Archive for مارس, 2009

اعلمی: کاندیدای اصلاح‏طلبی نمی‏بینم

مارس 31, 2009

دوشنبه، دهم فروردین‌ماه ۱۳۸۸ خورشیدی، یکی دیگر از برنامه‏های «روی خط زمانه» را در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری دوره‏ی دهم تهیه کرده‏ام.

این برنامه، گفت و ‏گویی با آقای اکبر اعلمی، نماینده‏ی مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی دوره‏ی ششم و نامزد این دوره از انتخابات ریاست جمهوری است.

اولین سوالم از آقای اعلمی این است که آیا این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، ویژگی خاص یا تفاوتی با دوره‏های دیگر دارد؟

اگر قرار باشد انتخابات پیش‏رو هم با مختصات گذشته برگزار شود و انتخاب مردم تنها محدود به انتخاب افراد دلخواه هیأت حاکمه، یعنی اعضای دائمی و دست‏چین شده‏ی کلکسیون قدرت باشد، این انتخابات با انتخابات دیگر تفاوت چندانی ندارد و هرکس هم از میان این کلکسیون برگزیده شود، تفاوت آشکار و معناداری حاصل نخواهد شد.

با این وصف، تغییرات و تحولات بیرونی و خارج از مرزها‏ی ایران، خصوصاً در آمریکا، تن دادن به تحولات دلخواه مردم در داخل ایران را‌، به اعتقاد من، اجتناب‏ناپذیر کرده است.

به نظر می‏آید، شرایط آزادی‏ای که برشمردید، هنوز هم وجود ندارد. شما بر این اساس که فکر می‏کنید، الان رعایت رأی مردم اجتناب‏ناپذیر شده، خودتان را کاندیدا کرده‏اید؟

البته، اگر خاطرتان باشد، من دوره‏ی قبل هم کاندیدا شدم. اما خصلتی که معمولاً در انتخابات به‏کار می‏رود، مانع از این شد که بتوانم رسماً وارد میدان رقابت‏ها بشوم.

بر اساس همان تجربه، سوال کردم که ویژگی این دوره را در چه دیدید؟

ادامه‏ی وضعیت کنونی کشور را به‌هیچ‌‏وجه، به مصلحت نمی‏دانم و بر این باورم که تغییر وضع موجود، مستلزم به‏ قدرت رسیدن کسانی است که در ایجاد چنین شرایطی موثر نبوده‏اند و از توان، عزم و جسارت لازم برای انجام اصلاحات دل‏خواه مردم، برخوردار هستند.

احساس می‏کنم، با توجه به ایده‏هایی که دارم و با عنایت به انگیزه‏ای که دارم، اگر واقعاً مورد حمایت مردم قرار بگیرم و آن خصلت گذشته تکرار نشود، می‏توان وضعیت موجود را دگرگون کرد.

مسأله همین است. توانایی وجه دیگری هم دارد. خیلی‏ها معتقدند وقتی اهرم‏های قدرت حامی شما نباشند، نیروی پیش‏برد برنامه‏های خودتان را نخواهید داشت. مثلاً در مجلس ششم، شما برنامه‏هایی داشتید، انتقادهای جدی هم می‏کردید، ولی مجلس راه دیگری را می‏رفت.

در این سوال شما، مقداری تناقض می‏بینم. خودتان به موفقیت‏های من در مجلس، اشاره کردید.

گفتم، موفقیت نداشتید. مخالفت‏های جدی و منطقی هم می‏کردید، ولی حاصلی نداشت، معمولاً مجلس راه دیگری را می‏رفت.

به هر حال، کار مجلس و کار نمایندگی، کار نرم‏افزاری است. یک نماینده در چهارچوب وظایف قانونی خود می‏تواند عمل کند و تصور می‏کنم، من با حداقل امکانات و وظایف نمایندگی، توانستم حداکثر وظایفم را انجام بدهم.

اما آیا مطابق قانون اساسی اختیارات کافی برای پیش‏برد برنامه‏های‏تان خواهید داشت؟

تغییرات حداقلی داریم و تغییراتی حداکثری. قانون اساسی کنونی، مانع از تحقق تغییرات حداکثری است. ولی برای انجام اصلاحات و تغییرات حداقلی، در همین قانون ظرفیت‏هایی وجود دارد که افراد حقوق‏دان و آشنا به قانون، می‏توانند بدون دغدغه و البته، با دارا بودن انگیزه و جسارت لازم، این حداقل‏ها را به ‏اجرا دربیاورند و اگر هم نتوانند، حداکثر مطالبات و خواسته‏های مردم را جامه‏ی عمل بپوشانند، حداقل آن را محقق کنند.

آیا ستاد انتخاباتی‏تان را تشکیل داده‏اید؟

طبعاً کسی که وارد این صحنه می‏شود، مقدمات کار را هم فراهم می‏کند. از افرادی که می‏توانند در این ستاد موثر واقع شوند هم مدد خواسته‏ام.

اما، اشاره به دو نکته لازم است؛ کاندیداها در حال حاضر به دو گروه تقسیم می‏شوند. یک دسته مرکب از کسانی هستند که دارای شهرت هستند و شهرتشان هم مرهون قدرت و تریبون‏هایی است که از طریق مشارکت در قدرت، به‏دست آورده‏اند.

این دسته از نامزدها، دارای برقه و بارگاه و خدم و حشم هستند و به آسانی هم می‏توانند در سراسر کشور ستاد دایر کنند. اما گروه دوم که من هم جزو آن‏ها هستم، کسانی هستند که به دلیل حفظ استقلال و عدم سرسپردگی‏شان در برابر اشخاص حقیقی و حقوقی، به آن‏ها به دیده‏ی غیرخودی نگریسته می‏شود.

طبعاً این افراد از یک ده‏هزارم امکانات کاندیداهای دلخواه هیأت حاکمه و جریانات انحصارطلب سیاسی برخوردار نیستند. به همین خاطر، به آسانی، مانند دسته‏ی اول نمی‏توانند ستادهای تبلیغاتی خود را به‏راه بیاندازند و آن را تکمیل کنند.

پس مشکل تبلیغات و معرفی خود به مردم را چگونه حل خواهید کرد؟

سعی می‏کنم از همه‏ی روزنه‏ها و منافذی که وجود دارد و علی‏رغم همه‏ی خست‏هایی که بعضی از رسانه‏های داخلی و خارجی به‏خرج می‏دهند، استفاده کنم و پیامم را به مردم برسانم.

خوشبختانه، پشتوانه‏ای نسبتاً قوی دارم که حاصل همان زحماتی است که در مجلس کشیدم و بخش قابل توجهی از مردم، مرا می‏شناسند. به خصوص، در آذربایجان.

آیا حساب ویژه‏ای روی مردم آذربایجان باز کرده‏اید؟

به هر حال، یک واقعیت است. ولی اگر شناخت مردم را نسبت به من، محدود به مردم آذربایجان بکنید، فکر می‏کنم در حقم جفا شده است. ولی اگر موضع‏گیری‏هایم را در مجلس تعقیب می‏کردید، همواره سعی می‏کردم به عنوان نماینده‏ای ملی ظاهر شوم.

در ایران، مسأله‏ای به نام قومیت‏ها داریم (القاب دیگری هم برای آن گفته می‏شود که موضوع این بحث ما نیست). اما آیا شما برنامه‏ی ویژه‏ای برای این مسأله دارید؟

قانون اساسی برای اقوام مختلف ایرانی جایگاه و احترام خاصی را قائل شده است. می‏توان برحفظ یک‏پارچگی ایران، وحدت و انسجام ملی و منافع ملی تأکید کرد، و در عین حال به حقوق اقوام مختلف و زبان، فرهنگ، فولکلور و ادبیات آن‏ها احترام گذاشت.

با توجه به این واقعیت و با اعتقاد به این نکته، سعی خواهم کرد خواسته‏های مردم آذربایجان و سایر اقوام ایرانی را در کنار مطالبات دیگر مردم، ملحوظ نظر قرار بدهم.

برگردیم به تمام ایران؛ در صورتی که در انتخابات موفق شوید، مهم‏‏ترین اقدام اقتصادی‏تان چه خواهد بود؟

با توجه به این‌که دانش‌‏آموخته‏ی حقوق اقتصاد هستم، هشت سال قانون‏گذاری کردم و عضو مهم‏ترین کمیسیون مجلس، یعنی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بودم، اگر بیشتر از سایر کاندیداها برنامه‏ی عملیاتی نداشته باشم، کم‏تر نیست.

ولی مسأله‏ی مهمی که در اقتصاد باید ملحوظ نظر قرار بگیرد، این است که عدالت باید مراعات شود و ریشه‏ی فساد در عرصه‏ی اقتصاد و سیاست از بیخ و بن کنده شود.

برنامه‏ی اقتصادی مشخص‏تان را نمی‏خواهید بگویید؟

از آن‏جا که در کشور ما قانون کپی‏رایت رعایت نمی‏شود و از انتخابات گذشته‏ی ریاست جمهوری هم تجربه‏ی خوبی ندارم، فعلاً از گفتن برنامه‏های اقتصادی خودم معذور هستم. زیرا وقتی برنامه‏ای را اعلام می‏کنیم، بلافاصله دیگران از آن اقتباس می‏کنند.

اما می‏توانم بگویم که عاجل‏ترین اقدام سیاسی‏ام معطوف به ایجاد فضایی است که مردم بتوانند آزادنه در آن نفس بکشند و به نقد قدرت بپردازند.

پس، سوال مشخص اقتصادی می‏کنم. میزان مشارکت دولت در اقتصاد را چگونه می‏بینید؟

بخش قابل توجهی از اقتصاد ما چون متکی به نفت است و درآمدهای نفتی هم در اختیار دولت است، می‏توان گفت که حدود هفتاد تا هشتاد درصد اقتصاد ما با تکیه بر خواست و اراده‏ی دولت اداره می‏شود.

آیا باید این روند ادامه پیدا کند؟

وقتی کسی معتقد است که فضای سیاسی باید بازتر شود، با توجه به این‌که توسعه‏ی سیاسی در گرو توسعه‏ی اقتصادی است و توسعه‏ی اقتصادی هم در گرو توسعه‏ی سیاسی است و باید توسعه‏ی فراگیری درنظر گرفته شود، باید سعی کرد مردم را بیش از گذشته، در عرصه‏های مختلف دخالت داد.

مع‏الوصف، در قالب شعار خیلی حرف‏ها می‏توانیم بزنیم. ولی محدودیت‏های قانونی داریم و یکی از محدودیت‏های ما همان اصل چهل و چهار قانون اساسی است که باید رعایت شود. خصوصاً با توجه به تفسیر جدید این اصل که به اعتقاد من، مغایر با روح قانون اساسی است، این محدودیت‏ها در پیش‏ روی رییس‏جمهور آینده هست.

