بایگانیِ فوریه, 2009

اتوپیا و رویکرد واقعگرایانه خاتمی

فوریه 24, 2009

دهمین انتخابات ریاست جمهوری ،بیم ها و امیدها(4)

اتوپیا و رویکرد واقعگرایانه خاتمی!

در اثر تبلیغات گسترده و فضا سازی هائی که در سال 1376 و مقارن با هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به عمل آمد ،طیف گسترده ای از مردم و خصوصا نسل جدید که فاقد شناخت لازم از سوابق فکری و عملکرد خاتمی بودند با این تصور که وی تافته جدا بافته ای از روحانیت حاضر در عرصه قدرت بوده و با در اختیار گرفتن سکان اجرائی کشور در جامعه تحولات اساسی خواهد آفرید نسبت به او اقبال نشان داده و با بی سابقه ترین رای وی را در مسند ریاست جمهوری نشاندند.

طرح مفاهیم نسبتا جدیدی نظیر اصلاحات ،جامعه مدنی و مردمسالاری دینی این انتظار را در مردم و خصوصا قشر فرهیخته و دانشگاهی بوجود آورد که با استقرار دولت خاتمی قانون شکنی ،تنگناهای اقتصادی ،سیاسی و تبعیضات ناروا از جامعه رخت بربسته و عدالت ،فساد ستیزی ، آزادی و قانون گرائی و دفاع از حقوق بشر سرلوحه سیاست های دولت خاتمی قرار خواهد گرفت.

کسانی که با عملکرد آقای خاتمی و نزدیکان او در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت های هاشمی و موسوی آشنا بودند ،بخوبی می دانستند که انتظارات پدید آمده بسیار بیش از توان و اراده خاتمی است و ایشان و دولتش به هیچوجه قادر به تامین این خواسته های منطقی نخواهند بود. با این وصف شعارهای بدون پشتوانه ای که مطرح می شد بر دامنه توقعات و انتظارات همچنان افزود و با توجه به پسرفت عملکرد دولت خاتمی و آشکار شدن ضعف و ناتوانی ها و فاصله گرفتن هرچه بیشتر او از شعارهای مطرح شده ، حمایت از وی در میان حامیان سرسختش جای خود را به عبور از خاتمی داد.

خوشبختانه جدیدترین موضع جناب خاتمی که در دیدار با دبیر کل حزب الله ایران و شورای راهبردی ائتلاف حزب الله عنوان شده بیانگر این واقعیت است که این بار وی شخصا در تابو شکنی و مقابله با اسطوره سازی های کاذب پیشقدم شده و آب پاکی را به دست جریانات تابو سازی که برخلاف واقع از او چهره ای اسطوره ای میسازند ریخته و بطور آشکار اعتقاد و ظرفیت واقعی خود را به شرح زیر بیان می دارد:

“در دولت آينده بايد برنامه و رويكرد نظام براساس چشم‌انداز 20 ساله و سياست‌هاي ابلاغي مقام معظم رهبري تعيين شود و نبايد توقعات بيجا براي مردم ايجاد كرد… در انتخابات آينده بايد فكر اين باشيم كه مشكلات كشور حل شود … هرگز از ارزش‌هاي اسلامي، انقلابي، روحانيت و ولايت عبور نكردم هرچند كه حق حاكميت مردم بر سرنوشت‌شان را اصيل‌ترين ارزش‌هاي انقلاب دانسته‌ام و مي‌دانم و بر آن تاكيد كرده و مي‌كنم.”

براین اساس نظر باینکه سخن و خط مشی فوق هیچ نسبتی با اصلاحات و اصلاح طلبی نداشته و تفاوتی هم با خط مشی کنونی دولت احمدی نژاد ندارد ،می توان نتیجه گرفت که با رای آوردن دوباره خاتمی تنها این افراد و مهره ها هستند که جابجا خواهند شد و فقط هزینه جابجائی ها و خانه تکانی ها در دستگاههای مختلف بر مردم و کشور تحمیل خواهد شد بدون اینکه با تحول و دستاورد جدیدی همراه باشد!

زیر نویس:

خبرگزاري ایسنا به نقل از روابط عمومي دفتر محمد خاتمي 13 بهمن 87
http://www.akbaralami.com/content/view/190/71/

از جنبش زمين گير اصلاحات تا اعضاي كلكسيون قدرت

فوریه 20, 2009

در گفتگوي ويژه “نشریه میر” با اكبر اعلمي بررسي شد؛

از جنبش زمين گير اصلاحات تا اعضاي كلكسيون قدرت

اشاره:نمي خواهيم مقدمه اي را بر اين گفتگو اضافه نماييم. تنها اين نكته را ياداوري مي كنيم كه آقاي اكبر اعلمي با گرمي و مهر فراوان اين گفتگو را پذيرفتند كه جا دارد از سوي اين نشريه از محبت ايشان سپاسگزاري نماييم…

خبرنگار مير: آقاي اكبر اعلمي به عنوان اولين پرسش از شما ، تمايل دارم بدانم چگونه از سپاه پاسداران به وزارت كشور نقل مكان كرديد ؟ آيا داوطلبانه آن را پذيرفتيد يا داستان به شكل ديگر بود؟

اعلمی: چنان که می دانید ماهیت سپاه بیش از آنکه نظامی باشد سیاسی بود. به همین سبب اگر دقت کرده باشید در آرم سپاه نیز نقش قلم پررنگتر از سلاح است. از این رو بنده و اکثر کسانی که وارد سپاه شدیم با انگیزه فعالیت های سیاسی برای دفاع از دستاوردهای انقلاب مرکب از آزادی ،استقلال ، جمهوریت و اسلامی بودن انقلاب بود. اما جنگ و درگیری های داخلی وجه نظامیگری را بر سپاه تحمیل کرد. لذا در آستانه پایان یافتن جنگ و ورود درجات نظامی به سپاه، فرصت را مغتنم شمرده و به قول شما بصورت داوطلبانه به وزارت کشور و سایر دستگاههای اجرائی نقل مکان کردم. به همین راحتی!

خبرنگار مير: آقاي اعلمي شما زماني كه پست هاي اجرايي داشتيد فعاليت مطبوعاتي نيز مي كرديد. آيا داشتن پست هاي متعدد اجرايي (مانند معاون اداره کل امور انتظامی وزارت کشور يا…) دست و پاي قلم شما را نمي بست؟چون اصولن پست هاي اجرايي نمي تواند با روحيه روزنامه نگاري ونقد نگري ژورناليستي چندان سازگاري داشته باشد.

اعلمی:فعالیت مطبوعاتی بنده از زمانی آغاز شد که تنها نقش مشاور سیاسی و اجتماعی ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان را برعهده داشتم و پس از آن نیز مشاور تحقیقات و پژوهش های بنیاد شهید بودم و در طول فعالیت موثر مطبوعاتی خود دارای هیچگونه مسئولیت اجرائی نبودم ،از این رو برای انجام کارهای ژورنالیستی با هیچ مشکلی مواجه نمی شدم .از طرفی در هیچیک از مسئولیت هائی که دارا بوده ام کمترین دلبستگی و چسبندگی به قدرت و مقام نداشته ام ،لذا شغلم هرگز در تزاحم با مشی نقّادی ام قرار نگرفته است.

خبرنگار مير: شما دردو دوره نمايندگي تان در مجلس شوراي اسلامي يكي از خبر ساز ترين نمايندگان اصلاح طلب بوديد. فكر مي كنيد در 8 سالي كه گذشت شما تا چه حد توانسته ايد بر روند قانون گذاري كشور تاثير بگذاريد و آرمان هاي خود را در اين حوزه محقق نماييد؟ اگر امكان دارد نمونه هاي عملي را در اين باره بيان كنيد.

اعلمی:ابتدا لازم است که به اختصار به سیر قانونگذاری اشاره نمایم؛ قانونگذاری در ایران از طریق تقدیم لایحه توسط دولت به مجلس و یا از طریق ارائه طرح توسط نمایندگان صورت می گیرد. در هر دو صورت طرح ها و لوایح ابتدا به کمیسیون تخصصی ارجاع می شود و پس از آنکه در آنجا به تصویب رسید به صحن علنی ارجاع می شود و در صحن علنی نیز پس از اظهار نظر موافقان و مخالفان رای گیری بعمل می آید و اگر آن طرح یا لایحه رای لازم را آورده و به تصویب شورای نگهبان رسید به قانون تبدیل می شود. با توجه به این که دو دوره عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بوده ام ،لاجرم در همه طرح ها و لوایحی که به این کمیسیون ارجاع می شد در نقش موافق و یا مخالف تاثیر گذار بوده ام. در صحن علنی نیز در مواردی که طرح و یا لایحه ای از اهمیت بالائی برخوردار بوده به عنوان موافق و یا مخالف صحبت می کردم. بارها نیز شخصا طرح های مهمی را ارائه داده ام که بعضی از آنها به تصویب رسیده است. مهمترین طرح ها و لوایح مورد اشاره که در حال حاضر حافظه ام یاری می دهد به آنها اشاره نمایم عبارتند از: لایحه مربوط به تعریف جرم سیاسی ،لایحه اصلاح قانون انتخابات ،لایحه اصلاح قانون مربوط به اختیارات ریاست جمهوری ،طرح اصلاح موادی از قانون مجازات اسلامی ،طرح اصلاح قانون مربوط به دیوان محاسبات برای پاسخگو کردن این نهاد ،طرح تقویم و اظهار دارائی مسئولان جمهوری اسلامی ،طرح اصلاح قوانین سازمان صدا و سیما ،طرح جلوگیری از آدمکشی قانونی ،طرح مربوط به ممنوعیت بیش از یک شغل برای اعضای شورای نگهبان و موارد متعدد دیگری هم هست که هم اکنون حضور ذهن ندارم.

خبرنگار مير: دو دوره نمايندگي شما مصادف بود با روي كار آمدن دو دولت متفاوت. بهتر است در اين رابطه چند پرسش از شما داشته باشم. يكي از تند ترين و جدي ترين انتقاد هاي شما در دولت اصلاحات زماني بود كه خواستيد به وزراي كابينه دوم خاتمي راي بدهيد. شما در زمان راي گيري نطقي در مجلس داشتيد كه بسيار حاشيه ساز بود. شما در بخشي از ان نطق گفته بوديد: “در جمع‌ وزراي‌ معرفي‌ شده‌ كساني‌ حضور دارند كه‌ پيش‌ از دوم‌ خرداد سال‌ 76 و پس‌ از آن‌ كارنامه‌ درخشاني‌ از خود برجاي‌ نگذاشته‌اند، وزيراني‌ حضور دارند كه‌ وزارتخانه‌ و سازمان‌ متبوع‌ خويش‌ را ظاهراً تيول‌ خود و گوشت‌ قرباني‌ پنداشته‌ و در مواردي‌ به‌ دوستان‌ و خويشاوندان‌ خود سهمي‌ را عطا كرده‌اند.” آقاي اعلمي ! آيا چنين نطق هايي باعث گرديد كابينه دوم دولت خاتمي رويه خود را تغيير دهد و يا اين كه در روي همان پاشنه چرخيد؟

اعلمی: در آن روزها غرور اغلب اشخاص موسوم به اصلاح طلب را فراگرفته بود و اگر دولت و مجلس مدعی اصلاح طلبی به نطق مورد اشاره شما و انتقادات و هشدارهای مشفقانه آن روزها و پس از آن توجه کرده و رویه خود را تغییر می دادند ،جنبش اصلاح طلبانه مردم این گونه فلج و زمین گیر نمی شد و اصلاح طلبان هم به حاشیه رانده نمی شدند!لذا به قول شما در روی همان پاشنه چرخید تا اینکه از این فضای بلبشو پدیده ای به نام احمدی نژاد نصیب مردم شد.

