نامه سرگشاده به حجت الاسلام کروبی

آوریل 19, 2009 با .

نامه سرگشاده به حجت الاسلام کروبی (دامت افاضاته)

با سلام

در رسانه ها از قول جنابعالی نقل شده است: “من به صراحت مي‌گويم …اصلا نمي‌دانيم که چند درصد مردم در انتخابات شرکت مي‌کنند و يا چند درصد از مردم به سمت جريان اصلاحات گرايش دارند و حتي هنوز از تعداد دقيق داوطلبان و پايگاه راي آن‌ها اطلاعات کافي نداريم، اين امري منطقي نیست که بگوييم يک کانديدا به نفع ديگري کنار برود تا وحدت ايجاد شود… کروبي با اشاره به ديدار ميرحسين موسوي با وي اظهار كرد: در اين ديدار هم آقاي موسوي و هم بنده مطرح كرديم كه معتقد به ضرورت چندصدايي در انتخابات هستيم و حضور ما در انتخابات با حفظ اخلاق و رفاقت هيچ منافاتي با هم ندارد.”

جناب آقای کروبی من و شما سال هاست که یکدیگر را می شناسیم و حداقل چهار سال نیز به عنوان نماینده مردم در مجلس با هم همکار بوده ایم و خود نیک می دانید که نسبت به شما احترام ویژه ای قائلم و دوستی من با جنابعالی از نوع یکرنگی آن است! با این وصف اظهارات منطقی فوق دستاویزی شد تا نکات زیر را با جنابعالی در میان بگذارم و البته امیدوارم که مورد توجه آقای موسوی هم واقع شود:

الف- چنانکه می دانید طبق قانون ،انتخاب شدن به رياست جمهوري جزء حقوق اجتماعي است و همه افراد واجد شرایط حق دارند که خود را داوطلب نامزدی ریاست جمهوری نمایند ،حتی اگر خدایگان زمین هم این حق را بناحق از دهها میلیون ایرانی سلب کرده و در انحصار دهها نفر خودی قرار دهند ،حداقل جنابعالی واقفید که افرادی نظیر بنده صلاحیت و شایستگی استفاده از این حق را دارا هستیم و هچنانکه به آن اشاره کرده اید هنوز از پایگاه و رای داوطلبان اطلاعاتی در دست نیست و مادامیکه در شرایط کاملا برابر و سالم مردم در پای صندوق های رای اراده واقعی خود را ظهور و بروز نداده اند ،نمی توان در مورد وزن سیاسی و اجتماعی هیچیک از افراد داوری کرد.

ب- نظر باینکه در جمهوری اسلامی ایران حزب به مفهوم واقعی آن بنحویکه دارای برنامه مشخصی باشد وجود ندارد تا مردم بجای افراد ،بیشتر کارنامه عملکرد و برنامه های احزاب را مد نظر قرار داده و لاجرم به کاندیدای یک حزب رای دهند ، از اینرو هرچه دامنه انتخاب مردم متناسب با ذائقه آنان وسیعتر شود ،امکان اعمال حاکمیت و تظاهر خواست و اراده واقعی آنان برای دخالت در تعیین سرنوشتشان نیز بیشتر فراهم خواهد شد و چنانکه اشاره کرده اید این امر مستلزم چند صدائی شدن فضای انتخابات است و این در حالیست که تا کنون تنها صدای کاندیداهای مورد نظر ارکان قدرت بگوش مردم رسیده و هیچیک از رسانه هائی که هریک بنحوی از بودجه عمومی و یا سوبسیدهای دولتی استفاده می کنند ،بویژه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ،امکان چند صدائی شدن در آستانه انتخابات را فراهم نکرده اند!

برکسی پوشیده نیست که رسانه هائی مانند صدا و سیای جمهوری اسلامی اساسا اعتقادی به چند صدائی شدن ندارند تا آنجا که حتی در دوران نمایندگی ام در مجلس هفتم نیز مرا در استفاده از این رسانه باصطلاح ملی محروم کرده بودند. اما برای خود این حق را قائلم که از شما به عنوان یک دوست و داوطلبی که به چند صدائی شدن انتخابات قائل است چند پرسش را مطرح کنم:

آیا شما برای کسی که تنها بخاطر عدم کرنش و تعظیم نکردن در برابر بعضی از مقامات و انجام وظایف نمایندگی اش در هشتمین دوره انتخابات مجلس رد صلاحیت شده است ،این حق را قائلید که مانند جنابعالی و آقایان موسوی ،احمدی نژاد و … از حق انتخاب شدن برای ریاست جمهوری استفاده نماید ،یا اینکه شما نیز مانند بعضی از انحصارطلبان هر دو طیف معتقدید که ردای نمایندگی و ریاست جمهوری فقط برای عده قلیلی از اعضای کلکسیون قدرت که مورد تائید برخی از ارکان قدرت هستند ،بریده شده است و هفتاد میلیون ایرانی به هیچ روی مجاز به استفاده از این حق نمی باشند و لذا همچون گذشته باید منتظر ماند و دید که خیاط های حرفه ای سیاسی این لباس را برای چه کسی تجویز می کنند!؟

اگر پاسخ منفی است چرا به عنوان یک صاحب تریبون در برابر بدعت “طرح دو کاندیدای منسوب به اصلاحات به قیمت انکار و پنهان کردن نام داوطلب دیگر از طیف اصلاحات” ،از خود واکنش لازم را نشان نمی دهید و چرا از طریق روزنامه ها و تریبون هائی که در اختیار دارید به برخورد تبعیض آمیز صدا و سیما و سایر رسانه های دولتی و نیمه دولتی در این خصوص اعتراض نمی کنید؟

از طرفی چنانکه واقفید در 25 فروردین سالجاری با صدور بیانیه ای که از طریق نمابر و ایمیل به همه نشریات داخلی و خارجی از جمله روزنامه های همسو که منخصرا به تبلیغ شما و آقای مهندس موسوی اشتغال دارند نظیر؛ اعتماد ملی ،اعتماد ،آفتاب یزد ،کلمه و مردمسالاری و همچنین خبرگزاری ایلنا(که در دوران نمایندگی خود بخاطر فشارهای وارده بر آنها چهار بار وزرا را به مجلس فراخوانده و دهها بار به رئیس جمهور و وزرای مربوطه تذکر داده بودم) ارسال شد ،از جنابعالی و آقای میر حسین موسوی برای انجام یک مناظره و چند صدائی شدن فضای انتخابات و مطرح شدن دیدگاه های مختلف دعوت به عمل آوردم که نه تنها در نشریات مزبور کوجکترین اشاره ای به آن نشد بلکه شما هم تاکنون پاسخی به آن نداده اید! لاجرم به منظور تنویر افکار عمومی مایلم عزیزانی که اعلام کرده اند به چند صدائی شدن انتخابات قائلند ،پاسخ دهند که کدام یک از گزینه های زیر مانع از اجابت دعوت اینجانب به انجام یک مناظره شده است:

1- تنویر افکار عمومی و آگاهی مردم از دیدگاههای هر یک از داوطلبان از طریق انجام مناظره و چالش فکری و منطقی میان داوطلبان نامزد ریاست جمهوری  ،ضرورتی ندارد.

2-آقایان کروبی و موسوی شان و جایگاه خود را ممتاز از دیگران و فراتر از آن می دانند که به پرسش های رقبای انتخاباتی خود پاسخ دهند!

3-به آقایان کروبی و موسوی اطمینان داده شده است که شورای نگهبان بدون کوچکترین دلیلی ،صلاحیت سایر کاندیداها از جمله دعوت کننده به مناظره را رد خواهد کرد و لذا دعوت را رقیب جدی نمی پندارند؟

4-دعوت شدگان از آمادگی لازم برای پاسخگوئی به پرسش های مطرح شده برخوردار نیستند و نتیجه این مناظره بزیان آنها تمام خواهد شد.

نظر به شناخت شما از موقعیت و پایگاه اجتماعی دعوت کننده و اینکه شما نیز معبقدید “انتم بنو آدم و آدم من تراب ،ان اکرمکم عندالله اتقیکم” ،اطمینان دارم که پاسخ هردو بزرگوار به گزینه دوم منفی است.

گزینه سوم نیز مردود و به هیچوجه قابل توجیه نیست و اگر چنین احتمالی هم مقرون به درستی باشد یک کاندیدای اصلاح طلب نمی تواند در برابر چنین ظلمی سکوت اختیار نماید و اتفاقا برای خنثی کردن چنین احتمالی باید تن به مناظره داد تا با متوجه کردن افکار عمومی به حضور اشخاص دیگر در میدان رقابت ها هزینه رد صلاحیت های غیر قانونی افزایش یابد ،در غیر این صورت سکوت شما به منزله مشارکت و همگرائی با شورای نگهبان در رد صلاحیت های غیر قانونی محسوب خواهد شد. بنابراین با خودداری از پاسخ به دعوت اینجانب خدای ناکرده ممکن است که انگشت اشاره مخاطبین متوجه دو گزینه اول و چهارم شود که به هیچوجه زیبنده عزیزان نیست.

از این گذشته حتی اگر شورای نگهبان اشتباه گذشته خود را تکرار کرده و برخلاف قانون حق داوطلبانی نظیر بنده را ضایع و بدون دلیل از گردونه رقابت ها حذف نماید ،باز به عنوان یک شهروند عادی این حق برای من محفوظ است تا از داوطلبان کاندیداتوری ریاست جمهوری سوال کرده و پاسخ پرسش هائی را که در سطح وسیعی در فضای مجازی منتشر شده است دریافت نمایم.

ناگفته نماند که دلیل دعوت از شما و غفلت از افرادی نظیر دکتر احمدی نژاد برای انجام مناظره در این است که ایشان ادعای اصلاح طلبی ندارد و و انگهی هنوز داوطلب نامزدی شرکت در انتخابات دهم ریاست جمهوری نشده است. بنابراین همچنان چشم انتظار پاسخ مثبت شما به این دعوت هستم و چه زیبا فرموده است که “و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم”!

ارادتمند: اکبر اعلمی

داوطلب نامزدی انتخابات ریاست جمهوری دهم

گیرندگان:

صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در اجرای ماده 7 قانون خط مشي كلي و اصول برنامه‌هاي سازمان صدا و سيما و همه خبرگزاری ها ،مطبوعات و نشریات

اعلام آمادگي بسيج دانشجويي دانشگاه علامه برای برگزاري مناظره كانديداهاي اصلاح‌طلبان

آوریل 19, 2009 با .

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: با توجه به درخواست اعلمي مبني بر مناظره با كروبي و ميرحسين، بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي آمادگي خود را براي ميزباني اين مناظره اعلام مي‌كند.

محمدي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي «شبكه خبر دانشجو»، با اشاره به درخواست اكبر اعلمي، نماينده اصلاح طلب دوره ششم و هفتم مجلس شوراي اسلامي مبني بر مناظره با كروبي و ميرحسين اظهار داشت: اعلمي براي توجيه ورود خود به عرصه انتخابات و رقابت با ديگر اصلاح طلبان اعلام كرده است كه اصلاح طلبي معيارهايي دارد كه نه ميرحسين و نه كروبي هيچ كدام از اين معيارها را ندارند.