آیا این امکان را می‏بینید که با یکی از نامزدها، قبل از انتخابات، به ائتلافی برسید؟

علی‏رغم همه‏ی احترامی که برای کاندیداهای شناخته شده که همه‏ی تریبون‏ها هم در اختیار آن‏ها است قائل هستم، اما همه‏ی کاندیداهای مقطع فعلی را در یک سطح و اندازه می‏بینم و معتقد هستم با به‏قدرت رسیدن هر یک از آن‏ها، تغییری در روند موجود حاصل نمی‏شود.

بنابراین، تاکنون کاندیدایی را که قادر به تحقق حداقل خواسته‏های سرکوب شده‏ی ملت باشد، در این عرصه نمی‏بینم تا محرک ائتلاف احتمالی باشد.

برخی تحلیل‏گران سیاسی معتقدند، حکومت برای این‌که اصلاح‏طلبان به قدرت نرسند، خواهان تکثر میان آنان است و از این بابت، ممکن است صلاحیت کاندیداهایی نظیر شما را که می‏توانند چند میلیون رأی را جابجا کنند، برخلاف دوره‏های گذشته، تائید کنند. احتمال چنین برخوردی را می‏بینید؟

اولاً، دوستانی که این‏گونه اظهار نظر می‏کنند، همان افرادی هستند که دور و بر کلکسیون قدرت‏اند. سی سال است که به عناوین مختلف شعار می‏دهند و هفت هشت سالی هم هست که از تابلوی اصلاحات دارند استفاده می‏کنند.

شما کاندیدایی که واقعاً اصلاح‏طلب باشد، نشان بدهید تا ما هم بگوییم، ممکن است این دغدغه برای شورای نگهبان به‏وجود بیاید که اگر این کاندیدای اصلاح‏طلب وارد میدان رقابت‏ها بشود، احتمال دارد رأی مردم را داشته باشد و به همین خاطر هم متوسل به این بشود که تعداد کاندیداهای اصلاح‏طلب را بالا ببرد.

در شرایط فعلی، من هیچ کاندیدای اصلاح‏طلبی را در صحنه‏ی انتخابات نمی‏بینم. اگر هم چنین باشد، انتخابات بستر و ساز و کاری است برای این‌که افراد بیایند، دیدگاه‏های خود را به مردم عرضه کنند، برنامه‏های خود را با مردم در میان بگذارند و این مردم هستند که با استفاده از حق انتخاب کردنشان مشخص می‏کنند چه کسی صلاحیت پوشیدن لباس ریاست جمهوری را بر تن دارد.

اگر به آن‏جا رسیدیم، طبیعتاً هرکس در بین مردم از مقبولیت بالاتری برخوردار باشد، دیگری باید به نفع او کنار بکشد.

مریم محمدی

بريتانيا به دنبال کودتا در ايران

مارس 31, 2009

بريتانيا به دنبال کودتا در ايران

بي شک هر وطن پرست واقعي نسبت به مواضع  يک کشور بيگانه در امور کشورش حساس است و ضمن اينکه با لحاظ ديد ديپلماتيک، نبايد نسبت به کشور هاي خارجي بدبين باشد و دن کيشوت وار دشمن تراشي کند، ليکن شرط احتياط را در مواضع اين کشورها نگه ميدارد،حال مواضعي که اتخاذ ميشود اگر از طرف کشوري طرح شده است که يد طولاني در استعمار واستثمار دارد حساسيت بيشتري  را مي طلبد،کشور بريتانيا در جهان سياست چه در گذشته وچه حال  يک بازيگر ويژه است که نسبت به کشورهاي مختلف  با نقاب هاي متفاوت بازي مي کند،اساس اين نقش بر حضور مستمر در قدرت راهبري کشور مقابل و سوق حداکثري آن به اهداف وسياست هاي خودي (بريتانيا)است،امروز ديگر نقش قديمي کودتاي نظامي پر هزينه براي اين کشور قابل اجرا نيست و منطق سياست هم اين را ايجاب نمي کند،سياست امروز در دالان پر پيچ وخم و تو در تو به گزينه هائي با بسته بندي تازه و رويکردي تازه نيازدارد، ،اگراين نقش در ايران با نقش آفريني پشت پرده کودتاي 28 مرداد ايفا ميشدو شخصيت ملي همچون مصدق به مسلخ برده مي شدند(به دليل زخم کاري بر دولت بريتانيا در ملي شدن صنعت نفت)هيچ الزامي وجود ندارد هم اکنون هم  عليه شخصيت هاي ملي ايران و مدافعان واقعي منافع ايران کودتا  به همان شکل نظامي  و يا نمونه مشابه انجام شود عقل سليم ايجاب ميکند از طرق کم هزينه تر  ومطابق با مقتضيات امروزي انجام شود،بي شک کودتاي امروزي  بسيار ريزنقش تر و هنرمندانه تر توسط انگليس انجام مي شود .(اشاره به پشتيباني کودتاي امريکا در ايران) (http://www.inroozha.com/news/002358.php)

اما کودتاي نوين مبتني است برکودتاي رسانه اي،اگر جمعيت،اقتصاد،جغرافيا و قدرت نظامي مواردي از اين قبيل به عنوان مولفه هاي قدرت تعريف مي شدند امروز ابزار  رسانه اي و تبليغاتي بيش از اين موارد والبته در کنار اينها ومبتني بر همراهي افکار عمومي ميتواند از مولفه ها قدرت تلقي شود.

اگر زماني حضور موثر  در سياست هاي يک کشور با حضورو تربيت  فراماسونر، جاسوس درکاخ مي توانست زمينه اعمال  اين مولفه ها را فراهم سازد امروز اين تمهيد شرايط بسيار آسانتر قابل انجام است.

و در تک تک خانه ها با يک رسانه تصويري مي توان شخصيت سازي کرد و يا از شکل گيري شخصيت هاي ملي با همين قدرت رسانه اي جلوگيري کرد و به همان اهداف دست يافت.(البته نگارنده معتقد نيست روش قديمي به کل منسوخ شده است)

در کيهان چاپ لندن تيتري در خصوص مذاکره ايران وامريکا  به مضمون “مذاکره دو  کر” چاپ شده بود و يا اگر دقت کنيدبه بازتاب پيغام اوباما و واکنش ايران به اين پيغام در”بي بي سي فارسي” به اين رويکردپي خواهيد برد، .

اساساً بريتانيا براي حفظ منافع خود موافق با ايجاد ارتباط بين ايران و ايالات متحده نبوده ونيست،حال براي حفظ اين معادله الزامي به حضور مستقيم فردي در دستگاه ديپلماسي ايران يا امريکا نيست،همين که رسانه ها شخصيتي بسازندو تبليغ کنند وبر سر کار بياورند که در دوران مسووليت وي امکان ايجاد ارتباط امريکا وايران وجود نداشته باشد ويا در نمونه ها و امور  مشابه نظرحداکثريشان تامين شود به هدف خود رسيده اند.(البته اين يک مثال پيش پا افتاده است)

در همين راستا  يکي از اقدامات  که در اهداف مشابه ارزيابي مي شود راه اندازي رسانه اي تحت عنوان”بي بي سي فارسي “است که تمام هم وغم خود را معطوف به تبليغات چندنامزد خاص نموده است .

اگر تحليل نگارنده در شخصيت سازي اين رسانه و رسانه هاي مشابه درست نباشد ،چند دليل کلي ميتواند در خصوص اين اقدام (تبليغات چندنامزد خاص)داشته باشد:

اول، اينکه بي بي سي يک رسانه مستقل است و دموکراتيک وداراي يک پرسنل وطن پرست که مصلحت سنجي مي کنند واين چند نامزد را به مصلحت کشور خود مي دانند.

دوم،اين سه نامزد تا حدودي منافع بيشتري از بي بي سي را تامين ميکنند.

سوم ،جهت دار عمل نمي کنند و در فضاي بي طرف صرفا افراد را معرفي ميکنند واين مردم هستند که بايد قضاوت کنند.

چهارم،افراد و پرسنل حاضر ناخواسته در جهت منافع دولت انگليس عمل ميکنند،و به عبارتي براي خود توجيه ميکنند.

گزينه اول بنفسه امري مخدوش است از اين جهت که اخلاق حرفه اي اجازه نمي دهد افرادي محدود مثلا 50 نفر پرسنل اين تلويزيون براي بينندگان خود مصلحت سنجي کنند وبه زعم خود افرادي را با ابزاري که دارند به خورد ملت دهند.به عبارتي هدف وسيله راتوجيه نميکندکه حتي ما اگرفردي مثل احمدي نژادحضورش را به ضرر اين مملکت تصورکنيم، بايکوتش کنيم واجازه حرف زدن ندهيم.

گزينه دوم ،محتمل است که اين سه گزينه منافع بيشتري از بي بي سي تامين کنندکه برفرض صحيح بودن اين گزينه بايد اذعان کرد بي بي سي بدنبال تامين منافع خود و افرادي محدود است به عبارتي، انگيزه شرافت مندانه ندارد،منافع مادي،سياسي و….

گزينه سوم،اي کاش اين گزينه مقرون به صحت باشد ،اما چند مورد اين گزينه را نقض ميکند،آن عبارت است اينکه به عنوان مثال نامزدي اکبر اعلمي ،با بازتاب خبري آن در رسانه هاي مختلف بجز بي بي سي و صدا وسيماي جمهوري اسلامي و ايرنا به هيچ وجه در اين رسانه مطرح نشد ونمي شود.شايد پاسخ به اين گزينه نقض، اين باشد که اعلمي شناخته شده نيست، اما فردي که دو سال رييس گروه دوستي پارلماني ايران وانگليس بوده و8 سال مجلس ايران متاثر از وي در ايده هاي کلان بوده است ،مي تواندناشناخته باشد؟! به فرض صحيح بودن اين فرض آيا رسانه قوي آن نيست که پديده ها را شناسائي کند تا تکراري هارا؟! شايد جايزه بهترين رسانه رابتوان به کسي داد که در2006  اوباما را پيش بيني ميکرد ويا در 83 احمدي نژاد را ويا در75 خاتمي را!

گزينه چهارم با اين فرض که پرسنل اين رسانه با توجيه وبه زعم خود   رسانه وامکانات وابسته را غنيمت پنداشته وبه عنوان کورسوئي ، يرم 70 درصد به نفع ايران و 30 درصددر راستاي سياست هاي دولت انگليس استفاده ميکنند.فراموش نکنيم که بريتانيا  اينقدر قاقول نيست که تريبون براي بهنود ايجاد کند تا از منافع ملي ايران دفاع کند! اينکه تريبون ساخته براي بهنود تا تمام هم غم خود را براي تبليغ خاتمي بکار ببرد هدفي و برداشتي دارد.از قديم گفتند:سلام هيچ گرگي بي طمع نيست

با اين اوصاف تنها راهکار مقابله با نکات منفي اين گزينه ها باتوجه به نداشتن رسانه مستقل ملي و داخلي همين اطلاع رساني محدود اينترنتي است البته بدون دسترسي به عوام و حنجره پاره کردن افرادي حراف به شرح نگارنده اين مقاله براي رفع تکليف از وظيفه تاريخي است،تصوير مصدق درتبعيدگاهش خواف نشان مي دهد که انگليس با مردان مبارز ايران وکسي که با آن درگير شده است، چه کرده است!! و جالب است اين کارها عملا در طول تاريخ  بدست خود مردم اتفاق مي افتد، روشنگري مردم در اين امر يک وظيفه تاريخي براي خواص است.

