آورد.

- بخشی از مصوبات ،تنها نوعی قانونگذاری است و فاقد ارزش اقتصادی می باشد.

- دسته ای از مصوبات تکرار شعارها و وعده های بلاعمل و تحقق نایافته سفر نخست هیات دولت به آذربایجانشرقی است.

بخشی از مصوبات بی پایه و اساس بوده و با هدف بازی دادن افکار عمومی است و فاقد هرگونه ضمانت اجرائی و پشتوانه قانونی است و یقینا تحقق نخواهد یافت.

- قسمتی از مصوبات در تعارض آشکار با قانون اساسی و قوانین موضوعه بوده و مادامیکه قوانین اصلاح نشده قابل اجرا نخواهد بود.

- بخشی از مصوبات ،جز وظایف وزارتخانه ها و دستگاه های مختلف دولتی است که بصورت قانونی باید باجرا درآید.

- بخش دیگری از مصوبات نیز در حکم وعده سرخرمن است و چنانکه تجربه نشان داده پس از سفر به فراموشی سپرده خواهد شد.

اعتبار باقیمانده مصوبات هم از محل اعتبارات استانی تامین می شود و در واقع هیات دولت سطح خود را در حد شورای برنامه ریزی استان و شهرستان ها تنزل داده و با دخالت در کار و تصمیمات این شوراها بجای آنها تصمیم می گیرد تا ایندسته از مصوبات را هم بنام خود تبلیغ کرده و پیشاپیش ترجیحات و اولویت های استانی و شهرستانی را بجای شورای برنامه ریزی استان و شهرستان تعیین نماید!!

اجرای بخشی از مصوبات هم در گرو تصویب مجلس و یا دولت آینده است و از حدود اختیارات دولت کنونی خارج است. عوامفریبانه بودن مصوبات اخیر زمانی آشکارتر می شود که بدانیم بودجه سال 1387 قبلا به تصویب رسیده و بودجه 1388 هم یکساله بوده و عملیاتی شدن آن درگرو تصویب مجلس است و عمر دولت نهم در سوم تیر 1388 بپایان خواهد رسید و تصمیمات آن برای دولت دیگر الزام آور نیست. به عبارت دیگر تنها آندسته از مصوبات که قابلیت اجرا دارد در واقع سهم استان از بودجه عمومی در سال های آینده است که بدلیل عدم زمانبندی و مشخص نبودن آغاز و پایان اجرای آن ،پیشاپیش سهم استان از بودجه عمومی در سنوات آتی بدون آنکه کار کارشناسی انجام گیرد اولویت بندی شده است!

زیر نویس:

* این گزارش با استناد به اطلاعات گرد آوری شده از سوی خبرنگاران محلی و افراد مورد وثوق در تبریز تهیه شده است.

(1-4)خبرگزاری رسا- 13/9/87

انتخاب ،انتخابات و جایگاه ایندو در نظام سیاسی ایران

دسامبر 6, 2008

متن سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه آزاد بندر عباس:

انتخاب ،انتخابات و جایگاه ایندو در نظام سیاسی ایران


توضیح مدیر سایت:

تا کنون منتظر اطلاع رسانی رسانه های مدعی اصلاح طلبی و نشریاتی بودیم که شعار اطلاع رسانی آزاد آنها گوش فلک را کرده است. ،اما چون طبق معمول این رسانه ها ترجیح می دهند که اخبار مربوط به اعلمی را بایکوت نمایند ،تا کنون مانند سخنرانی دانشگاه صنعتی اصفهان کوچکترین خبری در مورد دو سخنرانی اخیر نیز منعکس نشده است. این در حالیست که علاوه بر خبرگزاری ایرنا ،خبرگزاری های ایلنا و ایسنا نیز از موضوع سخنرانی ها مطلع بوده اند. روزنامه های مدعی اصلاح طلبی نیز که جزئی ترین اخبار اسپانسرهای خود را به شیوه ای اغراق آمیز پوشش می دهند همچنان مصلحت را در پاک کردن صورت مساله می دانند و تا کنون کوچکترین اشاره ای به سه سخنرانی اخیر اعلمی نکرده اند. نظر باینکه موضوع هر دو سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه آزاد بندرعباس تقریبا مشابه با یکدیگر بوده است ،از اینرو متن کامل سخنرانی اعلمی در جمع دانشجویان دانشگاه آزاد بندرعباس به نقل از روابط عمومی این دانشگاه به شرح زیر منتشر می شود .گفتنی است که امروز(شنبه 87/9/16 ) اعلمی در جمع اساتید ،دانشجویان نخبه و کارمندان داشگاه آزاد قشم و نیز اعضای شورای مرکزی انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاههای آزاد هرمزگان در دانشگاه آزاد جزیره قشم سخنرانی کرده و به پرسش حاضران پاسخ خواهد داد. چنانچه متن پرسش و پاسخ های دانشگاه های مذکور بدستمان برسد در این وبسایت منتشر خواهد شد.