وي در ادامه تصريح كرد: اعلمي رقباي اصلاح طلب خود را براي مناظره بر سر مواضع چالشي موجود در بين اصلاح طلبان و همچنين بررسي معيارهاي اصلاح طلبي دعوت كرده است.

مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي گفت: بسيج دانشجويي دانشگاه علامه طباطبايي آمادگي خود را براي ميزباني اين مناظره اعلام مي كند و معتقد است كه دانشگاه بهترين و مناسبت ترين فضا براي بيان اين مطالب مي باشد.

محمدي در پايان گفت: اميدواريم كانديداهاي اصلاح طلب با حضور در بين قشر نخبه جامعه و پاسخ به شبهاتي كه در مورد عملكرد جريان اصلاح طلب در هشت سال حكومت اين طيف وجود داشته است و همچنين اصلاح تصوير تيره و تاري كه از اين جناح به وجود آمده، مرزهاي عقيدتي و سياسي خود را با عناصر افراطي و وابسته به بيگانه مشخص تر كنند.

اعلمی موسوی و کروبی را به مناظره فرا خواند

آوریل 14, 2009 با .

اکبر اعلمی با صدور بیانیه ای:

کروبی و میرحسین موسوی را به مناظره فراخواند!


در حال حاضر در طیف موسوم به اصلاح طلب شما جزء مشهورترین داوطلبان نامزدهای دهمین دوره ریاست جمهوری هستید و خود نیک می دانید که این شهرت نوعا مرهون قدرت و وابستگی عمیق شما به ارکان قدرت و تریبون هائی است که از سال های دور تا کنون در اختیارتان قرار داشته است و به همین اعتبار رسانه های داخلی و خارجی و حتی آن دسته از رسانه هائی که ادعای بی طرفی و اطلاع رسانی آزاد آنها گوش فلک را کر کرده است ،در یک حرکت کاملا منسجم و سازمان یافته وانمود می کنند که تنها کاندیداهای اصلاح طلب این دوره شما هستید ،اما خود واقفید که با ناپیدا ساختن رقبای دیگر و جلوگیری از مطرح شدن دیدگاههای آنان ، ستادهای تبلیغاتی مشاهیر الزاما پررونق و متاعشان پرفروش نخواهد شد. تجربه نیز ثابت کرده است که حتی آندسته از شخصیت های شهیر و سرشناسی که بدلیل تکیه زدن بر اریکه قدرت در طول سالیان متمادی ،از شهرت بسیار بالائی هم برخوردار بوده اند ،در برابر گمنام ترین نامزدها با شکست مواجه شده اند! بنابراین اذعان می فرمائید که شهرت الزاما دلیل محبوبیت و یا مقبولیّت افراد نیست و ایندو را باید به روش های دیگری کسب کرد!

در واقع بازار سیاست نیز همچون بازار کالاست، لذا گرچه می توان به شیوه های گوناگون این بازار را هم زیر سلطه انحصارگران در آورده و مانع از عرضه آراء و اندیشه های متنوع شد ،اما این اقدام بیش از هرچیز اجحاف در حق خریدارانی است که در جستجوی افکار و برنامه های جدیدی می باشند. با این وصف اندیشه را نمی توان زندانی کرد و دیری نخواهد پائید که ارباب اندیشه های جدیدتر نیز متاع خود را هرچند با دشواری در معرض دید و قضاوت مشتریان خود قرار خواهند داد و در این صورت دیگر نمی توان تنها در اثر تعامل ساختگی با شرکاء و مشتریان کهنه کار ،دکان سیاست را همچون گذشته پر رونق نشان داد!

لاجرم با وجود همه احترامی که برای شما عزیزان قائلم ،لازم است خاطرنشان نمایم ؛به عنوان اصلاح طلب وارد میدانی شده ایم که هدف آن معطوف به قدرت انتخابی است و باید رقابتی باشد و مردم برای چندمین بار در معرض آزمونی سخت و دشوار قرار دارند و می خواهند سرنوشت خود را بدست کسی بسپارند که باید تعیین کننده اصلی مقدّرات آنها در چهار سال آینده باشد. از اینرو ملت ایران حق دارند که بطور دقیق از افکار ، ایده ها ، اهداف و برنامه های نامزدهای ریاست جمهوری بطور واضح مطلع شوند، براین اساس بمنظور تنویر افکار عمومی به عنوان یکی از رقبای شما در میدان رقابت ،رسما شما را به مناظره ای پیرامون محورهای زیر که می تواند ترسیم کننده خط مشی اصلی یک رئیس جمهور و دولت اصلاح طلب و تفاوت آن با رئیس جمهور کنونی و دولت موسوم به اصولگرا باشد ، دعوت می کنم:

الف-رسانه های همسو ، به مخاطبین خود اینگونه تلقین می کنند که آقایان کروبی و موسوی کاندیدای جریان اصلاحات هستند. براین اساس لازم است توضیح داده شود که بنیاد اصلی اصلاحات چیست؟ این جریان سیاسی از چه ترکیبی برخوردار و منشور و مبانی فکری آن کدام است؟ وزن اجتماعی آن چقدر است؟ بر اساس کدام سازوکار دموکراتیک و اصلاح طلبانه ای ،موسوی و کروبی به عنوان کاندیدای جریان اصلاحات برگزیده شده اند و ویژگی های اصلاح طلبانه آنها و تفاوتشان با دیگر نامزدهای اصلاح طلب در چیست؟

بجز شما چرا سایر کاندیداها قبل از رسیدن به مرحله نظارت استصوابی شورای نگهبان ،برخلاف مشی اصلاح طلبانه ،گرفتار تیغ سانسور شده و پیشاپیش صلاحیت آنها توسط رسانه ها و تشکل های موسوم به اصلاح طلب مردود اعلام می شود و اساسا چرا به عنوان اصلاح طلب در برابر این بی عدالتی ها سکوت اختیار می کنید؟

ب-بموجب دو اصل 113 و 121 قانون اساسی ،رئیس جمهور مسئوليت اجراي قانون اساسي را برعهده داشته و  سوگندنامه ای را امضا مي نمايد که بموجب آن پاسدار قانون اساسي كشور باشد و همه استعداد خويش را صرف پشتيباني از حق و گسترش عدالت ساخته و از هر گونه خودكامگي بپرهيزد و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كند. نظر باینکه قانون اساسی یک عام مجموعی است و سوگند مذکور ناظر به 177 اصل این قانون می باشد و التزام رئیس جمهور به مفاد سوگند نامه مزبور اثر حقوقی برجای گذاشته و موجد حق و تکلیف است و چنانچه اصلی از اصول قانون اساسی باجراء در نیاید سوگند شکنی محسوب و مردم حق مطالبه خواهند داشت، براین اساس لازم است که هریک از نامزدها به پرسش های زیر پاسخ دهند:

1-سرشت قدرت مقدس نیست و چنانچه مقدس شود ،هولناکتر و مهار آن ناممکن و در نتیجه به باز تولید استبداد و فساد منتهی خواهد شد ،از اینرو متناسب با تمرکز قدرت در یک فرد امکان نقد و نفی آن نیز باید فراهم شود. نظر باینکه طبق جزء 6 اصل سوم قانون اساسی، دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به بکارگیری همه امکانات خود برای “محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي” شده است و در همین راستا قانونگذار در اصول 24 ،26 و 27 قانون اساسی ،نشریات و مطبوعات ،احزاب و جمعیت های سیاسی و تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها را آزاد بیان کرده است و اصل نهم قانون اساسی نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است . هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزاديهاي مشروع را هر چند با وضع قوانين و مقررات  سلب كند، هریک از داوطلبان باید پاسخ دهند که برای پاسداری از قانون اساسي ،پشتيباني از حق و گسترش عدالت ،حمایت از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسی براي ملت شناخته است ،موضوع مفاد اصل 121 این قانون چه سازوکاری را در نظر گرفته و برای جلوگیری از نقض آشکار اصول یاد شده و رواج فرهنگ نقد قدرت چه تمهیداتی اندیشیده اند؟

2-دولتهای مختلف و بویژه دولت فعلی با تکیه بر درآمدهای هنگفت نفتی، از اتخاذ سیاستهای مناسب و اصلاح ساختار اقتصادی کشور به شیوه های مختلف دوری جسته اند و چه بسا با تکیه بر همین درآمدها و توسل به واردات بی رویه، صنعت کشور را نیز به ورشکستگی سوق داده اند ،برنامه عملی و کارشناسی شما برای سامان دادن به اقتصاد کشور و استفاده صحیح از درآمدهای نفتی چیست؟

وانگهی بموجب جزء 9 اصل سوم و اصول 43 ،45 ،48 و 49 قانون اساسی ،دولت جمهوري اسلامي ايران موظف به؛ تامین همه امكانات خود براي رفع تبعيضات ناروا ، ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه هاي مادي و معنوي ،ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضرور ،ريشه كن كردن فقر و محروميت ،تامين نيازهاي اساسي شامل؛ مسكن ،خوراك ، پوشاك ،بهداشت ،درمان ،آموزش و پرورش براي همه ،استرداد انفال و ثروتهاي عمومي از غاصبین ، رفع تبعیض در بهره برداري از منابع طبيعي و استفاده از درآمدهاي ملي در سطح استان ها و توزيع فعاليتهاي اقتصادي ميان استان ها و مناطق مختلف كشور متناسب با نيازها و استعداد رشد آنها و پس گرفتن ثروتهاي نامشروع و رد آن به صاحبان حق شده است ،برنامه های شما برای تحقق موارد فوق الذکر چیست؟

3-اجزاء 7-9 اصل سوم قانون اساسی دولت را موظف به تامين آزاديهاي سياسي و اجتماعي ،مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت خويش و رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه کرده است. اصول 19 و 20 قانون مذکور هم تاکید می کند که مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند دارای حقوق مساوي بوده و در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.