بي بي سي  با هدف متوسط کودتا و با اهدافي که در صدر مقاله به چند نمونه پيش افتاده آن اشاره شد  در نزديک انتخابات وارد شده است.

البته نکته اي که خاطر نشان کردن آن خالی از لطف نيست  اينکه خطر افرادي مثل اعلمي که وزيرامورخارجه وقت را ملزم به عدم پذيرش سفيري کرد که فارسي، ترکي، کردي را بهتر از زبان انگليسي ميدانست بيشتر است از فردي که سفير دولت بريتانيا در حضور وزير وي پا بر ميز ميگذاشت.

دکتر آزادبقا
منبع : وبلاگ حامیان اعلمی بوشهر

اعلمی : زمانی که آقای میر حسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بود ، کسی باور نمی کرد که سردبیر جوان روزنامه جمهوری اسلامی فاصله میان روزنامه نگاری تا نخست وزیری را در ظرف چند ماه طی نماید.

مارس 28, 2009

روزي ملانصرالدین به ضيافتي رفت و چون لباس هاي وی مندرس و ساده بود كسي به او اعتنايي نكرد. ملا که به علت اصلی این بی اعتنائی پی برده بود آهسته محل را ترک و به خانه خويش رفت و لباس فاخري برتن کرده و به میهمانی بازگشت. اين بار صاحب خانه و خدم و حشم وی و دیگر حاضران در مجلس با احترام تمام از او پذيرايي نموده و او را در صدر مجلس نشاندند.

در هنگام صرف غذا ،ملا آستين لباسش را به ظرف غذا نزديك كرده و با صدای بلند گفت ای آستين تا می توانی پلو بخور!

حاضرين که از این رفتار ملّا کاملا متعجب شده بودند سبب را از وی جويا شدند. ملا در پاسخ گفت ؛ مرا نه به بخاطر خودم بلکه بخاطر این لباس احترام کرده و در صدر سفره نشاندید ، بنابراين این غذا هم حق لباسم است نه اعتبار و شخصیت حقیقی من!!

حکایت فوق در واقع زبان حال امروز ماست و تا حدود زیادی می تواند نحوه تعامل و واکنش تبعیض آمیز عده ای از تشکل های سیاسی و وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی و همچنین بخش قابل توجهی از مردم ایران در مواجهه با اخبار مربوط به اشخاص مختلف را در شرایط کاملا برابر توضیح دهد.

مثلا به عوام اینگونه تلقین شده است که تنها کسانی مجاز به اظهار نظر در مورد مقولات دینی هستند که حتما به لباس روحانیت ملبّس باشند و اگر یک معمّم یا مدّاح در باره یک موضوعی اظهار نظری نماید ،غالبا سخن وی را به سخنان یک فرد غیر معمّم تحصیلکرده دانشگاهی که در مورد اسلام مطالعات عمیقی دارد ترجیح می دهند! شاید به همین دلیل یکی از همین عوام در مشهد به دکتر شریعتی گفته بود که تو دکتر هستی و باید به طبابت بپردازی لذا حق نداری در مورد دین اظهار نظر بنمائی!

برپایه این تفکر غلط ،در عرصه سیاست هم همین تلقی نادرست نهادینه و به یک اصل مبدل شده و همواره پلو معاويه چربتر است و حق را همیشه باید به زورمندان و صاحب منصبان داد!

بنابراین با وجود اینکه بسیاری از مردم و اغلب روشنفکران جامعه از وضع موجود که نتیجه عملکرد صاحب منصبانی است که تا کنون در مصدر قدرت بوده اند ،ناراضی هستند و مصرّانه خواهان تغییر می باشند ،اما زمانی که فصل انتخابات فرا می رسد همین افراد تحت تاثیر تلقیناتی که صورت می گیرد ،ناخودآگاه توجه اشان از میان هفتاد میلیون ایرانی صرفا معطوف به همان مشاهیر صاحب قدرتی می شود که در ایجاد وضع موجود سهیم هستند و می پندارند که بجز اعضای ثابت کلکسیون قدرت دیگران مطلقا شایسته احراز مقامات و مناصب کشوری و لشکری نیستند!

باین اعتبار همواره مقام و شهرت ناشی از تریبون های قدرت ،مهمترین مقیاس حق و باطل محسوب می شود و مادامیکه فردی صاحب قدرت و مقام نشده است اگر برترین سخن را هم بر زبان جاری سازد و یا از مطلوبترین عملکرد هم برخوردار باشد مورد بی اعتنائی قرار می گیرد ،اما به محض اینکه همین فرد به مقام و شهرتی رسید به مصداق خسرو هرچه کند شیرین بود ، گفتار و کردار نادرست او نیز حق جلوه داده می شود و اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی // برآورند غلامان او درخت از بیخ!

شاید مثال های زیر مقصود نویسنده را به مخاطبین خود بهتر منتقل نماید:

1-زمانی که برای نخستین بار در دفتر آقای موسوی خوئینی ها مدیر مسئول روزنامه سلام ،موضوع کاندیداتوری آقای خاتمی که پیش از آن وزیر فرهنگ و ارشاد بود مطرح شد ،بعضی از دوستان این پیشنهاد را نوعی شوخی تلقی کرده و می گفتند که خاتمی قادر به اداره وزارت ارشاد نبود تا چه رسد به اینکه عهده دار مسئولیت اداره کشور شود و بعضی ها هم اصرار داشتند که ایشان چهره کاملا ناشناخته ای است و بعید است که رای بیاورد.

همان دوستان امروز مدعی هستند که بجز خاتمی هیچ فرد دیگری قادر به نجات کشور و انجام اصلاحات نیست!

2-وقتی مساله کاندیداتوری آقای احمدی نژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد ،بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم و همه اصلاح طلبان داخل و خارج از مجلس آن را نوعی طنز تلقی می کردند و در نظرسنجی ها هم نام ایشان همواره در قعر جدول واقع و به یک درصد هم نمی رسید. اما همان اصولگرایان اینک وانمود می کنند که اجرای عدالت و تنها راه دفاع از اصول و منافع ملی و حقوق هسته ای و مقولاتی از این دست منوط به انتخاب مجدد احمدی نژاد و در صورت امکان مادام العمر رئیس جمهور شدن نامبرده است و اصلاح طلبان هم وی را جدی ترین رقیب میدان رقابت های ریاست جمهوری بشمار می آورند!

3-زمانی که آقای میر حسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بود ، کسی باور نمی کرد که سردبیر جوان روزنامه جمهوری اسلامی فاصله میان روزنامه نگاری تا نخست وزیری را در ظرف چند ماه طی نماید. مثال های فراوانی از این دست وجود دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام از آن خودداری می کنم.

بر همین اساس و پیش از آنکه افراد یاد شده مسئولیت ریاست جمهوری و یا نخست وزیری را عهده دار شوند، دامنه انتشار اخبارشان در رسانه ها هم بسیار ناچیز بود و چندان مورد توجه واقع نمی شدند ،اما با تغییر لباس ،صدر نشین رسانه ها گشتند بدون اینکه تغییری در مواضع گذشته آنان ایجاد شده باشد!

این دو نگاه کاملا متعارض که بر پایه افراط و تفریط استوار شده است ، زائیده همان تفکر غلطی است که می پندارد حق با قدرتمداران است و این خود مانوس با فرهنگ سلطانی است که تصور می کند خداوند تنها صاحبان قدرت را برای سلطنت کردن دائمی بر مردم خلق کرده است و آنان هرچه بگویند و انجام دهند عین حقیقت است!

لذا این دسته از افراد حتی اگر عطسه کرده و یا خمیازه هم بکشند تیتر اول بسیاری از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی که نوعا در اختیار عوامل آنهاست به عطسه و خمیازه آنها اختصاص خواهد یافت و اگر نامزد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و نظایر آن شوند بازهمین فرآیند تکرار می شود و در این میان اساسا کسی بخود اجازه نمی دهد که از خود بپرسد این فرد یا افراد درمقایسه با دیگران از کدام حق و امتیاز و برجستگی بیشتری برخوردارند؟

در واقع تنها توجیهی که ممکن است در این زمینه ارائه شود این است که آنها جزء مشاهیرند و در جامعه شناخته شده هستند ،بدون آنکه ذائقه و تمایلات جامعه در این خصوص در نظر گرفته شود!

براستی آیا شهرت ناشی از تریبون های قدرت به تنهائی می تواند دلیل برتری و حقانیت کسانی باشد که مدتی را صاحب مقام و منزلت دولتی بوده اند و آیا به این بهانه می توان دیگران را از حق بیان دیدگاه های خود و استفاده از حق انتخاب شدن محروم کرد؟

رویکرد اغلب مطبوعات و نشریات و رسانه های دیداری و شنیداری نسبت به پدیده های مختلف ،حاکیست که پاسخ آنها به این سوال مثبت است!

از همین رو و با وجود اینکه براساس آموزه های روزنامه نگاری نوین ،”غیرمنتظره بودن” ،”نادر و شگفتی” ،… و “تازگی” یک رویداد هم از ارزش خبری برخوردارند ،اما متاسفانه ارباب جرائد و رسانه های دیداری و شنیداری با جیره بندی کردن و تعیین سهم خبری بر پایه قدرت و معطوف کردن ارزش خبری به مشاهیر و “شهرت” کاندیداها آنهم از نوع صاحبان قدرت و جاه و مال و مقام و بایکوت کردن نامزدهای شاخص دیگر ، تقشه اي كه از واقعیت ها و میدان رقابت ها به مخاطبان خود ارائه مي كنند. نقشه نادرستی است و لذا نه تنها مانع از مطرح شدن کاندیداهای اصلح فاقد شهرت و اعلام حضور آنان در میدان رقابت ها و ترویج دیدگاه هایشان می شوند و بدینوسیله مردم را از حق دانستن و برخورداری از حق انتخاب در دامنه ای وسیعتر محروم می کنند ،بلکه برخلاف شعارهای فریبنده ای که در مورد ضرورت تغییر سر می دهند،گردش قدرت را نیز تنها محدود و منصرف به اعضای دائمی کلکسیون قدرت و شهرتی می نمایند که مولود قدرت و تریبون های رسمی و انحصاری بوده است و این روش جز گرفتار شدن در یک دور باطل و تسلیم شدن در برابر وضع موجود که محصول اندیشه و عملکرد همین افراد بوده است ،حاصل دیگری ندارد.

این در حالیست که بسیاری از آیات قران و آموزه های دینی ما ،شخصیت زدگی را یکی از آفات و لغزش گاه های فکر و اندیشه معرفی کرده و با دعوت مردم به تفكر، انديشه و خردورزي ،آنها را از هرگونه شخصیت گرائی منع می کند. به بیان دیگر قران حق و باطل را مقیاس و سنگ محک شناخت اشخاص و شخصیت آنان بیان کرده و متذکر می شود که حق و باطل را نباید با قدر و مقام و شخصیت حقوقی افراد سنجید.