خبرنگار مير: وزارت نفت چه در زمان دولت كنوني و چه در دوره اصلاحات هميشه از وزارتخانه هاي جنجالي بوده است. شما نيز از جمله نمايندگاني در مجلس بوديد كه نگاهي انتقادي نسبت به آن داشتيد. يادم مي آيد شما و برخي ديگر از نمايندگان مجلس در مورد شركت استات اويل و بحث هايي كه در مورد پرداخت رشوه از سوي اين شركت مطرح شده بود، پرسش هايي از وزير نفت كرده بوديد و حتا بعدها قضيه كرسنت كه جنجال زيادي به پا كرد از نكاتي بود كه عملكرد وزارت نفت را با اما و اگر هاي فراواني روبرو كرد. پي گيري هاي شما در دوره نمايندگي تان در اين باره چه نتايجي به دنبال داشت؟آيا اصولن نتايجي را عايد شما به عنوان نمايندگان خانه ملت كرد؟

اعلمی: در مجلس ششم در رابطه با پرونده استات اویل سوالی را از وزیر نفت طرح کردم که دو نفر دیگر از همکارانم هم آنرا امضاء کردند ،اما به دلیل کارشکنی هیات رئیسه این سوال در دستور قرار نگرفت و وقتی با اصرار زیاد بنده مواجه شدند برای ناکام ماندن این سوال یک نفر از اعضای کمیسیون انرژی را هم تحریک کردند که به طور صوری در همین زمینه سوالی را مطرح کند و هنگامی که بنده اصرار کردم که سوالم در صحن علنی مطرح شود به بهانه این که فرد دیگری هم در نوبت قرار دارد تا پایان دوره امکان طرح سوال را فراهم نکردند. سوال کننده مذکور پس از پایان مجلس ششم به جمع مشاوران وزیر نفت پیوست! با این وصف با توجه به تغییر ترکیب مجلس هفتم که اکثریت اعضای هیات رئیسه آن از حیث سیاسی با زنگنه و رفسنجانی همسو نبودند ،سوالاتم از وزرای نفت و اطلاعات در همان سال نخست مجلس درباره پرونده استات اویل در صحن علنی مطرح شد اما این بار کمیسیون انرژی گزارش آن را کاملا جانبدارانه تهیه و قرائت کرد! در رابطه با پرونده کرسنت هم وزیر اطلاعات را به مجلس فراخواندم که وی در کمیسیون امنیت ملی قول داد که در صورت دستیابی به نتایج قطعی آنرا به بنده هم گزارش نماید ،اما تا پایان دوره هفتم از نتایج بررسی های به عمل آمده در مورد صحت و سقم ادعاهای مطرح شده خبری بدست نیامد. در واقع این قبیل پیگیری ها که جزء وظایف نظارتی مجلس و نمایندگان است مهمترین تاثیرش حساس و معطوف کردن افکار عمومی به مفاسد احتمالی و برانگیختن واکنش مردم نسبت به آن است. البته این گونه پیگیری ها زمانی موثرتر و نتیجه بخش تر است که پس از طرح سوال توسط نماینده سوال کننده در صحن علنی مجلس ،از سوی کمیسیون ذیربط نیز گزارش مربوطه تهیه و جهت اطلاع مردم از تریبون رسمی مجلس قرائت شود. اما واقعیت این است که با توجه به وابستگی شدید اغلب رسانه ها و همچنین نمایندگان مجلس به اشخاص ذی نفوذ ،این گونه پیگیری ها برخلاف جوامع مدنی که به دنبال مبارزه جدی با مفاسد هستند ،نوعا مهجور و از دید افکار عمومی پنهان می ماند.

خبرنگار مير: آقاي اعلمي سال گذشته با آقاي مهندس ياوري(عضو كميسيون انرژي مجلس) گفتگويي داشتم و از ايشان پرسيدم كه آيا اعتقادي به مافياي نفت داريد؟ و ايشان اين قضيه را به شدت تكذيب كرد. از سويي ديگر هواداران آقاي احمدي نژاد پيش از روي كار آمدن دولت ايشان همواره بر وجود اين مافيا تاكيد داشتند كه البته پس از آمدن دولت عدالت محور اين مباحث به نوعي به حاشيه رانده شد و به يكباره داستان پايان يافته تلقي گرديد. مي خواهم از جنابعالي به عنوان نماينده اي كه هميشه پيگير اين مسائل بوده ايد بپرسم: آيا چيزي به عنوان مافياي نفتي وجود داشته است و اگرمافيا وجود داشته اكنون در چه مرحله رشدي قرار دارد و اگر هم نبوده اصولن چرا چنين مباحثي طرح گرديده است؟

اعلمی:بستگی به تعریف شما از مافیای نفتی دارد ،اگر هر گونه فعالیت اقتصادی و سیاسی را که از طریق دلالی و بده بستان های پنهانی و اغلب انحصاری شبکه های نقابدار و در عین حال منسجم و مستقل از قانون و روش های مرسوم در جامعه صورت گرفته و اعضای شبکه همچون شبکه مخفی خلافکاران سیسیلی خودش خودش را اداره کرده و پیوسته از طرف چند حامی سیاسی هم حمایت و در عین حال با به خطر افتادن اقتصاد و آلوده و فاسد شدن نظام مدیریتی نیز همراه است ،مافیا بنامیم ،بخشی از مناسبات اقتصادی در کشور ما بصورت مافیائی اداره می شود و فعالیت های نفتی هم از این قاعده مستثنی نیست. یک نمونه کوچک آن که لو رفته همان پروژه مربوط به پرونده های استات اویل و کرسنت است. قاچاق فراورده های نفتی هم تحت حمایت و پوشش همین مافیا صورت می گرفت و می گیرد. واردات و صادرات بسیاری از کالاها هم نظیر دخانیات ،پارچه ،زعفران ، دارو و زیره هم بصورت مافیائی صورت می گیرد.

خبرنگار مير: شما هشت سال عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شوراي اسلامي بوده ايد. به نظر شما سياست خارجه دولت آقاي خاتمي موفق تر بود يا دولت آقاي احمدي نژاد؟ مي خواهم براي شروع در همين رابطه به يك مقايسه عيني اشاره كنيد و به عنوان نمونه در مورد وضعيت انرژي هسته اي و ميزان قدرت دولت ايران در اين باره وحفظ منافع ملي در اين دو دوره بپردازيد.

اعلمی: به هیچیک نمی توان بصورت مطلق نگاه کرد و آنرا مستقل از زمان و مکان مورد ارزیابی قرار داد ،زیرا سیاست خارجی دولت خاتمی مربوط به دوره ای است که تهدیدات بین المللی از ماهیتی کاملا متفاوت برخوردار بود و خاتمی تا حدودی توانست از دامنه تهدیدات خارجی بکاهد اما نتوانست از فرصت های پیش آمده استفاده حداکثری نماید و ما پیوسته در مرحله امنیت در جا زدیم. در مواردی هم سیاست خارجی دولت خاتمی کاملا تدافعی و منفعلانه و از موضع ضعف و عقب نشینی بود ،با این وصف نوع نگاه دنیای مدرن به ایران تا حدود زیادی بهبود یافت و از اعتبار و منزلت ویژه ای برخوردار شد. اما در دوره احمدی نژاد سیاست خارجی ما تهاجمی و در مقاطعی پرخاشگرانه بود. در دوره احمدی نژاد جمهوری اسلامی درجهان مدرن منزوی و گاه تحقیر شد اما در نزد مسلمانان از محبوبیت و منزلت نسبتا بالائی برخوردار گردید. نتیجه سیاست های خارجی احمدی نژاد در مواردی معطوف به گسترش تهدیدها و تبدیل فرصت ها به تهدیدات بوده است. در دوره اخیر پایداری دولت احمدی نژاد در برابر فشارهای خارجی و در دفاع از حقوق هسته ای که با جار و جنجال و هوچيگري و افراط کاری های ناشیانه ،غیر دیپلماتیک و بدون منطق همراه بوده ،منجر به پیشرفت هائی در زمینه هسته ای شد و هزینه های مادی و معنوی زیادی را هم به مردم و کشور تحمیل کرد ،لذا ارزیابی دقیق نتایج این مقاومت مستلزم مقایسه هزینه ها و فوائد ناشی از توسعه فعالیت های هسته ای است. اگر از واکنش های فعالانه و تهاجمی احمدی نژاد در زمینه هسته ای صرفنظر کنیم در مواردی هم سیاست خارجی وی از موضع عقب نشینی و انفعال بوده است ، سیاست ایران در قبال دریای خزر نمونه روشن این ادعاست. این واقعیت را هم باید در نظر داشت که بخش قابل توجهی از تصمیمات و سیاست خارجی ما هم در دوره خاتمی و هم در دوره احمدی نژاد تصمیم دولت به مفهوم حاکمیت و نظام بوده است ،نه تصمیمات قوه مجریه و روسای جمهور و وزرای خارجه آنان.

خبرنگار مير: آقاي موسويان كه يكي از هدايت گران مهم مذاكرات هسته اي به شمار مي رفت با اتهامات سنگيني از سوي دولتمردان جديد روبرو گشت و گروه جديد مذاكره كننده شيوه ي ديگري براي اين مذاكرات در پيش گرفت. از نگاه شما قصه آقاي مو سويان (كه گويا چندي است سروصدايش تا حدودي فروكش كرده است) تا چه حد جدي بوده و منافع ملي ايران در اين قضايا تا چه اندازه و چهارچوبي رعايت گرديده است، به ويژه ان كه از نگاه برخي كارشناسان ، قصه گروه پيشين مذاكره كنندگان و مذاكراتي چون سعدآباد در پرده ابهام قرار دارد؟

اعلمی:با توجه به گزارش های وزیر اطلاعات و اصرار برخی از اشخاص در متهم کردن موسویان ،هنوز ابعاد مختلف مربوط به پرونده موسویان و اتهاماتی که به او وارد شده برای من نیز مبهم است و یقین دارم که اگر عقبه قوی و حامی موسویان نبود ،آغاز و پایان این پرونده کاملا متفاوت بود! واقعیت این است که مذاکرات سعد آباد برای من نیز قابل توجیه نبود و در همان زمان نیز موضع گرفته و وزیر امور خارجه را برای ادای توضیح به مجلس فراخواندم.

خبرنگار مير: شما در دوره نمايندگي تان در گفتگو با عصر ايران گفته بوديد:” در گذشته هاي نه چندان دور حتا سخن گفتن از رابطه با كشورهايي نظير مصر، عربستان و كشورهاي اقماري ريز و درشت آمريكا در منطقه نيز از “كفر ابليس” بدتر تلقي مي شد اما اكنون وضعيت متفاوت شده و براي تحقق اين منظور حتا فرش قرمز نيز پهن كرده ايم. پس دير يا زود روابط دو كشور ايران و آمريكا هم سرنوشتي را پيدا خواهد كرد كه روابط بين ايران و عربستان پيدا كرده است.” به نظر شما آيا شرايط پديد آمدن اين سرنوشت شكل گرفته است؟آيا اين سرنوشت را دولت احمدي نژاد رقم خواهد زد و يا دولت هاي بعدي؟

اعلمی:احمدی نژاد با رفتارهای متناقض و در پیش گرفتن سیاست “با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن” و توسل به تهدید و پرخاش و استغاثه و نامه نگاری و دعوت به مناظره تلاش کرد که در این زمینه پیشگام شود اما به دلیل بی اعتمادی های ایجاد شده و رفتارهای متناقض وی تا کنون در این رابطه موفق نشده است.

خبرنگار مير: آمدن باراك اوباما تا چه حد مي تواند مسير سياست خارجه ايران را دچار تغيير و تحول نمايد؟

اعلمی:با به قدرت رسیدن اوباما و حزب دموکرات در آمریکا و خصوصا با توجه به عزم اوباما برای مذاکره بدون پیش شرط با ایران ،کاهش دامنه مناقشات و حتی بهبود روابط میان ایران و امریکا امری متصور است ،مشروط بر این که تصمیم گیران اصلی جواز آنرا صادر نمایند.

خبرنگار مير: تصمیم گیران اصلی چه کسانی هستند؟

اعلمی:با توجه به این که بعضی ها مذاکره و رابطه با آمریکا را از مصادیق سیاست های کلی نظام قلمداد می کنند ،در این صورت تحقق آن در گرو کسب مجوز ازمقام رهبری است.

خبرنگار مير: فجايع و جنايات غزه و موضع دولت كنوني را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ به نظر مي رسد از يك سو سياست هاي رسمي دولت و از سوي ديگر سياست هاي غير رسمي هوادان دولت در اين رابطه باعث بروز واكنش هايي ناهماهنگ گرديده است تا جايي كه برخي اتخاذ كنندگان سياست غير رسمي كه تريبون هاي قدرتمندي نيز در دست دارند براي افرادي چون حسني مبارك حكم اعدام صادر مي نمايند.

اعلمی:تحولات اخیر غزّه گرچه چهره زشت و جنایتکارانه رژیم صهیونیستی را در نزد افکار عمومی جهان بیش از گذشته آشکار و زمینه همدردی هرچه بیشترمردم جهان نسبت به مردم بلا دیده و مظلوم فلسطین را فراهم ساخت و هرچند که اسرائیل در رسیدن به اهداف اصلی خود یعنی انهدام نیروی مقاومت و مشوّه کردن چهره مبارزان حماس ناکام ماند ، اما تلفات انسانی و خسارات مادی جبران ناپذیری را هم به مردم غزّه و سرزمینشان وارد ساخت. کشته شدن یک هزارم جمعیت یک سرزمین و آواره و معلول و مصدوم شدن بیش از این مقدار و ویرانی غزّه و زیر ساخت های آن تحوّل میمون و مبارکی نیست تا موجب پایکوبی و شادی ما و یا هر انسان دیگری شود. از طرفی سیاست خارجی ما نیز مملو از افراط و تفریط و پارادوکس است. دیپلماسی مطلوب باید معطوف به تبدیل تهدیدها به فرصت ها باشد و یا حداقل اجازه ندهد که فرصت ها به تهدید مبدّل شوند ،از آنجا که سیاست خارجی ما فاقد راهبرد تدوین شده می باشد و از تعادل و منطق قوی که در همه ابعاد آن متضمن منافع ملی ما باشد برخوردار نیست از این رو گاهی تحت تاثیر خواست و اراده اشخاص و یا شانتاژ گروههای فشار و شور آفرینانی قرار می گیرد که شور آفرینی آنان الزاما مبتنی بر شعورنیست. تهدید حسنی مبارک هرچند که از ناحیه افراد غیر رسمی صورت گرفت اما تاثیر منفی آن علیه کشورمان غیر قابل انکار است. رویکرد مردم ایران به سرنوشت مردم غزّه دو وجه دارد که وجه نخست آن بشر دوستانه است و مانند مردم سایر نقاط از این که یک ملت توسط یک رژیم متجاوز و ظالم قتل عام می شود دلشان به درد می آید .