متن سخنرانی:

با توجه باینکه موضوع انتخاب ،انسان است ،پیش از اینکه وارد مقولاتی نظیر انتخاب و انتخابات شویم ،لازم است تصویری از انسان را ارائه دهیم ،قران کریم از انسان به عنوان جانشین خدا در زمین یاد کرده و می فرماید:

وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (30 بقره)

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من در زمين جانشينى خواهم گماشت ، گفتند آيا در آن كسى را مى‏گمارى كه در آن فساد می کند و خونها میريزد و حال آنكه ما با ستايش تو را تنزيه مى‏كنيم و به تقديست مى‏پردازيم. فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.

لوازم و مقتضیات جانشینی خدا

معمولا میان شخص و جانشین او باید سنخیت هائی وجود داشته باشد ،یعنی وقتی کسی می خواهد فردی را به عنوان جانشین خود در امری برگزیند لاجرم در پی شخصی می رود که حتی الامکان از خصوصیات مشترکی با او برخوردار بوده و استعداد و استحقاق عهده دار شدن آن مسئولیت را نیز دارا باشد.

مثلا اگر وزیر راه که خود یک مهندس راه است ،قصد انتخاب جانشینی برای خود را داشته باشد ،عقل سلیم ایجاب می کند که از میان مهندسین راه که از استعداد بالائی هم برخوردارند خلف خود را برگزیند و البته اگر وزیر مثلا اهل شیراز بوده و از دانشگاه صنعتی شریف فارغ التحصیل شده و از قد و بالای رعنائی هم برخوردار باشد لاجرم در انتخاب جانشین میل او معطوف به انتخاب برترین و رشیدترین و مجرّبترین و چه بسا زیباترین مهندس شیرازی و فارغ التحصیل شریف خواهد بود،یعنی در انتخاب جانشین سعی می کند کسی را برگزیند که بین خود و جانشین اش یک تناسب منطقی وجود داشته باشد.

بنابراین وقتیکه خداوند می فرماید من انسان را به عنوان جانشین خود در زمین برگزیدم ،لاجرم انتظار می رود که انسان نیز واجد حداقل صفات و خصلت های خدائی نظیر ؛علم ،آگاهی ،عدالت ،شجاعت ،اراده ،قدرت ،حق انتخاب کردن ،خلّاقیّت ،عقل ،آزادی و نظایر آن باشد در غیر اینصورت انتخاب جانشینی که تناسبی با صفات خدائی ندارد می تواند به شان و حیثیت خدا هم خدشه وارد سازد.

چرا فرشته را که مطیع و سرسپرده محض در برابر خالق خود بوده و اساسا صبح تا شام خدا را تسبیح کرده و تقدیس می کند و امکان مخالفت در برابر خالق خود را ندارد برای جانشینی خود انتخاب نمی کند!؟

زیرا فرشته هیچ قدرت و اختیار و اراده ای از خود ندارد ،اگر گناه نمی کند برای این است که توان انجام گناه را ندارد و اگر در برابر خدا سر به عصیان نمی نهد ،به این دلیل است که قادر به مخالفت با خدا نیست و مانند یک ربات تنها می تواند طبق برنامه ای که باو داده شده عمل کند. این است که خداوند تنها بخاطر خلقت موجودی بنام انسان که جمع اضداد و جمع خیر و شر است و مشترکاتی میان او و انسان وجود دارد از خلقت این موجود مسرور گشته و به خود تبریک می گوید.

در واقع از دید فرشتگان ،تعریف آدم معطوف به موجود دوپائی است که فساد می کند و به خونریزی مبادرت می ورزد ،خداوند ضمن تائید این برداشت و تصوّر فرشتگان از آدم ،خطاب به آنان می گوید: “انّی اعلم ما لا تعلمون” یعنی در در این مخلوق جدید من که گل سرسبد همه مخلوقاتم به شمار می آید صفاتی وجود دارد که او را از شما ممتاز می سازد و با وجود اینکه شما فرشتگان الی الابد مرا تقدیس و تسبیح می کنید،متاعی در این انسان وجود دارد که ارزش آن بیش از میزان سرسپردگی غیر ارادی شماست و همان ویژگی این موجود را مستحق جانشینی من می کند و آن چیزی نیست جز علم و آگاهی و اراده او اختیار و حق انتخاب او!

یعنی این در این انسان برخلاف شما فرشتگان علاوه بر علم و عقل نیروی دیگر بنام آزادی و اختیار وجود دارد و او با استفاده از حق انتخاب می تواند مسیر خود را تعیین نماید.