در واقع توصیه حضرت علی(ع) خطاب به حارث همدانی نیز اشاره به همین حقیقت می کند آنجا که فرمود:

” دين خدا نه به وسيله شخصيتها، بلكه با نشانه حق و راستي شناخته مي‌شود. پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسي و باطل را نيز بشناس،‌ تا اهل آن را بشناسی*

اما بنظر می رسد ،حتی برخورد بعضی از کسانی که خود را در صف نخبگان جامعه قلمداد می کنند با خبرهای مربوط به اشخاص و کاندیداهای مختلف ،بیش از آنکه مبتنی بر توصیه های قران و حضرت امیر باشد متکی به همان رفتاریست که میزبان یاد شده با ملانصرالدین داشته است و لاجرم ایجاد هرگونه تغییر خوشایندی در کشور تنها در رویا متصور است!!

زیرنویس:

* اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله

نگاهی به انتخابات آتی ریاست جمهوری /آیا سکوت به نفعمان هست ؟

مارس 27, 2009

کمتر از 80 روز به انتخابات آتی ریاست جمهوری باقی مانده است و جمعی از رسانه ها و فعالان سیاسی با محوریت قراردادن عده ای از مهره های سنتی به داغ کردن تنور انتخابات می پردازند و در مقابل ، جامعه به صورت بی تفاوت از کنار این اخبار می گذرد. اکثر کاندیداهای این دوره ریاست جمهوری از اشخاص سرشناس کشور در سالهای اخیر بوده اند و برخلاف گذشته که معمولا در دوره دوم ریاست جمهوری رئیس جمهور شخصیتهای سرشناس به خاطر علم به قدرت رئیس دولت در صحنه ضاهر نمی شدند،در این دوره علاوه بر کروبی رئیس مجلس اسبق،آخرین نخست وزیر کشور یعنی میرحسین موسوی نیز حضور یافته اند که تا کنون هر دو با جدیت به راه خود ادامه داده اند .کروبی با بسیج کادر رسانه ای اش جدیت خود برای بقاء در صحنه را تثبیت نموده و از طرفی مهندس موسوی که برخلاف ادوار گذشته که حضور در میدان سیاست را رد می کرد اینبار آنچنان محکم به میدان آمد که خاتمی مردد ؛صحنه را برای ایشان خالی کرد.در جبهه اصولگرایان علاوه بر حفظ رئیس دولت فعلی ، عده ای از ناراضیان دولت فعلی نیز با آماده کردن شخصیتهای دیگر، به تغییر رئیس جمهور فعلی به گزینه ای مطلوب تر می اندیشند . اما چه چیزی باعث بی تفاوتی مردم شده است؟ طیف اصولگرا برنده انتخابات پیشین بوده و در صورت عدم تغییر نظر آراء خاموش جامعه پیروزی خود را تکرار خواهد کرد و اصلاح طلبان نیز با معرفی کاندیداهای فرسوده ،نه انگیزه و اشتیاقی برای مردم پدید آورده و نه باعث تحرک روشنفکران جامعه شده اند .بنده به عنوان یک شهروند با قطعی شدن اشخاص فوق الذکر هیچگونه تمایلی به شرکت در انتخابات ندارم . چرا که نه از وضع موجود رضایت دارم که به خاطر حفظ آن به پای صندوق رای بروم و نه امیدی به این اشخاص منتسب به اصلاح طلبان دارم . در واقع اعتقاد راسخی به سخن هانا آرنت دارم که انتخاب میان بد و بدتر را غیراخلاقی می داند . چرا که انتخاب بد در مقابل بدتر موجب مشروعیت دادن به بد خواهد بود و زبان ما را در مقابل مظالم وی کوتاه خواهد کرد. نمی دانم خانم آرنت این تئوری را از روی تجربه کشف کرده اند یا با هوش تیز خود آن را پیش بینی کرده اند. ولی اقلا جامعه ایرانی آن را بخوبی تجربه کرده است . پس اگر به مطلوب بودن یک کاندیدا یقین نداشته باشیم و به خاطر پیشگیری از انتخاب گزینه بدتر ب گزینه بد را انتخاب نمائیم ،همان به که آن را تقدیم اقتدارگرایان کنیم تا به انتخاب خود یکی از گزینه های پیش رو را انتخاب کنند . آیا سکوت در چنین شرایطی به نفع ماست ؟ آیا تیک-تاک ساعتی را که در جازدن ما در مقابل پیشرفت جهان از جمله بیخ گوش خودمان از ترکیه و پاکستان گرفته تا عراق و افغانستان را می شنویم؟ روزگاری که همسایگان ما زیر چکمه های ارتش اداره می شدند ، ما برای آزادی و آزادگی و استقلال انقلاب کردیم و اکنون ایشان گامهای دموکراتیزه شدن را آغاز کرده اند و حتی همسایگانی که زحمت مبارزه برای آزادی را نکشیدند ،حالا به زوراسلحه هم که شده نیل به دموکراسی را به آرامی و قدم به قدم شروع می کنند و ما به مرحله ای می رسیم که رئیس جمهور مملکت می گوید: “مردم حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد”.(قضاوت اینکه مردم حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد یا خود ایشان را به شما خوانندگان محترم واگذار می کنیم.) ازطرف دیگر اگر در همسایگی امان ترکیه بدون نفت و با مواجهه با شورشیان کرد به یکی از قطبهای اقتصادی منطقه تبدیل می شود،ما فقط با نفت 150 دلاری تورم می آفرینیم. ما با گذر زمان توقف کرده ایم . نه قدمی در تثبیت دموکراسی در کشور برداشته ایم ، نه به ایفای حقوق اقوم کشور پرداخته ایم و نه راهکاری برای رفع تبعیض جنسیتی کرده ایم. آیا آنقدر خواهیم نشست که قیمی برای کشور پیدا شود و به ما امر کند که توسعه بیابید یا اینکه فضای کشور را برای جنگ و کشتارهای داخلی و یا انقلاب دیگر آماده می کنیم ؟ به هر حال هر آنچه که هست نزدیک ترین راه اصلاح مملکت رفرم در وضعیت فعلی است که قدمهای آن را باید از همین الآن برداریم و سکوت برای ما که معتقد بر معضلات فوق می باشیم روا نمی باشد. اگر فیلتری به نام رد صلاحیت است ، ما از یک ماه مانده به این فیلتر مجبور به محافظت از آن نیستیم و محافظت از آن را به طرفداران آن وا می گذاریم و غریو آزادی را باید از هم اکنون سردهیم که فردا دیر است . اینکه فعلا کارمان به شورای نگهبان نکشیده ،دلیلی برای فراموشی آن نیست و باید روی گزینه های مطلوب و معقولی سرمایه گذاری کنیم که رد صلاحیت غیرقانونی آنها منتهی به پرداخت هزینه بیشتری برای شورای نگهبان شود. یعنی فارغ از اینکه این ردصلاحیتها منطقی می باشد و یا مطابق اصول دموکراسی است، روی اشخاصی باید کار کنیم که صلاحیت آنها با اصول حقوقی جمهوری اسلامی منافاتی نداشته باشد. مثلا وقتی شخصی را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مطرح می کنیم که سابقه حکم قضایی دارد طبیعی است که شورای نگهبان بدون کمترین دغدغه ای با استناد به پرونده محکومیت او صلاحیت وی را مردود اعلام خواهد کرد . طبعا حساسیت من به معرفی فردی که دلایل ردصلاحیت آن موجه باشد این نیست که با فیلترهای قانونی و غیرقانونی انتخابات ایران موافقم . حساسیت بنده به خاطر این است که اگر انتخابات به الاکلنگ چپ و راست تبدیل شود و یک تعداد مهره سنتی از طرفین در صحنه حاضر شوند و بعد از گذشت موعد مقرر چپ بالا بیاید و راست پایین و برعکس ،ما با استناد به کاندیدای مشروع و لیکن نامطلوب برای اقتدار گرایان ،با قاطعیت انتخابات را تحریم کنیم و با مانور روی یک شخص و آماده کردن افکار عمومی جهت کاندیداتوری ایشان و ردصلاحیت ایشان هزینه برای شورای نگهبان نیز مضاعف خواهد شد و در این صورت هم با ردصلاحیت ایشان پیروز خواهیم بود و هم با تایید صلاحیت او. چرا که با ردصلاحیت ایشان ،تحریم برای افکار عمومی معنادارتر خواهد بود و تایید صلاحت ایشان نیز موجب گام هایمان را یزای خیز برداشتن به سوی آرمانهایمان استوارتر خواهد ساخت. اعلمی به عنوان یک گزینه مناسب طبق آنچه در فوق ذکر شد و دلایلی که شرح خواهم داد ،گزینه اکبر اعلمی می تواند گزینه مطلوبی باشد . چرا که: 1-دو دوره نماینده مجلس بوده و حتی بیش از ظرفیتهای مجلس جمهوری اسلامی عملکرد قابل قبولی داشته است . ایشان در دفاع از حقوق بشر و حمایت از دگراندیشان ، شخصیتی تاریخی در کشور ایران داشته اند و از لحاظ آماری شاید برجسته ترین شخصیت پارلمانی ایران در این زمینه بوده اند. 2-وی تا حدی در جامعه شناخته شده است که در فضای فقدان رسانه های آزاد برای خود نعمتی محسوب می شود . وقتی از کاندیدای ریاست جمهوری صحبت می کنیم از شخصیتی صحبت می کنیم که باید آرای کل ایران از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب را جمع کند . اعلمی حداقل در آذربایجان بطور کامل شناخته شده است و اگر همه ما به مانور روی او بپردازیم با پیش زمینه ای قابل توجهی که در سایر نقاط ایران نیز دارا هستند ،جهت شناساندن ایشان به اقشار جامعه با مشکل جدی مواجه نخواهیم نشد. 3-یکی از شاخصه های مهم اعلمی شجاعت وی هست . او در مجلس این مسئله را به اثبات رسانده است . او در مجلس همان اندازه سنگ برداشت که بزند و سنگی برنداشت که نشان از نزدن باشد.او گاهی سنگهای وزینی را برداشت و با زدن آنها شجاعت خود را به اثبات رساند و برخلاف عمده رجل سیاسی ایران هیچگاه وام دار منابع قدرتی نشد که به خاطر واهمه از ایشان، خود را مؤظف به سکوت بداند. 4-او خود به صحنه آمده است و قول داده که تا آخر در صحنه بماند . حمایت قاطع از وی طبیعتا جدیت ایشان را بیشتر خواهد کرد . او وقتی احساس نموده که توانایی حضور در صحنه را دارد با قاطعیت در صحنه حاضر شد و نیازی به استخاره این و آن ندید! 5-او دو دوره از فیلتر شورای نگهبان گذشته و اگرچه در دور گذشته به خاطر رد صلاحیت از ادامه حضور بازماند ولی فیلتر شدن ایشان در حالی صورت گرفت که موافقان و طرفداران وی سکوت کردند و مخالفان آن تا آخرین لحظه فشار آوردند و رایزنی کردند. 6-اگر اینبار فشارهای مدنی موافقان اعلمی بیشتر شود تغییر معادلات محتمل است . گرچه وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم در سالهای اخیر افول چشمگیری دارد ولی طبق نظر کارشناسان،هنوز دامنه بحران اقتصادی جهان به ایران نرسیده و یک فشار جدی در این وانفسا ،وضعیت مردم را به حالت غیرقابل تحملی تبدیل خواهد کرد.اقتصاد کشور در سالهای اخیر به حد بسیار بدی رسیده و یک شوک در اینچنین وضعیتی می تواند ،باعث آسیبهای جبران ناپذیری شود و در چنین شرایطی است که روشنفکران جامعه به مؤلفه اقتصادی به عنوان یکی از مؤلفه های مهم نگاهی ویژه به خصوص در این شرایط خاص داشته باشند .اعلمی هم به خاطر تجربه و هم به خاطر تحصیلات عالی در رشته اقتصاد، می تواند جوابگوی این بحران باشد و کشور را از یک تهدید بزرگ برهاند. 7-او رویکردی ملی دارد و منافع ملی را هم بخوبی می شناسد . او همواره در مجلس از منافع ملی دفاع نموده و اتفاقا همین موارد جو رسانه ای مناسبتری نسبت به سایر اعمال اعلمی داشته است.از طرفی به خاطر حضور در کمیسیون امنیت ملی و حضور در پارلمانهای دوستی کشورهای اروپائی و آسیائی آنهم به عنوان نقش اول باعث شناخت خوب وی از معادلات بین المللی شده است . در روابط بین الملل نیز از شخصیت وی بی اطلاع نیستند و شاید شناخته ترین نماینده پارلمانی ایران می باشد و بیخود نیست که سازمان معتبر KDUN ،مؤسسه ای که در حد بین المللی رایزنی می کند ،سخنان وی را به عنوان مصداق وجودی خود انتخاب می کند و عملا نماینده ایران در این مجموعه محسوب می شود . گفتنی است که جمعی از مقامات اول اروپایی و روشنفکران برجسته جهان همردیف با اعلمی در لیست این سازمان قرار گرفته اند کریم هاشمی پور