وجه دوم ناظر به باور و اعتقادات دینی آنان است و ازاین که مسلمانان فلسطین و مردم غزّه و قدس شریف به عنوان قبله اول آنان هردو در چنگال رژیم صهیونیستی اسیر شده است دلریشند و به همین سبب در تمام مصائبی که متوجه مردم این منطقه می شود خود را شریک غم آنها می دانند و آرزو می کنند که روزی شاهد اخراج اشغالگران از سرزمین مردم فلسطین باشند و سرنوشت کشور فلسطین بصورت دموکراتیک و توسط خود مردم بدون دخالت خارجیان تعیین شود. از این رو دولت ما و سایر دولت ها حق ندارند که دایه مهربانتر از مادر باشند و اگر مردم فلسطین به این نتیجه رسیدند که به روش مسالمت آمیز مشکلات خود را برطرف نمایند ، هرگونه تحریک و دخالتی که به آتش جنگ و خونریزی در منطقه دامن بزند ظلم در حق مردم فلسطین است و دولت جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

برای ارزیابی میزان موفقیت سیاست خارجی دولت جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کنم که آن را با میزان موفقیت دیپلماسی کشور ترکیه و نتایج ناشی از واکنش اخیر اردوغان نخست وزیر این کشور در قبال اسرائیل و شیمون پرز رئیس جمهور رژیم صهیونیستی مقایسه کنید!

خبرنگار مير: بازگرديم به دوران نمايندگي شما و چند پرسش در اين زمينه:شما زماني كه صلاحيتتان براي رياست جمهوري رد شد از آقاي خاتمي به اين دليل كه ميان ردصلاحيت شدگان تبعيض قائل شده بود و با تاييد مهرعليزاده و معين از سوي شوراي نگهبان حكايت ساير افراد رد شده(از جمله شما) را به فراموشي سپرده بود، به شدت انتقاد كرده بوديد كه:”او اگر رييس جمهور بود اين وضعيت پيش نمي آمد. ” به نظر شما آقاي خاتمي چگونه رييس جمهوري بود؟ آيا عملكرد هشت ساله دولت ايشان قابل دفاع است يا خير؟

اعلمی: رئیس جمهور ایران طبق اصل 113 قانون اساسی مسئولیت اجرای قانون اساسی را بر عهده دارد و طبق اصل 121 همین قانون در پیشگاه قران سوگند یاد می کند که پاسدار قانون اساسي باشد و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسئوليتهايي كه بر عهده گرفته است بكار گيرد و خود را وقف خدمت به مردم ،پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازد و از آزادي و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند.حق انتخاب شدن از حقوق اجتماعی است و قانون اساسی آنرا محترم شناخته است. از این رو وقتی که تعدادی از کاندیداهای ریاست جمهوری بدون دلیل توسط شورای نگهبان رد صلاحیت می شود ،رئیس جمهور بر اساس سوگندی که ایراد کرده است موظف است بدون تبعیض از حقوق همه این افراد دفاع کند در غیر این صورت به وظایف و مسئولیت های ریاست جمهوری عمل نکرده است. زمانی که از میان آن همه رد صلاحیت شده همه دغدغه خاتمی معطوف به رد صلاحیت دو نفراز کارگزاران خود می شود و پس از تائید آنها ابراز خشنودی کرده و پایکوبی می کند و اعلام می کند که با تائید صلاحیت این دو، همه مشکلات مرتفع شد ،به عقیده من چنین فردی به وظایف ریاست جمهوری خود عمل نکرده است و بود و نبودش یکسان است. از طرفی با وجود احترامی که برای آقای خاتمی قائلم اما معتقدم که خاتمی و دولت وی با فرصت سوزی ،در حق طیف وسیعی از مردم جفا کرد و نتوانست اصلاحات را در جامعه نهادینه نماید و لذا امید مردم را به ناامیدی مبدّل ساخت که نتیجه اش گرفتار شدن مردم در دستان دولت احمدی نژاد و هوادارانش است. آقای خاتمی شخصیتی فرهنگی است و روحیات خاص خود را دارد و نباید بیش از ظرفیتش از او انتظار داشت.

خبرنگار مير: شما در همان زمان گفته بوديد كه :”كلكسيوني شامل كمتر از دويست نفر در كشور تمام قدرت را در اختيار خود گرفته اند و اجازه حاكم شدن مردم را با توسل به مرزبندي هاي كاذب سياسي ندادند.” مي خواهم بپرسم اين كلكسيون شامل چه افرادي بود؟آيا هنوز هم اين كلكسيون وجود دارد يا خير؟ آيا خانه تكاني آقاي احمدي نژاد در بخش دولتي توانسته اين حلقه به توصيف شما 200 نفره را بشكند؟

اعلمی: العاقل یکفی بالاشاره ،از این رو نیازی به تعیین مصادیق نمی بینم و ضمیر مرجع خود را خواهد یافت .از اعضای شاخص این کلکسیون همچنان در قدرت حضور دارند. احمدی نژاد تا حدودی توانست این حلقه را بشکند اما با به قدرت رسیدن وی از یکسو بخشی از اعضای کلکسیون مورد اشاره قویتر شده اند و از سوي ديگر طبقه جدیدی هم به این کلکسیون اضافه شده است. شیوه خانه تکانی احمدی نژاد باعث شده تا این ضرب المثل دوباره ورد زبان مردم شود که می گوید سال به سال دریغ از پارسال!

خبرنگار مير: آقاي اعلمي برخي منتقدان شما اعتقاد دارند كه جنابعالي چه در دوران نمايندگي تان و چه پس از آن ،با اتخاذ برخي سياستها به نوعي از هويت طلبان و قوميت خواهان حمايت كرده ايد. حتا گروهي مي گويند بر اساس شنيده ها شما با برخي پان تركيست ها در ارتباط هستيد. بسيار مايلم از كسي كه چند سال براي حفاظت از شرف و آرمان هاي يك ملت در جبهه هاي جنگ بوده و اكنون جانباز 45 در صد است بپرسم :شما چه واكنشي براي اين گفته ها داريد؟

اعلمی: از شما چه پنهان که حتی برخی از افراد مغرض و کج اندیشی که نمی توانستند نقطه ضعفی از بنده بدست آورده و با دستاویز قرار دادن آن به تخریب حقیر بپردازند بارها مرا به خاطر دفاع از حقوق طبیعی و قانونی اقوام ایرانی به تجزیه طلبی هم متهم کردند. واقعیت این است که بنده هویت خواهی و هویت طلبی را موضوع قابل دفاعی می دانم ،چنانکه قانون اساسی هم آن را به رسمیت شناخته است. من معتقدم که ایران سرزمینی مشاعی است و ملت ایران مرکب از اقوام مختلف با زبان و ذائقه های مختلف فرهنگی است که کم و بیش دارای تاریخ و سرنوشت و اهداف و آرمان های مشترکی می باشند و همه آنها نیز پذیرفته اند که علیرغم پاره ای از تفاوت های فرهنگی و زبانی و حتی دینی باید در چارچوب مرزهای منطقه ای جغرافیائی به نام ایران با یکدیگر به صورت مسالمت آمیز زندگی کنند و در غم ها و شادی های هم شریک باشند. بنابراین حفظ تمامیت ارضی و یکپارچگی ایران به عنوان یک ضرورت غیر قابل اجتناب ،ملازم با حفظ وحدت و همبستگی ملی است و این حاصل نخواهد شد و در صورت حصول پایدار باقی نخواهد ماند مگر این که فرهنگ و تاریخ و زبان و موسیقی ومذهب و مسلک همه اقوام ایرانی مورد احترام واقع و عملا به رسمیت شناخته شود. به این اعتبار بنده خود را یک آذربایجانی ایرانی می دانم همچناکه برادر و خواهر کرد و بلوچ و ترکمنی و قشقائی و عرب و فارس و نظایر آن هم خود را کرد و بلوچ و ترکمنی و قشقائی و عرب و فارس ایرانی می دانند. اما برخی سیاست های غلط و برخوردهای افراط آمیز که منتهی به تضییع حقوق اقوام مختلف می شود ،باعث گردیده تا اقوام و اقشار مختلف به جای این که خود را جزئی از ملت یکپارچه ایران بدانند ،تنها بر خصائص فرهنگی و زبانی خود اصرار ورزیده و خویش را در ایران بیگانه فرض نمایند.از طرفی هر نماینده در برابر قران سوگند یاد می کند که از حقوق ملت و قانون اساسی دفاع نماید ،یکی از حقوقی که در قانون اساسی برای اقوام مختلف به رسمیت شناخته شده است مفاد اصول 15 و 19 قانون اساسی است ،بنده به این اعتبار نیز ملزم به دفاع از حقوق موکلین خود بوده ام .وانگهی پان ترک و پان فارس و پان کرد و پان .. تنها زمانی خطرناک و غیر قابل دفاع است که از آن برتری نژادی استنباط و به مفاهیم ستیزه جویانه و جنگ طلبانه و تفرقه آمیز تبدیل شود ،اما اگر تعبیر پان ناظر به طرفداری منطقی از یک فرهنگ و زبان خاص و جلوگیری از میرائی آن با احترام به دیگر زبان ها و فرهنگها باشد می تواند مفهوم ارزشمندی باشد. باز تاکید می کنم که من یک آذربایجانی ایرانی هستم و برای همه اقوام ایرانی احترام قائلم و تلاش می کنم که آحاد ملت به حقوق فطری و قانونی خود نائل آید اما یقین داشته باشید که ما برای وصل کردن آمدیم / نی برای فصل کردن آمدیم.

خبرنگار مير: يكي از طراحان اصلي طرح عدم كفايت رييس جمهوري كنوني كه سر و صداي زيادي به پا كرد شخص شما بوديد. اصولن به چه دليل اين طرح به ميان كشيده شد وسپس نيمه كاره رها گرديد؟

اعلمی: طبق قانون اساسی سوال از وزرا و رئیس جمهور از اختیارات نمایندگان است. با توجه به مشکلات فراوان ناشی از عملکرد احمدی نژاد و دولت وی طرح سوال از رئیس جمهور را در 16 بند و بصورت کارشناسی شده تهیه کردم که بیش از 50 نفر از نمایندگان هم آن را امضاء کردند اما بنا بر ملاحظاتی تعدای از آنان مایل نبودند که قبل از فراخواندن رئیس جمهور به مجلس اسامی آنان افشاء شود لذا بنده نیز تنها اسامی 30-40 نفر از امضاء کنند گان را به رسانه ها ارائه دادم. علت عقیم ماندن این طرح هم کارشکنی های عوامل دولت در مجلس ،تهدید و تطمیع و ترس نمایندگان و عدم همراهی آنان با امضاء کنندگان سوال از رئیس جمهور بود زیرا همچنان که می دانید برای احضار رئیس جمهور به مجلس حداقل باید یک چهارم کل نمایندگان مجلس یعنی حدود 72 نفر از نمایندگان طرح سوال را امضاء نمایند که علیرغم چهار ماه تلاش و اصرار بنده برای فراخواندن رئیس جمهور به مجلس متاسفانه این طرح ناکام ماند اما اگر مجلس واقعا مجلس بود حتا طرح عدم کفایت احمدی نژاد را هم به تصویب می رساند.

خبرنگار مير: گويا پس از عدم تحقق اين طرح و سخنراني شما در زنجان ، مخالفانتان شمشيرها را از رو بستند. فكر مي كنيد چرا اين سلسله اتفاقات به وقوع پيوست و رسانه هاي هوادار دولت به شدت درباره اين قضايا عكس العمل نشان دادند؟آيا پي گيري هاي قضايي شما به نتيجه اي رسيده است؟

اعلمی:خودتان به خوبی می دانید در کشوری که صدای مخالف و منتقد مشفق را به هیچوجه بر نمی تابد ،تحمل یک نماینده منتقد در مجلس که پیوسته از تریبون رسمی به طرح انتقادات خود می پردازد و مسئولان را به مجلس فراخوانده و اصطلاحا مو را از ماست بیرون می کشد برای تشنگان قدرت بسیار دشوار است. تحمل چنین نماینده ای در یک حوزه انتخابیه برای فرعون كوچك آن منطقه که به کمک حواریونش خون مردم را می خواهند در شیشه کرده و در شئونات مختلف زندگی مردم دخالت کنند هم بسیار دشوار است ،از این رو از مدتها پیش به دنبال بهانه ای برای حذف بنده از مجلس بودند و حتا یکی از نیروهای اطلاعاتی که در مجلس تردد دارد پیشاپیش(حداقل 6 ماه قبل از ایجاد فتنه مربوط به سخنرانی زنجان) از روی خیرخواهی به من گفته بود که چنین تصمیمی وجود دارد و برخی از کانون های قدرت فقط مترصد یافتن یک فرصت هستند تا افکار عمومی را برای رد صلاحیت حقیر توجیه و اقناع کنند و چه بهانه و دستاویزی بهتر از مقدسات مردم!؟ از این رو پس از سخنرانی بنده در زنجان که در آنجا بر عدم کفایت احمدی نژاد اشاره کرده و گفتم که مجلس اگر مرکب از نمایندگان واقعی ملت ایران بود امروز رای به عدم کفایت احمدی نژاد می داد ،بخشی از سخنان مرا کاملا بصورت ابتر و ناقص بهانه قرار دادند و با تمام توان به کمک عوامل خود در حوزه انتخابیه ام با مشاركت (آقاي) شبستري و در تهران به سرکردگی چهار رسانه ارزشگرا و سه چهار نفر از پادوهایشان در مجلس به مدت یك ماه تمام با توپخانه خود تهمت و افترا را به سویم شلیک کردند ولی این فتنه در نزد افکار عمومی سبب خیر گردید و حتا خودی های فتنه گران نیز اتهامات ناجوانمردانه آنانرا باور نکرند.متعاقب این اقدام غیر اخلاقی از چند رسانه و امام جمعه تبریز شکایت کردم که با گذشت یک سال هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است.