علاوه بر این مستفاد از اصل 56 قانون مذکور ،حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعي خود امری فطری است و هيچكس نمي تواند اين حق الهي را از انسان سلب كرده و يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد و ملت مجاز است که اين حق خدادادی را اعمال كند. اصل ششم این قانون نیز مقرر می دارد که در جمهوري اسلامي ايران امور كشور بايد به اتكا آرا عمومي از راه انتخابات اداره شود. برای تظاهر خواست و اراده واقعی مردم و استفاده آنان از حق انتخاب آزاد بمنظور اعمال حاکمیت واقعی برسرنوشتشان و اداره دلخواه کشور چه تدابیری را در نظر خواهید گرفت؟

در همین رابطه و نظر به اصل تساوی عموم در برابر قانون ،همه افراد واجد شرایط حق دارند که خود را داوطلب نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری بنمایند و تبصره یک ماده 62 مکرر قانون مجازات اسلامی نیز ،حق انتخاب شدن در مجالس شوراي اسلامي ،خبرگان و انتخاب شدن به رياست جمهوري را جزء حقوق اجتماعي محسوب و سلب آنرا تنها به موجب قانون يا حكم دادگاه صالح میسر می داند ،برای پیشگیری از رد صلاحیت های غیرقانونی چه تدابیری اندیشیده اید؟

4-اصل 110 قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبر را بیان کرده است. آیا اختیارات مذکور حداکثری و حصری است و یا اینکه حداقلی و از باب تمثیل بیان شده است؟ ولایت مطلقه چه نسبتی با اختیارات مذکور در اصل یاد شده دارد؟ از طرفی بموجب ذیل اصل 107 قانون اساسی “رهبر در برابر قوانين با ساير افراد كشور مساوي است” و جزء 14 اصل سوم همین قانون دولت را ملزم به بسیج همه امکانات خود برای تحقق “تساوي عموم در برابر قانون” کرده است ،از طرفی اصل شصتم مقرر می دارد که “اعمال قوه مجريه جز در اموري كه در اين قانون مستقيما بر عهده رهبري گذارده شده ، از طريق رئيس جمهور و وزرا است” ،چنانچه بهردلیلی حکم حکومتی مقام رهبری مانع از عملیاتی شدن یکی از حقوق و اصول مندرج در قانون اساسی و یا وظایف و اختیارات قانونی رئیس جمهور شود ،واکنش شما چه خواهد بود و اساسا نظارت رهبری بر قوای سه گانه بشرح مذکور در اصل 57 قانون اساسی را چگونه تفسیر و از آن تمکین خواهید کرد؟

5-با وجود اینکه حدود 30 سال از زمان تصویب قانون اساسی سپری شده است ،هنوز تعداد قابل توجهی از اصول آن همچنان متروک و مهجور باقی مانده اند که از این میان می توان به آزادی استفاده از زبانهاي محلي و قومي در مطبوعات و رسانه هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در مدارس در كنار زبان فارسي ،حق برخورداری هر قوم و قبيله از حقوق مساوي در حقوق انساني ، سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ،حق اعتراض اصناف و اقشار مختلف مردم به روش های مدنی نسبت به عملکرد ارکان قدرت و بیان مطالبات قانونی خود از طریق تشکیل اجتماعات و راهپیمائی ها ،تعريف جرم سياسي و لزوم رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي بصورت علني و با حضور هيات منصفه و تامین آزادي بيان و نشر افكار در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران موضوع اصول 15 ،19 ،20 ،27 ،168 و 175 قانون اساسی اشاره کرد. برای عملیاتی کزدن اصول مذکور و برقراری برابری واقعی در جامعه بويژه در خصوص حقوق اقوام، زنان و اقلیتهای مذهبی چه برنامه عملی در نظر گرفته اید؟

6-در طول 30 سال گذشته سياست خارجی جمهوری اسلامی ایران اغلب تنش زا و پيوسته ما را در حوزه‌ي انفعال و دفاع قرار داده است ،بنحویکه بدلیل درجا زدن در مرحله‌ي امنيت تاکنون قادر به ورود به مرحله‌ي رشد و توسعه نشده ایم. نظر باینکه هنر ديپلماسي بايد معطوف به تبديل محدوديت به مقدور و  غيرممكن به ممكن در چارچوب منافع ملی باشد ،برای تغییر این وضعیت و تقویت مولفه‌های سیاست خارجی معطوف به امنیت و مصالح ملی ،مهمترین مولفه های رویکرد سیاست خارجی شما چه خواهد بود؟

7-مواد 1 ، 2 ، 18 و 19 “اعلامیه جهانی حقوق بشر” خطاب به دولت های عضو سازمان ملل توصیه کرده است که: “تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند .هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ،خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیّت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد. هر کس حق دارد که از آزادی فکر ، وجدان و مذهب بهره مند شود .این حق متضمن آزادی تغییر مذهب یا عقیده  و ایمان می باشد و نیز شامل تعلیمات مذهبی و اجرای مراسم دینی است . هرکس می تواند از این حقوق یا مجتمعاً به طور خصوصی یا به طور عمومی بر خوردار باشد. هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق  مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.”

نظرتان نسبت به مفاد بیانیه مزبور و بویژه مواد مورد اشاره چیست و چه نسبتی میان آن با قانون اساسی و موازین اسلامی وجود دارد؟

قهرا وعده ها و شعارهای تبلیغاتی هریک از کاندیداها زمانی مورد اعتماد مردم واقع خواهد شد که به آنان مستدل و مستند توضیح داده شودکه مواضع و عملکرد گذشته هر یک از ما متناسب با قدرت و امکاناتی که پیش از این در اختیار داشته ایم ،تا چه میزان با شعارهای امروزی ما مطابقت داشته است.

مآلا در هر محل و نقطه ای از ایران عزیز که شما بزرگواران و یا تشکل های سیاسی تعیین بفرمائید ،بنده برای مناظره و مواجهه حضوری با شما و بیان دیدگاه های خود پیرامون پرسش های فوق و سایر محورهائی که تعیین خواهد شد ،اعلام آمادگی می کنم و امیدوارم که با بلندی نظری خود این فرصت را از ملت ایران و برادر کوچکتان دریغ نفرمائید. پر واضح است که اگر پاسخ ها و پایبندی هریک از شما به آنچه در این مناظره و توام با سوگند بیان خواهد شد ،مجاب کننده تر از دیدگاه ها و تعهدات حقیر باشد ،شخصا بنفع آن فرد از نامزدی انصراف خواهم داد و چنانچه نتیجه برعکس شود ،انتظار عمل متقابل را دارم.  بدیهی است چنانچه هریک از کاندیداهای مخاطب بنا به ملاحظاتی خود را ناتوان از شرکت در این مناظره صریح بدانند ،ناگزیر شخصا در قالب بیانیه های بعدی ضمن به چالش فراخواندن مجدد آنان نسبت به یکایک موارد مطرح شده پاسخ خود را نیز در این خصوص بیان خواهم کرد.

حسن ختام این بیانیه را به فرمایش حضرت امیر مزّین می کنم که فرمود: “خود را از پایه ای که داری فروتر آر ،تا مردم ترا از پایه ات فراتر برند”.

بزرگان با جاه و مردان راه                   به عزّت نکردند در خود نگاه

در آن حضرت آنان گرفتند بهر              که خود را فروتر نهادند قدر

مشتاقانه در انتظار پاسخ شما هستم!

اکبر اعلمی

داوطلب نامزدی ریاست جمهوری دهم

گیرندگان:

-سازمان صدا و سیما

-کلیه خبرگزاری های داخلی و خارجی

-کلیه مطبوعات و نشریات

-کلیه رسانه های خارجی که به بی طرفی و گردش آزاد اطلاعات و اخبار پایبندند.

تخریب های ناشیانه در بازی های انتخاباتی!؟

آوریل 10, 2009 با .

از روزیکه نامزدی خود را برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده ام ،آندسته از انحصار طلبان که همه چیز را برای خود می خواهند و رونق حجره های سیاسی خویش را در گرو انحصاری شدن بازار سیاست و اندیشه و عدم طرح عرضه افکار و ایده های نو از سوی عرضه کنندگان کالاهای فکری جدید می دانند ،علاوه بر اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه های داخلی و خارجی وابسته به نهادهای قدرت و طیف های سیاسی انحصار طلب مطلقا مانع از انتشار اخبار مربوط به بنده و اعلام حضورم در میدان رقابت ها می شوند ،ایادی مراکز قدرت و بعضی از کاندیداها و چشم و گوش بسته گان وابسته به بعضی از محافل و جریانات سیاسی که به روش های پوپولیستی پیوسته مردم را فریب داده و گاهی ناتوانترین افراد باند خود را بنام اصلاح طلب ترین فرد به جامعه تحمیل می کنند ، به منظور مشوّه ساختن افکار عمومی مبادرت به پخش و انتشار مطالب بی اساس و متناقض و بعضا کودکانه می نمایند که از این میان می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

“اعلمی از وزن سیاسی و اجتماعی لازم برخوردار نیست”. “اعلمی را کسی نمی شناسد” ،”حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا رای اصلاح طلبان شکسته شود” ،”اعلمی خود می داند که رد صلاحیت خواهد شد ،بنابراین تنها برای کسب شهرت کاندیدا شده است” ،”حاکمیت از اعلمی خواسته است کاندیدا شود تا سطح مشارکت آذربایجان و مناطق ترک زبان را در انتخابات ریاست جمهوری افزایش دهد” ،”اعلمی رد صلاحیت شد” ،”اعلمی بنفع …کناره گیری کرد” ،”اعلمی به …پیام فرستاده است که …” و …!!

در همین رابطه ،مطالبی هم در فضای مجازی منتشر گردید تا بکمک آن بنده را به مخاطبین خود اپورتونیست و یا پوپولیست معرفی نمایندکه به دو نمونه از آنها اشاره می شود؛

“اکبر اعلمی، اووجو آچیلمیش پوپولیست و اوپورتونیست یا گؤرولی مامور؟”

” فرصت طلبان انتخاباتي و آقایان فرمایشی!!”

در شرایطی که کاندیداهای باب میل هیات حاکمه از همه امکانات رسانه ای و تریبون های داخل و خارج از کشور برای تبلیغ خود برخوردارند و با وجود اینکه بنده صرفا بخاطر حفظ استقلال و دفاع از مردم و انجام وظایف نمایندگی ام و گردن کج نکردن در برابر صاحبان قدرت ،از سوی ارکان قدرت کاملا منزوی گشته و فاقد کوچکترین تریبون می باشم و وانمود می شود که حقیر فرد گمنام و ناشناخته ای هستم و از وزن اجتماعی و سیاسی لازم هم برخوردار نمی باشم ،با این وصف تحرکات و هجمه علیه بنده در خارج از کشور هم به شیوه ای دیگری ادامه می یابد که در زیر به یک نمونه از آنها اشاره می شود:

“ترکی:

بیرلشمیش کمونیست فدائی لرین آذربایجان کمیته سینین اتاقیندا گچیلن پروگراملار

مؤضوع : اعلمینین فریلتاغینا آللان میون (جمهورباشکانی «انتخابات» اینا گوره

دانیشان:کوراغلو

زامان:  سه شنبه 7آپریل

ساعت :  آورپا وقتیله 20.00

آدرسیمیز: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayele

اودا گورولی لرین ایرتیباط  ای میلی:

فارسی:

در اتاق کمیته آذربایجان سازمان اتحاد فدائیان کمونیست

موضوع : فریب ادعاهای دروغین اعلمی را نخورید (راجع به «انتخابات» ریاست جمهوری)

سخنران :کوراوغلو

زمان سه شنبه 7آپریل

ساعت شروع : 20.00 به وقت اروپای مرکزی

آدرس: Middle East /Iran / azerbaycan komunist fedayeleri

افزون براین اخیرا نیز از سوی بعضی از مراکز قدرت تلاش هائی صورت گرفت تا بنده را به انصراف از نامزدی درانتخابات ریاست جمهوری مجاب نمایند ،لیکن با توجه به اصرار حقیر برای ادامه حضور ،بلافاصله مقاله ای در فضای مجازی منتشر گردید که چندین وبلاگ از جمله بعضی از وبلاگ های حامی یکی از کاندیداها هم آنرا منتشر ساخت. از اینرو برای مزاح و سرگرمی کاربران عزیز این مقاله عینا درج می شود:

حمایت از اعلمی: توطئه یا اشتباه- چنگیز قاراخانلی

چهارشنبه ۱۹ فروردين ۱٣٨٨ -  ٨ آوريل ۲۰۰۹

1- رژیم حاکم بر ایران یک رژیم توتالیتر بوده و بااستفاده از ابزارهایی همچون ولایت فقیه، شورای نگهبان ، قوه قضائیه ، صدا و سیما ، نیروهای مسلح حاکمیت استبدادی خود را تا به حال حفظ کرده است.