اعلمی از دیدگاه یک وبلاگ نویس

مارس 26, 2009

در آذربایجان کسی نیست که او را نشناسد ، مردی که اغلب ساز مخالف می زند و تا جایی که مخیله ام یاری می کند حق هم داشته . d8a7d8b9d984d985d98a-6آوازه او تا به جنوب کشور و حتی فراسوی مرزهای ایران نیز کشیده شده است ؛ طبیعی است کسی که بیشترین آمار سوال از وزرا را در مجلس هفتم دارد و هم او که یکی از مرتب ترین نمایندگان بوده و همه جا از حق رای دهنگان خود و حتی دشمنان خود نیز دفاع کرده و حتی امتیازی به احدی نداده است جز این چه انتظاری می رود. اکبر اعلمی

شاید مرا به این نقد کنید که حمایت کورکورانه از او می کنم ؛ باور بفرمایید که اعلمی را از زبان پدر که همکلاسی دوران کودکی و جوانی او بوده می شناسم و بابت این آشنایی و این گونه ارزش ها اعلمی به احدی باج نداده و نمی دهد . اعلمی را به راستی مردی دیدم که با حمایت او به هیچ نمی رسم اما حداقل حرف حق و درست می شنوم هرچند که تند باشد و این تندی سبب شود که او را در مجلس هشتم راه ندهند .

زبان سرخی دارد این اعلمی و خدا نگهدارش . اعلمی مرد حرف نیست او حرفی می زند که بدان عمل کند و و در محدوده توانش باشد ؛ اینرا به کرات در او دیده ایم .
و به راستی چه کسی را دیده اید که از داشتن نسبت با او به جایی رسیده باشد . untitled

در این زمان که مملکت به قاطعیت نیاز دارد ، نه زبان گرم و لبخند خاتمی کارساز است و نه قول تراول های پنجاه هزار تومانی کروبی و حتی سربرآوردن مدیر قدیمی و زمان جنگ ایران میر حسین موسوی ؛ که سکوت کرده و به ناگه و من نمی دانم برای چه طغیان می کند . مملکت به یک زبان قاطع در داخل و خارج نیاز دارد و این سخن را در کلام اعلمی می بینیم .

هنوز سخنرانی احمدی نژاد را در ۲۲ بهمن سال گذشته در میدان آزادی فراموش نکرده ام که ملتی را بچه گانه خطاب می کرد . و افسوس می خوردم که بوش با همه حماقتش حداقل زبان راسخ و محکمی داشت .

آقای اعلمی من به شما رای می دهم و قول می دهم برای شما از جان هم مایه بگذارم ؛ که می دانم لیاقت دارید و از همه می خواهم که به شما رای بدهند .

دوستانی که اعلمی را نمی شناسند کافی است در Google فقط نام اکبر اعلمی را جستجو کنند تا هم او را بشناسند و هم به او ایمان بیاورند ؛ کلام او دلنشین است چرا که حرف دل می زند .

d8a7d8b9d984d985d98a

و اما کسانی که می خواهند او را و روش او را خراب کنند ؛ اعلمی نه اصلاح طلب است نه اصول گرا ؛ اعلمی زبان ملت است . اعلمی نه زبان آذربایجان زبان مردم ایران است .در زیر دو نمونه از شاهکار های اعلمی را ببینید :

لینک اول لینک دوم

اعلمی ، تو برای ریاست جمهوری اصلحی

عکس های کنفراس خبری اعلمی در راستای اعلام خبر کاندیداتوری اینجا

پ . ن ۱- خسته شدم از بس این خبرگذاری فارس چرت و پرت می نویسه ؛ عکس ها رو جابه جا می زنن ، نوشته ها پر از غلط املایی هست ، اشکالات سایتشون زیاده و ….

پ . ن ۲ – دوستی هست که علاقه خاصی به احمد کایا داره . احمد کایا خواننده کُرد ترکیه ای ؛ که ترانه ای سیاسی او زبانزد خاص و عام بود و شجاعت و شیوایی کلامش باعث شده بود که هم محبوب اکراد باشه و هم سایر قومیت های ترک . و سرانجام به دلیل حمایت از پ . ک . ک(حزب کارگر کردستان ترکیه) که حزبی تروریست هست شد و به گونه ای ترور شد . ترانه های او همچنان محبوب ترک ها و سایر قومیت های همسایه می باشد. به یاکاموز که جایگاه ویژه ای در اشعار کایا دارد نیز سر بزنید.

پ . ن ۳ – آقای دولت نهم در آستانه انتخابات دست به استفاده ابزاری از رسانه ملی زده تا حدی که دارد حال بهم زن می شود مثل خودشان .

8c0yuxjو قصه رد صلاحیت اعلمی از اینجا شروع شد که به پای نماینده رهبری آقای مجتهد شبستری از جای بلند نشد

منبع :مهرانامه

10 پرسش و یک پاسخ در مورد اکبر اعلمی

مارس 23, 2009
مدتهاست که در حال رصد کردن اخبار مربوط به دوست خوبم آقای اعلمی در رسانه های داخلی و خارجی هستم. شاید آقای اعلمی مرا نشناسد اما من از روزگاری که وی در سلام می نوشت و همچون مدرّس و حتی رساتر و جامعتر از او به عنوان حنجره ملت مظلوم ایران در مجلس فریاد بر می آورد و حتی پس از آنکه بخاطر تنگ نظری ها و رد صلاحیت شدنش ناگزیر به نوشتن در وبلاگش شد ،او را می شناسم و همه نطق ها و سخنرانی ها و نوشته هایش را تعقیب می کنم . در طول این مدت با مسائل جالبی مواجه شده ام که مایلم با دیگران نیز در میان بگذارم.

آیا تاکنون از خود پرسیده اید که چرا:

1-اگر اصلاح طلبی را بزبان ساده تلاش برای گسترش آزادی ها و محو مناسبات غیر دموکراتیک و دفاع از حقوق بشر و حقوق اساسی مردم بدانیم ،با وجود اینکه کارنامه اعلمی در دوران نمایندگی اش در مجلس و قبل و پس از آن وی را درصدر اصلاح طلبان قرار می دهد و عملا هم ثابت کرده است که یک اصلاح طلب واقعی و عملگراست ،اما گروهها و رسانه های وابسته به طیف موسوم به اصلاح طلبان همیشه در مقام برخورد های حذفی با او بوده و وی را بایکوت کرده و از انتشار اخبار و دیدگاه هایش خودداری می ورزند و بطور جدی از انتشار اخبار و مواضعش وحشت دارند!

2-اگر در یک تعریف ایده آل اصولگرائی را ناظر به پاکدستی ، پاکدامنی ، صداقت ، سلامت مالی و اخلاقی ، پایبندی به اصول و ارزش های اخلاقی و دینی ، فسادستیزی ، دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی بدانیم ،عملکرد و کارنامه اعلمی وپیشگامی ایشان در دفاع از حقوق هسته ای ،استقلال و تمامیت ارضی و منافع ملی وی را در صدر اصولگرایان قرار می دهد. با این وصف گروهها و رسانه های وابسته به طیف موسوم به اصولگرا همواره در مقام حذف او از قدرت بوده و هسو با مدعیان اصلاح طلبی پیوسته در مقام تخریب او بر می آیند!

3- هیچیک از کسانی که تاکنون در کشور ما رئیس جمهور و یا نخست وزیر شده اند ،تحصیلات دانشگاهی مرتبط با پست ریاست جمهوری نبوده است و قبل از آنکه به چنین مسئولیت هائی انتخاب شوند ،سواد و تجربه اجرائی چندانی هم نداشته اند ،اما باندهای قدرت که اصرار دارند قدرت همچنان در انحصار آنها باقی بماند ، همیشه بگونه ای وانمود کرده اند که توگوئی این افراد از مادر رئیس جمهور و نخست وزیر و وزیر بدنیا آمده اند ، اما وقتی نوبت به اعلمی می رسد با وجود اینکه 30 سال سابقه اجرائی در مسئولیت های متنوع و مرتبط با پست ریاست جمهوری بوده و دارای تحصیلات دانشگاهی مرتبط با مسئولیت مذکور است و 8 سال به قانونگذاری اشتغال داشته و دو دوره عضو مهمترین کمیسیون مجلس بوده است که مسئولیت تعیین و رصد کردن سیاست داخلی و خارجی است و 8 سال ریاست هیات های پارلمانی اروپائی را برعهده داشته است و اغلب مدیران و وزیران و کارشناسان و سیاستمداران داخل و خارج از کشور را می شناسد و فردیست صاحب قلم و افکار نو ،همان باندهای قدرت با طرح مطالب واهی نظیر اینکه اعلمی آدم ندارد و یا هنوز برای اعلمی زود است و..، سعی می کنند که افکار عمومی را علیه اعلمی منحرف سازند!