دامنه آزادی و حق انتخاب او در دنیا ،تا جائی است که حتی می تواند در برابر خالق خویش نیز عصیان کرده و برخلاف فرامین او عمل نماید و با وجود ابنکه اراده او مقهور اراده و مشیِّت الهی است و خداوند می توانست او را محدود به یک انتخاب نماید اما به او جواز آزادی می دهد تا خود راه خویش را برگزیند و البته هزینه این آزادی این است که 124 هزار پیامبر مامور هدایت او می شوند تا راه را به او نشان دهند اما کماکان مختار است که به بشارت و راهنمائی فرستادگان خدا عمل کرده و رستگار شود و یا کفر بورزد و جهنم را ماوای خود سازد: ” انّا هدیناه السبیل امّا شاکرا و اما کفورا”.

آیه 35 سوره بقره به خوبی این آزادی اراده و حق انتخاب آزاد را به تصویر می کشد:

و َقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلاَ مِنْهَا رَغَداً حَيْثُ شِئْتُمَا وَ لاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الْظَّالِمِينَ. فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ (35 و 36 بقره)

و گفتيم اى آدم خود و همسرت در این بهشت سكونت گير و از هر كجاى آن خواهيد فراوان بخوريد لیکن به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود. پس شيطان هر دو را از آن بلغزانيد و از آنچه در آن بودند ايشان را به درآورد و گفتیم فرود آييد شما دشمن یکديگريد و براى شما در زمين قرارگاه و تا چندى برخوردارى خواهد بود.

از این آیه دو پیام مهم استنباط می شود:

اول- با وجود اینکه خدا می توانست ذائقه بشر را بگونه ای مهندسی نماید که از نزدیک شدن به میوه ممنوعه سرباز زند و یا اساسا مانع از عصیانگری او نسبت به خود شود ،اما هم طبع و ذائقه او را تحت فرمان خودش می گذارد و هم دامنه آزادی و اختیار و حق انتخاب او را چنان وسعتی می بخشد که حتی قادر است در برابر خالق خود نیز به نافرمانی روی آورد و به عبارت دیگر حق حاکمیت مطلق خود بر کل هستی و مخلوقات و از جمله بر سرنوشت بشر را ،بخود او تفویض کرده و او را بر سرنوشت خود حاکم می سازد.

دوم-آدم در این آزمون خطیر ،اراده و آزادی خود را به بهای سکونت دائمی در بهشت نیز نمی فروشد و با وجود اینکه می داند در اثر نافرمانی ناگزیر به ترک بزرگترین نعمت یعنی بهشت خواهد شد اما استفاده از حق انتخاب را بر باقی ماندن در بهشت ترجیح می دهد و باین اعتبار می توان گفت که انسان برای پاسداری از حق انتخاب خود بهشت نقدی خداوند را نیز نادیده می گیرد. یعنی ارزش رای او معادل ترک بهشت و هبوط بر زمین است.

انتخابات وسیله ای برای اعمال حق حاکمیت بشر بر سرنوشت خود:

اصل 56 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز با توجه به همین حق خدادادی یعنی آزادی در انتخاب ،به صراحت بیان می دارد:

“حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خدادادی را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند.”

بموجب اصل مذکور ،حاکمیت انسان بر سرنوشت خود دو ویژگی مهم دارد:

-حقّ و از نوع ذاتی و طبیعی آن است و صاحب حق می تواند بقصد خود آنرا تغییر دهد.

به عبارت دیگر حق حاکمیت بشر بر سرنوشت خود قدرت و سلطه ای است که شارع به شخص داده و قانونگذار جمهوری اسلامی نیز آنرا به رسمیت شناخته است.

-غیر قابل سلب و غیر قابل مصادره کردن است و کسی نمی تواند آنرا از صاحب حق سلب کرده و یا در خدمت منافع فرد و یا گروهی خاص قرار دهد.

نظر باینکه اعمال حاکمیت انسان بر سرنوشت خود ملازم با آزادی و دخالت و مشارکت او در اداره جامعه ای است که در آن زندگی می کند ،لاجرم باید بنحوی قادر باشد که خواست و اراده درونی خود را در تعیین سرنوشتش دخالت داده و متناسب با میل و اراده باطنی خود در تعیین مقدّرات کشورش سهیم باشد. لذا برای استفاده از این حق باید بستر لازم مهیا شود.