2- برخی از افراد متوجه اشتباهات رژیم در زمینه های سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی شده و در صدد اصلاح سیاستهای گذشته برآمدند و نام اصلاح طلب به خود دادند.این گروه که در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 به قدرت دست یافتند سعی کردند در زمینه های مختلف دست به اصلاح بزنند که پس از گذشت 5 سال نتیجه ای حاصل نشد و رژیم نیز متوجه شد که اصلاحات رژیم را به سمت فروپاشی خواهد برد و بدین ترتیب با خارج شدن نام احمدی نژاد از صندوقهای انتخاباتی در سال 84 اصلاحات خاتمه یافت و معلوم شد که رژیم توتالیتر جمهوری اسلامی ظرفیت هیچگونه اصلاحی را ندارد.

3- حرکت ملی آذربایجان نه تنها هیچگاه نتوانسته حقوق خود را ازرژیم توتالیتر جمهوری اسلامی دریافت کند بلکه حقانیت مطالبه این حقوق نیز از طرف رژیم هیچگاه مورد قبول قرار نگرفته چه در دوره سازندگی رفسنجانی ، چه در دوره اصلاحات خاتمی و چه در دوره عدالت اسلامی و مهرورزی احمدی نژاد.

4- اعلمی در دومین دوره ای که به مجلس راه یافت بسیاری از اصلاح طلبان رد صلاحیت شدند ولی او برای دومین بار از فیلتر شورای نگهبان عبور کرده و در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس فعالیت خود را از سر گرفت.

5- بدیهی است که شخصی را به عضویت کمیسیون امنیت ملی وسیاست خارجی  مجلس می پذیرند که قابل اعتماد برای نظام باشد. کاملا منطقی است که کسی را که کمترین شبهه ای در صداقت او نسبت به این نظام توتالیتر وجود داشته باشد رژیم در سیاست گذاریهای خود در زمینه امنیت ملی و سیاست خارجی نظرات چنین فردی را دخالت نخواهد داد.

6- در طی سالهایی که اعلمی در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی عضو بوده است حمایت از ارمنستان و تضیف آذربایجان همچون گذشته و حال در راس سیاستهای رژیم قرار داشته است.

7- اعلمی در معدود مواردی که به مسائل آذربایجان پرداخته است سعی در تحریف حرکت داشته و تلاش کرده اشت حرکت ملی آذربایجان را به سطح یک حرکت اعتراضی-اجتماعی تنزل دهد و آن را در قالب هویت ایرانی معرفی کند . منجمله در سخنرانی مجلس در خرداد 85 و در سخنرانی در قلعه بابک . (متاسفانه بعضی ها با ساده لوحی باور نکردنی این سخنرانی ها را حمایت از آربایجان قلمداد می کنند.

8- در حوادث خرداد 85 که فعالان حرکت ملی در شهر تهران مقابل مجلس تجمع کرده بودند شایع شد که اعلمی به هندوستان رفته است ( در حالی که از این حرکت اعتراضی باخبر بود.)بعدا مشخص شد که اعلمی در محضر مقام معظم رهبری بوده است. این مورد به تنهایی نشان دهنده این امر است که اعلمی در درجه نخست وفادار به رزیم جمهوری اسلامی است و در لحظات بحرانی در صف شوونیستها قرار خواهد گرفت.

9-     اعلمی چنانکه در بیانیه انتخاباتی خود نیزبیان کرده است، معتقد و وفادار به قانون تبعیض آمیز جمهوری اسلامی ایران است.نه تنها در طی 8 سال حضور در مجلس کوچکترین تلاشی در جهت رفع این تبعیضات در قانون اساسی انجام نداده است، بلکه به بحث گذاشتن اجرا یا عدم اجرای اصل 15 را که در سال 1358 تصویب شده است، لطفی در حق ملت حساب می کند!

10- ملت آذربایجان، اعلمی و صفی را که در آن قرار دارد می شناسد.به همین خاطر رد صلاحیت اعلمی را بازیی بیش ندانسته و هیچ گونه حرکت اعتراضی نسبت به آن انجام نداد.در حالی که در موارد بسیاری، زمانی که حق کاندیدایی ذایل شده حرکتهای اعتراضی از سوی مردم صورت گرفته است.

11- در میان فعالان حرکت ملی نیز، به جز تعداد معدودی منتسب به تشکلهای دانشجویی “آرمان” و “توپلوم” ماهیت اعلمی بر همگان مشخص است.این افراد دانسته یا نادانسته در دام حیله های انتخاباتی و پوپولیستی اعلمی افتاده و برای قانع کردن سایر فعالان  حرکت در حمایت از اعلمی تلاش کردند. اما به دنبال تلاشهای بسیار و عدم موفقیت در همراه نمودن سایر فعالان با خود، با یک بیانیه احساساتی به اسم “آرمان” سعی در بر انگیختن احساسات ملت آذربایجان نمودند. البته برای ملت آذربایجان نه شعارهای احساساتی بلکه کارنامه اعمال لازم است.

12- افرادی از حرکت ملی آذربایجان اعلمی را صادق پنداشته اند و مدعی اند او کارهای بسیاری برای برای حرکت ملی انجام داده است.در حالی که کارهای بسیاری می توانست انجام دهد که نداده است و کارهایی را که در ظاهر به نفع حرکت انجام داده است، در اصل به زیان حرکت و بیشتر در جهت کنترل و انحراف حرکت بوده اند.

13- افرادی اعلمی را فردی از درون رژیم میدانند ولی بر این تصورند که میتوان به صورت مشروت از اعلمی حمایت کرد و اعلمی را به عنوان کاندیدای حرکت ملی معرفی کرد. آنها پیش بینی می کنند که صلاحیت اعلمی رد خواهد شد و با این رد صلاحیت رژیم ثابت خواهد کرد که شرکت کاندیدای حرکت ملی را تحمل نمی کند و بدین ترتیب عدم وجود دموکراسی در ایران و ممانعت از حضور ملل غیر فارس در سیستم اثبات خواهد شد، چنین شرایطی بهانه را برای تحریم محیا می کند. این افراد باید بدانند که دلایل بسیار مهمتری از رد صلاحیت اعلمی جهت بایکوت انتخابات وجود دارد. نکته دیگر اینکه ممکن است صلاحیت اعلمی تأیید شود و همانطوریکه خودش نیز گفته است به بهانه جلب آراء همه مردم ایران مطالبات آذربایجان را نیز مطرح نکند و نتیجه حاصله برای آذربایجان حمایت از کاندیدای ضعیف باشد. این امر خواسته اساسی رژیم می باشد. هم ملت آذربایجان به صحنه انتخابات آمده و هم هیچ نتیجه ای نگرفته است.

14- بعضی دوستان به قدرت رسیدن اصلاح طلبان را برای حرکت ملی مطلوب می دانند، زیرا امیدوارند که در این صورت فضای باز سیاسی ایجاد خواهد شد. به فرض درست بودن چنین نظری باز این افراد با حمایت از اعلمی نقض غرض می کنند زیرا در این صورت آنچه که رخ خواهد داد پخش شدن آراء اصلاح طلبان و شکست آنهاست.

15- در صورت رد صلاحیت اعلمی وجهه ای که رژیم با رد صلاحیت بر او ساخته است در بین فعالان حرکت بیش از پیش تقویت می شود و زمینه برای سوء استفاده و انحراف حرکت در لحظات بحرانی فراهم می شود.بدین ترتیب معرفی اعلمی به عنوان کاندیدای حرکت ملی آذربایجان توطئه ای از جانب رژیم است و حمایت از اعلمی اشتباهی تاکتیکی در جهت پیاده شدن این توطئه می باشد.”


نتیجه: یکی از دوستان در جمعی می گفت که اگر اعلمی از وزن اجتماعی لازم برخوردار نیست ،پس چرا بعضی ها از جمله برخی از عوامل نفوذی دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی موازی که با نام فعال آذربایجانی و یا اصلاح طلب و عناوین دیگر مقاله های سرتاسر کذب و متناقض و ساده لوحانه ای از این دست می نویسند ،این چنین  بوحشت افتاده اند و چرا بعضی از اشخاص سیاسی حتی از ذکر نام او هم در محافل و رسانه هایشان خودداری می ورزند و اساسا چرا برای تخریب وی به این قبیل تحرکات کودکانه و ابتدائی متوسل می شوند!؟

دوستان فراموش نکنند که اعلمی حداقل 35 سال در میدان سیاست بوده و به عنوان منتخب مردم، 8 سال در کمیسیون امنیت ملی مجلس حضور داشته و با شیوه های جنگ روانی و همه ترفندهای بعضی از دستگاه های رسمی  از جمله عملکرد آنتن ها و عوامل نفوذی آنان در تشکلّ ها و گروههای مختلف اجتماعی و سیاسی آشناست. این قبیل تشبّثات سراسر دروغ آنقدر نخ نما و تکراری شده است که ارزش پاسخگوئی هم ندارد! بنابراین توصیه می کنم که به روش های دیگری متوسل شوند و سخن نو آورند که سخن نو را حلاوتی دیگر است!

کلیپ سخنرانی اکبر اعلمی در مورد شورای نگهبان

آوریل 8, 2009 با .

کلیپ سخنرانی اکبر اعلمی در مورد شورای نگهبان

آوریل 8, 2009 با .

اعلمی: کاندیدای اصلاح‏طلبی نمی‏بینم

مارس 31, 2009 با .

دوشنبه، دهم فروردین‌ماه ۱۳۸۸ خورشیدی، یکی دیگر از برنامه‏های «روی خط زمانه» را در ارتباط با انتخابات ریاست جمهوری دوره‏ی دهم تهیه کرده‏ام.

این برنامه، گفت و ‏گویی با آقای اکبر اعلمی، نماینده‏ی مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی دوره‏ی ششم و نامزد این دوره از انتخابات ریاست جمهوری است.

اولین سوالم از آقای اعلمی این است که آیا این دوره از انتخابات ریاست جمهوری، ویژگی خاص یا تفاوتی با دوره‏های دیگر دارد؟

اگر قرار باشد انتخابات پیش‏رو هم با مختصات گذشته برگزار شود و انتخاب مردم تنها محدود به انتخاب افراد دلخواه هیأت حاکمه، یعنی اعضای دائمی و دست‏چین شده‏ی کلکسیون قدرت باشد، این انتخابات با انتخابات دیگر تفاوت چندانی ندارد و هرکس هم از میان این کلکسیون برگزیده شود، تفاوت آشکار و معناداری حاصل نخواهد شد.

با این وصف، تغییرات و تحولات بیرونی و خارج از مرزها‏ی ایران، خصوصاً در آمریکا، تن دادن به تحولات دلخواه مردم در داخل ایران را‌، به اعتقاد من، اجتناب‏ناپذیر کرده است.