این در حالیست که هرگز کسی این سوال را مطرح نمی کند که موسوی ،رجائی ،باهنر ،مهدوی کنی ،هاشمی ،کروبی ،خاتمی و احمدی نژاد پیش از اینکه نخست وزیر ،رئیس مجلس و رئیس جمهور شوند چه کاره بوده اند و مگر کدام گل را به سر مردم زده اند که اعلمی با سی سال سابقه اجرائی و دارا بودن مسئولیت ها و تحصیلات دانشگاهی مرتبط قادر به انجام آن نیست!؟

4-گرچه شبکه تلویزیونی بی بی سی ، خبرگزاری جمهوری اسلامی(ایرنا) ، خبرگزاری دانشجویان(ایسنا) و شبکه های مختلف رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی بطور کاملا همنوا و همسو خبر کاندیداتوری خاتمی ،موسوی و کروبی را با آب و تاب فراوان پخش کرده و به بهانه های مختلف اخبار آنها را پوشش کامل می دهند اما از اعلام خبر کاندیداتوری اعلمی کاملا خودداری می ورزند!

5-با وجود اینکه سخنان و بیانیه های سایر کاندیداها کلیشه ای ،تکراری و ملال آور و نخ نما شده است و مطلب نوئی در آن به چشم نمی خورد ،به تیتر اول اغلب رسانه ها مبدل شده و در صدر اخبار قرار می گیرد ،اما مواضع اعلمی یا اساسا منتشر نمی شود و در صورت انتشار کاملا در حاشیه قرار می گیرد بنحوی که برای خواندن آن باید از ذره بین استفاده کرد!

6- بعضی از نشریات مبادرت به بزرگنمائی مراسم سخنرانی بعضی از افراد  و کاندیداهای خاصی می کنند که با تبلیغات گسترده و صرف میلیون ها تومان موفق به گردآوردن عده ای از مردم شده اند تا در میان آنها همان حرفهای خسته کننده وملال آور خود را تکرار نمایند ، اما با وجود اینکه علیرغم کارشکنی های صورت گرفته و بدون کوچکترین تبلیغاتی مراسم سخنرانی های اعلمی با استقبال و شکوه فراوانی برگزار می شود هیچیک از خبرگزاری ها و رسانه ها از انعکاس مربوط به آن کوچکترین خبری را در این خصوص منتشر نمی کنند!

7-چنانکه می دانید در گذشته بریتانیا برای کشورمان شاه و نخست وزیر و وزیر تعیین می کرد ،در همین راستا شبکه تلویزیونی بی بی سی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران راه اندازی شده است تا بگمان خود همچون گذشته با دخالت در امور داخلی کشورمان ،برای ما رئیس جمهور تعیین نماید. با اینکه این رسانه در ظاهر وانمود می کند که بی طرف است اما علیرغم پوشش خبری گسترده و سامان یافته اخبار دیگر کاندیداها ،تا کنون کوچکترین اشاره ای به کاندیداتوری اعلمی نکرده است!

8-ضرب المثلی هست که می گوید “هرچه خسرو کند ،شیرین بود!”.در کشور ما بعضی از اشخاص هستند که مجازند هرچه میخواهند بگویند و هرکاری می خواهند انجام دهند و اگر همین افراد در برابر هرگونه سرکوب و حق کشی نسبت به مردم سکوت اختیار کرده و یا در مقام توجیه آن برآیند و یا اساسا خود در بوجود آمدن آن سهیم باشند، نه تنها مورد بازخواست فرار نمی گیرند بلکه در یک حرکت سازمان یافته بلافاصله هواداران چشم و گوش بسته آنها که از مراکز خاصی هم هدایت می شوند ،در مقام توجیه رفتار و گفتار آنها برآمده و تلاش می کنند تا به هر قیمت ممکن به مردم بقبولانند که کردار و مواضع ایندسته از افراد مصداق بارز اصلاح طلبی و یا اصولگرائی است و بقول معروف ” اگر زباغ رعیت ملك خورد سیبی/ برآورند غلامان او درخت از بیخ ” اما علیرغم اینکه آقای اعلمی همیشه در بیان مواضع اصلاح طلبانه سرآمد دیگران بوده و در این زمینه خط شکنی کرده است و پیوسته بیش از مسئولیت و اختیارات خود از حقوق مردم دفاع کرده و هزینه آنرا هم پرداخته و کارنامه و عملکرد حال و گذشته او هم کاملا درخشان است ،با این وصف سال هاست که شاهدیم در ازای هر موضعی که اعلمی می گیرد ، همان هواداران چشم و گوش بسته افراد خاص در حرکتی سازمان یافته سعی می کنند تا همه اقدامات اعلمی را نادیده گرفته و آنرا کوچک بشمارند و همیشه هم این  سوال نخ نما شده را مطرح می کنند که “چرا تاکنون سکوت کرده بودید؟”!

9-باندهای قدرت که آقای اعلمی به زیبائی از آن به عنوان کلکسیون 200 نفره قدرت یاد می کند و در 30 سال گذشته هم کم و بیش قدرت را در اختیار خود داشته اند ،حاضرند از هر آدم ضعیفی که سرسپردگی در برابر آنان را بپذیرد جمایت کرده و او را به عالم جبروت وصل کنند و وانمود کنند که با رسیدن وی به قدرت ایران بهشت خواهد شد اما اساسا با نام “اعلمی” مانند جن و بسم الله برخورد می کنند!

10- باوجود اینکه شبکه تلویزیونی بی بی سی و بعضی از باصطلاح کارشناسان رسانه های خارجی همواره در مقام بزرگنمائی افراد بی خاصیت موسوم به اصلاح طلب بوده و وانمود می کنند که مدافع آزدیخواهان هستند ،با وجود اینکه عملکرد و مواضع اعلمی حاکی است که در داخل کشور همواره در خط مقدم دفاع از آزادی ها و حقوق بشر بوده است اما همسو با رسانه های داخلی از انعکاس اخبار مربوط به او و حتی خبر اعلام کاندیداتوری او اجتناب می نمایند!

پاسخ همه این سوال ها را در یک چیز یافتم:

زیرا بجای اینکه اعلمی سرسپرده باندهای قدرت باشد و یا ساز بیگانگانی مانند بریتانیا را کوک کند ،شخصیتی آگاه ،شجاع ،آزاده ،مستقل ،آزاد اندیش ،حق گرا ،صادق ،فراجناحی ،قانونگراست و تنها به مصالح ملی و حقوق و آزادی های مردم می اندیشد و چون همیشه در خط مقدم دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی بوده و با دخالت بیگانگان در امور داخلی کشور هم مخالفت کرده است ،لذا چنین شخصیتی نمی تواند باب میل بیگانگان و باندهای انحصار طلب و اقتدارگرای درون کشور باشد ،به همین دلیل باید بایکوت شود ،در غیر این صورت دکان مکر و فریب بعضی از اشخاص حقیقی و حقوقی از رونق خواهد افتاد زیرا مردم با مقایسه دو کالای بنجل و مرغوب ،بحکم عقل و منطق دومی را انتخاب خواهند کرد!

چرا جریان اصلاحات درجا می زند؟

مارس 21, 2009

اصلاحات ،اصطلاحی است که بعد از انتخاب آقای خاتمی به عنوان رئیس جمهور بر زبانها افتاد.البته اصلاحات دغدغه فکری بخشی از روشنفکران داخل حاکمیت بوده است که با اعتقاد به اصل نظام جمهوری اسلامی ،خواهان تغییراتی در مدل اداری کشور بودند وظهور خاتمی نیز نتیجه همین اندیشه ها بود .

انتخاب خاتمی باعث ظهور گفتمانهای جدیدی در جامعه شد که بالاخص از طرف دانشجویان خیلی جدی!گرفته شد و بدون توجه به ساختار نظام جمهوری اسلامی در انتظار اصلاحاتی بودند که حتی لیدر روز اصلاحات نیز مخالف آن بود .جامعه ایرانی و بالاخص دانشجویان با استقبال چشمگیر خود از اصلاحات ،مطلوبترین مجلس را به خاتمی هدیه کردند ولی خاتمی و دولت اصلاحات نه تنها ایده آل های حامیانش یعنی مردم را برآورده نساخت ،بلکه حتی واقعیتهایی که باید آنها را برآورده می ساخت را نیز نتوانست به جامعه آزادیخواهان ایرانی هدیه کند.

تنها رهاورد دولت خاتمی همانا تقدیم دولت نهم به شخصی چون احمدی نژاد بود که نتیجه کامل بی درایتی و انحصار طلبی اصلاح طلبانی بود که دولت را در دست داشتند.البته ایشان پیش از این نیز فرصت سوزیهای فراوانی کرده بودند و پایان تراژدی دولت اصلاحات بود که در مقابل خیل عظیم رد صلاحیت شدگان،تنها با تایید 2 تن از مدیران دولت خاتمی که از ایشان نیز ضعیف تر بودند به همه چیز رضایت دادند و راه اصولگرایان جوان را برای پیروزی هموار کردند.

اصلاح طلبان بعد از چهارسال و نزدیک شدن انتخابات،مجددا وارد صحنه شده اند تا برای ایجاد همان اصلاحاتی که در دوران خاتمی از انجام آن ناکام ماندند،تلاش کنند . اما همانگونه که در تیتر مطلب نیز اشاره کرده ام،بنابه دلایلی که در زیر نیز اشاره خواهم کرد به در جازدن محکوم خواهد بود.

1-منجیان توخالی

دیالوگ غالب اصلاح طلبان برای انتخابات ریاست جمهوری که از اواسط سال گذشته آغاز شده است و تقریبا قیافه ای ساده و بدون جزئیات دارد بدین شرح است: کشور در وضعیتی بحرانی قرار دارد و تنها راه نجات کشور از ویرانی انتخاب یک رئیس جمهور اصلاح طلب برای ریاست دولت آتی است.

بدیهی است که قصد انکار وضعیتی بحرانی کشور را نداریم اما ارزش انتخاب رئیس جمهور اصلاح طلب فقط در همین حد است که رئیس جمهور فعلی را از قدرت ساقط کند؟

آیا رئیس جمهور برای پر کردن صندلی می آید که فلان شخص در آن جلوس نکند؟
این گفتمان فاصله گرفتن از آرمانهایی است که می توان از رئیس جمهور اصلاح طلب انتظارداشت. ولی با طرح کردن رئیس جمهور به عنوان منجی ،این آرمانها در اولویت دوم قرار می گیرد.

اما آیا پیروزی رئیس جمهور اصلاح طلب بدون این ارزشها ،به نفع آزادیخواهی و دموکراسی خواهی می باشد یا خیر؟

به نظر نگارنده در شرایطی که قدم محکم و مستحکمی در جهت تغییر محدودیتهای موجود برداشته نشود ،یک رئیس جمهور اصولگرا بهتر از اصلاح طلب است .