در جوامع توسعه یافته انتخابات ،بستر و سازوکاری برای تظاهر خواست و اراده مردم جهت دخالت در تعیین سرنوشت خود و اداره امور کشور است و دولتها ملزم هستند تا زمینه لازم را برای مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود فراهم سازند که این امر از دو طریق انتخابات مستقیم و غیر مستقیم صورت می پذیرد. گرچه برخی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در تعارض جدی با اصل آزادی انتخاب و حاکمیت بشر بر سرنوشت خود می باشد لیکن از آنجا که برخی از اصول این قانون از قانون اساسی جوامع توسعه یاقته اقتباس شده است ، اما در اصل ششم صراحتا بر لزوم اداره کشور با اتکاء به آراء عمومی تاکید شده است:

در جمهوری اسلامی ایران امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود ،از راه انتخابات ،انتخاب رئیس جمهور ،نمایندگان مجلس ،اعضای شوراها و نظائر اینها ،یا از راه همه پرسی در مواردی که در اصول دیگر این قانون معین می گردد.”

بند 6 اصل سوم همین قانون نیز ضمن اینکه دولت جمهوری اسلامی ایران را ملزم به محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصار طلبی می کند در بند هشتم همین اصل او را موظف به تامین همه امکانات خود برای مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی ،اقتصادی ،اجتماعی و فرهنگی خویش کرده است.

حق انتخاب ،انتخابات و الزامات ایندو:

چنانکه اشاره شد انتخابات بستر و سازوکاری برای تظاهر خواست و اراده افراد یک جامعه جهت دخالت در تعیین سرنوشت خود و اداره امور کشورشان می باشد. آزادی ،اراده ،آزادی حق انتخاب شدن ،آزادی حق انتخاب کردن ، ،از ملزومات و شروط لازم انتخاب و انتخابات آزاد است و تنوع نامزدها ،بحداکثر رسیدن مطلوبیت نهائی انتخاب کننده ،تضمین سلامت انتخابات از سوی برگزار کنندگان آن و عدم خیانت در امانت از شروط کافی برای تحقق انتخابات مطلوب منتهی به اعمال حاکمیت شهروندان در تعیین سرنوشتشان می باشد.

حق انتخاب شدن از حقوق اجتماعی است:

حق انتخاب کردن و انتخاب شدن از حقوق اجتماعی است و قانونگذار جمهوری اسلامی ایران نیز این حق را به رسمیت شناخته است و در تبصره یک ذیل ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی مقرر می دارد:

” حقوق اجتماعی عبارتست از حقوقی که قانونگزار برای اتباع کشور جمهوری اسلامی و سایر افراد مقیم در قلمرو حاکمیت آن منظور نموده و سلب آن بموجب قانون یا حکم دادگاه صالح میباشد از قبیل:

الف ) حق انتخاب شدن در مجالس شورای اسلامی ، خبرگان و عضویت در شورای نگهبان و انتخاب شدن به ریاست جمهوری.

در ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی آمده است: “محکومیت قطعی کیفری در جرایم عمدی بشرح ذیل ، محکوم علیه را از حقوق اجتماعی محروم مینماید و پس از انقضای مدت تعیین شده و اجرای حکم رفع اثر میگردد:

1-محکومان به قطع عضو در جرایم مشمول حد ، پنج سال پس از اجرای حکم

2-محکومان به شلاق درجرایم مشمول حد ، یکسال پس از اجرای حکم

3-محکومان به حبس تعزیری بیش از سه سال ، دو سال پس از اجرای حکم”

حقّ و تکلیف:

از اینرو مشارکت در انتخابات برای استفاده از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن ،یک حق است.

حق و تکلیف یک جاده دو طرفه است و میان ایندو یک رابطه مستقیم وجود دارد. حق ملازم با تکلیف است ،یعنی هرجا که سخن از حق است،در کنار آن تکلیف نیز مطرح می شود ،هرکس که حق دارد ،تکلیف یا تکالیفی هم بر او مترتب است در غیر اینصورت مصداق” لا یسئل عما یفعل می شود” و بالعکس هرکس که مکلّف باشد از حقوقی هم برخوردار است ،در غیر اینصورت مصداق “تکلیف ما لا یطاق” خواهد شد.کسی می تواند حقوق شهروندی خود را مطالبه کند که به وظایف و تکالیف شهروندی خود عمل کرده باشد وحکومتی می تواند از شهروندان عمل کردن به وظایف شهروندی را انتظار داشته باشد که خود به تکالیف کارگزاران در قبال شهروندان پایبند باشد.

بر این اساس از دیدگاه قانونگذار، انتخاب کردن و انتخاب شدن ، برای همه شهروندان ایرانی یک “حق” و تدارک بستر مناسب برای استیفاء این حق توسط شهروندان ، برای دولت و حکومت یک “وظیفه”، “تکلیف قانونی” است. بنابراین محروم کردن مشروع هر یک از شهروندان جمهوری اسلامی از حق انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس و یا ریاست جمهوری و…تنها در صورتی مجاز است که افراد فاقد اهلیت لازم برای استفاده از چنین حقوقی باشند. اما اگر مقتضی موجود و مانع مفقود باشد، محروم کردن افراد از حقوق اجتماعی مغایر با قانون اساسی و ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی است.