به نظر می‏آید، شرایط آزادی‏ای که برشمردید، هنوز هم وجود ندارد. شما بر این اساس که فکر می‏کنید، الان رعایت رأی مردم اجتناب‏ناپذیر شده، خودتان را کاندیدا کرده‏اید؟

البته، اگر خاطرتان باشد، من دوره‏ی قبل هم کاندیدا شدم. اما خصلتی که معمولاً در انتخابات به‏کار می‏رود، مانع از این شد که بتوانم رسماً وارد میدان رقابت‏ها بشوم.

بر اساس همان تجربه، سوال کردم که ویژگی این دوره را در چه دیدید؟

ادامه‏ی وضعیت کنونی کشور را به‌هیچ‌‏وجه، به مصلحت نمی‏دانم و بر این باورم که تغییر وضع موجود، مستلزم به‏ قدرت رسیدن کسانی است که در ایجاد چنین شرایطی موثر نبوده‏اند و از توان، عزم و جسارت لازم برای انجام اصلاحات دل‏خواه مردم، برخوردار هستند.

احساس می‏کنم، با توجه به ایده‏هایی که دارم و با عنایت به انگیزه‏ای که دارم، اگر واقعاً مورد حمایت مردم قرار بگیرم و آن خصلت گذشته تکرار نشود، می‏توان وضعیت موجود را دگرگون کرد.

مسأله همین است. توانایی وجه دیگری هم دارد. خیلی‏ها معتقدند وقتی اهرم‏های قدرت حامی شما نباشند، نیروی پیش‏برد برنامه‏های خودتان را نخواهید داشت. مثلاً در مجلس ششم، شما برنامه‏هایی داشتید، انتقادهای جدی هم می‏کردید، ولی مجلس راه دیگری را می‏رفت.

در این سوال شما، مقداری تناقض می‏بینم. خودتان به موفقیت‏های من در مجلس، اشاره کردید.

گفتم، موفقیت نداشتید. مخالفت‏های جدی و منطقی هم می‏کردید، ولی حاصلی نداشت، معمولاً مجلس راه دیگری را می‏رفت.

به هر حال، کار مجلس و کار نمایندگی، کار نرم‏افزاری است. یک نماینده در چهارچوب وظایف قانونی خود می‏تواند عمل کند و تصور می‏کنم، من با حداقل امکانات و وظایف نمایندگی، توانستم حداکثر وظایفم را انجام بدهم.

اما آیا مطابق قانون اساسی اختیارات کافی برای پیش‏برد برنامه‏های‏تان خواهید داشت؟

تغییرات حداقلی داریم و تغییراتی حداکثری. قانون اساسی کنونی، مانع از تحقق تغییرات حداکثری است. ولی برای انجام اصلاحات و تغییرات حداقلی، در همین قانون ظرفیت‏هایی وجود دارد که افراد حقوق‏دان و آشنا به قانون، می‏توانند بدون دغدغه و البته، با دارا بودن انگیزه و جسارت لازم، این حداقل‏ها را به ‏اجرا دربیاورند و اگر هم نتوانند، حداکثر مطالبات و خواسته‏های مردم را جامه‏ی عمل بپوشانند، حداقل آن را محقق کنند.

آیا ستاد انتخاباتی‏تان را تشکیل داده‏اید؟

طبعاً کسی که وارد این صحنه می‏شود، مقدمات کار را هم فراهم می‏کند. از افرادی که می‏توانند در این ستاد موثر واقع شوند هم مدد خواسته‏ام.

اما، اشاره به دو نکته لازم است؛ کاندیداها در حال حاضر به دو گروه تقسیم می‏شوند. یک دسته مرکب از کسانی هستند که دارای شهرت هستند و شهرتشان هم مرهون قدرت و تریبون‏هایی است که از طریق مشارکت در قدرت، به‏دست آورده‏اند.

این دسته از نامزدها، دارای برقه و بارگاه و خدم و حشم هستند و به آسانی هم می‏توانند در سراسر کشور ستاد دایر کنند. اما گروه دوم که من هم جزو آن‏ها هستم، کسانی هستند که به دلیل حفظ استقلال و عدم سرسپردگی‏شان در برابر اشخاص حقیقی و حقوقی، به آن‏ها به دیده‏ی غیرخودی نگریسته می‏شود.

طبعاً این افراد از یک ده‏هزارم امکانات کاندیداهای دلخواه هیأت حاکمه و جریانات انحصارطلب سیاسی برخوردار نیستند. به همین خاطر، به آسانی، مانند دسته‏ی اول نمی‏توانند ستادهای تبلیغاتی خود را به‏راه بیاندازند و آن را تکمیل کنند.

پس مشکل تبلیغات و معرفی خود به مردم را چگونه حل خواهید کرد؟

سعی می‏کنم از همه‏ی روزنه‏ها و منافذی که وجود دارد و علی‏رغم همه‏ی خست‏هایی که بعضی از رسانه‏های داخلی و خارجی به‏خرج می‏دهند، استفاده کنم و پیامم را به مردم برسانم.

خوشبختانه، پشتوانه‏ای نسبتاً قوی دارم که حاصل همان زحماتی است که در مجلس کشیدم و بخش قابل توجهی از مردم، مرا می‏شناسند. به خصوص، در آذربایجان.

آیا حساب ویژه‏ای روی مردم آذربایجان باز کرده‏اید؟

به هر حال، یک واقعیت است. ولی اگر شناخت مردم را نسبت به من، محدود به مردم آذربایجان بکنید، فکر می‏کنم در حقم جفا شده است. ولی اگر موضع‏گیری‏هایم را در مجلس تعقیب می‏کردید، همواره سعی می‏کردم به عنوان نماینده‏ای ملی ظاهر شوم.

در ایران، مسأله‏ای به نام قومیت‏ها داریم (القاب دیگری هم برای آن گفته می‏شود که موضوع این بحث ما نیست). اما آیا شما برنامه‏ی ویژه‏ای برای این مسأله دارید؟

قانون اساسی برای اقوام مختلف ایرانی جایگاه و احترام خاصی را قائل شده است. می‏توان برحفظ یک‏پارچگی ایران، وحدت و انسجام ملی و منافع ملی تأکید کرد، و در عین حال به حقوق اقوام مختلف و زبان، فرهنگ، فولکلور و ادبیات آن‏ها احترام گذاشت.

با توجه به این واقعیت و با اعتقاد به این نکته، سعی خواهم کرد خواسته‏های مردم آذربایجان و سایر اقوام ایرانی را در کنار مطالبات دیگر مردم، ملحوظ نظر قرار بدهم.

برگردیم به تمام ایران؛ در صورتی که در انتخابات موفق شوید، مهم‏‏ترین اقدام اقتصادی‏تان چه خواهد بود؟

با توجه به این‌که دانش‌‏آموخته‏ی حقوق اقتصاد هستم، هشت سال قانون‏گذاری کردم و عضو مهم‏ترین کمیسیون مجلس، یعنی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی بودم، اگر بیشتر از سایر کاندیداها برنامه‏ی عملیاتی نداشته باشم، کم‏تر نیست.

ولی مسأله‏ی مهمی که در اقتصاد باید ملحوظ نظر قرار بگیرد، این است که عدالت باید مراعات شود و ریشه‏ی فساد در عرصه‏ی اقتصاد و سیاست از بیخ و بن کنده شود.

برنامه‏ی اقتصادی مشخص‏تان را نمی‏خواهید بگویید؟

از آن‏جا که در کشور ما قانون کپی‏رایت رعایت نمی‏شود و از انتخابات گذشته‏ی ریاست جمهوری هم تجربه‏ی خوبی ندارم، فعلاً از گفتن برنامه‏های اقتصادی خودم معذور هستم. زیرا وقتی برنامه‏ای را اعلام می‏کنیم، بلافاصله دیگران از آن اقتباس می‏کنند.

اما می‏توانم بگویم که عاجل‏ترین اقدام سیاسی‏ام معطوف به ایجاد فضایی است که مردم بتوانند آزادنه در آن نفس بکشند و به نقد قدرت بپردازند.

پس، سوال مشخص اقتصادی می‏کنم. میزان مشارکت دولت در اقتصاد را چگونه می‏بینید؟

بخش قابل توجهی از اقتصاد ما چون متکی به نفت است و درآمدهای نفتی هم در اختیار دولت است، می‏توان گفت که حدود هفتاد تا هشتاد درصد اقتصاد ما با تکیه بر خواست و اراده‏ی دولت اداره می‏شود.

آیا باید این روند ادامه پیدا کند؟

وقتی کسی معتقد است که فضای سیاسی باید بازتر شود، با توجه به این‌که توسعه‏ی سیاسی در گرو توسعه‏ی اقتصادی است و توسعه‏ی اقتصادی هم در گرو توسعه‏ی سیاسی است و باید توسعه‏ی فراگیری درنظر گرفته شود، باید سعی کرد مردم را بیش از گذشته، در عرصه‏های مختلف دخالت داد.

مع‏الوصف، در قالب شعار خیلی حرف‏ها می‏توانیم بزنیم. ولی محدودیت‏های قانونی داریم و یکی از محدودیت‏های ما همان اصل چهل و چهار قانون اساسی است که باید رعایت شود. خصوصاً با توجه به تفسیر جدید این اصل که به اعتقاد من، مغایر با روح قانون اساسی است، این محدودیت‏ها در پیش‏ روی رییس‏جمهور آینده هست.

آیا این امکان را می‏بینید که با یکی از نامزدها، قبل از انتخابات، به ائتلافی برسید؟

علی‏رغم همه‏ی احترامی که برای کاندیداهای شناخته شده که همه‏ی تریبون‏ها هم در اختیار آن‏ها است قائل هستم، اما همه‏ی کاندیداهای مقطع فعلی را در یک سطح و اندازه می‏بینم و معتقد هستم با به‏قدرت رسیدن هر یک از آن‏ها، تغییری در روند موجود حاصل نمی‏شود.

بنابراین، تاکنون کاندیدایی را که قادر به تحقق حداقل خواسته‏های سرکوب شده‏ی ملت باشد، در این عرصه نمی‏بینم تا محرک ائتلاف احتمالی باشد.

برخی تحلیل‏گران سیاسی معتقدند، حکومت برای این‌که اصلاح‏طلبان به قدرت نرسند، خواهان تکثر میان آنان است و از این بابت، ممکن است صلاحیت کاندیداهایی نظیر شما را که می‏توانند چند میلیون رأی را جابجا کنند، برخلاف دوره‏های گذشته، تائید کنند. احتمال چنین برخوردی را می‏بینید؟

اولاً، دوستانی که این‏گونه اظهار نظر می‏کنند، همان افرادی هستند که دور و بر کلکسیون قدرت‏اند. سی سال است که به عناوین مختلف شعار می‏دهند و هفت هشت سالی هم هست که از تابلوی اصلاحات دارند استفاده می‏کنند.

شما کاندیدایی که واقعاً اصلاح‏طلب باشد، نشان بدهید تا ما هم بگوییم، ممکن است این دغدغه برای شورای نگهبان به‏وجود بیاید که اگر این کاندیدای اصلاح‏طلب وارد میدان رقابت‏ها بشود، احتمال دارد رأی مردم را داشته باشد و به همین خاطر هم متوسل به این بشود که تعداد کاندیداهای اصلاح‏طلب را بالا ببرد.