خبرنگار مير: به نظر مي رسد عملكرد 8 ساله شما اين ذهنيت كه اصلاحات تعريف بردار نيست و باعث نوعي ابهام است را دچار ترديد كرده است. چون قرائت تازه و شفاف شما از نوع اصلاحات باعث گرديده صف بندي هاي جديدي درباره نگاه اصلاح طلبي شكل گيرد . از ديدگاه شما چرا بسياري از اصلاح طلبان همچنان از تئوري هاي دهان پركن استفاده مي كنند و هنگام عمل درجا مي زنند؟

اعلمی: اتفاقا بنده معتقدم که اصلاحات تعریف دارد و لیکن در ایران باید بصورت بومی شده و با ذکر مصادیق آن تعریف و تدوین شود و اصلاح طلبان باید دیدگاه خود را در مورد موضوعات و مقولات محل اختلاف و مناقشه به صورت صریح و شفاف تبیین نمایند و این کار شدنی است. اگر نوشته های مرا در وبسایت شخصی ام مطالعه بفرمائید کم و بیش عزم خود را معطوف به تعریف اصلاحات و مصادیق آن کرده ام.

اما متاسفانه در حال حاضر اصلاح طلبی و اصولگرائی به اعتبار دوری و نزدیکی افراد به برخی از اشخاص حقیقی و حقوقي و آن هم براساس سرسپردگی و انقیاد نسبت به این اشخاص وانمود می شود و این بسیار خطرناک است و حاصل آن را می توانید در همین روزمرگی ها و وضع موجود و یا وضعیت حاکم بر دو دوره اقتدار طیف موسوم به اصلاح طلب ملاحظه بفرمائید.

در یادداشت های اخیرم سعی می کنم که این نابسامانی ها را توضیح دهم تا شاید راهکاری پیدا شود.

خبرنگار مير: آيا فكر مي كنيد بازگشت احتمالي خاتمي يا هر اصلاح طلبي در اين شرايط بتواند باعث پديد آمدن دگرديسي هاي اجتماعي و سياسي و حتا اقتصادي در حاكميت گردد؟چون به نظر مي رسد هنوز يك رويكرد شفاف و قوام يافته درباره اصلاح طلبي(از طيف آقاي كروبي گرفته تا حاميان خاتمي و سيد حسين موسوي ) شكل نيافته است و هنوز يك برنامه راهبردي سياسي،اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي و…تعريف و تنظيم نگشته است. شما در اين باره چه نظري داريد؟

اعلمی: آقای خاتمی در طول مدت 8 سال مدیریت خود در سمت ریاست جمهوری امتحان خود را پس داده است. وی همه توان و امکاناتش را بکار برد و در شرایطی که فرصت های طلائی را در پیش روی خود داشت نتوانست کاری انجام دهد و لاجرم به بهانه این که رئیس جمهور یک تدارکاتچی است و اختیاراتش هیچ تناسبی با مسئولیت هایش ندارد(که در جای خود سخن درستی است) قدرت را به احمدی نژاد واگذار کرد. اکنون که شرایط به هیچوجه قابل مقایسه با گذشته نیست و فرصت ها و ظرفیت های 8 سال پس از دوم خرداد 76 قابل برگشت نمی باشد و نهادهای انتصابي بیش از گذشته تقویت شده اند ، در صورت انتخاب خاتمی بطور قطع و یقین وی ضعیف تر و منفعل تر از گذشته ظاهر خواهد شد.اما از سوي ديگر من معتقدم که با به قدرت رسیدن افراد اصلاح طلب و تحول خواه واقعی و خارج از اعضای تکراری و کهنه شده کلکسیون قدرت ،با همین ظرفیت ها و محدودیت های موجود نیز می توان رضایت مندی مردم را فراهم ساخته و کم و بیش در کشور تحول و بقول شما دگر دیسی اجتماعی ایجاد کرد. بنده نیز معتقدم که هیچیک از افرادی که نام بردید هنوز دارای یک برنامه راهبردي سياسي،اقتصادي،اجتماعي و فرهنگي نیستند و کارنامه و عملکرد تیم آنها نشان داده است که قادر به ایجاد تحول نخواهند بود. اگر به وبسایت شخصی اینجانب مراجعه بفرمائید در این خصوص بطور مستدل و مستند دیدگاههای خود را بیان کرده ام.

خبرنگار مير: آقاي اعلمي آيا شما كانديداي رياست جمهوري خواهيد شد و اگر پاسختان مثبت است آيا فكر مي كنيد در صورت تاييد صلاحيت بتوانيد در اين فضا رقابت كنيد و پيروز ميدان گرديد؟ اگر دراين انتخابات پيروز شويد چه نوع كابينه اي را شكل خواهيد داد؟

اعلمی: اگر مقدمات کاندیداتوری ام فراهم شود ،کاندیدا خواهم شد و با توجه به ظرفیت هائی که وجود دارد تصور می کنم که موقعیتم اگر بهتر از سایر کاندیداها نباشد کمتر از آنها هم نیست. شکست و پیروزی هر یک از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری در روزهای آخر تبلیغات و پس از آنکه توانست از تریبون صدا و سیما با مخاطبین خود ارتباط برقرار کرده و برنامه های خود را با مردم در میان بگذارد، مشخص خواهد شد ،زیرا تا قبل از آن، ولخرجی ها و حاتم بخشی های کاندیداها و به عبارت دیگر سرمایه آنهاست که باعث شهرت آنها می شود و تجربه نشان داده است که سرمایه و امکانات همیشه حرف اول را نمی زند. اجازه بدهید نوع کابینه و ترکیب آنرا هم پس از تامین مقدمات و در زمان اعلام برنامه ها اعلام نمایم. یقین بدانید که اگر زمان تشکیل کابینه فرا برسد با توجه به تجربه 30 ساله ام و خصوصا شناختی که در طول 8 سال نمایندگی خود از افراد مختلف و بایدها و نبایدها بدست آورده ام قادرم بهترین کابینه پس از انقلاب را تشکیل دهم.

خبرنگار مير: شما چه در تشکیل دوران نمايندگي تان و چه پس از فارغ شدن از اين مسووليت انتقادهاي تندي به دولت آقاي احمدي نژاد كرده ايد. فكر مي كنيد پاشنه آشيل دولت عدالت محور احمدي نژاد كجاست؟

اعلمی:پاشنه آشیل و یا چشم اسفندیار احمدی نژاد محدود به یک نقطه نیست و نقاط آسیب پذیر متعددی دارد ،اگر از جنبه های مثبت آن صرفنظر نمائیم که صبح تا شام صدا و سیمای جمهوری اسلامی و شخص احمدی نژاد آنرا به شکل کاملا افراطی به خورد مردم می دهند ،سیاست های پوپولیستی و نیز سیاست خارجی وی همراه با خودخواهی و خودشیفتگی احمدی نژاد و بی توجهی وی به مشورت با دیگران ،اغراق گوئی و بزرگنمائی بیش از حد در مورد کارهائی که دولت او انجام داده ،نادیده گرفتن خدمات دولتهای گذشته ، كوتوله پروري و عدم توجه به نظام شایسته سالاری در انتصاباتش از یکسو و بی نظمی و بی برنامگی اقتصادی و تیم ناکارآمدی که بخشی از کارگزاران وی را تشکیل می دهند از سوی دیگر و همچنین گسترش نقض حقوق بشر در دوران حکومت وی ،از نقاط ضعف وی و دولتش به شما رمی آید.دو پدیده کردان و محصولی هم از دیگر پاشنه های آشیل احمدی نژاد است که در کارنامه اش به عنوان نقاط تاریک باقی خواهد ماند. از این رو من بر این باورم که اگر دولت احمد نژاد از حمایت های رهبري و نهادهائی نظیر سپاه وبسيج برخوردار نبود و قیمت نفت نیز بطور بی سابقه ای افزایش نمی یافت و مجلس هم توان مهار او را داشت و اجازه نمی داد که با سرمایه های ملی به تبلیغ خود بپردازد، دولت وی در همان سالهای نخست به قدرت رسیدنش کمر خم می کرد.

خبرنگار مير:به نظر مي رسد آقاي احمدي نژاد در تحقق شعارهاي انتخاباتي اش (به ويژه بخش اقتصادي) تا حدودي ناكام بوده و نتوانسته آن چرا مطرح كرده محقق نمايد. يكي از فرصت هايي كه نصيب دولت مهرپرور اقاي احمدي نژاد شد بالا رفتن قيمت بي سابقه نفت در دهه هاي اخير بوده است. اكنون برخي منتقدان از جمله شما در مورد صندوق ذخيره ارزي پرسش هايي را طرح كرده ايد كه دولتمردان ميزان موجودي در اين صندوق را غير قابل انتشار دانسته اند. به نظر شما نتايج شوك نفتي چه بود و صندوق ذخيره ارزي اكنون در چه شرايطي به سر مي برد؟

اعلمی: در دوره احمدی نژاد موجودی صندوق ذخیره برخلاف قانون به اسرار مگو مبدّل شد و اساسا فلسفه وجودی خود را از دست داد. هنوز هم موجودی صندوق مذکور در هاله ای از ابهام قرار دارد و رقم صحیحی در دست نیست. اقتصاد ما هم یک اقتصاد کاملا وابسته به نفت است و حتی مالیات دریافتی نیز کاملا متاثر از نفت می باشد از این رو با افت شدید قیمت نفت حداقل 85 درصد از اقتصاد کشور تحت تاثیر شوک نفتی قرار خواهد گرفت و اقتصاد پوپولیستی که مبنای سیاست های احمدی نژاد بوده است را تحت الشعاع خود قرار خواهد دارد.

خبرنگار مير:دولت كنوني بارها در بخش اقتصادي ازبالا رفتن آمار و ارقامي پيشرفت و توسعه اقتصادي ياد كرده كه در دوره حاكميت اين دولت به وقوع پيوسته است. همين چندي پيش از نرخ تك رقمي بيكاري در دولت كنوني سخن گفته شده بودو يا وزير كشاورزي از خودكفايي برخي محصولات كشاورزي در آينده نزديك سخن رانده بود و….آيا مي توان روي اين آمارو ارقام حساب باز كرد؟

اعلمی: به هیچوجه . حتی اگر در همین دولت آمار ها و اعداد و ارقام ارائه شده از سوی اشخاص و دستگاههای مختلف را با یکدیگر مقایسه بکنید به تناقض ها و عدم صحت پاره ای از آنها پی خواهید برد.البته در دولت های پیشین هم با آمار به مردم دروغ گفته می شد و دروغگوئی و فریب مردم با توسل به آمار مختص این دولت نیست. اما این دولت در اغراق گوئی ید طولائی دارد و تصور نمی کنم که دولت های قبلی در این مورد به گرد پای احمدی نژاد هم برسند.

خبرنگار مير:به عنوان پرسش آخر عملكرد دولت احمدي نژاد را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

اعلمی: عملکرد دولت خاتمی و هاشمی چنان بد بنظر می رسید که مردم برای رهائی از آن فریب شعارهای احمدی نژاد را خوردند و به او پناه آوردند ،اما علیرغم افزایش بی سابقه فیمت نفت و در نتیجه افزایش درآمد ملی ،عملکرد سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی احمدی نژاد چنان بد بوده است و مردم چنان به تنگ آمده اند که بخش قابل توجهی از مردم دوباره حسرت گذشته را می خورند و چنانکه پیش از این اشاره کردم می گویند سال به سال دریغ از پارسال!

گفتگو كننده:مهدي رفعتي

ماخذ: نشریه میر چاپ اصفهان –شماره 52 (ماه های بهمن و اسفند)

گفتگو با شبکه های تلویزیونی خارجی و عوامل موجهه آن!

فوریه 20, 2009

گفتگو با شبکه های تلویزیونی خارجی و عوامل موجهه آن!