به بیان دیگر قانونگذار به موجب اصل 22 و ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی، تنها در دو مورد یعنی ؛ “فقدان اهلیت قانونی” و “حکم دادگاه صالح”، محروم کردن شهروندان از حقوق اجتماعی و داوطلب شدن برای ورود به حریم قدرت (مجلس شورا، خبرگان رهبری، شورای نگهبان، ریاست جمهوری و…) را مجاز اعلام کرده است ، در سایر موارد هیچکس حق ندارد این حق خدادادی را از انسان سلب کند و اگر چنین کرد باید در مسلمان بودن آنها و التزامشان به قانون اساسی تردید کرد.

موانع اعمال حاکمیت مردم بر سرنوشت خود:

1- نظارت استصوابی:

اصل 99 قانون اساسی مقرر می دارد که :”شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری ،ریاست جمهوری ،مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آراء عمومی و همه پرسی را برعهده دارد”

وظیفه نظارتی شورای نگهبان ناظر به پاسداری از حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن است و به هیچ وجه نمی تواند در مقام تضییع و یا تحدید و یا تقابل با این دو حق برآمده و بنحوی حقوق اجتماعي افراد را نقض نمايد ،مگر آنكه دليل محكم و قانوني در اين خصوص وجود داشته باشد.اما شورای نگهبان عملا با تفسیر نادرست از اصل 99 قانون اساسی که مغایر با همه اصول و موازین فقهی و حقوقی است ،نظارت مذکور در این اصل را به استصوابی تفسیر کرده و به این بهانه ضمن تقابل با حقوق اجتماعی مردم به مانعی جدی برای استیفاء مطلوب این دو حق شده است.

به عبارت دیگر شورای نگهبان به بهانه اعمال نظارت استصوابی در انتخابات ،اراده خود را بر اراده مردم تحمیل کرده و برخلاف اصل 56 قانون اساسی ،حق اعمال حاکمیت مردم بر سرنوشت خود را که غیر قابل سلب و مصادره بنفع دیگران است محدود به اراده و خواست خود می نماید.

2- عدم تنوع موضوع انتخاب:

مستفاد از آیه 30 سوره بقره با وجود اینکه انتخاب انسان دائر مدار دو گزینه بوده است ،یعنی؛ تبعیت از فرمان خالق و زندگی جاودانه در بهشت به عنوان اوج سعادت و نیز ترجیح حق انتخاب خود در خوردن میوه ممنوعه به عنوان نقطه عطف و سرآغاز اعمال حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش و در نتیجه هبوط بر زمین و تحمل مشقّات زمینی شدن ،با این وصف خدا انسان را آزاد می گذارد تا با استفاده از حق انتخاب خود که میل به سمت میوه ممنوعه بوده است ،مطلوبیت نهائی خود را به حداکثر برساند ،هرچند که این انتخاب به خطا بوده و او را در زمره ظالمین قرار می داده است.زیرا امتیاز و ویژگی انسانی او ایجاب می کرده که از طریق آزمون و خطا و با توسل به حق انتخاب آزاد خود مسیر تکاملی و شدن را طی نماید.

بر این اساس دائره انتخاب فرد تا آنجا باید موسع باشد که انتخاب کننده قادر باشد با انتخاب خود مطلوبیت نهائی خود را به حداکثر برساند و این مستلزم وجود تنوع در موضوع انتخاب متناسب با ذائقه انتخاب کنندگان است.

از اینرو محدود کردن همه انتخاب کنندگان به انتخاب یک و یا دو نوع میوه مثلا سیب و گلابی از میان صدها نوع میوه موجود الزاما نمی تواند ذائقه همه و یا اکثریت مصرف کنندگان را ارضاء کرده و مطلوبیت نهائی آنها را به حداکثر برساند و تنها کسانی ارضا خواهند شد که میوه سیب و یا گلابی برترین انتخاب آنهاست.

اینجاست که انتخاب بد از بدتر جایگزین انتخاب خوبترین از خوب ها خواهد شد و قهرا چنین انتخابی نمی تواند معرّف و مویِد اعمال حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و اعمال اراده آزاد او در اداره امور کشورش باشد. ،برای این منظور لازم است که موضوع انتخاب متنوع و متناسب با ذائقه های گوناگون سیاسی ،فرهنگی ،اقتصادی و غیره باشد ،در غیر اینصورت نام آنرا باید انتصابات نهاد. متاسفانه شیوه عملکرد شورای نگهبان در انتخابات مختلف قیم مآبانه و متمایل به انتصاب است که این روش در تعارض آشکار با قانون اساسی است. به همین سبب در نظام سیاسی ایران ،شایسته سالاری جای خود را به سرسپرده سالاری داده است و بجای آنکه شاهد پیشرفت امور باشیم ،در اغلب زمینه ها با پسرفت جدی مواجه هستیم.
http://www.akbaralami.com/content/view/168/1/

امام جمعه برای جبران اشتباهش به استقبال بخشدار می رود!