در شرایط فعلی، من هیچ کاندیدای اصلاح‏طلبی را در صحنه‏ی انتخابات نمی‏بینم. اگر هم چنین باشد، انتخابات بستر و ساز و کاری است برای این‌که افراد بیایند، دیدگاه‏های خود را به مردم عرضه کنند، برنامه‏های خود را با مردم در میان بگذارند و این مردم هستند که با استفاده از حق انتخاب کردنشان مشخص می‏کنند چه کسی صلاحیت پوشیدن لباس ریاست جمهوری را بر تن دارد.

اگر به آن‏جا رسیدیم، طبیعتاً هرکس در بین مردم از مقبولیت بالاتری برخوردار باشد، دیگری باید به نفع او کنار بکشد.

مریم محمدی

بريتانيا به دنبال کودتا در ايران

مارس 31, 2009 با .

بريتانيا به دنبال کودتا در ايران

بي شک هر وطن پرست واقعي نسبت به مواضع  يک کشور بيگانه در امور کشورش حساس است و ضمن اينکه با لحاظ ديد ديپلماتيک، نبايد نسبت به کشور هاي خارجي بدبين باشد و دن کيشوت وار دشمن تراشي کند، ليکن شرط احتياط را در مواضع اين کشورها نگه ميدارد،حال مواضعي که اتخاذ ميشود اگر از طرف کشوري طرح شده است که يد طولاني در استعمار واستثمار دارد حساسيت بيشتري  را مي طلبد،کشور بريتانيا در جهان سياست چه در گذشته وچه حال  يک بازيگر ويژه است که نسبت به کشورهاي مختلف  با نقاب هاي متفاوت بازي مي کند،اساس اين نقش بر حضور مستمر در قدرت راهبري کشور مقابل و سوق حداکثري آن به اهداف وسياست هاي خودي (بريتانيا)است،امروز ديگر نقش قديمي کودتاي نظامي پر هزينه براي اين کشور قابل اجرا نيست و منطق سياست هم اين را ايجاب نمي کند،سياست امروز در دالان پر پيچ وخم و تو در تو به گزينه هائي با بسته بندي تازه و رويکردي تازه نيازدارد، ،اگراين نقش در ايران با نقش آفريني پشت پرده کودتاي 28 مرداد ايفا ميشدو شخصيت ملي همچون مصدق به مسلخ برده مي شدند(به دليل زخم کاري بر دولت بريتانيا در ملي شدن صنعت نفت)هيچ الزامي وجود ندارد هم اکنون هم  عليه شخصيت هاي ملي ايران و مدافعان واقعي منافع ايران کودتا  به همان شکل نظامي  و يا نمونه مشابه انجام شود عقل سليم ايجاب ميکند از طرق کم هزينه تر  ومطابق با مقتضيات امروزي انجام شود،بي شک کودتاي امروزي  بسيار ريزنقش تر و هنرمندانه تر توسط انگليس انجام مي شود .(اشاره به پشتيباني کودتاي امريکا در ايران) (http://www.inroozha.com/news/002358.php)

اما کودتاي نوين مبتني است برکودتاي رسانه اي،اگر جمعيت،اقتصاد،جغرافيا و قدرت نظامي مواردي از اين قبيل به عنوان مولفه هاي قدرت تعريف مي شدند امروز ابزار  رسانه اي و تبليغاتي بيش از اين موارد والبته در کنار اينها ومبتني بر همراهي افکار عمومي ميتواند از مولفه ها قدرت تلقي شود.

اگر زماني حضور موثر  در سياست هاي يک کشور با حضورو تربيت  فراماسونر، جاسوس درکاخ مي توانست زمينه اعمال  اين مولفه ها را فراهم سازد امروز اين تمهيد شرايط بسيار آسانتر قابل انجام است.

و در تک تک خانه ها با يک رسانه تصويري مي توان شخصيت سازي کرد و يا از شکل گيري شخصيت هاي ملي با همين قدرت رسانه اي جلوگيري کرد و به همان اهداف دست يافت.(البته نگارنده معتقد نيست روش قديمي به کل منسوخ شده است)

در کيهان چاپ لندن تيتري در خصوص مذاکره ايران وامريکا  به مضمون “مذاکره دو  کر” چاپ شده بود و يا اگر دقت کنيدبه بازتاب پيغام اوباما و واکنش ايران به اين پيغام در”بي بي سي فارسي” به اين رويکردپي خواهيد برد، .

اساساً بريتانيا براي حفظ منافع خود موافق با ايجاد ارتباط بين ايران و ايالات متحده نبوده ونيست،حال براي حفظ اين معادله الزامي به حضور مستقيم فردي در دستگاه ديپلماسي ايران يا امريکا نيست،همين که رسانه ها شخصيتي بسازندو تبليغ کنند وبر سر کار بياورند که در دوران مسووليت وي امکان ايجاد ارتباط امريکا وايران وجود نداشته باشد ويا در نمونه ها و امور  مشابه نظرحداکثريشان تامين شود به هدف خود رسيده اند.(البته اين يک مثال پيش پا افتاده است)

در همين راستا  يکي از اقدامات  که در اهداف مشابه ارزيابي مي شود راه اندازي رسانه اي تحت عنوان”بي بي سي فارسي “است که تمام هم وغم خود را معطوف به تبليغات چندنامزد خاص نموده است .

اگر تحليل نگارنده در شخصيت سازي اين رسانه و رسانه هاي مشابه درست نباشد ،چند دليل کلي ميتواند در خصوص اين اقدام (تبليغات چندنامزد خاص)داشته باشد:

اول، اينکه بي بي سي يک رسانه مستقل است و دموکراتيک وداراي يک پرسنل وطن پرست که مصلحت سنجي مي کنند واين چند نامزد را به مصلحت کشور خود مي دانند.

دوم،اين سه نامزد تا حدودي منافع بيشتري از بي بي سي را تامين ميکنند.

سوم ،جهت دار عمل نمي کنند و در فضاي بي طرف صرفا افراد را معرفي ميکنند واين مردم هستند که بايد قضاوت کنند.

چهارم،افراد و پرسنل حاضر ناخواسته در جهت منافع دولت انگليس عمل ميکنند،و به عبارتي براي خود توجيه ميکنند.

گزينه اول بنفسه امري مخدوش است از اين جهت که اخلاق حرفه اي اجازه نمي دهد افرادي محدود مثلا 50 نفر پرسنل اين تلويزيون براي بينندگان خود مصلحت سنجي کنند وبه زعم خود افرادي را با ابزاري که دارند به خورد ملت دهند.به عبارتي هدف وسيله راتوجيه نميکندکه حتي ما اگرفردي مثل احمدي نژادحضورش را به ضرر اين مملکت تصورکنيم، بايکوتش کنيم واجازه حرف زدن ندهيم.

گزينه دوم ،محتمل است که اين سه گزينه منافع بيشتري از بي بي سي تامين کنندکه برفرض صحيح بودن اين گزينه بايد اذعان کرد بي بي سي بدنبال تامين منافع خود و افرادي محدود است به عبارتي، انگيزه شرافت مندانه ندارد،منافع مادي،سياسي و….

گزينه سوم،اي کاش اين گزينه مقرون به صحت باشد ،اما چند مورد اين گزينه را نقض ميکند،آن عبارت است اينکه به عنوان مثال نامزدي اکبر اعلمي ،با بازتاب خبري آن در رسانه هاي مختلف بجز بي بي سي و صدا وسيماي جمهوري اسلامي و ايرنا به هيچ وجه در اين رسانه مطرح نشد ونمي شود.شايد پاسخ به اين گزينه نقض، اين باشد که اعلمي شناخته شده نيست، اما فردي که دو سال رييس گروه دوستي پارلماني ايران وانگليس بوده و8 سال مجلس ايران متاثر از وي در ايده هاي کلان بوده است ،مي تواندناشناخته باشد؟! به فرض صحيح بودن اين فرض آيا رسانه قوي آن نيست که پديده ها را شناسائي کند تا تکراري هارا؟! شايد جايزه بهترين رسانه رابتوان به کسي داد که در2006  اوباما را پيش بيني ميکرد ويا در 83 احمدي نژاد را ويا در75 خاتمي را!

گزينه چهارم با اين فرض که پرسنل اين رسانه با توجيه وبه زعم خود   رسانه وامکانات وابسته را غنيمت پنداشته وبه عنوان کورسوئي ، يرم 70 درصد به نفع ايران و 30 درصددر راستاي سياست هاي دولت انگليس استفاده ميکنند.فراموش نکنيم که بريتانيا  اينقدر قاقول نيست که تريبون براي بهنود ايجاد کند تا از منافع ملي ايران دفاع کند! اينکه تريبون ساخته براي بهنود تا تمام هم غم خود را براي تبليغ خاتمي بکار ببرد هدفي و برداشتي دارد.از قديم گفتند:سلام هيچ گرگي بي طمع نيست

با اين اوصاف تنها راهکار مقابله با نکات منفي اين گزينه ها باتوجه به نداشتن رسانه مستقل ملي و داخلي همين اطلاع رساني محدود اينترنتي است البته بدون دسترسي به عوام و حنجره پاره کردن افرادي حراف به شرح نگارنده اين مقاله براي رفع تکليف از وظيفه تاريخي است،تصوير مصدق درتبعيدگاهش خواف نشان مي دهد که انگليس با مردان مبارز ايران وکسي که با آن درگير شده است، چه کرده است!! و جالب است اين کارها عملا در طول تاريخ  بدست خود مردم اتفاق مي افتد، روشنگري مردم در اين امر يک وظيفه تاريخي براي خواص است.

بي بي سي  با هدف متوسط کودتا و با اهدافي که در صدر مقاله به چند نمونه پيش افتاده آن اشاره شد  در نزديک انتخابات وارد شده است.

البته نکته اي که خاطر نشان کردن آن خالی از لطف نيست  اينکه خطر افرادي مثل اعلمي که وزيرامورخارجه وقت را ملزم به عدم پذيرش سفيري کرد که فارسي، ترکي، کردي را بهتر از زبان انگليسي ميدانست بيشتر است از فردي که سفير دولت بريتانيا در حضور وزير وي پا بر ميز ميگذاشت.

دکتر آزادبقا
منبع : وبلاگ حامیان اعلمی بوشهر

اعلمی : زمانی که آقای میر حسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بود ، کسی باور نمی کرد که سردبیر جوان روزنامه جمهوری اسلامی فاصله میان روزنامه نگاری تا نخست وزیری را در ظرف چند ماه طی نماید.

مارس 28, 2009 با .

روزي ملانصرالدین به ضيافتي رفت و چون لباس هاي وی مندرس و ساده بود كسي به او اعتنايي نكرد. ملا که به علت اصلی این بی اعتنائی پی برده بود آهسته محل را ترک و به خانه خويش رفت و لباس فاخري برتن کرده و به میهمانی بازگشت. اين بار صاحب خانه و خدم و حشم وی و دیگر حاضران در مجلس با احترام تمام از او پذيرايي نموده و او را در صدر مجلس نشاندند.

در هنگام صرف غذا ،ملا آستين لباسش را به ظرف غذا نزديك كرده و با صدای بلند گفت ای آستين تا می توانی پلو بخور!

حاضرين که از این رفتار ملّا کاملا متعجب شده بودند سبب را از وی جويا شدند. ملا در پاسخ گفت ؛ مرا نه به بخاطر خودم بلکه بخاطر این لباس احترام کرده و در صدر سفره نشاندید ، بنابراين این غذا هم حق لباسم است نه اعتبار و شخصیت حقیقی من!!