چرا که با پیروزی رئیس جمهور اصلاح طلب در این شرایط اولا در چرخه فرسایشی اصولگرا –اصلاح طلب گیر می کنیم که اگر حادثه ویژه ای روی ندهد این چرخه ادامه خواهد یافت ،بدون اینکه پیشرفتی حاصل شود. ثانیا وقتی یک اصولگرا رئیس جمهور هست جریان رقیب از روی رقابت هم که شده به معضلات روز همچون نقض آزادیهای شخصی و حقوق بشر انتقادهایی می کنند. ولی وقتی رئیس جمهور اصلاح طلب است نه اصولگرایان در قبال این چنین موضوعاتی موضع گیری می کنند ونه اصلاح طلبان که مبادا دولت تضعیف شود و منتقدان هم با انگهای مختلف متهم خواهند شد.پس بهتر است بجای پهلوان پنبه پروری فارغ از اینکه دیگران در صدر دولت چه می کنند و نه به خاطر اینکه از ایشان خلاص شویم ،برنامه ها و آرمانها و کارهایی که توان انجام آنها را داریم را طرح کنیم.

2-گفتمان دیکتاتور مآبانه

وقتی خاتمی بعد از ماهها کش و قوس در جمع رسانه ها حاضر می شود و می گوید که”یا من می آیم یا موسوی “، آب پاکی بر دستان سایر اصلاح طلبانی می ریزد که دغدغه حضور در صحنه را دارند.سؤالی که از آقای خاتمی مطرح می شود اینست که آیا واقعا خود ایشان نیز به این نتیجه رسیده اند که تنها منجی کشور ایشان هستند یا اینکه تحت تاثیر گفته های طرفداران دو آتشه خویش قرار گرفته اند؟ بعد از این اظهار نظر خاتمی و سپس اعلام کاندیداتوری خود ،نه تنها اکبر اعلمی کاندیدای اصلاح طلب مجلس ششم و هفتم مجلس اعلام کاندیداتوری کرد بلکه آقای موسوی که قرار بود یا ایشان بیایند یا آقای خاتمی نیز اعلام کاندیداتوری کردند تا خط بطلانی بر این اظهار نظر خاتمی بکشند.همانگونه که در فوق نیز اشاره شد ،آقای خاتمی با اینکه با حمایتهای ویژه ی خود و همکارانشان عرصه را برای کاندیداتوری دکتر معین حاضر کرده بودند ،با این انحصار طلبی به چیزی جز چند صدایی و نهایتا شکست اصلاح طلبان دست نیافتند ،و در آغاز این انتخابات نیزمجددا همین اشتباه را کردند و برای اصلاح طلبان به تنهایی کاندیدای ریاست جمهوری انتخاب کردند. اما با اعلام کاندیداتوری موسوی ،اینبار متوجه خطر چند صدایی شدند و آقای خاتمی در اسرع وقت بیانیه انصراف خود را منتشر کردند .اما همین بیانیه ثابت کرد که دیکتاتور مآبی از اردوی اصلاح طلبان دست بردار نیست . چرا که تاکید خاتمی در این بیانیه باز متوجه موسوی و کروبی بود و بدون اطلاع از آخرین وضعیت فعالان سیاسی اصلاح طلب و تنها با مراجعه به نزدیکانشان دراولین قدمهای انتخابات الفبای دموکراسی را با انتخاب کاندیدا زیر پا گذاشت. اصلاح طلبان و بخصوص داعیه داران رهبری اصلاح طلبی تا زمانی که توانایی تعریف مکانیزم های سیاسی دموکراتیک از جمله انتخاب کاندیدا برای انتخابات های متعدد مثلا ریاست جمهوری را نداشته باشند ،به آرمانهای غایی اصلاح طلبی نخواهند رسید ،حتی اگر پیروزیهای مقطعی داشته باشند .

3-کاندیداهای امتحان پس داده:

امروز اگر کار خاتمی را تمام شده تلقی نکنیم نام 5 کاندیدا در جبهه اصلاح طلبان مطرح است که به ترتیب حضور در صحنه شامل آقاین مهدی کروبی ،سید محمد خاتمی ،اکبر اعلمی ،میرحسین موسوی و آقای عبدالله نوری(که تا کنون رسما وارد صحنه نشده اند) می باشد. اگر از معذوریتهایی همچون عدم اعلام رسمی ،عدم امکان صلاحیت به خاطر حکم قضایی و کمرنگ تر شدن تمایل به حضور آقای عبدالله نوری بگذریم. آقای خاتمی 2 دوره رئیس جمهور مملکت شدند و در دوران ریاست جمهوری خود با مطرح کردن عناوینی چون تدارکاتچی بودن رئیس جمهور ویا عدم اختیارات رئیس جمهور در حتی در حد شهروند عادی به عدم توانایی خویش در جهت پیشبرد آرمانهای اصلاح طلبی اقرار کرده اند.آقای کروبی نیز علاوه بر مجلس سوم ،ریاست مجلس ششم را برعهده داشتند و کاری از پیش نبردند و میر حسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ نیز که نسل ما از دلیل منتسب شدن این شخص به اصلاحات اطلاعی ندارد چرا که شناخت ما از ایشان ،تنها نامی است که می دانیم در برهه ای از تاریخ نخست وزیر کشور بوده است .اما بدلیل عدم حضور ایشان در عرصه سیاست از اندیشه سیاسی ایشان ناآگاهیم که مطمئنا این معضل تنها برای نسل ما نیست و حتی اشخاصی که ایشان را به خوبی می شناسند ،نمی دانند که ایشان بعد از 20 سال سکوت به چه نتیجه های سیاسی رسیده اند . به هرحال ما در سخنرانیهای اخیر ایشان وبه ویژه بیانیه اعلام کاندیداتوری ایشان جمله ای که مصداق اصلاح طلبی ایشان باشد را پیدا نکردیم.

اما اعلمی که از چپ و راست بایکوت شده است ،با جدیت تمام در عرصه انتخاب وارد شده است و شخصیتی اصلااح طلب تر از همه ایشان دارد . اگر 3برهه سیاسی(قبل از مجلس،در مجلس وبعد از مجلس) ایشان را بررسی کنیم . در هر 3 برهه ایشان به آرمانهای اصلاح طلبی،آزادیخواهی و آزادگی وفادار بوده اند . چه زمانی که در روزنامه سلام قلم می زدند ،چه در مجلس و دورانی که به خاطر اصلاح طلبی واقعی و نه اصلاح طلبی قدر طلبانه با نطقهای آتشین به انتقاد علیه چپ و راست می پرداختند و چه بعد از مجلس و آغاز دوره ی وب نگاری که با نگاه به مطالبی که ایشان در این مدت نگاشته اند ،همین راه را دنبال کرده اند .

حال باید سران احزاب و رسانه های اصلاح طلب نه تنها برای ما بلکه در مقابل تاریخ نیز به دفاع از بایکوت اعلمی در مقابل افراد فوق الذکری که حتی اگر رئیس جمهور شوند قطعا کاری از پیش نخواهند برد جوابگو باشند، چرا که افراد فوق الذکر هم عدم توانایی خود و هم عدم اعتقاد جدی خود در پیشبرد آرمانهایمان را به اثبات رسانده اند .

سخن آخر اینکه به نظر نگارنده انتخابات دهم ریاست جمهوری آخرین فرصت جهت شروع اصلاحات و ایفای حقوق شهروندی از طریق راه اصلاحات خواهد بود و رئیس جمهور آتی حتی اگر منتخب اصلاح طلبان باشد ولی توانایی و یا اعتقاد ایجاد تغییرات جدی را ندشته باشد دیگر نه مردم به حمایت از ایشان خواهند پرداخت و نه خود توانایی انجام کاری را خواهند داشت و برای همیشه در ساختار حکومتی ایران نیز در موضع ضعف قرار خواهند گرفت. پس بهتر است با پایان دادن به تنگ نظری و تغییرات جدی در افکار خود ، مانع از ادامه در جازدن اصلاح طلبی شوند.

منبع: وبلاگ افق

حقوق بشر در مانیفست علی(ع) و برخی از مقامات جمهوری اسلامی!؟

مارس 20, 2009

در رسای مرگ غریبانه امید رضا میر صیافی:

حقوق بشر در مانیفست علی(ع) و برخی از مقامات جمهوری اسلامی!؟

پیش از اینکه از مفاد بیانیه جهانی حقوق بشر آگاه شوم برای نخستین بار احترام به حقوق بشر را عملا در الگوی رفتاری و مانیفست علی(ع) تجربه کردم و به این نتیجه خوشایند رسیدم که احترام به کرامت فطری همه اعضای خانواده بشری و حقوق برابر و سلب‌ناپذیر آنان، نه تنها اساس آزادی، عدالت و صلح می باشد بلکه دستمایه آموزه های دینی هم هست.

از علی آموختم که رعایت حرمت و حقوق خوارج نیز که سرسخت ترین دشمنان امام محسوب می شدند و از تحقیر و دشنام های ركیك علیه او دریغ نمی ورزیدند محترم است. در مانیفست علی حتی نسبت به دشمنان شناخته شده وی هم مادامی که با شمشیر برهنه علیه دولت عدالت نشوریده اند و به جنگ و نهب روی نیاورده اند باید مدارا کرده و حقوق آنانرا نیز همچون سایر مستمری بگیران حکومت تامین نمود.

در واقع زمانی که دانستم علی به عنوان ولی امر مسلمین ترجمان مهربانی و اغماض حاکمان با مخالفان سیاسی خود بوده و در برخورد با دشمنان قسم خورده اش نظیر مروان بن حکم و سعید بن عاص که از رهبران اصلی جنگ جمل و مخالفان سرسخت وی محسوب می شدند و نیز عبدالله بن زبیر که در ملاءعام بدترین ناسزاها را به امام می‏گفت ،طریق ملاطفت و گذشت را در پیش می گرفت و مادامیکه خوارج علیه او قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها نیز کاملا مدارا کرده و حقوقشان را از بیت المال می پرداخت و آزادیشان را مطلقا محدود نمی ساخت و حتی پس از آنکه علیه وی قیام کرده و در اثر شکست پا بفرار می گذارند ،به هیچوجه اجازه تعقیب آنانرا نمی دهد ، آنگاه به اوج تساهل و تسامح و احترام به حقوق بشر و عطوفت و رافت انسانی در اسلام و مرام علی پی بردم!

وانگهی زیباترین و عاطفی ترین جلوه های حکومت دینی در تاریخ را در واکنش علی نسبت به ربوده شدن خلخال از پای یك زن یهودی مشاهده کردم تا آنجا که وی را به گریستن وادار می کند و مردن هر مسلمانی به خاطر شنیدن این خبر را، غیر قابل ملامت و سرزنش می داند.

از رفتار علی آموختم که حتی جانشین بلافصل محمد(ص) را هم یک یهودی می تواند در اوج قدرتش به شنیع ترین نسبت ها متهم کرده و به محکمه ای فرابخواند و محکوم بکند که قاضی آن منصوب خود او بوده است.

چکیده مترقی ترین و متعالی ترین بیانیه حقوق بشر را در مانیفست امام علی به مالک اشتر خواندم آنجا که خطاب به او نوشته است:

“با همه مردم با رحمت و محبت رفتار کن و برای آنان حیوان درنده نباش که بهره های آنها را غنیمت می شمارد، زیرا آنان دو گروه اند: یا برادر دینی تو هستند یا انسانی مانند تو!”