دسامبر 2, 2008

مرور خاطرات دوران فرمانداری مغان(9):

امام جمعه برای جبران اشتباهش به استقبال بخشدار می رود!


پس از هجوم هواداران کاندیدای دلخواه امام جمعه به بخشداری یکی از بخش های مغان ،بخشدار این شهر هیمنه و اقتدار یک بخشدار به عنوان نماینده سیاسی دولت را از دست داده بود و در آن شرایط بازگشت او به محل کارش هیچگونه وجاهتی نداشت و قهرا از آن پس هر یک از مهاجمین خود را همچون سربازان و فرماندهان سپاه فاتح می دانستند و به بخشداری که چندین سال پیش از من در آن شهر مسئولیت داشته به عنوان یک فرمانده شکست خورده قابل ترحّم می نگریستند. لذا از او خواستم تا برای مدتی مونس و همدم خودم در فرمانداری باشد و نقدا عطای صندلی بخشداری را به لقایش ببخشد!

نیمه تعطیل شدن بخشداری ،مدنی ترین روش برای متوجه کردن افکار عمومی به عمل زشت و ناپسند اطرافیان امام جمعه و کاندیدای ناکام نمایندگی مجلس در ضرب و شتم بخشدار و حمله به ساختمان بخشداری بود. لذا به کارمندان بخشداری توصیه شد تا در شهر شایع کنند مادامیکه ساختمان بخشداری مرمّت نشده و امام جمعه رسما از بخشدار پوزش نطلبیده و بدنبال او نیاید ،بخشداری همچنان نیمه تعطیل باقی خواهد ماند.

برای متنبّه شدن آشوبگران و پیشگیری از تجرّی دوباره آنان ،پرونده قطوری مرکب از گزارش واقعه و تخلّفات صورت گرفته همراه با صدها دلیل و مدرک (بیش از هزار صفحه) تنظیم و به منظور تعقیب و مجازات عاملان و آمران و محرّکین تخلّفات انتخاباتی و اغتشاش تسلیم دادگستری شد و طی نامه ای خطاب به استاندار که پیش از این خواهان برخورد قاطعانه با آشوبگران شده بود ،از وی در خواست کردم که بطور جدّی پرونده مذکور را پیگیری نماید ،در غیر اینصورت اجازه نخواهم داد که بخشدار به محل کارش باز گردد!

سه هفته ای از این حادثه گذشت و هیچ تحرّکی از ناحیه مراجع صلاحیتدار برای به جریان انداختن پرونده مشاهده نشد و دلیل آنهم کاملا آشکار بود ،زیرا امام جمعه و مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری و عوامل آنها متهمان ردیف اول پرونده بودند و آقای استاندار برخلاف زمانی که دستور می داد قاطعانه با متخلّفان برخورد شود ،این بار می دانست که این تو بمیری با تو بمیری های دیگر متفاوت است و آیت الله ملکوتی نماینده ولی فقیه در آذربایجانشرقی و امام جمعه تبریر هم مانند شیر پشت سرآنها ایستاده است!

تعطیلی بخشداری موصوف وارد چهارمین هفته خود شده بود که استاندار همراه با ملکوتی امام جمعه تبریز به گرمی آمدند. از آنها در مهمانسرای ژاندارمری استقبال به عمل آمد و بطور مفصل جزئیات حادثه را برای هر دو تشریح کردم و در پایان نیز تاکید کردم که بازگشت دوباره بخشدار به محل کارش تنها در گرو عذرخواهی رسمی امام جمعه بیله سوار و استقبال او از بخشدار در ورودی شهر است. استاندار در دلش قند آب می کرد و آیت الله ملکوتی هم با شوخی هایش سعی می کرد تا بنحوی مرا راضی نماید که از شروط خود بنفع امام جمعه بیله سوار عقب نشینی نمایم اما بخوبی می دانست که در چنین مواردی اهل تسامح و اغماض نیستم. پسر عمویم که خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی در تبریز است می گفت در همان ایّام که برای تهیه خبر به نزد آیت الله ملکوتی رفته بود ،وی به شوخی خطاب به او گفته بود راهی که اعلمی در پیش گرفته است می ترسم که فردا نوبت ما هم فرا برسد!