حکایت فوق در واقع زبان حال امروز ماست و تا حدود زیادی می تواند نحوه تعامل و واکنش تبعیض آمیز عده ای از تشکل های سیاسی و وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی و همچنین بخش قابل توجهی از مردم ایران در مواجهه با اخبار مربوط به اشخاص مختلف را در شرایط کاملا برابر توضیح دهد.

مثلا به عوام اینگونه تلقین شده است که تنها کسانی مجاز به اظهار نظر در مورد مقولات دینی هستند که حتما به لباس روحانیت ملبّس باشند و اگر یک معمّم یا مدّاح در باره یک موضوعی اظهار نظری نماید ،غالبا سخن وی را به سخنان یک فرد غیر معمّم تحصیلکرده دانشگاهی که در مورد اسلام مطالعات عمیقی دارد ترجیح می دهند! شاید به همین دلیل یکی از همین عوام در مشهد به دکتر شریعتی گفته بود که تو دکتر هستی و باید به طبابت بپردازی لذا حق نداری در مورد دین اظهار نظر بنمائی!

برپایه این تفکر غلط ،در عرصه سیاست هم همین تلقی نادرست نهادینه و به یک اصل مبدل شده و همواره پلو معاويه چربتر است و حق را همیشه باید به زورمندان و صاحب منصبان داد!

بنابراین با وجود اینکه بسیاری از مردم و اغلب روشنفکران جامعه از وضع موجود که نتیجه عملکرد صاحب منصبانی است که تا کنون در مصدر قدرت بوده اند ،ناراضی هستند و مصرّانه خواهان تغییر می باشند ،اما زمانی که فصل انتخابات فرا می رسد همین افراد تحت تاثیر تلقیناتی که صورت می گیرد ،ناخودآگاه توجه اشان از میان هفتاد میلیون ایرانی صرفا معطوف به همان مشاهیر صاحب قدرتی می شود که در ایجاد وضع موجود سهیم هستند و می پندارند که بجز اعضای ثابت کلکسیون قدرت دیگران مطلقا شایسته احراز مقامات و مناصب کشوری و لشکری نیستند!

باین اعتبار همواره مقام و شهرت ناشی از تریبون های قدرت ،مهمترین مقیاس حق و باطل محسوب می شود و مادامیکه فردی صاحب قدرت و مقام نشده است اگر برترین سخن را هم بر زبان جاری سازد و یا از مطلوبترین عملکرد هم برخوردار باشد مورد بی اعتنائی قرار می گیرد ،اما به محض اینکه همین فرد به مقام و شهرتی رسید به مصداق خسرو هرچه کند شیرین بود ، گفتار و کردار نادرست او نیز حق جلوه داده می شود و اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی // برآورند غلامان او درخت از بیخ!

شاید مثال های زیر مقصود نویسنده را به مخاطبین خود بهتر منتقل نماید:

1-زمانی که برای نخستین بار در دفتر آقای موسوی خوئینی ها مدیر مسئول روزنامه سلام ،موضوع کاندیداتوری آقای خاتمی که پیش از آن وزیر فرهنگ و ارشاد بود مطرح شد ،بعضی از دوستان این پیشنهاد را نوعی شوخی تلقی کرده و می گفتند که خاتمی قادر به اداره وزارت ارشاد نبود تا چه رسد به اینکه عهده دار مسئولیت اداره کشور شود و بعضی ها هم اصرار داشتند که ایشان چهره کاملا ناشناخته ای است و بعید است که رای بیاورد.

همان دوستان امروز مدعی هستند که بجز خاتمی هیچ فرد دیگری قادر به نجات کشور و انجام اصلاحات نیست!

2-وقتی مساله کاندیداتوری آقای احمدی نژاد در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مطرح شد ،بسیاری از نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم و همه اصلاح طلبان داخل و خارج از مجلس آن را نوعی طنز تلقی می کردند و در نظرسنجی ها هم نام ایشان همواره در قعر جدول واقع و به یک درصد هم نمی رسید. اما همان اصولگرایان اینک وانمود می کنند که اجرای عدالت و تنها راه دفاع از اصول و منافع ملی و حقوق هسته ای و مقولاتی از این دست منوط به انتخاب مجدد احمدی نژاد و در صورت امکان مادام العمر رئیس جمهور شدن نامبرده است و اصلاح طلبان هم وی را جدی ترین رقیب میدان رقابت های ریاست جمهوری بشمار می آورند!

3-زمانی که آقای میر حسین موسوی سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بود ، کسی باور نمی کرد که سردبیر جوان روزنامه جمهوری اسلامی فاصله میان روزنامه نگاری تا نخست وزیری را در ظرف چند ماه طی نماید. مثال های فراوانی از این دست وجود دارد که برای جلوگیری از اطاله کلام از آن خودداری می کنم.

بر همین اساس و پیش از آنکه افراد یاد شده مسئولیت ریاست جمهوری و یا نخست وزیری را عهده دار شوند، دامنه انتشار اخبارشان در رسانه ها هم بسیار ناچیز بود و چندان مورد توجه واقع نمی شدند ،اما با تغییر لباس ،صدر نشین رسانه ها گشتند بدون اینکه تغییری در مواضع گذشته آنان ایجاد شده باشد!

این دو نگاه کاملا متعارض که بر پایه افراط و تفریط استوار شده است ، زائیده همان تفکر غلطی است که می پندارد حق با قدرتمداران است و این خود مانوس با فرهنگ سلطانی است که تصور می کند خداوند تنها صاحبان قدرت را برای سلطنت کردن دائمی بر مردم خلق کرده است و آنان هرچه بگویند و انجام دهند عین حقیقت است!

لذا این دسته از افراد حتی اگر عطسه کرده و یا خمیازه هم بکشند تیتر اول بسیاری از رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی که نوعا در اختیار عوامل آنهاست به عطسه و خمیازه آنها اختصاص خواهد یافت و اگر نامزد شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و نظایر آن شوند بازهمین فرآیند تکرار می شود و در این میان اساسا کسی بخود اجازه نمی دهد که از خود بپرسد این فرد یا افراد درمقایسه با دیگران از کدام حق و امتیاز و برجستگی بیشتری برخوردارند؟

در واقع تنها توجیهی که ممکن است در این زمینه ارائه شود این است که آنها جزء مشاهیرند و در جامعه شناخته شده هستند ،بدون آنکه ذائقه و تمایلات جامعه در این خصوص در نظر گرفته شود!

براستی آیا شهرت ناشی از تریبون های قدرت به تنهائی می تواند دلیل برتری و حقانیت کسانی باشد که مدتی را صاحب مقام و منزلت دولتی بوده اند و آیا به این بهانه می توان دیگران را از حق بیان دیدگاه های خود و استفاده از حق انتخاب شدن محروم کرد؟

رویکرد اغلب مطبوعات و نشریات و رسانه های دیداری و شنیداری نسبت به پدیده های مختلف ،حاکیست که پاسخ آنها به این سوال مثبت است!

از همین رو و با وجود اینکه براساس آموزه های روزنامه نگاری نوین ،”غیرمنتظره بودن” ،”نادر و شگفتی” ،… و “تازگی” یک رویداد هم از ارزش خبری برخوردارند ،اما متاسفانه ارباب جرائد و رسانه های دیداری و شنیداری با جیره بندی کردن و تعیین سهم خبری بر پایه قدرت و معطوف کردن ارزش خبری به مشاهیر و “شهرت” کاندیداها آنهم از نوع صاحبان قدرت و جاه و مال و مقام و بایکوت کردن نامزدهای شاخص دیگر ، تقشه اي كه از واقعیت ها و میدان رقابت ها به مخاطبان خود ارائه مي كنند. نقشه نادرستی است و لذا نه تنها مانع از مطرح شدن کاندیداهای اصلح فاقد شهرت و اعلام حضور آنان در میدان رقابت ها و ترویج دیدگاه هایشان می شوند و بدینوسیله مردم را از حق دانستن و برخورداری از حق انتخاب در دامنه ای وسیعتر محروم می کنند ،بلکه برخلاف شعارهای فریبنده ای که در مورد ضرورت تغییر سر می دهند،گردش قدرت را نیز تنها محدود و منصرف به اعضای دائمی کلکسیون قدرت و شهرتی می نمایند که مولود قدرت و تریبون های رسمی و انحصاری بوده است و این روش جز گرفتار شدن در یک دور باطل و تسلیم شدن در برابر وضع موجود که محصول اندیشه و عملکرد همین افراد بوده است ،حاصل دیگری ندارد.

این در حالیست که بسیاری از آیات قران و آموزه های دینی ما ،شخصیت زدگی را یکی از آفات و لغزش گاه های فکر و اندیشه معرفی کرده و با دعوت مردم به تفكر، انديشه و خردورزي ،آنها را از هرگونه شخصیت گرائی منع می کند. به بیان دیگر قران حق و باطل را مقیاس و سنگ محک شناخت اشخاص و شخصیت آنان بیان کرده و متذکر می شود که حق و باطل را نباید با قدر و مقام و شخصیت حقوقی افراد سنجید.

در واقع توصیه حضرت علی(ع) خطاب به حارث همدانی نیز اشاره به همین حقیقت می کند آنجا که فرمود:

” دين خدا نه به وسيله شخصيتها، بلكه با نشانه حق و راستي شناخته مي‌شود. پس حق را بشناس تا اهل حق را بشناسي و باطل را نيز بشناس،‌ تا اهل آن را بشناسی*

اما بنظر می رسد ،حتی برخورد بعضی از کسانی که خود را در صف نخبگان جامعه قلمداد می کنند با خبرهای مربوط به اشخاص و کاندیداهای مختلف ،بیش از آنکه مبتنی بر توصیه های قران و حضرت امیر باشد متکی به همان رفتاریست که میزبان یاد شده با ملانصرالدین داشته است و لاجرم ایجاد هرگونه تغییر خوشایندی در کشور تنها در رویا متصور است!!

زیرنویس:

* اعرف الحق تعرف اهله و اعرف الباطل تعرف اهله

نگاهی به انتخابات آتی ریاست جمهوری /آیا سکوت به نفعمان هست ؟

مارس 27, 2009 با .