چندی پیش وقتیکه خبرنگار شبکه آمریکائی سی بی اس از احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان پرسید چرا شما ماهواره را ممنوع کرده اید ایشان پاسخ داد: ” نه، [ماهواره] در ایران به اون شکل ممنوع نیست. این مصوبه مجلس بوده اما اکثریت مردم ایران اتفاقاً از ماهواره خیلی وسیع استفاده می کنند و برخوردی هم صورت نگرفته است، شما می‌توانید بروید ببینید.”!

اگر از مخدوش و خلاف واقع بودن قسمتی از ادعای مذکورصرفنظر نمائیم ،واقعیت این است که چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی برخلاف اصل 175 قانون اساسی از یک رسانه ملی به یک رسانه تک صدائی تنزل یافته و به عنوان تریبون و بلندگوی انحصاری بخشی از قدرت حاکم و توجیه کننده رفتارهای آنان عمل می کند ،با وصف غیر قانونی بودن استفاده از ماهواره در ایران و عزم و تلاش جدی مقامات مسئول برای جمع آوری دیش ها و رسیورها ، بهره مندی وسیع مردم ایران از برنامه های متنوع ماهواره ای یک واقعیت غیر قابل انکار است تا آنجاکه چندی قبل ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما نیز اعلام کرد که ” ٣٠ درصد مردم به هزاران شبكه ماهواره اي دسترسي دارند.”!

پرواضح است که بخش قابل توجهی از برنامه هائی که در شبکه های مختلف ماهواره ای پخش می شود ،چنان مستهجن ،مخرّب و ضد فرهنگی است که اکثر کشورهای جهان را به فیلتر کردن آنها وادار کرده است اما این همه واقعیت نیست و هر کس که بخواهد می تواند از برنامه های مفید و متنوع و آموزنده این تکنولوژی نیز برخوردار شود.

مسئولان جمهوری اسلامی نیز خود بخوبی واقفند که خانواده های شریف ایرانی بعید است میل و علاقه ای نسبت به مشاهده برنامه های مستهجن از خود نشان دهند .در موارد بسیار نادر و استثنائی نیز این قبیل برنامه ها براحتی از طریق ویدئو و یا اینترنت دست یافتنی است و با ممنوعیت ماهواره نمی توان مانع از دیدن چنین برنامه هائی شد.

بنابراین بنظر می رسد که در کشور ما آنچه که بیش از همه اسباب نگرانی بعضی از مقامات مسئول را در رابطه با ماهواره فراهم ساخته ،برنامه های خبری و سیاسی ای است که بعضی از شبکه های فارسی زبان در خارج از کشور پخش می کنند که از این میان می توان به شبکه های لس آنجلسی و بویژه صدای آمریکا اشاره کرد.

اخیرا شبکه تلویزیونی فارسی‌ زبان بی.بی.سی نیز با کادر خبری و فنّی ورزیده خود و بصورت کاملا حرفه ای به جمع شبکه های فوق پیوسته است که بدلیل پخش برنامه‌های متنوع خود بنظر می رسد که بزودی طیف وسیعی از تماشگران ایرانی را بخود جذب خواهد کرد. تفاوت اين شبكه با شبکه های فارسی زبان دیگری که خارج از کشور فعالیت می کنند ،علاوه بر تازگی و جذابیت های فنّی ،تصویری و خبری آن ،دراین است که برخلاف بسیاری از شبکه های فارسی زبان تلاش می کند تا با رعایت دقت و صحت نسبی در اخبار پخش شده ،بصورت هوشمندانه ای وانمود کند که کاملا مستقل و بي طرف می باشد تا بدینوسیله ضمن جذب مخاطبین بیشتر با آنها ارتباط بهتری فراهم کرده و به اهداف رسانه ای خود نائل آید!

اما نکته ای که در این میان درخور توجه است ،ناظر به برقراری ارتباط دوسویه برخی از مخاطبین ایرانی با شبکه های موصوف است ،به این معنا که تعداد قابل توجهی از هموطنان داخل کشور با مجریان شبکه های تلویزیونی خارج از کشور تماس برقرار کرده و دیدگاههای خود در مورد مسائل گوناگون را با آنان بازگو می کنند. در این بین عده بسیار معدودی با وجود آگاهی از کنترل هرگونه ارتباط تلفنی با رسانه های خارجی و پیامدهای احتمالی ناشی از آن ،با رسانه های یاد شده تماس برقرار کرده و به بیان دیدگاههائی می پردازند که طرح بسیاری از آنها در رسانه های داخلی ناممکن است!

در این میان و حداقل در فاصله زمانی دو ماه گذشته که بنده نیز در جهت تائید نظر احمدی نژاد مانند [اکثریت مردم ایران] گاه و بیگاه برنامه ها و میزگردهای سیاسی بعضی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را مشاهده می کنم ،باین نتیجه رسیده ام که ارتباط افرادی که بصورت سازمان یافته و هدایت شده به عنوان مدافع دولت از داخل کشور با رسانه های مذکور بویژه برنامه های مختلف صدای آمریکا و بی بی سی تماس برقرار کرده و بدون توجه به هزینه های مادی آن با تعصب عجیبی به جانبداری از عملکرد دولت می پردازند ،بیش از کسانی است که از داخل ایران با هراس و دغدغه به طرح دیدگاههای انتقادی خود مبادرت می ورزند و این در حالیست که پس از گفتگوی پیرموذن نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی با صدای آمریکا ،مصاحبه او با این رسانه با واکنش های تندی از سوی وزرای اطلاعات و کشور مواجه شد تا آنجا که وزیر اطلاعات در جمع خبرنگاران این مصاحبه‌ را خیانت خوانده و گفت: “وزارت اطلاعات باید این مسئله را پیگیری كند و این مسئله را پیگیری خواهد كرد و از این‌گونه اقدامات قطعا نمی‌گذرد .این‌گونه اظهار نظرها با یك شبكه‌ بیگانه نه در شأن یك فرد عادی و معمولی و نه در شأن فردی با این جایگاه است.”؛

مصطفی پورمحمدی وزیر كشور وقت نیز در جمع خبرنگاران با اشاره به گفت‌وگوی پیرموذن با شبكه صدای آمریكا گفت: «تجربه نشان داده است خیانت افرادی كه شان ملت و جایگاه آنها را درك نكرده‌اند، هیچ تاثیری در اراده‌ ملت ندارد و مردم با حركت خود و ابراز دیدگاه‌هایشان به این افراد نشان خواهند داد كه ملت ایران ایستاده و شاهد آن خواهید بود.»

از طرفی در پی راه اندازی شبکه تلویزیونی فارسی زبان بی بی سی ،وزیر اطلاعات در گفتگو با خبرنگاران گفت : “این شبکه [بی.بی.سی] را مناسب برای امنیت کشور نمی دانیم و اقدامات لازم را در خصوص آن انجام خواهیم داد.”(1) وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز فعالیت دفتر این شبکه را غیر قانونی عنوان و وزارتخانه متبوع وی هم نسبت به همکاری برخی از افراد با این شبکه که آنها را «معلوم‌الحال» می خواند ،هشدار داده و تاکید کرد که دفتر شبکه بی.بی.سی فارسی در تهران حق فعالیت ندارد.

حال نظر به موارد فوق ذکر چندنکته را در خور توجه و تامل می دانم:

یک- با وجود تهدیدات وزرای اطلاعات ،کشور و فرهنگ و ارشاد و خیانت تلقی کردن گفتگو با شبکه های بیگانه از سوی آنها ،برخی از شهروندان ایرانی که از بیان دیدگاههای انتقادی خود در رسانه ملی محرومند برای طرح نقطه نظرات خود چنان احساس نیاز می کنند که خطرات احتمالی تماس با رسانه های خارجی را بجان می خرند تا به هرنحو ممکن دیدگاه های خود را ظهور و بروز دهند.

با توجه باینکه طبق اصل 175 قانون اساسی در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تامين گردد و نیز بموجب اصل 24 همین قانون نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزاد هستند ،بنابراین طرح دیدگاههای انتقادی به تنهائی نه تنها عنوان مجرمانه ندارد بلکه یک نیاز انسانی و پیش نیاز جلوگیری از فساد و استبداد و مبارزه با اختناق است و لذا در بدو امر بنظر می رسد که مقامات مذکور طرح دیدگاههای انتقادی از طریق بعضی از رسانه های خارجی را خیانت تلقی می کنند باین اعتبار حتی اگر برخلاف قانون و به پیروی از وزرای کشور و اطلاعات برای طرح دیدگاههای انتقادی از رسانه های خارجی هم عنوان مجرمانه مستقلی قائل شویم ،در این صورت فعل اشخاصی که با نادیده گرفتن قانون اساسی و تحدید آزادی بیان در رسانه ها و بویژه صدا و سیما و محروم کردن منتقدین از طرح دیدگاههای خود در رسانه های داخلی ، سبب روی آوردن آنها به رسانه های خارجی و به تعبیر وزرای اطلاعات و کشور مرتکب خیانت می شوند ،مصداق “سبب قویتر از مباشر” هستند!

دو- بموجب ماده 2 قانون مجازات اسلامی تنها هر فعل يا ترك فعلي كه درقانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود و حتی بر اساس فتواي بنیانگذار انقلاب قضات ماذون نیز حق تعيين كيفر و تعزير اشخاص را براي اعمالي كه قانونا كيفري از براي آنها مقرر نشده است ندارند.(2) همچنین مطابق با نظريه ۷/۶۰۷۳ مورخ ۱۳۶۲/۱۲/۱۰ ا . ح . ق “فعل يا ترك فعل را كه در قوانين و مقررات جاري صريحا جرم محسوب نشده است نمي توان جرم دانست و لذا اظهارات وزرای اطلاعات و کشور در مورد خیانت شمردن اقدام پیرموذن فاقد وجاهت قانونی است و اساسا با توجه به قوانین حاکم ،گفتگو با رسانه های خارج از کشور را نمی توان جرم بحساب آورد و برای تحقق جرم خیانت لازم است عناصر متشکله آن محقق شود.

سه- اگر طبق اظهارات وزرای اطلاعات و کشور ،گفتگو با رسانه های خارجی را جرم تلقی نمائیم این پرسش مطرح می شود که آیا اقدام سازمان یافته افرادی که با رسانه های مورد اشاره تماس برقرار کرده و با اشتیاق وصف ناپذیری به حمایت از دولت می پردازند هم جرم محسوب می شود یا خیر ؟ آیا گفتگوی بعضی از مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی با شبکه های سی ان ان و بی بی سی و دیگر رسانه های خارجی هم جرم به شمار می آید یا خیر؟ اگر جرم است چرا این افراد تحت تعقیب قرار نمی گیرند و یا حداقل نسبت به عملکرد آنها اعتراضی صورت نمی گیرد؟ از این گذشته با توجه باینکه شبکه هائی مانند “سی بی اس” و “سی ان ان” و یا “فاکس نیوز” هم نمی توانند در پخش برنامه های خود منافع ملی آمریکا را نادیده بگیرند و هر یک بنحوی در جهت تامین منافع کشورشان حرکت می کنند در این صورت میان این شبکه ها و “صدای آمریکا” چه تفاوت اساسی وجود دارد؟ اگر شبکه های مذکور نیز برنامه های خود را بزبان فارسی پخش می کردند در این صورت آیا گفتگو با این شبکه ها باز هم مجاز بود؟

وانگهی با وجود اینکه بموجب بخشنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هر گونه نقل قول نشریات رسمی کشور از رسانه هائی که مجوز لازم از وزارت ارشاد را کسب نکرده اند ممنوع است و علیرغم اینکه وزیر اطلاعات فعالیت شبکه بی.بی.سی را مخلّ امنیت کشور دانسته است ،چرا نشریات وابسته به دولت از جمله خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) قسمتی از نتایج نظرسنجی شبکه تلویزیونی بی بی سی را که همسو با خواست دولت می باشد ،با آب و تاب پوشش خبری داده است!؟(3)

در پاسخ به پرسش های فوق تنها توجیهی که می توان ارائه کرد این است که ادعا شود تعریف و تمجید از مسئولان کشور در هر جائی و با توسل به هر وسیله ای مجاز و از عوامل موجهه جرم است ولاغیر!!

زیرنویس:

25/10/871-ایرنا
2- نظریه ۷/۶۰۸۷ مورخ ۱۳۷۴/۱۰/۴ ا . ح . ق

3-ایرنا 25/10/87

برخی از ادعاهای دولت مانند ادعای ملانصرالدین در تعیین مرکز زمین است!

فوریه 20, 2009

در مصاحبه با سایت فرارو:

برخی از ادعاهای دولت مانند ادعای ملانصرالدین در تعیین مرکز زمین است!

فرارو- 19 بهمن 1387 ساعت18:51

اکبر اعلمی 10 برابر شدن شفافیت هزینه کرد درآمد های نفتی در دولت دهم رابا ادعای ملانصر الدین در مورد تعیین نقطه وسط زمین مقایسه می کند : “ملا نصر الدین دستش را روی زمین می گذارد و می گوید اینجا مرکز زمین است و هرکس قبول ندارد برود متر کند این مانند ادعای آنانی است که از 10 برابر شدن شفافیت در دولت نهم حرف می زنند بدون آنکه استدلال منطقیی برای ادعایشان بیاورند”.
«10 برابر شدن شفافیت هزینه کرد درآمد های نفتی در دولت دهم مانند ادعای ملانصر الدین در مورد تعیین وسط زمین است. آنجا که ملا نصر الدین دستش را روی زمین می گذارد و می گوید اینجا وسط زمین است و هرکس قبول ندارد برود متر کند.» این نظر اکبر اعلمی در رابطه با ادعای استاندار تهران در مورد افزایش شفافیت در هزینه کرد در آمد های نفتی در دولت نهم است.