به هر تقدیر پس از آنکه میهمانان ما شکمی از عزا در آوردند ،استاندار آذربایجانشرقی را به گوشه ای کشیده و به او گفتم که آقای استاندار مبادا عقب نشینی کنید و بدون توجه به پیش شرط هائی که اعلام کرده ام تسلیم آقای ملکوتی شوید ،در حالیکه پرهیزکار رضایتمندی خود را از عملکرد و مواضع من پنهان نمی کرد بادی به غبغب انداخته و بطور جدّی گفت مطمئن باش!

استاندار و امام جمعه آذربایجانشرقی باتفاق همراهان و محافظانشان شب را در میهمانسرای ژاندارمری صبح کردند. پس از صرف صبحانه، استاندار بر خلاف وعده شب گذشته خود خطاب به من گفت ، آیت الله ملکوتی می گویند که بخشدار به محل کار خود برگردد و به منزل امام جمعه … رفته و با هم آشتی کنند!! در پاسخ به او گفتم که امکان ندارد و تا پیش شرط های تعیین شده عملی نشود ،اجازه نمی دهم که بخشدار به محل کارش بازگردد.

استاندار که کم و بیش با روحیات و خلقیّات حقیر آشنا بود ،این بار رو به بخشدار کرده و آمرانه باو گفت همان کاری را که گفتم انجام می دهی و سپس باتفاق ملکوتی خداحافظی کرده و سوار بر اتومبیل خود شدند و قبل از اینکه خودروی حامل آنان به حرکت درآید به بخشدار گفتم که سریعا به نزد استاندار رفته و به او اعلام نماید که تا فرماندار اجازه ندهد به محل کارم باز نخواهم گشت و او هم به همین منوال عمل کرد. استاندار با شنیدن این سخن بخشدار به شدت برآشفته گشته و با تحکّم به او گفت …کردی و باید همان کاری را انجام دهی که بتو دستور دادم و سپس مغان را به مقصد اردبیل ترک کردند.

باتفاق بخشدار از محل مهمانسرا به فرمانداری بازگشتیم و بلافاصله در چند سطر استعفای خود را نوشته و از طریق نمابر به وزارت کشور ارسال نمودم و سپس با سروش مدیر کل سیاسی وقت وزارتخانه مذکور تماس گرفته و ماجرا را با او در میان گذاشتم و به او گفتم که اگر استاندار تسلیم ملکوتی شده و روی حرف خود پافشاری کند همین امشب به تهران باز خواهم گشت. سروش از تصمیم و عملکردم دفاع کرد و گفت الان با استاندار تماس می گیرم و پیام ترا که مورد حمایت وزارتکشور نیز هست به او ابلاغ می کنم. چند دقیقه بعد دوباره سروش تماس گرفته و گفت هنوز استاندار به اردبیل نرسیده است ،به فرماندار اردبیل اطلاع داده ایم که به محض رسیدن استاندار با ما تماس بگیرد.

تقریبا یک ساعت پس از مکالمه من و مدیرکل سیاسی وزارتکشور ،استاندار آذربایجانشرقی از اردبیل تماس گرفته و گفت شرط شما برای بازگشت بخشدار به محل کارش چیست؟ باو گفتم امام جمعه … باید طی نامه ای از فرماندار تقاضا کند که بخشدار به محل کارش بازگردد و متعهد شود که در ورودی شهر باتفاق چند تن از ریش سفیدان به استقبال بخشدار آمده و با او در شهر گشت بزنند ،بقیه شرایطم را پس از عملی شدن ایندو پیش شرط با امام جمعه در میان خواهم گذاشت. استاندار شرایط مرا پذیرفت.

هنوز نیم ساعت نگذشته بود که منشی دفترم خبر داد که امام جمعه … پشت خط است. گوشی را برداشتم ،وی پس از تعارفات معمول گفت که آیت الله ملکوتی دستور داده اند که با شما تماس گرفته و برای بازگشت بخشدار به محل کارش به ترتیبی که شما اعلام می کنید عمل کنم . باو گفتم طی نامه ای که خطاب به فرماندار می نویسید تقاضا خواهید کرد که بخشدار به محل کارش بازگشته و شما هم به همراه ریش سفیدان شهر به استقبالش خواهید آمد ،ضمنا لازم است که این نامه را چند تن از ریش سفیدان و افراد سرشناس شهر تا فردا به من تحویل دهند. شرط بعدی هم این است که تا فردا خرابی های ساختمان بخشداری باید ترمیم شود ،وی شرایط مرا پذیرفت و خداحافظی کرد.