کمتر از 80 روز به انتخابات آتی ریاست جمهوری باقی مانده است و جمعی از رسانه ها و فعالان سیاسی با محوریت قراردادن عده ای از مهره های سنتی به داغ کردن تنور انتخابات می پردازند و در مقابل ، جامعه به صورت بی تفاوت از کنار این اخبار می گذرد. اکثر کاندیداهای این دوره ریاست جمهوری از اشخاص سرشناس کشور در سالهای اخیر بوده اند و برخلاف گذشته که معمولا در دوره دوم ریاست جمهوری رئیس جمهور شخصیتهای سرشناس به خاطر علم به قدرت رئیس دولت در صحنه ضاهر نمی شدند،در این دوره علاوه بر کروبی رئیس مجلس اسبق،آخرین نخست وزیر کشور یعنی میرحسین موسوی نیز حضور یافته اند که تا کنون هر دو با جدیت به راه خود ادامه داده اند .کروبی با بسیج کادر رسانه ای اش جدیت خود برای بقاء در صحنه را تثبیت نموده و از طرفی مهندس موسوی که برخلاف ادوار گذشته که حضور در میدان سیاست را رد می کرد اینبار آنچنان محکم به میدان آمد که خاتمی مردد ؛صحنه را برای ایشان خالی کرد.در جبهه اصولگرایان علاوه بر حفظ رئیس دولت فعلی ، عده ای از ناراضیان دولت فعلی نیز با آماده کردن شخصیتهای دیگر، به تغییر رئیس جمهور فعلی به گزینه ای مطلوب تر می اندیشند . اما چه چیزی باعث بی تفاوتی مردم شده است؟ طیف اصولگرا برنده انتخابات پیشین بوده و در صورت عدم تغییر نظر آراء خاموش جامعه پیروزی خود را تکرار خواهد کرد و اصلاح طلبان نیز با معرفی کاندیداهای فرسوده ،نه انگیزه و اشتیاقی برای مردم پدید آورده و نه باعث تحرک روشنفکران جامعه شده اند .بنده به عنوان یک شهروند با قطعی شدن اشخاص فوق الذکر هیچگونه تمایلی به شرکت در انتخابات ندارم . چرا که نه از وضع موجود رضایت دارم که به خاطر حفظ آن به پای صندوق رای بروم و نه امیدی به این اشخاص منتسب به اصلاح طلبان دارم . در واقع اعتقاد راسخی به سخن هانا آرنت دارم که انتخاب میان بد و بدتر را غیراخلاقی می داند . چرا که انتخاب بد در مقابل بدتر موجب مشروعیت دادن به بد خواهد بود و زبان ما را در مقابل مظالم وی کوتاه خواهد کرد. نمی دانم خانم آرنت این تئوری را از روی تجربه کشف کرده اند یا با هوش تیز خود آن را پیش بینی کرده اند. ولی اقلا جامعه ایرانی آن را بخوبی تجربه کرده است . پس اگر به مطلوب بودن یک کاندیدا یقین نداشته باشیم و به خاطر پیشگیری از انتخاب گزینه بدتر ب گزینه بد را انتخاب نمائیم ،همان به که آن را تقدیم اقتدارگرایان کنیم تا به انتخاب خود یکی از گزینه های پیش رو را انتخاب کنند . آیا سکوت در چنین شرایطی به نفع ماست ؟ آیا تیک-تاک ساعتی را که در جازدن ما در مقابل پیشرفت جهان از جمله بیخ گوش خودمان از ترکیه و پاکستان گرفته تا عراق و افغانستان را می شنویم؟ روزگاری که همسایگان ما زیر چکمه های ارتش اداره می شدند ، ما برای آزادی و آزادگی و استقلال انقلاب کردیم و اکنون ایشان گامهای دموکراتیزه شدن را آغاز کرده اند و حتی همسایگانی که زحمت مبارزه برای آزادی را نکشیدند ،حالا به زوراسلحه هم که شده نیل به دموکراسی را به آرامی و قدم به قدم شروع می کنند و ما به مرحله ای می رسیم که رئیس جمهور مملکت می گوید: “مردم حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد”.(قضاوت اینکه مردم حالشان از کلمه دموکراسی به هم می خورد یا خود ایشان را به شما خوانندگان محترم واگذار می کنیم.) ازطرف دیگر اگر در همسایگی امان ترکیه بدون نفت و با مواجهه با شورشیان کرد به یکی از قطبهای اقتصادی منطقه تبدیل می شود،ما فقط با نفت 150 دلاری تورم می آفرینیم. ما با گذر زمان توقف کرده ایم . نه قدمی در تثبیت دموکراسی در کشور برداشته ایم ، نه به ایفای حقوق اقوم کشور پرداخته ایم و نه راهکاری برای رفع تبعیض جنسیتی کرده ایم. آیا آنقدر خواهیم نشست که قیمی برای کشور پیدا شود و به ما امر کند که توسعه بیابید یا اینکه فضای کشور را برای جنگ و کشتارهای داخلی و یا انقلاب دیگر آماده می کنیم ؟ به هر حال هر آنچه که هست نزدیک ترین راه اصلاح مملکت رفرم در وضعیت فعلی است که قدمهای آن را باید از همین الآن برداریم و سکوت برای ما که معتقد بر معضلات فوق می باشیم روا نمی باشد. اگر فیلتری به نام رد صلاحیت است ، ما از یک ماه مانده به این فیلتر مجبور به محافظت از آن نیستیم و محافظت از آن را به طرفداران آن وا می گذاریم و غریو آزادی را باید از هم اکنون سردهیم که فردا دیر است . اینکه فعلا کارمان به شورای نگهبان نکشیده ،دلیلی برای فراموشی آن نیست و باید روی گزینه های مطلوب و معقولی سرمایه گذاری کنیم که رد صلاحیت غیرقانونی آنها منتهی به پرداخت هزینه بیشتری برای شورای نگهبان شود. یعنی فارغ از اینکه این ردصلاحیتها منطقی می باشد و یا مطابق اصول دموکراسی است، روی اشخاصی باید کار کنیم که صلاحیت آنها با اصول حقوقی جمهوری اسلامی منافاتی نداشته باشد. مثلا وقتی شخصی را به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مطرح می کنیم که سابقه حکم قضایی دارد طبیعی است که شورای نگهبان بدون کمترین دغدغه ای با استناد به پرونده محکومیت او صلاحیت وی را مردود اعلام خواهد کرد . طبعا حساسیت من به معرفی فردی که دلایل ردصلاحیت آن موجه باشد این نیست که با فیلترهای قانونی و غیرقانونی انتخابات ایران موافقم . حساسیت بنده به خاطر این است که اگر انتخابات به الاکلنگ چپ و راست تبدیل شود و یک تعداد مهره سنتی از طرفین در صحنه حاضر شوند و بعد از گذشت موعد مقرر چپ بالا بیاید و راست پایین و برعکس ،ما با استناد به کاندیدای مشروع و لیکن نامطلوب برای اقتدار گرایان ،با قاطعیت انتخابات را تحریم کنیم و با مانور روی یک شخص و آماده کردن افکار عمومی جهت کاندیداتوری ایشان و ردصلاحیت ایشان هزینه برای شورای نگهبان نیز مضاعف خواهد شد و در این صورت هم با ردصلاحیت ایشان پیروز خواهیم بود و هم با تایید صلاحیت او. چرا که با ردصلاحیت ایشان ،تحریم برای افکار عمومی معنادارتر خواهد بود و تایید صلاحت ایشان نیز موجب گام هایمان را یزای خیز برداشتن به سوی آرمانهایمان استوارتر خواهد ساخت. اعلمی به عنوان یک گزینه مناسب طبق آنچه در فوق ذکر شد و دلایلی که شرح خواهم داد ،گزینه اکبر اعلمی می تواند گزینه مطلوبی باشد . چرا که: 1-دو دوره نماینده مجلس بوده و حتی بیش از ظرفیتهای مجلس جمهوری اسلامی عملکرد قابل قبولی داشته است . ایشان در دفاع از حقوق بشر و حمایت از دگراندیشان ، شخصیتی تاریخی در کشور ایران داشته اند و از لحاظ آماری شاید برجسته ترین شخصیت پارلمانی ایران در این زمینه بوده اند. 2-وی تا حدی در جامعه شناخته شده است که در فضای فقدان رسانه های آزاد برای خود نعمتی محسوب می شود . وقتی از کاندیدای ریاست جمهوری صحبت می کنیم از شخصیتی صحبت می کنیم که باید آرای کل ایران از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب را جمع کند . اعلمی حداقل در آذربایجان بطور کامل شناخته شده است و اگر همه ما به مانور روی او بپردازیم با پیش زمینه ای قابل توجهی که در سایر نقاط ایران نیز دارا هستند ،جهت شناساندن ایشان به اقشار جامعه با مشکل جدی مواجه نخواهیم نشد. 3-یکی از شاخصه های مهم اعلمی شجاعت وی هست . او در مجلس این مسئله را به اثبات رسانده است . او در مجلس همان اندازه سنگ برداشت که بزند و سنگی برنداشت که نشان از نزدن باشد.او گاهی سنگهای وزینی را برداشت و با زدن آنها شجاعت خود را به اثبات رساند و برخلاف عمده رجل سیاسی ایران هیچگاه وام دار منابع قدرتی نشد که به خاطر واهمه از ایشان، خود را مؤظف به سکوت بداند. 4-او خود به صحنه آمده است و قول داده که تا آخر در صحنه بماند . حمایت قاطع از وی طبیعتا جدیت ایشان را بیشتر خواهد کرد . او وقتی احساس نموده که توانایی حضور در صحنه را دارد با قاطعیت در صحنه حاضر شد و نیازی به استخاره این و آن ندید! 5-او دو دوره از فیلتر شورای نگهبان گذشته و اگرچه در دور گذشته به خاطر رد صلاحیت از ادامه حضور بازماند ولی فیلتر شدن ایشان در حالی صورت گرفت که موافقان و طرفداران وی سکوت کردند و مخالفان آن تا آخرین لحظه فشار آوردند و رایزنی کردند. 6-اگر اینبار فشارهای مدنی موافقان اعلمی بیشتر شود تغییر معادلات محتمل است . گرچه وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم در سالهای اخیر افول چشمگیری دارد ولی طبق نظر کارشناسان،هنوز دامنه بحران اقتصادی جهان به ایران نرسیده و یک فشار جدی در این وانفسا ،وضعیت مردم را به حالت غیرقابل تحملی تبدیل خواهد کرد.اقتصاد کشور در سالهای اخیر به حد بسیار بدی رسیده و یک شوک در اینچنین وضعیتی می تواند ،باعث آسیبهای جبران ناپذیری شود و در چنین شرایطی است که روشنفکران جامعه به مؤلفه اقتصادی به عنوان یکی از مؤلفه های مهم نگاهی ویژه به خصوص در این شرایط خاص داشته باشند .اعلمی هم به خاطر تجربه و هم به خاطر تحصیلات عالی در رشته اقتصاد، می تواند جوابگوی این بحران باشد و کشور را از یک تهدید بزرگ برهاند. 7-او رویکردی ملی دارد و منافع ملی را هم بخوبی می شناسد . او همواره در مجلس از منافع ملی دفاع نموده و اتفاقا همین موارد جو رسانه ای مناسبتری نسبت به سایر اعمال اعلمی داشته است.از طرفی به خاطر حضور در کمیسیون امنیت ملی و حضور در پارلمانهای دوستی کشورهای اروپائی و آسیائی آنهم به عنوان نقش اول باعث شناخت خوب وی از معادلات بین المللی شده است . در روابط بین الملل نیز از شخصیت وی بی اطلاع نیستند و شاید شناخته ترین نماینده پارلمانی ایران می باشد و بیخود نیست که سازمان معتبر KDUN ،مؤسسه ای که در حد بین المللی رایزنی می کند ،سخنان وی را به عنوان مصداق وجودی خود انتخاب می کند و عملا نماینده ایران در این مجموعه محسوب می شود . گفتنی است که جمعی از مقامات اول اروپایی و روشنفکران برجسته جهان همردیف با اعلمی در لیست این سازمان قرار گرفته اند کریم هاشمی پور