پس از آنکه مشخص شد دولت یک میلیارد و 58 میلیون دلاراز مازاد بهای نفت درسال 85 را به خزانه واریز نکرده است رئیس مجلس خواستار مشخص شدن سرنوشت این پول هنگفت شد.

از سوی دیگر و یک روز پس از درخواست لاریجانی برای مشخص شدن سرنوشت یک میلیارد و 58 میلیون دلار گم شده مرتضی تمدن استاندار تهران و از مشاوران نزدیک احمدی نژاد اعلام کرد «شفافیت هزینه کرددرآمدهای نفتی در دولت نهم نسبت به دولت قبل، بیش از 10برابر افزایش یافته است”.

نماینده سابق تبریز با یبان اینکه ” از یک طرف مردم زیر فشار اقتصادی هستنداز سوی دیگر بایدشاهد حیف و میل بیش از یک میلیارد دلار هم باشند» می گوید: “خود آقای احمدی نژاد هم بارها با اعداد بازی کرده اند بدون آنکه مستند های آماری خود رابیان کنند؛ این رویه در دولت نهم عادی است”.

اکبر اعلمی 10 برابر شدن شفافیت هزینه کرد درآمد های نفتی در دولت دهم راباادعای ملانصر الدین در مورد تعیین نقطه وسط زمین مقایسه می کند : “ملا نصر الدین دستش را روی زمین می گذارد و می گوید اینجا مرکز زمین است و هرکس قبول ندارد برود متر کند این مانند ادعای آنانی است که از 10 برابر شدن شفافیت در دولت نهم حرف می زنند بدون آنکه استدلال منطقیی برای ادعایشان بیاورند”.

او معتقد است اگرعملکرد دولت دقیق بررسی شود تخلف های گسترده تری نمایان می شود: “در صورتی که گزارش تفریغ بودجه سال 86 و 87 آماده شود قطعا مشخص خواهد شد که دولت ارقام بالاتری تخلف کرده است”.

اعلمی این گونه استدلال می کند : “احمدی نژاد در زمانی که شهردار تهران بودهم عدم مقید بودنش به قانون را نشان داد. 350 میلیارد تومان هزینه های بی سند که بعد ازخروج ایشان از شهرداری رو شد نشان می دهد که شهردار مطابق قانون هزینه نکرده است”.

او می گوید: “آقای احمدی نژاد همان گونه که در زمان شهردار بودن خود را چندان به مصوبات شورا پایبند نمی دانست الان هم چندان خود را به هزینه کرد در آمد های مملکت طبق نظر مجلس ملزم نمی داند”.

نماینده تبریز در مجلس ششم و هفتم می گوید: “من درمجلس هفتم قصد داشتم آقای احمدی نژاد را برای یک سوال با 16 محوربه مجلس احضار کنم که یکی از محور ها همین عدم عمل دولت به اصول 53 و 55 قانون اساسی بود که اجازه ندادند”.

اعلمی همچنین با اعلام اینکه «دولت نهم دولت عجایب است وجود فاصله 25 هزار میلیارد تومانی میان کسری بودجه اعلامی از سوی دولت و مجلس را چندان عجیب ندانست”.

در حالی که مجلس می گوید کسری بودجه بالای 30 هزار میلیارد تومان است دولت با رد نظر نمایندگان آن را در حد 6 هزار میلیارد تومان اعلام می کند.
ماخذ: سایت خبری فرارو _کد مطلب : 20365

چرا سید محمد خاتمی یا میر حسین موسوی!؟

فوریه 7, 2009

دهمین انتخابات ریاست جمهوری ،بیم ها و امیدها (3)

چرا سید محمد خاتمی یا میر حسین موسوی!؟


با وجود اینکه ،خاتمی بخوبی واقف است که بجز او اشخاص دیگری نیز از میان طیف موسوم به اصلاح طلب بطور رسمی و یا تلویحی اعلام کرده اند که کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری خواهند بود ،با این وصف او پیوسته تاکید می کند که يک نفر از ميان من و میر حسین موسوي نامزد خواهد شد.

بنابراین اولین سوالی که مطرح می شود این است که چرا خاتمی از گزینه های بیشتری یاد نمی کند ،مثلا چرا نمی گوید که از میان اصلاح طلبان یکی کاندیدا خواهد شد و یا چرا نمی گوید: “يک نفر از ميان من ،موسوي ،کروبی ،نوری ،اعلمی و …نامزد خواهد شد”

در پاسخ باین سوال چند احتمال متصور است که مهمترین آنها به شرح زیر است:

1-خاتمی یقین دارد که اصلاح طلبان واقعی رد صلاحیت خواهند شد و از میان 70 میلیون ایرانی ،تنها شخصیت های تکراری که در طول 30 سال گذشته امتحان خود را در مقاطع و مناصب گوناگون باز پس داده اند ،امکان حضور در رقابت های انتخاباتی را خواهند یافت.

اگر این احتمال مقرون به صحت باشد ،اولا ،چرا و تا کی مردم باید این قبیل روزمرگی های سیاسی و شخصیت های تکراری و کلیشه ای را تحمل نمایند و اجازه نداشته باشند که از میان افراد جدید و تحول خواه کاندیدای مطلوب خود را انتخاب کنند؟ ثانیا،از یک نامزد اصلاح طلب شناخته شده و تاثیر گذار انتظار می رود که بجای استقبال پیشاپیش از رد صلاحیت دیگران ،از هم اکنون با دفاع از حقوق اجتماعی افراد واجد شرایط ،اصلاح طلبی خود را به نمایش گذاشته و فضائی را ایجاد نماید که برای همیشه به برخوردهای قیم مآبانه شورای نگهبان پایان داده شود.

2-رئیس جمهور سابق کشورمان بر این باور است که بجز وی و موسوی سایرین فاقد مطلوبیت و محبوبیت و پایگاه اجتماعی لازم بوده و شانسی برای رقابت با نامزد طیف موسوم به اصولگرا و پیروزی در انتخابات آینده ندارند.

چنین برداشتی نادرست است زیرا تشخیص میزان محبوبیت و مقبولیت هر یک از کاندیداها نیز با مردم است و تنها پس از تبلیغات و معرفی شدن شخصیت و برنامه های هر یک از نامزدهای ریاست جمهوری ،نتیجه در شمارش آرا مشخص خواهد شد. انتخاب خاتمی در دوم خرداد 76 و احمدی نژاد در خرداد 84 دلیل این مدعاست.

3-در میان کاندیداهای احتمالی ،خاتمی از حیث شان و منزلت اجتماعی تنها موسوی را هموزن و هم شان خود می پندارد و از دید وی بقیه کاندیداها اساسا محلی از اعراب ندارند.

4-هدف وی ایجاد نوعی سردر گمی و بلا تکلیفی و منحرف کردن افکار عمومی به منظور پیشگیری از تصمیم گیری و آماده سازی سایر کاندیداهای اصلاح طلب است.

گرچه یکی از نتایج شیوه ای که خاتمی در پیش گرفته است به فرصت سوزی و ایجاد شکاف و تفرقه و سردرگمی در میان طیف موسوم به اصلاح طلب منتهی می شود اما با توجه به شناختی که از ایشان دارم ،احتمال درستی گزینه های 3 و 4 و اینکه خاتمی عمدا این روش را اختیار کرده است ،بسیار ضعیف بنظر می رسد.

5- پیروزی اصلاح طلبان در دهمین انتخابات ریاست جمهوری ملازم با حضور یک کاندیدای اصلاح طلب در عرصه رقابت هاست ،از اینرو خاتمی مایل نیست که بجز وی و یا موسوی کاندیدای دیگری از میان اصلاح طلبان در این میدان حضور یابد.

اگر برداشت مذکور صحیح باشد ،این سوال مطرح خواهد شد که چرا خاتمی و یا موسوی!؟ کدام منطق و معیاری ایجاب می کند که سایر کاندیداهای اصلاح طلب بنفع یکی از این دو شخصیت محترم کناره گیری نماید و چرا ایندو بنفع سایر کاندیداها از اعلام نامزدی صرفنظر نمی کنند و اصولا چرا سازوکاری پیش بینی نمی شود تا همه کاندیداها مشابه با رقابت خانم هیلاری کلینتون و آقای اوباما در شرایط یکسان پایگاه اجتماعی و شانس موفقیت خود در انتخابات آتی را مورد ارزیابی قرار دهند و پس از مشخص شدن وزن اجتماعی هریک از نامزدها ، آنگاه در یک موعد منطقی سایرین بنفع فردی که از شانس پیروزی بیشتری برخوردار است کناره گیری کنند؟

6- تنها با کاندیداتوری خاتمی و یا موسوی است که نظر گروههای اصلاح طلب تامین و در این خصوص اجماع حاصل خواهد شد.

با فرض درستی این احتمال ، اولا گروههای موصوف قیّم مردم نیستند و انتخابات گذشته ریاست جمهوری و مجلس نیز نشان داده است که این گروهها هم مانند سایر گروههای سیاسی ،خود در میان مردم از وزن و پایگاه اجتماعی در خور توجهی برخوردار نیستند. ثانیا اگر گروههای یاد شده واقعا اصلاح طلب بوده و به خواست مردم اهمیت می دهند ،منطق حزبی و اصلاح طلبانه ایجاب می کند که بجای تصمیم گیری های زیرزمینی و اتخاذ رفتارهای قیم مآبانه و مستبدّانه ،در طول چند ماه آینده فرصتی را ایجاد نمایند تا همه کاندیداها در شرایط برابر خود را به افکار عمومی عرضه کنند و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری پس از آنکه از طریق نظر سنجی یقین یافتند که خاتمی و یا موسوی دارای بهترین پایگاه مردمی است آنگاه یکی از ایندو را به عنوان کاندیدای خود معرفی نمایند.

7-نظر باینکه تنها با بقدرت رسیدن خاتمی و یا موسوی در انتخاب افراد کابینه وحدت نظر خواهد بود ،بنابراین با انتخاب هر یک از ایندو رویکرد دولت آینده تفاوت چندانی با یکدیگر نخواهد داشت و لذا تبلیغ کنندگان خاتمی بهر صورت سهم خود را دریافت و مطلوبیت نهائی آنها بحداکثر خواهد رسید. به عبارت دیگر قبلا میان موسوی و خاتمی برای تقسیم قدرت توافق حاصل شده و با آمدن هر یک از ایندو نظر و مطلوبیت نسبی دیگری و اطرافیانشان تامین خواهد شد.

اگر هریک از دو احتمال 5 و 6 درست باشد به مفهوم این است که معیار طیف موسوم به اصلاح طلب و خاتمی بیش از آنکه مبتنی بر شاخصه های اصلاح طلبی باشد ناشی از رفاقت ها و گرایشات قبیله ایست مگر اینکه ادعا شود خاتمی و موسوی و کابینه احتمالی ایندو هر دو اصلاح طلب و دارای اهداف و خط مشی های مشترک هستند!

8- بجز موسوی بقیه کاندیداها شباهتی با ویژگی های مورد نظر خاتمی ندارند و همگرائی خاتمی و موسوی در زمینه های سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی چنان بالاست که با آمدن هر یک از ایندو مقصود دیگری حاصل خواهد شد.

اگر این احتمال درست باشد آقای خاتمی باید توضیح دهند که این ویژگی ها چیست و قدر مشترک آن در وی و موسوی کدام است و چرا گمان می کند که سایرین فاقد چنین امتیازات و ویژگی هائی هستند!

وانگهی ظاهر امر و عملکرد و مواضع دولت های موسوی و خاتمی حاکیست که تا این لحظه آشکارترین وجه اشتراک میان میر حسین موسوی و سید محمد خاتمی در سلامت مالی و سیادت آنهاست و افزون برآن زمانی خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد کابینه میر حسین موسوی بوده است و بس ،لذا میان سیاست های فرهنگی و اقتصادی و سیاست خارجی ایندو تناسب چندانی وجود ندارد و اساسا مردم میرحسین موسوی را با اقتصاد کوپنی و اقتصاد دولتی کنترل شده زمان جنگ که خود مردم دولت را یاری می کردند می شناسند و این در حالیست که دولت خاتمی را با اقتصاد مبتنی بر تعدیل ساختاری شناخته اند. لذا این سوال قابل طرح است که میان ایندو چه وجه اشتراکی وجود دارد که اینچنین به پیوند میان آنها منتهی شده است؟ مگر اینکه ادعا شود یکی از ایندو عزیز در مواضع خود تجدید نظر کرده و به همین سبب نوعی همگرائی میان آنها ایجاد شده است.