حول و حوش ساعت 3 بعد از ظهر فردای همانروز چهار نفر نامه امام جمعه را به همراه خود به دفترم آوردند. پاکت نامه سر باز بود. او در دو سطر نوشته بود؛”طبق دستور آیت الله ملکوتی نماینده محترم ولی فقیه در استان آذربایجانشرقی و امام جمعه تبریز مقرر نمائید که آقای بخشدار به محل کار خود بازگردد”!

وقتی این نامه را خواندم به حاملان نامه گفتم که با امام جمعه شهرتان تماس گرفته و از قول من به او بگوئید که نظر فرماندار تامین نشده است. ده دقیقه بعد اعلام کردند که امام جمعه پشت خط است . وقتی گوشی را برداشتم از من پرسید اشکال نامه چیست؟ باو گفتم ممکن است که دستور امام جمعه تبریز برای شما مطاع باشد اما تقاضای ایشان گرچه برای من محترم است و لیکن فرماندار بدستور امام جمعه عمل نمی کند! پرسید چه باید بکنم ؟ باو گفتم نامه ای می نویسید و راسا از فرماندار تقاضا می کنید که بخشدار به محل کار خود باز گردد و البته این بار نامه را چهار نفر دیگر از ریش سفیدان محل باید به فرمانداری بیاورند. پس از وصول نامه به شما هم خبر می دهم تا با جمعی از افراد سرشناس و مورد وثوق شهرتان در ورودی شهر به استقبال بخشدار بیائید.

ساعت 5 بعداز ظهر بود که چهار نفر دیگر از افراد متنفّذ شهر موصوف نامه امام جمعه را در حالیکه این بار برخلاف بار اول سربسته بود تحویلم دادند. همان متن مورد نظرم بود و نامه را دادم بیکی از فرستادگان امام جمعه تا آنرا در حضور جمع قرائت نماید. در حین قرائت نامه متوجه حالات فرستادگان این پیک بودم که با تعجب به یکدیگر نگاه می کردند و بلافاصله از آنها خواستم که به امام جمعه اطلاع دهند تا راس ساعت 6 در ورودی شهر خود بنحوی که اعلام کرده ام منتظر هیات باشند. در واقع همه این تمهیدات برای اعاده حیثیت بخشداری بود که او را به بدترین وضعی ناگزیر به ترک محل ماموریتش کرده بودند و همچنین متنبّه شدن کسانی که بهرقیمتی قصد ورود به مجلس و یا بدست آوردن مسئولیت بخشداری را داشتند.

از فرماندهان سپاه و ژاندارمری و کمیته و رئیس شهربانی شهرستان مغان و چند نفر از مسئولان نظامی و انتظامی شهر مورد بحث هم خواستم که با هیات همراه شوند. هنگامی که به ورودی شهر مزبور رسیدیم امام جمعه در معیّت چند تن از افراد سرشناس شهر در انتظار ما بود و به این ترتیب بخشدار آن شهر را آبرومندانه و با عزّت وارد شهر کردیم و پس از آنکه به همراه هیات با پای پیاده گشتی در شهر زدیم عازم ساختمان بخشداری شدیم که خرابی های آن توسط عوامل امام جمعه و کاندیدای ناکام نمایندگی مجلس ترمیم شده بود.

در حین مذاکره با امام جمعه اتمام حجت کردم که اگر وی و اطرافیانش بار دیگر برای بخشدار مزاحمت ایجاد کنند از این پس اغماضی در کار نخواهد بود. امام جمعه مذکور خطاب به من گفت؛ “آقای فرماندار فقط به بخشدار دستور بدهید که با ما همکاری کنند”. از وی پرسیدم که منظورتان از همکاری چیست؟ در پاسخ گفت مثلا اگر کسی را برای گرفتن یخچال و یا تلویزیون به او معرفی کردیم ،در این خصوص همکاری کنند!

از امام جمعه پرسیدم که آیا شما اجازه می دهید که من و یا بخشدار یکی از خطبه های نماز جمعه شما را ایراد کنیم؟ پاسخ داد این که نمی شود! گفتم وقتی ما نمی توانیم در قلمرو وظایف و اختیارات شما دخالت کنیم فهرا شما نیز مجاز نیستید که در حوزه مسائل اجرائی دخالت کرده و توصیه هایتبعیض آمیز بفرمائید! . در این جلسه چند روحانی مستقل و آزاده هم از اطراف آن شهر حضور داشتند که با سر سخنانم را تائید کردند ،با این وصف رو به بخشدار کرده و ضمن تاکید مجدد براینکه هیچکس حق ندارد در امورات بخشداری دخالت کند به او توصیه کردم که با رعایت عدالت و در چارچوب قوانین حداکثر همکاری را با امام جمعه به عمل آورده و احترام او را حفظ کند و البته در خاتمه این جمله را هم اضافه کردم که احترام باید متقابل باشد! (ادامه دارد)

http://www.akbaralami.com/content/view/167/66/