همزمان با غروب عدالت ،مانیفست علی(ع) نیز در روزهای پایان عمرش تکمیل شد و در برخورد با ابن ملجم اوج انسانیت را به نمایش گذاشت تا با شناخت بهتر او ،انسانيت و کرامت انسانی نیز شناخته شود و شیعیانش بواسطه وجود این الگوی بشری باو ببالند و بداشتن چنین پیشوائی مباهات نمایند.

آری رمز و راز جاودانگی نام علی در بلندای تاریخ که جرج جرداق مسیحی را نیز به ستایش او وامی دارد ،باید در همین مانیفست سیاسی علی و رفتارهای او با مخالفینش جستجو کرد.

به همین سبب زمانی که بنیانگذار انقلاب خط مشی جمهوری اسلامی را ترسیم می کرد از اوصاف علی و مشابهت های جمهوری اسلامی با حکومت علی گفت و مناسبات حاکم بر حکومت نوپای جمهوری اسلامی را با منشور نظری و الگوهای رفتاری او سنجید و تاکید کرد که “در حکومت اسلامی هر فردی از افراد ملت حق دارد مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر برخلاف وظايف اسلامی خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداری معزول است.”

از اینرو ملت ایران پس از تحمل قرن ها خفقان و استبداد و به یغما رفتن آزادی های سیاسی و اجتماعی خود در سودای رسیدن به جامعه و حکومتی که در آن نقد قدرت تا آستانه استیضاح بالاترین ارباب قدرت مجاز و یک حق شهروندی و وظیفه شرعی تلقی می شود ،سر از پا نشناخته و به استقبال اتوپیای معهودی آمدند تا بخیال خود با دیدن انحراف در حکمرانان و خارج شدن آنان از مسیر عدالت قادر باشند آنها را باستیضاح کشیده و با شمشیر کج راستشان کنند و بدینوسیله از سعادت دنیوی و اخروی یکجا بهره مند شوند!

اما اکنون با گذشت سی سال از تشکیل جمهوری اسلامی و تبدیل آن به یک نظام مستقر همچنان به بهانه های مختلف شاهد سرکوب هرگونه صدای مخالف هستیم و تاسف آورتر اینکه در همین راستا هردم خبر ناگواری ذائقه ملت را تلخ کرده و افکار عمومی در خارج از مرزهای ایران را نسبت به اسلام و مردم ایران مشوه می سازد.

آخرین خبرهای از این دست بیانگر آن است که در دل حکومتی که بنام علی بنا نهاده شده است ،وبلاگ‌نویس جوانی بنام “امیدرضا میرصیافی” که بخاطر انتشار عقایدش در یک وبلاگ و به اتهام توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام به دو سال و نیم زندان محکوم شده بود ،مالا بدلیل آنکه علیرغم وخامت اوضاع روحی و جسمانی اش و توصیه پزشکی که او را معاینه کرده بود با درخواست مرخصی استعلاجی اش موافقت نشده است تا تحت مداوای پزشکان حاذق قرار گیرد ،در گوشه ای از زندان اوین غزیبانه جان به جان آفرین تسلیم می کند.

اين نخستين بار نيست كه يك زندانى سياسى در زمان حبس خود اینگونه در غربت زندان های ایران فوت مى كند. پیش از این نیز شاهد مرگ زندانیان دیگری نظیر اکبر محمدی و امير حسين حشمت ساران بوده ایم و همه آنها هم در لابلای هیاهوهای سیاسی داخل کشور به وادی فراموش سپرده شده اند ،بدون آنکه مسلمانی از شنیدن خبر آن دق کرده و بمیرد!

من با عقاید این اشخاص کاری ندارم و چه بسا با بسیاری از افکار و اقدامات آنها نیز مخالف باشم اما آنچه برایم مهم می باشد این است که چنین رفتاری با دگر اندیشان و منتقدین هیچ نسبتی با منش و رفتار علی(ع) و دیگر قدیسان صدر اسلام ندارد که مقامات و مسئولان جمهوری اسلامی از صدقه سری آنها به شهرت و نان و مقامی رسیده اند و به اعتبار ریزه خواری بر سر خوان علی ،بر مسند قدرت نشسته اند و بر مردم حکومت می کنند.

من از آن دلگیرم که نه تنها کسی از شنیدن خبر تاسف آور مرگ یک جوان پرشر و شور دربند دق نکرده و نمی میرد بلکه همه ترجیح می دهند عمدا سکوت اختیار نمایند و تنها آمدن این و رفتن آن را در بوق و کرنا کرده و برای آمدن یکی ،هلهله و برای رفتن دیگری مرثیه بخوانند غافل از اینکه هم این و هم آن همیشه بوده اند بدون آنکه باشند و هیچیک از این آمد و رفت های تکراری مانع از ضایع شدن حقی نشده است و لذا مادامیکه نام علی فقط خرج رسیدن به قدرت این و آنها می شود و لاعیر ،با بودن “این” و “آن” هم درب سیاست رایج همچنان بر روی یک پاشنه خواهد چرخید و لاجرم حقوق بشر را همچنان باید در جوامعی جستجو کرد که نام علی در آن بیگانه است و تنها باید در انتظار واکنش اشخاصی بود که هیچ نسبتی با علی و دغدغه هایش ندارند!

براستی اگر امروز علی در میان ما بود در برابر مرگ مشکوک و پرپر شدن جوانانی نظیر “میرصیافی” که احتمالا متفاوت با ما می اندیشند و علیرغم همه سختی هائی که در پیش روی آنهاست مصرانه در جستجوی آرمان های گم گشته خویش هستند ،بی تفاوت باقی می ماند و اساسا آیا با وجود علی باز ما شاهد به زندان اقتادن منتقدان و مخالفانش بودیم تا منتظر واکنش وی نسبت به چنین مرگ غریبانه ای باشیم؟

بدون تردید این قبیل رفتارها و نابردباری ها در برابر مخالفین و دگراندیشان هیچ نسبتی با مانیفست علی ندارد و آنرا تنها باید به حساب برخی از شیعیان ناخلف علی نوشت و بخاطر چنین جفائی که در حق شیعیان راستین علی صورت می گیرد با صدای بلند باید گفت که واقعا شرمنده ایم!

بنوبه خود فوت مظلومانه امید رضا میرصیافی را به خانواده و دوستانش تسلیت گفته و از خداوند منّان برای آن تازه در گذشته غفران و برای بازماندگانش صبر جزیل مسئلت می نمایم و از صمیم قبل آرزو می کنم که در سال نو همه کسانی که بخاطر عقیده و اندیشه خود در کنج زندان بسر می برند در کمال سلامت به دامان گرم خانواده خود بازگردند.

یاران اعلمی yaranealami

مارس 19, 2009


www.yaranealami.com

قدرت الله یوسفی :وزن سياسي اقاي اعلمي در جامعه بر بايكوت كنندگان خبري سنگيني ميكند

مارس 19, 2009


۸۸روز به انتخابات رياست جمهوري باقيمانده است وكانديداهاي متعددي در تكاپوي تصاحب كرسي مقام دوم كشور هستند كشوري كه در اين چند دوره ريس جمهوري در شان ومنزلت مردم ايران بخود نديده است قانون اساسي در مدت سي سال بخوبي اجرا نگرديده است.با وجود برخورداری از اين همه منابع اقتصادي هنوز هم فقر وفلاكت در کشورمان رشد چشمگيري را نشان ميدهد و علیرغم برخورداری از فرهنگ غني اسلامي وتمدن چند هزار ساله متاسفانه ناهنجاريهاي اجتماعي ،جوانان غيور اين مملكت را به لبه پرتگاه هدایت می کند. به علت فقدان مديريت قوي در کشور، نيروهاي عظيم فكري وافراد شايسته روزبروز گوشه نشين ترگشته وبه حاشيه رانده ميشوند. حقوق اقوام مختلف به فراموشي سپرده ميشود واستانهاي كشور يكي پس از ديگري محرومتر وفقيرتر شده و با پس رفت و ركود اقتصادي و مشکل اشتغال مواجه ميگردند.آیا براستي در كشورما منابع لازم وجود ندارد؟ يا اینکه مشکل ما بناشی از نبود برنامه و مديران قوی است؟ اين سوالي است كه ذهن هر ايراني را بخود مشغول نموده وبه دنبال راه نجاتی از وضع موجود مي باشند . دراين چند روز باقی مانده به انتخابات بازار بذل وبخشش روبه فزوني گذاشته و مديران لايقي! سر از لاك خود بيرون اورده وناجي تمام مشكلات كشور دراين مدت كم ميشوند در اين بين يا مردم كشورمان ساده اند ويا اقايان خيلي زرنگ! دراينجا هدف من تخريب شخصيتهاي مختلف سياسي نيست بلكه نقدي بر احوالات اقايان دلسوز ومعرفي انان به جامعه در حد واندازه شان ميباشد .انتظار ميرود كه نخبگان و شخصيتهاي دانشگاهي و روشنفكران نسبت به مسائل كشور بي تفاوت نبوده وحداقل تاثير گذاري را داشته باشند. مردم از شعارهاي تكراي بستوه امده اند زیرا هيچگونه تحولي ديده نمی شود لذا انتظار می رود كه همه نسبت به سر نوشت امور اجرايي كشور نهايت حساسيت را از خود بخرج دهند. متاسفانه تمام خواهان از هم اکنون برخي از روزنامه ها و رسانه ها را به تملك خود در اورده و انحصار طلبي را رونق مي بخشند بنابراین بر روشنفكران است كه به روند تك بعدي رسانه ها فشار بياورند.ملاحظه می شود که با يك بيانيه كوچك كانديدی خاصی ، تيتر صفحه اول روزنامه ها باو اختصاص می یابد ولي كسي كه در اين كشور از هيچ كوششي برای ايرانيان فرو گذار نکرده و صادقانه بآنان خدمت كرده و بخاطر پیگیری حقوق ملت و دوري از باند بازي در بايكوت خبري مطلق قرار ميگيرد! چه كسي نسبت به حقوق هسته اي ايران پيشتاز بوده و به دبير كل سازمان ملل نامه نوشت چرا ان زمان از نامه اقاي اعلمي بيش از يكصد نماينده مجلس حمايت كردند و صدا وسيما يك هفته اطلاع رساني ميكرد الان چه شده است؟ بي انصافي مطلق در رسانه ها ي ملي بيداد ميكند البته مشخص است كه وزن سياسي اقاي اعلمي در جامعه بر بايكوت كنندگان خبري سنگيني ميكند چه بسا كه منافع باد اورده شان كه منتهی به كسب بي رويه شهرت و قدرت شده است با خطر مواجه خواهد شد. آیا اين همه تبعيض در حق يك فرد صادق و با شهامت بي انصافي نيست . انهايي كه خبرهاي كانديداتوري اقاي اعلمي را منتشر نكرده و ایشان را در بایکوت خبری نگه می دارند ايا براستی عرضه جمع اوري ارای مردم را خواهند داشت!؟