آنچه مسلم است با توجه به تغییر اوضاع و شرایط و تفسیر جدید از اصل 44 قانون اساسی و برنامه چشم انداز بیست ساله که خاتمی هم بیش از اندازه مشتاق اجرای آن است ،بازگشت به دوران موسوی میسّر نیست ،بنابراین تنها احتمال باقی مانده این است که بپذیریم موسوی نسبت به مواضع گذشته اش تجدید نظر کرده است که در این صورت با تصویری که مردم از عملکرد دولت او دارند قابل جمع نیست .بهرروی با توجه به سکوت 20 ساله جناب موسوی هنوز میزان همگرائی سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی وی با خاتمی برای نگارنده این یادداشت مشخص نیست و نمی دانم که نگاه عدالت محورانه و استکبار ستیزی موسوی چگونه با سیاست های 8 ساله خاتمی قابل جمع است!؟

احتمال دیگر این است که خاتمی اعتقادی به انجام اصلاحات ندارد و در دو دوره ریاست جمهوری خود هم تحت فشار گروههای موسوم به اصلاح طلب ناگزیر به اتخاذ پاره ای از سیاست های فرهنگی و اقتصادی در کشور و سیاست خارجی و طرح برخی موضعگیری های اصلاح طلبانه شده بود و از اینرو در شرایط جدید می تواند مواضع خود را منطبق بر مواضع دلخواه میرحسین موسوی نماید. بعضی از موضعگیری های پیشین و اخیر خاتمی تا حدودی می تواند این شائبه را تقویت نماید. چنانکه هاشمی رفسنجانی نیز در در مجموعه گفتگوهای خود با صادق زیبا کلام در این باره چنین می گوید:

… حتي آقاي خاتمي يک بار به من گفتند من که از اصلاحات چيزي نگفتم، کلمه اصلاحات را بعداً ديگران درست کردند. حرف هاي من همان ها بود که قبلاً آنها را با شما در ميان گذاشته بودم”!

9-تصمیم نهائی در مورد کاندیداتوری یکی از ایندو گرفته شده و با اعلام آن دیگری قطعا در انتخابات شرکت نخواهد کرد. به بیان دیگر هدف خاتمی از طرح چنین موضعی یا ایجاد نوعی سردر گمی در جناح مقابل و مخالفان خود و کاهش تخریب های احتمالی است و یا اینکه از این طریق قصد دارد تا نوعی وحدت و اجماع میان طرفداران خود و موسوی ایجاد کرده و هواداران موسوی را نیز به سمت خود جلب نماید و یا بالعکس.

این احتمال می تواند قابل دفاع باشد.

10- رابطه عاطفی میان ایندو در مقایسه با دیگر کاندیداها چنان بالاست که با وجود اختلاف عمیق در رویکرد دولت خاتمی با دولت دلخواه میر حسین موسوی ،در اثر بقدرت رسیدن هریک از ایندو مطلوبیت نهائی خاتمی به حداکثر خواهد رسید.

اگر احتمال مذکور درست باشد ،بیانگر آن است که هدف و معیار خاتمی بیش از اینکه معطوف به ایجاد تغییر و تحوّل باشد ناظر به مسائل عاطفی و احساسی است و کافیست که دوستان و مهره های دلخواه وی به قدرت برسند تا مقصود او نیز حاصل شود! اگر این احتمال صحیح باشد ،به هیچوجه قابل دفاع نیست.

11-خاتمی تنها خود و موسوی را اصلاح طلب می داند و از دید وی سایر کاندیداها قادر به انجام اصلاحات در کشور نیستند.

بعید است که این احتمال درست باشد ،زیرا اولا تا کنون میر حسین موسوی از لزوم انجام اصلاحات در کشور سخنی به میان نیاورده است و از مواضع و رفتار و عملکرد ایشان در گذشته نیز چنین برداشتی استنباط نمی شود. وانگهی در کارنامه جناب خاتمی نیز دلیل کافی در اثبات عزم و اراده و توانمندی های لازم او برای انجام اصلاحات و ایجاد تحولات اساسی در کشور وجود ندارد.

بهر روی فارغ از اینکه کدامیک از یازده احتمال فوق درست می باشد ،بایکوت خبری کسانی که حقیقت را فدای مصلحت نمی کنند چاره کار نیست ،بلکه اصلاح طلبی ایجاب می کند که اولا با اجتناب از تکرار خط مشی جناح مقابل و پایان دادن به تمامیت خواهی و انحصار طلبی های مرسوم و تصمیم گرفتن بجای دیگران ،حداقل در آستانه انتخابات آزادی و دموکراسی واقعی را تمرین و به مرحله اجرا بگذاریم و ثانیا با مردم و خصوصا نسلی که نسبت به گذشته اطلاع چندانی ندارند صادقانه مواجه شده و بطور شفاف حقیقت را با آنان در میان بگذاریم و به آنها خاطرنشان نمائیم که گرچه به قدرت رسیدن شخصیت هائی نظیر آقای خاتمی ممکن است به مفهوم رهائی از وضع موجود و فائق آمدن بر بدترین گزینه متصور یعنی انتخاب مجدد احمدی نژاد باشد ،لیکن به منزله بازگشت به نقطه ای است که چهار سال قبل مردم از آن بازگشته و نادانسته و ناخواسته به چاه احمدی نژاد افتادند ،یعنی باز تکرار همان ضرب المثل سال به سال دریغ از پارسال!

فرصت هائی که بخاطر دیپلماسی نادرست از میان می رود!

فوریه 7, 2009

فرصت هائی که بخاطر دیپلماسی نادرست از میان می رود!


وقتی در خبرها از قول سخنگوي دولت عراق خواندم که بر اساس تصمیم شوراي وزيران عراق ،این کشور 300 ميليون دلار بابت تهاجم صدام به كويت، به هواپيمايي کویت غرامت پرداخت مي كند داغ دلم تازه شد و مرا بر آن داشت تا این یادداشت را بنویسم:

مقامات کویتی که وسعت کشورشان حتی از بعضی از استان های ایران هم کوچکتر است ،بدون اینکه ادعای ابر قدرتی منطقه را داشته باشند ،از سال 1991 تا کنون با پیگیری های به عمل آمده موفق شده اند که بخش قابل توجهی ازغرامت ناشی از خسارت وارده برکشورشان ازعراق را از محل درآمد فروش نفت از طریق كميسيوني که به همین منظور تحت عنوان كميسيون غرامت درسازمان ملل شكل گرفته است ،دریافت نمایند

کویت پیش از این و در سال ۱۳۸۱ نیز مبلغی معادل ۱۷ میلیارد دلار به عنوان غرامت خسارات محیط زیست ناشی از اشغال این کشور توسط عراقی ها ،از کمیسیون پرداخت غرامت سازمان ملل در ژنو دریافت کرده بود. در واقع اگر کویت قادر شده است تا غرامت خود از دولت جدید عراق را باز پس بگیرد ،باین دلیل است که شورای امنیت قطعنامه ای در متجاوز بودن عراق صادر کرده است.

با این وصف علیرغم روابط گرم و دوستانه تهران با دولت و مجلس فعلی عراق که بخش عمده ای از اعضای آن را شیعیان نزدیک به ایران تشکیل می دهند ، از سال 1370 تا کنون موفق نشده ایم حتی یک دلار غرامت خسارات عظیم ناشی از تجاوز ارتش صدام به کشورمان را دریافت نمائیم و این در حالیست که پيش از اين بغداد در اقدامی رسمی و مشترک با تهران، رئيس جمهور پيشين عراق را “تجاوزگر” و مسئول جنگ دو کشور اعلام کرده و بموجب گزارش پرز دکوئیار نیز که در اجرای بند (6) قطعنامه 598 سازمان ملل در باره جنگ ایران و عراق تهيه‌ و به‌ شوراي‌ امنيت‌ ارائه‌ شده ،عراق آغازگر جنگ‌ معرفی گشته است. اگر تا کنون ما بر خلاف کویت نتوانسته ایم غرامت جنگی دریافت نمائیم باین دلیل است که شورای امنیت در این مورد قطعنامه ای بنفع ما صادر نکرده است.

نکته جالبتر اینکه نه تنها از سوی ایران غرامتی دریافت نشده بلکه مقامات کشور ما با گشاده دستی هرچه تمام بیشترين رقم کمک ها را براي بازسازي عراق نیز اختصاص داده و حداقل دو وام یک میلیارد دلاری هم به عراق پرداخت کرده اند!

در عوض عراقی ها باوجود اینکه اتهامات صدام و حزب بعث در حمله به کویت را بعنوان یکی از اتهامات و جنایات انجام شده درجنگ ،در اساسنامه دادگاه رسیدگی به جنایات صدام گنجاندند اما هرگزحاضر نشدند که تجاوز ارتش صدام به ایران را نیز جزء اتهامات صدام منظور نمایند ،تا بدینوسیله ناگزیر نشوند که امتیازی به ایران بدهند!

حال اگر از تلفات انسانی نزدیک به 221 هزار شهید و 500 هزار نفر جانباز صرفنظر نمائیم و نسبت به گزارش هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت و سازمان مدیریت و برنامه ریزی دولت وی که خسارت ناشی از تهاجم ارتش بعث عراق به ایران را بیش از 1000 میلیارد دلار تخمین زده بودند اغماض نمائیم و تنها گزارش عبدالرحيم‌ فرح‌ نماینده اعزامی دبیر کل وقت سازمان ملل را مبنای داوری خود قرار دهیم ،ميزان‌ خسارت وارده به ایران معادل (97/2) ميليارد دلار و‌ (3450) ميليارد تومان‌ برآورد شده که هم اکنون بعنوان‌ يك‌ سند در سازمان‌ ملل‌ ثبت‌ شده است ،اما متاسفانه هیچیک از دولت های رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد تا کنون نسبت به دریافت همین مبلغ ناچیز هم کوچکترین گامی برنداشته اند با این تفاوت که در زمان دولت احمدی نژاد دولت دوست عراق بر سر کار آمده است!

از اینرو در همین ارتباط در سال 1380 با فراخواندن خرازی وزیر امور خارجه وقت کشورمان به کمیسیون امنیت ملی از وی در مورد رویکرد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران نسبت به قطعنامه 598 ،غرامت جنگی،تبادل اسرا و فلات قاره ایران سوال کردم که بدلیل قانع کننده نبودن پاسخ خرازی این سوال در مورخ 12 شهریور 1382 در صحن علنی مطرح شد و باز بدلیل قانع کننده نبودن پاسخ وزیر ،اینبار سوال به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی ارجاع شد تا گزارش آن تهیه شود اما برای قرائت از تریبون مجلس هرگز این گزارش تهیه نشد!(1)

در حین سوال از وزیر امور خارجه پس از آنکه ایران را با کویت مقایسه کرده و بر بی عرضگی مقامات ایرانی در حفظ منافع ملی تاکید ورزیدم ،خرازی در پاسخ به این بخش از اظهارات بنده به نکته درخور توجهی اشاره کرد که آنرا عینا در اینجا بازگو می کنم؛

“شما يك‌چيزي‌ را اشتباه‌ نكنيد، ما با دشمنان‌ غدّاري‌ روبرو هستيم‌، وضعيت‌ ما با كويت‌ قابل‌ مقايسه‌ نيست‌ كه‌ شما مقايسه‌ مي‌كنيد. ما با آمريكا، با اسرائيل‌ و با دشمنان‌ ديگري‌ روبرو هستيم‌ كه‌ طبيعتاً مشكلات‌ بسيار فراواني‌ را ما با آن‌ در چالش‌ هستيم‌ و رويارويي‌ با چنين‌ دشمناني‌ طبيعتاً در عمل‌ مشكلات‌ زيادي‌ براي‌ اجراي‌ سياست‌ خارجي‌ فراهم‌ مي‌كند. درحاليكه‌ در كشورهاي‌ ديگر مي‌بينيد كه‌ آنها حامي‌ آنها هستند. در اينجا ما با خود آنها مشكل‌ داريم‌ و بنابراين‌ كار ساده‌اي‌ نيست‌ كه‌ بشود اين‌ مشكلات‌ را يك‌شبه‌ حل‌ كرد” (2)

در آنروز بدلیل پایان یافتن وقت ، هرگز فرصت نشد تا در واکنش به این بخش از پاسخ وزیر امور خارجه کشورمان ،از وی سوال نمایم که اساسا معیار و مبنای دوستی و دشمنی کشورهائی که او از آنها نام برد چیست؟ اگر بپذیریم که مبنای مخالفت و دشمنی با یک کشور را منافع ملی آن کشور تعیین و تعریف می کند ،در این صورت چنانچه حاصل دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران معطوف به در مخاطره افتادن منافع ملی ما باشد ،آیا چنین سیاستی خود نقض غرض نیست؟ در این صورت چه تفاوتی میان دشمن و بعضی از متولیان سیاست خارجی کشورمان وجود دارد؟

وانگهی بعضی از مقامات ایرانی مدعی هستند که کویت یک کشور مستقل نیست اما جمهوری اسلامی ایران کشور مستقلی است. ره آورد استقلال جمهوری اسلامی این شده است که پیوسته منافع ملی ما به مخاطره افتاده و در معرض تهدیدات مختلف قرار گیرد و لذا همواره در مرحله امنیت در جا بزند اما حاصل غیر مستقل بودن کشور کوچکی مانند کویت هم این بوده که پیوسته تهدیدات را از خود دفع و منافع ملی اش را تامین نماید ،با کنار هم قرار دادن ایندو ،نتیجه ای که بدست می آید این است که استقلال مورد نظر مسئولان ایرانی برای مردم این کشور جز ضرر حاصلی دیگری نداشته است ،مگر اینکه بپذیریم مقامات ایرانی در تعریف استقلال و تعیین مصادیق آن دچار اشتباه فاحشی شده اند ،از اینرو ضروری است که در مورد مفهوم استقلال و نسبت آن با منافع ملی تجدید نظر اساسی صورت گیرد تا در قاموس سیاسی رویکرد نادرستی نسبت به استقلال و استقلال طلبی ایجاد نشود و مفهوم ارزشمند ایندو واژه تحت الشعاع دیپلماسی نادرست و برداشت افراطی ما از استقلال طلبی قرار نگیرد!

زیر نویس:

(2و1) مشروح مذاکرات- اداره تدوین مذاکرات مجلس 82/6/12 و خبرگزاری های ایسنا كدخبر: 8206-05782، مهر وا یلنا کد خبر: 36515در تاریخ 82/6/12

چرا استقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی!؟

فوریه 7, 2009

به بهانه فرا رسیدن سالروز انقلاب 1357: چرا استقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی!؟ یکی از مهمترین منابعی که برای مطالعه انقلاب های مهم و آگاهی از اهداف آنها مورد استفاده واقع می شود،شعارهائی است که در هر یک از این انقلاب ها مطرح شده است. گرچه در خیزش عمومی سال 1357 ،شعارهای انقلابی اغلب در کانون های مختلف طراحی و سپس بصورت سازماندهی شده در اجتماعات و راهپیمائی ها مطرح و دهان بدهان در میان مردم ترویج می شد ،با این وصف دهها شعار نیز از سوی مراکز و محافل وابسته به جریانات چپ و نیروهای ملّی و حتی مذهبی ها مطرح شد که با استقبال لازم مواجه نگردید. گروهها و اشخاص زیادی تلاش کردند تا شعار های جذابی مانند “نان ،آزادی ،…” و یا “برابری ،برادری ،…” و نظایر آنرا به هر طریق ممکن به عنوان اصلی ترین شعار انقلاب در میان مردم رواج دهند اما این هم میسّر نشد ،در حالیکه شعار “استقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی” همچنان دهان بدهان گشت و عاقبت به کلیدی و محوری ترین شعار انقلاب و دستاورد معهود آن مبدّل شد. در واقع این شعار به این دلیل با استقبال عامه مواجه و به محوری ترین شعارهای انقلابی مردم ایران مبدل گشت که دربردارنده خواسته‌های اصلی مردم و منعكس كننده اختلافات اساسي و بنيادي انقلاب با وضع موجود آنروز بود و مردم بدینوسیله آرمان ها و اهداف آينده خود را در تحقق یافتن این شعار بازگو می کردند. در این ارتباط ترتیب و تقدّم مفاهیم مذکور در شعار “استقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی” نیز نکته در خور توجهی است که شاید کمتر کسی به آن پرداخته باشد. آیا تا کنون از خود پرسیده ایم که چرا شعار مذکور به شکل دیگری در میان مردم مطرح نگردید؟ مثلا چرا اسلام مقدّم بر استقلال و آزادی نشد و یا چرا آزادی پیش از واژه استقلال قرار نگرفت؟ به عنوان مثال چرا نگفتیم “اسلام ،جمهوری ،آزادی و استقلال” ؟ پاسخ به این پرسش را با ذکر چند مثال پی می گیرم؛ اگر از شخصی بخواهید که اسامی چهار نفر از کسانی را که خیلی دوستشان دارد نام ببرد ، آن شخص ناخودآگاه نام محبوبترین افرادی را که از حیث عاطفی با او ارتباط بیشتری برقرار می کنند ،به عنوان نفرات اول ذکر خواهد کرد در حالیکه هر چهار نفر برای او عزیزند و فراق هیچیک را نمی تواند تحمل نماید. یا اگر از کسی که چند روزی در بیابان ،تشنه و گرسنه سرگردان بوده است بپرسید چه می خواهد بدون تردید ابتدا کلمه آب را بر زبان جاری خواهد ساخت گرچه به نان نیز بشدت نیازمند است ،اما از آنجا که نان بدون آب از گلوی خشکیده او پائین نمی رود و حیات وی در وهله نخست در گرو رفع عطش از اوست ،لاجرم ابتدا آب را از شما مطالبه خواهد کرد. این در حالی است که اگر از فرد دیگری که عطش هنوز بر او غلبه نکرده اما از فرط گرسنگی در حال مرگ است سوال نمائید که ابتدا آب می خواهد و یا نان ،این بار از شما نان را طلب خواهد کرد! اکنون فرض کنید که طناب دار را بگردن شخصی انداخته اند که بشدت گرسنه و تشنه است و از او می خواهند که اولین آرزویش را بیان نماید! این فرد بدون شک آزادی و رها شدن از طناب دار را به عنوان اولین خواسته خود مطرح خواهد کرد زیرا آب و نان هم برای تامین زندگی اوست! این بار از شخص دیگری که سالها در زندان بسر می برد و در حالیکه کمی تشنه و گرسنه هم می باشد سوال می کنیم که اولین آرزوی خود را بیان نماید ، برداشت من این است که آزادی را بر آب و نان ترجیح داده و اولین واژه ای که بر زبان جاری خواهد ساخت آزادی از زندان است زیرا با آزادی از زندان تامین آب و نان هم برای وی میسّر خواهد شد. گمان می کنم که مثال های فوق تا حدودی علت ترتیب و تقدّم مفاهیمی مانند استقلال ،آزادی ،جمهوریت و اسلام در محوری ترین شعار انقلاب را توضیح می دهد. بنابراین اگر در انقلاب فرانسه آزادی مقدّم بر دو دیگر خواسته مردم یعنی برابری و برادری بود ،در انقلاب ایران استقلال و آزادی مقدّم بر جمهوریت و اسلام خواهی و اولین رجحان مردم ایران بوده است زیرا: 1-گرچه در عصر کنونی همه کشورها از جهاتی بیکدیگر وابسته اند و دستیابی به استقلال کامل در همه ابعاد آن ناممکن و یا حداقل بسیار دشوار است اما هرچه بر میزان وابستگی های یک حکومت به دیگر کشورها و دولتها اضافه شود ممکن است که به همان نسبت نیز از دامنه آزادی ها کاسته و بر دامنه استبداد داخلی افزوده تر گردد،از اینرو شرط لازم برای رسیدن به آزادی های مطلوب منوط به عدم دست نشاندگی یک دولت در برابر دولت های دیگر و حفظ استقلال آن کشور است. از طرفی مساله استقلال تنها در رابطه با کشورهای دیگر موضوعیت پیدا نمی کند بلکه مقوله ای است که در ارکان قدرت و نحوه توزیع آن بسیار حائز اهمیت می باشد و در فرهنگ سیاسی از آن به عنوان استقلال قوا یاد می شود. بنابراین در صورت عدم استقلال قوای سه گانه از یکدیگر و تسلط یک فرد بر همه ارکان قدرت ،باز دستیابی به آزادی مطلوب حکم سرابی را خواهد یافت که هر چه به سمت آن برویم مطلوبمان دست نایافتنی تر بنظر خواهد رسید! از اینرو كوتاه كردن دست قدرت هاي خارجي از دخالت در امور داخلي ايران از یکسو و استقلال قوا از یکدیگر از دیگر سو ،مقدّم بر آزادی و هموار کننده راهی است که به آزادی دلخواه و مقدّس منتهی می شود. 2-بر کسی پوشیده نیست که نیاز بشر به آزادی به عنوان گوهر انسان بیشتر از نیاز او به دین است و اگر دین را می جوید از آنروست که می خواهد به آزادی های مقدّس نائل آید. به عبارت دیگر اساسا رسالت دین و يكي از مهمترین مقاصد انبياء مبارزه با سلب کنندگان آزادی ها و تامین آزادی های اجتماعی و رهانیدن انسان ها از هر گونه قید و بند و بردگی و بندگی و معطوف کردن قلب و اندیشه وی بسوی فطرت خدائی و کرامت و ارزش های والای انسانی اوست. به همین سب نیز طبق آموزه های دینی ما انسانی که با اختیار و آزادی دین و مسلک خود را برنگزیده از او نمی توان پذیرفت که یک مسلمان واقعی است! به عبارت دیگر اگر دستیابی به استقلال مقدمه آزادی است ، ایندو خود پیش نیاز جمهوریت و اسلام است. یعنی جمهوریت و به رنگ و بوی اسلامی در آمدن آن ملازم با تامین استقلال و آزادی است .انسانی که استقلال ندارد هرگز آزاد نیست و انسانی که با اکراه اسلام را بپذیرد مسلمان نیست زیرا بقول مطهری «اعتقاد به خدا مساوي است با اينكه انسان آزاد و مختار باشد»! بر این اساس در کشوری که آزادی ها عملا برسمیت شناخته نشود و در آن آزادی ها سرکوب شود ،سران آن کشور نه می توانند داعیه اسلامی بودن داشته باشند و نه می توانند پرچم جمهوریت را در این کشور باهتزاز در آورند زیرا پیش نیاز اسلامی و جمهوری بودن یک کشور پذیرش و برسمیت شناختن آزادی ها در آنست. چنانچه با دید عمیقتر و موشکافانه تری شعارهای نهضت ملت ایران مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد پی می بریم که قدر مشترک بسیاری ازشعارهائی که از ناحیه گروههای مختلف در طول سال 1357سر داده می شد معطوف به واژه زیبای “آزادی” بود که بیش از مقولات دیگر مورد توجه و تاکید قرار می گرفت و این امر بیانگر این واقعیت است که مطالبه آزادی اصلی ترین ارزش و هدف و طرح آن مهمترین عامل ایجاد انگیزش در جنبش مردمی بوده است. ارزش و جایگاه مفهومی بنام آزادی در نظام سیاسی موعود بحدی بوده است که نویسندگان قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل دوم این قانون ایمان به آزادي توام با مسئوليت انسان در برابر خدا را یکی از پایه های ایمانی نظام جمهوری اسلامی بیان و در اصل بعدی ضمن ملزم کردن حاکمیت به محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي و تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي ،در اصل نهم تاکید می کنند که “در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي ، فرهنگي ، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات ،سلب كند.” حال باید دید که مقصود از آزادی کدام است؟ با توجه باینکه مردم آنروز از حیث انتخاب دین ،عمل به آموزه های دینی و اوامر و نواهی شرعی و همچنین آزادی های اقتصادی و فرهنگی گاه تا مرز لاابالیگری و بی بند و باری های افراطی نیز کوچکترین محدودیتی نداشتند لاجرم آزادی مورد درخواست مردم بیش از هر چیز ناظر به حوزه ای بود که امکان ظهور و بروز آن در فضای استبداد و اختناق وجود ندارد. به عبارت دیگر بقول “ویکتور کوزن” آزادی مطلوب و حقیقی ملت این نبود که هرچه میل دارند انجام بدهند ،بلکه معطوف به دستیابی به آن چیزی بود که حق دارند از آن برخوردار شوند که از این میان می توان به آزادی های سیاسی اشاره کرد که در صدر خواسته های انقلابیون بوده است و مرکب از آزادی بیان، آزادی انتخابات ،آزادی در انتخاب شدن و انتخاب كردن ، آزادی قلم و مطبوعات، آزادی احزاب و گروههای سیاسی ،آزادی گردش قدرت و گردش اطلاعات ،آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیمائی های اعتراض آمیز و بالاخره آزادی استفاده ازحق حاكميّت بر سرنوشت خويش است! در واقع آزادی های مورد اشاره بخشی از “کمال وسیله ای” است برای رسیدن به “کمال هدفی” بشر و انسانی که از کمال آزادی ها برخوردار نباشد هرگز قادر به رسیدن به كمال اهداف خود نخواهد شد. بنا به مراتب فوق ،گرچه نظام سیاسی ایران مزیّن بنام جمهوری اسلامی شده است و دست اندرکاران جمهوری اسلامی در این ایام 30 سالگی انقلاب را جشن می گیرند و در بعد سیاسی هم به همّت مردم و رهبری بنیانگذار انقلاب به استقلال سیاسی دست یافته ایم ،اما کماکان برای رسیدن به استقلال در ابعاد اقتصادی ،صنعتی و فرهنگی هنوز راه طولانی در پیش داریم و مهمتر از آن تا تحقق جمهوریت و اسلامیت به مفهوم واقعی کلمه و آزادی های معهود و مصرّح در قانون اساسی فاصله زیادی وجود دارد و تا زمانی که مقدمه جمهوری اسلامی یعنی آزادی در جامعه تحقق نیافته است هرگز نمی توان مدعی شد که جمهوریت و اسلامیت به عنوان دو بال نظام سیاسی ایران محقق شده است! http://www.akbaralami.com/content/view/183/80/